Thursday, May 01, 2003

نامه سيد ابراهيم نبوي به سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور
پيرامون بازداشت سينا مطلبي
nabavionline.com




سلام، آقای خاتمی!

جناب آقای خاتمی
آنچه می نويسم نه يک نامه سرگشاده به قصد ا�شاگری چيزی است و نه قصد دارم شما را برای کاری که نمی توانيد بکنيد تحت �شار بگذارم، �قط يک درددل است که جز شما کسی را پيدا نکردم که قابل باشد تا بتوان با او حر� زد. می دانم شما نيز مثل ما تحت �شار و اضطراب هستيد و شايد امروز از صندلی ای که رويش نشسته ايد متن�ر باشيد. نمی دانم! اما همچنان مثل اولين روزی که راديو خبر پيروزی شما و مردم را در انتخابات اعلام کرد دوستتان دارم. همچنان تنها کسی هستيد که می دانم روح انسانی تان از وضعی که درآنيد آسيب می بيند و رنج می کشد. می دانيد! شما را مانند مرد محترمی می دانم که در کوچه و محله اش توسط موجودی غيرمحترم و يک لات بی و سروپا به دعوا دعوت می شود و جز عرق ريختن و کنار کشيدن خود از دعوا کاری از دستش برنمی آيد. بگذريم.
امروزه روزی است که بهترين دوست من- سينا مطلبی- در بازداشت است. بازداشتگاهی غيرقانونی، غيرمسوول و غيرانسانی بازداشت او را عهده دار بوده است و مثل بيش از ۵۰-۴۰ ن�ر از هنرمندان و روشن�کران در طول دو سال گذشته به دليل پرونده ای واهی در حال تحمل زندان است. حداقل دو يا سه بار پای من هم به اين پرونده کشيده شد و برخوردهای خشن و غيرمنطقی بازجوی اصلی اين پرونده را ديدم و چون دوست نداشتم دچار مشکل شوم در مورد آن حر�ی نزدم، چون من هم اگرچه يزدی نيستم، ولی مثل شما از دعوا کمی می ترسم.


آقای خاتمی!
شش سال است که می نويسم و شش سال است که در اضطراب زندگی می کنم. شش سال پراز اضطراب و ترس �قط به دليل نوشتن. و تازه من خوشبخت ترين نويسندگان اين مملکت هستم، چون نه شجاعت اکبرگنجی و عمادالدين باقی و شمس الواعظين را داشتم که در زندان بمانم و نه حاضر بودم مثل احمد زيد آبادی رنج بيکار ماندن و ننوشتن را تحمل کنم. �کر کردم حداقل بگذارم آنچه را می شود گ�ت بگويم، اگرچه تمام حقيقت نيست.


ر�يق عزيز!
می دانم که اهل ادب و هنر و �کر هستيد و می دانم که بارها بخاطر ناتوانی تان که ناشی از شرايط کشور است رنج کشيده ايد، اما حداقل با شما درددل که می شود کرد. ما، نويسندگان مطبوعات و کسانی که کتاب می نويسند و �يلم می سازند و �کر می سازند و کار هنری می کنند شش سال است که در کنار توليد اثر هنری رنج می کشند. دائما در ترس زندگی می کنند. ترس از اينکه با يک تل�ن يا يک برگه احضار شوند وبازجويی با لحن اهانت آميز و با تهديد آنها را تحت �شار بگذارد و زندگی شخصی و حر�ه ای شان را زير سووال ببرد و بارها چيزی را که هزار بار درجاهای مختل� توضيح داده اند دوباره بپرسد. ما در ترس و وحشت زندگی می کنيم. ما دائما در هراس بازجويی و بازداشت چيز می نويسيم. دائما در هيچان از بين ر�تن آزادی مان هستيم و هميشه بايد با اين �رض زندگی کنيم که تمام تل�ن های مان و تمام روابط مان تحت کنترل است. آقای خاتمي! از نظر شما آيا اين شرايط شايسته يک نويسنده است؟
در اين پنج سال، چند باری به س�ر بلاد �رنگ ر�ته ام. هميشه وقتی هواپيما از �رودگاه مهرآباد – که ظاهرا مکان مهرو محبت است- بلند می شود احساس راحتی می کنم و وقتی برای بازگشت به وطن سوار ايران اير می شوم قلبم تير می کشد. وقتی وارد آسمان ايران می شوم اضطراب شروع می شود. تمام دردهای عصبی و بحران های روحی سراغم می آيد و از اول شروع می شود به آزار کشيدن. چه بايد بکنيم؟ الان يک ماهی است که از وحشت و ترس به اروپا آمده ام. آقای عزيز! می ترسم. چه کنم؟ به من می گويند که يکی از پرکارترين نويسندگان سالهای اخير ايران و جزو طنزنويسان مهم کشور هستم. حداقل اين است که در سالهای اخير سه سال پشت سرهم جايزه بهترين طنزنويس کشور را گر�ته ام. اما می ترسم در ايران بمانم و بنويسم. می ترسم. می �هميد؟ وقتی بازجوی نيروی انتظامی از من می خواهد آنچه در مورد مشارکت و رضا خاتمی و تاج زاده و نمايندگان مجلس می دانم بنويسم وحشت می کنم. می خواهند آدم را به لجن تبديل کنند. بيشتر از اين نمی توانم به لجن کشيده شوم. رذالت هم حدی دارد. بالاخره حداقلی از شرا�ت وجود دارد که از آن نمی توان عدول کرد و تازه، مگر ما چه کار کرده ايم؟ من نويسنده ادبيات و �رهنگ هستم، نه رهبر سياسی. چرا بايد هميشه در ترس و وحشت زندگی کنم؟


آقای خاتمی!
سينا مطلبی يکی از پاک ترين و شري� ترين �رزندان اين کشور است. نه �قط او، بلکه اکثر بچه های نويسنده در روزنامه ها و اينترنت از اکثر مديران کشور و آقايان واعظ و روحانی پاکدامن تر و شري� تراند. آنها اهل مدارا و سازش هستند، اما هيچ راهی جلو پايشان نيست. ده روز است که سينا مطلبی در بازداشت است. جرم او نوشتن در اينترنت است. جرم خيلی ديگر از بچه های اهل �رهنگ و هنر ديدن �يلم های تاريخ سينماست. طبق مصوبه قوه قضائيه کسی حق ندارد �يلم های شخصی يک �رد را در خانه اش بررسی کند. اما مثل آب خوردن آدم ها به هر چيزی – قانونی و غيرقانونی- متهم می شوند. سينا مطلبی، بايد ماهها در ترس و اضطراب زندگی کند، چون به �کر اصلاحات است و به شما ارادت دارد.
آقای خاتمی!
در سنت ايرانی اگر کسی برای ما يک لط� کوچک می کرد، تا ما چند برابر آنرا تلا�ی نمی کرديم احساس رضايت نمی کرديم. استاد! ما به خاطر اصلاحات، بخاطر آزادی، بخاطر دموکراسی بارها زندان ر�تيم و عذاب کشيديم. بگذاريد از شما انتظار داشته باشيم که حداقل عصبانی بشويد. سينا مطلبی بارها در د�اع از جنبش اصلاحات مقاله نوشته است. شما به او و به ما مديون هستيد. حداقل کمی عصبانی بشويد و بگذاريد ما ب�هميم عصبانی هستيد.


آقای خاتمی!
دختر من با من تل�نی حر� می زند و می گويد که دلش برای من تنگ شده است، اما به من می گويد �علا به ايران نيا، آخر اين چه مملکتی است که درست کرده ايم؟ ما هم که شده ايم يهودی سرگردان. دو ه�ته که از ايران بيرون می رويم دلمان تنگ می شود برای ايران و اتاق های بازجويی و سلولهای ان�رادی و وقتی به ايران برمی گرديم قصد بيرون ر�تن از کشور را می کنيم. ما چه بايد بکنيم؟ می دانيد! وقتی می گويند دوروبری های صدام را آمريکايی ها گر�تند دلم خنک می شود. وقتی می شنوم آمريکايی ها در بغداد قدرت شان را تثبيت می کنند دلم خنک می شود، اين در حالی است که هميشه از زورگويی آمريکا متن�ر بودم. ولی بخدا قسم بسياری از رژيم های استبدادی از آمريکا بدترند. حداقل اين است که وقتی آمريکا می آيد در زندگی خصوصی انسان دخالت نمی کند و جلوی آزادی های �ردی را نمی گيرد. باور کنيد آزادی �ردی از استقلال کشور مهم تر است. در بسياری از رژيم های سياسی استقلال �قط راهی برای اعمال استبداد است.


آقای خاتمی!
از هرچه عکس عظيم و بزرگ است متن�رم. نمی دانم چرا �قط در سوريه و عراق و کره شمالي و ايران و کشورهايی مانند آن آدم عکس های عظيم می بيند. دلم می خواهد تمام اين ديوارهايی که عکس های کاسترو و صدام و کيم جونگ ايل روی آن نقاشی شده توسط تانک های آمريکايی ويران شود. جالب است که دوستان روزنامه کيهان می خواهند صدام حسين را يک بار ديگر در کربلا و نج� احضار روح کنند. آقا جان، تمام شد! شتر مرد، حاجی خلاص! اين مرده به دم هيچ مسيحا ن�سی زنده نمی شود. مردم در تمام جاهای دنيا آزادی می خواهند. آزادی شرط اول زندگی انسانی است. خدا را هزار بار شکر می کنيم که مردم عراق اينقدر رنج استبداد را کشيده اند که حاضر نيستند سرمقاله های کيهان را بخوانند و يک بار ديگر غلطی را که در زمان حزب بعث کردند تکرار کنند. و خدا را شکر که �علا بشار اسد چنا ن ترسيده است که ديگر غلط های پدرش را تکرار نمی کند.


آقای خاتمی!
دنيای آينده آنقدر نزديک است که خوشبختانه هيچ کس از شر آن در امان نيست. �قط از شما خواهش می کنم حداقل بخاطر بدهکاری که به ماها ونسل جوان داريد کمی به برادران بازجو �شاربياوريد که تعداد بازجوها را بيشتر کنند تا دوستان ما زودتر از نکير و منکر بارگاه دادستانی محترم خلاص شوند و از اين عذاب اليم نجات پيدا کنند. ضمنا خواهشمند است حداقل شرا�ت ايرانی را در نظر بگيريد و به يکی از کارمندان د�ترتان بگوييد که به خانه سينا مطلبی تل�ن کنند و به پسر چند ماهه اش اطمينان بدهد که پدرش زودتر به خانه برمی گردد.

Saturday, March 29, 2003

اندر حکايت عجايبي که اين روزها مي بينيم و مي شنويم ....

از نيما راشدان

راديو گ�ت که شرکت ژاپني «کاکارا» رايانه اي ۱۲۰ دلاري را به بازار عرضه کرده که قادر است - پارس ٬ زوزه و ناله سگ را به زبان بشري ترجمه کند. يعني که صاحب سگ مي تواند ب�همد اين موجود سابقا زبان بسته - چرا بي سبب «واق مي زند ٬ پارس مي کند و پاچه مي گيرد». پيش خود �کر کردم٬ عجب �رصتي است : بياييد ما جماعت ه�تاد ميليوني ايراني - پول جمع کنيم با همان شرکت ژاپني مخترع ديالوگ سگ - آدميزاد ٬ صحبت کنيم که ماشيني - وسيله اي - چيزي ابداع کنند که گ�ته هاي آقاي خامنه اي و ديگر روحانيون حاکم را به زباني قابل درک براي ما شهروندان ترجمه کند٬ بلکه بعد از بيست و پنج سال بالاخره ب�هميم که حر� حساب اينها چيست ؟ اينها از جان ما ملت چه مي خواهند ؟ چقدر مي خواهند و تا کجا پيش خواهند ر�ت؟ بگذريم ...
ديروز بعدالظهر ٬ يک خانمي جلوتر از من به همراه پسربچه اش از �روشگاه بيرون آمد - آب نبات يا شکلات يا نمي دانم چه بود که از دست بچه رها شد و قل خورد٬ پاي درختي که معمولا سگها بي تربيتي مي کنند - حالا بچه چشمهايش را بسته بود و دو دستش را روي گوشها گذاشته بود و جيغ مي کشيد که : No No No ...و مادر هم �رياد مي زد که بچه جان بيا برويم - هر جور که بخواهي برايت مي خرم و از همين حر�ها.
يکهو بي اختيار ياد طي� گسترده اي از �عالان سياسي ايراني ا�تادم که يک ماه است دست روي گوش گذاشته و يک بند جيغ مي کشند که : نه نه جنگ نه !
حالا ما هرچه التماس و لابه کنيم که پدرجان يک بار هم که شده٬ زبان در کام گيريد و بالاغيرتا اجازه دهيد ٬‌ اين ملت بدبختي که در بيست و پنج سال گذشته به اندازه کل تاريخ بشريت خون دل خورده است - سرانجام ن�س راحتي بکشد ٬ کسي گوش نمي کند.
مي گويند که «نابود مي شوند - همه نابود مي شوند ٬ بيچاره مي شويم» و من �کر مي کنم که «قرار بود در ا�غانستان هم نيم ميليون ن�ر کشته شوند و ۱۰ ميليون ن�ر آواره شوند و آقاي دکتر محسن رضايي گ�ته بود که آمريکا در باطلاق �رو مي رود و آقاي پر�سور علي خامنه اي �رموده بود که اسلام پيروز است - ليبراليسم نابود است و کلي پيشگوييهاي ديگر که حتي يکي محض رضاي خدا درست از آب درنيامد که هيچ - کار ا�غانستان ختم به خير شد ٬ منا�ع ملي ايران در مرزهاي شرقي براي دهها و صدها سال تضمين گرديد ٬ لبخند بر لب مردمان نشست - سينما باز شد و دخترها دوباره مدرسه ر�تند - همه اينها را هم که قبول نداريد حداقل ديگر مردم ۵۰۰ ن�ر ۵۰۰ ن�ر در هرات از سرما يخ نمي زنند و در استاديوم �وتبال زنها را با سرب داغ - کي�ر نمي دهند و س�ير و ديپلماتهاي ايران را آبکش نمي کنند و احتمالا بخاطر همين است که دولت ايران ناراحت است و احساس مي کند - منا�ع ملي اش از ثبات ا�غانستان به خطر ا�تاده است و نمي خواهد که عين همين ماجرا در عراق تکرار شود و اصولا چه معني دارد که صدام يزيد برود و ملامحمد برود و ملاعلي بماند و از تنهايي دق کند ؟ از اينروست که ما ناراحتيم از اين تجاوز. و ما دعا مي کنيم که نه تنها صدام نرود بلکه حتي ملامحمد هم برگردد و خوب دستور داديم صدا و سيما - تبديل شود به (جام جم حزب بعث عراق) و امر کرديم که خبرگزاري ايسنا از مردم نظرخواهي کند و حالا که عبدي و قاضيان نيستند و ديگر بساط ننگين نظرسازي براي هميشه بسته شده ٬ خوب مردم هم بهتر است پاسخ دهند که ۹۰٪ آماده جهادند و آمريکا از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير و حي� که اينجا س�ارتخانه نداري تا دوباره عده اي را ب�رستيم بالاي ديوار تا اميرانتظام و بهنود و ابراهيم يزدي خائن را ا�شاء‌کنند و بدينسان منا�ع ملي ما براي هميشه تاريخ تضمين گردد که ان حزب الله �هم الغالبون »
دوستي تل�ن کرده است و مي گويد : «�لاني چه نشسته اي که بدبخت شديم » پرسيدم: «خداي ناکرده ات�اقي ا�تاده ٬ برادر ؟» و دوست عزيز و نگران مي گويد که «اي بابا ٬ مثل اينکه تو از همه جا بي خبري ! آمده اند آمريکا و انگليس براي ميليتاريزه کردن منطقه و منطقه نظامي شده است و منطقه ناآرام شده است و مگر نخواندي آن مقاله را که منطقه ناآرام و نظامي شانسي براي دمکراسي باقي نمي گذارد و ...»
شما بجاي من بوديد ٬‌چه مي گ�تيد ؟ راستي که اين روزها برخي مقالات و نوشته ها - جدا چقدر بامزه شده اند - همين موضوع ميليتاريزه شدن منطقه و تهديد دمکراسي را ببينيد٬ جوري مي گويند که انگار که تا ديروز ايران ٬ عراق ٬ عربستان و سوريه مانند لوگزامبورگ و ليختن اشتاين و موناکو بوده اند که حالا چون قراراست صدام حسين با يک دولت منتخب منبعث از اراده مردمان جايگزين گردد - ديگر معجون مردمسالاري ديني دود خواهد شد و براي هميشه بدبخت خواهيم ماند. اين منطقه آرام آقايان نظريه پرداز که به تازگي ميليتاريزه شده است از بخت بد - در ربع قرن گذشته به تنهايي نيمي از اسلحه توليدي کارخانجات غرب و شرق را خريداري و انبار کرده است - حداقل سه يا چهار کشور آن تحت حاکميتهاي غيرپاسخگو و مادام العمر در شر� دستبابي به سلاح هسته اي اند - پيش خود �کر کردم اين بنده خدا حق دارد که مي ترسد منطقه ميليتاريزه شود.
چيزهايي مي گويند که آدم درمي ماند از نبوغ برخي ها : يگي گ�ته بود « دمکراسي تزريقي و وارداتي ممکن نيست » در عجب ماندم که «خوب شد گ�تي برادر ! يادم ر�ته بود که دمکراسي در خاورميانه و ايران وارداتي نيست و اصولا پديده هايي نظير دمکراتيزاسيون - مدرنيته و جامعه مدني از کش�يات دعبل خزائي - احمد ابن حنبل و يا ابايزيد ابي الخير اند و خدا لعنت کند منتسکيو را که روح الاقوانين را نوشت و ماکس وبر و هابر ماس و علم جامعه شناسي و سياست وارداتي را که ٬ باز داشتندمان از دمکراسي اصيل و غيروارداتي از بين بردند مردمسالاري ديني ناصرالدين شاهي را که نشانه اش هنوز روي استکان ٬‌نعلبکي ها باقيست. خدا لعنت کند غربيها را که آمدند و شانس ما را از بين بردند و راه آهن ساختند و دانشگاه پي ريختند و کارخانه برق آوردند و هکذا. آقا جان ما دمکراسي وارداتي نمي خواهيم - بيله ديگ بيله چغندر !
حالا ما مانده ايم و از يکطر� سازمان مجاهدين خلق ايران که يکهو صلح طلب و ضدجنگ شده است و يکي نيست که بگويد شما تا ديروز خمپاره تريد مي کرديد در کاسه آبگوشت. گروه ديگري هم که شعار مي دادند : «جنگ جنگ تا ر�ع �تنه از جهان» و مريدان امام راحلي که کش� کرده بود : «خداوند در قران �رموده است : و قاتلوهم حتي لاتکون �تنه !» و قرار بود که جنگ تا پيروزي ادامه يابد و «جنگ جنگ بود و عزت و شر� ما در گرو همين جنگ بود» اينها همه از يک طر� و بريگارد سرخ و ارتش زاپاتيستا و جبهه آزاديبخش مورو و چريکهاي استالينيست کلمبيا و سازمانهاي چريکي مارکسيست ايراني که س�ارتخانه و خانه �رهنگ من�جر مي کردند در دوران جواني شان٬ و آقاي کارلوس که در زنداني در �رانسه با وکيلش ازدواج کرده است و ... - حالا همه و همه - يکي بيشتر از آن يکي «صلح طلب و خواهان طرد مسيحايي خشونت» شده اند.
خدايا عاقبت ما را به خير کن و تو را شکر که زنده مانديم و ديديم همه اين عجائب را .




Wednesday, March 26, 2003

Sunday, March 23, 2003

قبل از اينکه اين مطلب رو بخونيد به وبلاگ اصلي رنگين کمان سر بزنيد!

چقدر بوسيدن خوب است ....



از سايت نيما راشدان

آآقاي گلستاني که داماد پدربزرگ من بود و دو سال قبل عمرش را به شما داد. بعد از شصت سال و اندي زندگي در ايران که خود حکايتها دارد - گذارش به سوئد و انگلستان مي ا�تد . وقتي که به ايران بازگشت - يادم نيست کي و يادم نيست کجا از او پرسيدند : « خوب - چطور بود خارج ؟». جواب آقاي گلستاني اما خوب يادم مانده است که پاسخ داد :
«والله - خوب چه بگويم - خارج چيز عجيبي نبود»
بعد مکثي کرد و ادامه داد : «چرا �قط يک چيز خوب داشت»
و ما �کر کرديم که الان آقاي گلستاني چه خواهد گ�ت و اين جمله ايست که هيچگاه از ياد نخواهم برد :
«خوب بود که در مترو - خيابان و تراموا - پسر و دخترها همديگر را مي بوسيدند ... اين خيلي خوب بود..خيلي خوب»
چندي بعد خاتمي آمد و روزها گذشت و من هيچوقت �رصت نيا�تم راجع به جمله آقاي گلستاني �کر کنم. بهتر بگويم چندبار کلامش از مقابل ديدگانم گذشت ولي به خود گ�تم : « وقتش نيست. الان خيلي چيزهاي ديگر داريم که بايد راجعشان �کر کنيم - آقاي گلستاني بماند براي بعد. براي روزي که نظارت استصوابي لغو شد و توسعه سياسي محقق شد و محا�ظه کاران قانع شدند به پذيرش قواعد بازي و از همين حر�هايي که ميدانم اگر ادامه دهم �حشم خواهيد داد ... »
خلاصه آقاي گلستاني مرحوم شد و ما از اين سر دنيا سر درآورديم و روزها همچنان مي گذشت تا اينکه روزي يا شبي تصميم گر�تم - يک بار براي هميشه راجع به اينکه «چرا از ميان اين همه عجايب تنها بوسيدن - توجه گلستاني مرحوم را به خود جلب کرده است - �کر کنم».
اينجور شروع کردم که اي بابا - آقاي گلستاني پيرمرد بود و اطلاع نداشت - ايشان چه مي دانست از ايران زمين و ه�دهم امير آباد و ماشين بازي اتوبان صدر و جردن و پارک جمشيديه اي که پارک جواديه شده بود و از استخر پارتي مهرشهر و سيزده بدر دهکده �رديس و پرواز عليرضا مورچه و باقي قضايا ..؟ لذا ايشان چه مي داند که ما در همين تهران خودمان - عشق و حال داريم ، همه رقمش را هم داريم - بهتر از لاس و گاس و جزاير قناري ... بعد با خود گ�تم که : « گلستاني نگ�ت که در اروپا بوسه بود - او گ�ت که در اروپا بوسه بود و بوسه علني بود و بوسه قانوني بود - يعني چه عرض کنم که قانون گذار آنقدر بي همه چيز نبود که براي بوسه مردم هم قانون وضع کند ...»
بعد ديدم که همه من و شما اينجا اسير يک زندان بزرگيم - زنداني که حکم محکوميت ابدي مان - شناسنامه قرمز رنگ ايراني بودن ماست.
بعد ديدم که ما کجاي تاريخ ايستاده ايم ؟ اصلا ما کي هستيم - درست مانند قبيله اي بزرگ و ۷۰ ميليوني برآمده از ژر�ناي جنگلي عظيم - جايي که هيولاها حکم مي رانند.
جايي که ورود به قبرستان با لباس آستين کوتاه ممنوع است - جايي که مردم را به درخت مي بندند و شلاق مي زنند . جايي که نمي تواني و قسم مي خورم که نمي تواني - تنهاي تنها بروي روبروي دريا بنشيني - دو پر خيار نمک زده - يک قاشق ماست و دو پيک عرق سگي را بياندازي بالا و به بدبختي خود - خيلي آرام - جوري که صدايت را هيچکس نشنود - گريه کني. اين را هم نمي تواني.حواستان هست که چه مي گويم؟
مي دانم که عادي مي شود همه اينها - بعد از يکسال - دو سال - ده سال. مي دانم که عادي شده است همه اينها - عادي شده است که يک جوان پانزده ساله با صورت پر از جوش - جلويمان را بگيرد و بپرسد : «چه نسبتي با همديگر داريد ؟» و ما دروغ بگوييم. مي دانم که عادت کرده ايم هر ده دقيقه يک بار بالاي پيشاني را لمس کنيم که مبادا روسري سه سانت عقب ر�ته باشد - مبادا مشکل درست شود - مبادا ...
مي دانم که خيلي از شما که اين را مي خوانيد - چه �رق دارد ۱۰ دقيقه قبل يا ده روز قبل - عرقتان را خورده ايد يا توپ سيگاري هستيد - يا لوله هاي خودکار و کش ماستي و پلاستيک قل قلي را توي نايلون سياه �رو کرده ايد که �ردا صبح - در خرابه اي يا جوب آبي يا چه ميدانم کجا - سوت کنيد. خلاصه که مي دانم هر کس بلاخره با يک چيزي حال مي کند و زياد هم از وضع موجود شاکي نيست. خوشتان باشد.
اما �قط بگويم که من اينجا هر بار که پسر و دختري را مي بينم که دست در دست هم - بدون واهمه از بسيج و کميته و گيربازار - دنيا و ما�يها به هيچ جايشان هم نيست و خوشحال مي روند و مي رقصند - گريه ام مي گيرد. دست خودم هم نيست
هر وقت اينجا يا در برلين - دو ميليون ن�ر را مي بينم که همه خيابانها را تصر� کرده اند و ۲۴ ساعت تمام مي زنند و مي رقصند و مي نوشند و دولت �قط مواظب است يک موي از سرشان کم نشود باز هم گريه ام مي گيرد.
وقتي مي بينم اينجا و همه جاي دنيا به غير از زادگاه ن�رين شده همه ما - با انسان به مانند انسان ر�تار مي شود - کسي ديگري را شلاق نمي زند - براي قدم زدن زيرنور مهتاب نيازي به پرداخت رشوه و يا سيلي خوردن و کلاغپر ر�تن در محوطه کميته �تح نيست و ... راستش را بخواهيد کمي شرمنده مي شوم - به ياد مرحوم گلستاني مي ا�تم و بازي اصلاحات و نظارت استصوابي و قواعد بازي براي معتقدين به آرمانهاي امام(ره) و شهداء و همه چيزهايي که ما بيش از حد جديشان گر�ته بوديم.
چند روز پيش مي خواندم و از قضا کسي که دوستش هم دارم نوشته بود که « جوانهاي عزيز - شکيبا باشيد - صبر کنيد - احساسي نباشيد و از اين چيزها ...» و من پيش خودم �کر مي کردم - چه احساسي دارد - آنکس که همه شبهاي سي سال زندگي خود را در چه مي دانم - شکو�ه نو گر�ته تا کاباره باکارا يا خيلي از جاهاي ديگر که من اسمشان را هم نمي دانم - زده و رقصيده و کي� کرده است و امروز مرا و چهل ميليون مانند مرا - توصيه به شکيبايي دائمي مي کند.
بله صبر کنيد - �رزندانم - نبوسيدن -‌ چادر سر کردن اجباري - کتک خوردن و تحقير شدن - همه اينها تا زماني است که جوانيد - مقداري که صبر کنيد ديگر کاري به کار شما نخواهند داشت - ديگر همه چيز خوب خواهد شد. چه ميدانم ۱۰ سال - ۲۰ سال ۵۰ سال ديگر ! صبر کنيد �رزندانم - شکيبا باشيد....
بعد �کر کردم که دنياي ۴۰ اي ها با خون و جنگ و آتش گذشت - دنياي ما ۵۰ اي ها هم تمام شد بدون آنکه يک روز زندگي کرده باشيم مثل خيلي آدم هاي ديگر اين دنيا. چه مي دانم از همين ترکيه و پاکستان گر�ته تا آ�ريقا و جنوب آسيا - همه چيز ممنوع بود. حالا نوبت متولدين دهه ۶۰ است که بايد به تحقير و بي حرمتي عادت کنند . بايد شکيبا باشند و �قط راي بدهند و دلشان خوش باشد که ممکن است تلويزيون از سال آينده دسته سه تار و تنبور نوازنده را نشان بدهد. عمر يک نسل نابود بشود و صبر کنند و �قط راي دهند که راي دادن ر�تار متمدنانه است و ملتي که راي ندهد به خودش ضربه زده و هکذا.
ساده است - مي توان ۶۰ ساله بود - گذشته را از ياد برد و چهل ميليون جوان را به شکيبايي خواند و از ياد برد که روزي روزگاري زير همين آسمان آبي - همين جوانان تحقير شده به حر� نصيحتگران پنجاه شصت ساله گوش ندادند - به خيابان ريختند - به سه سوت چائوشسکو را از لنگ آويزان کردند و ميلشوويچ را با اردنگي از کشور بيرون انداختند و امروز آزادند. آزاد !
«اين روزها و سالها و لحظه ها ديگر تکرار نمي شود - �ردا بايد عصا به دست روي نيمکت پارک لاله بنشينيم - دخترپسرهاي دست در دست همديگر را نگاه کنيم و با حسرت اشک بريزيم .. و ديگر اينکه من - نيما راشدان - مخلص همه شما هم هستم ولي هيچکس را به شکيبايي توصيه نمي کنم - بياييد يک �کر اساسي بحال اين مملکت کنيم »
آقا جان : مرگ يکبار شيون هم يکبار !



عکسها را از اينجا برداشتم

Saturday, March 22, 2003



Friday, March 21, 2003

Thursday, March 20, 2003

امروز وبلاگ تکوني کردم.. وبلاگ� اصلي رنگين کمان رو سعي کردم کمي تغيير بدم.. هنوز تو خونه از ه�ت سين خبري نست.. برادرم خونه هست.. خواهرم ديشب ر�ت �رانسه.. و ما همش داريم اخبار� جنگ رو دنبال مي کنيم.. از وبلاگ� حسين درخشان وبلاگ� چند ن�ر عراقي رو پيدا کردم.. که از بغداد مي نويسند.. و وضعيت� جنگي رو توضيح ميدن!.. دمشون گرم!.. تو اون شرايط اينا به اينترنت دسترسي دارن و گزارش ميدن!.. اينجا و اينجا رو ببينيد!



شعر ساليانی پيش سروده شد و قرار بود در چهارمين مجموعه شعرم با نام « روزنامه ی تعطيل» منتشر شود که هرگز مجال انتشار در جمهوری اسلامی ايران را نيا�ت. اکنون آن را در آستانه نوروز، به دوستان دربندم ناصر زرا�شان، عليرضا جباری و محمد خليلی، از اعضای کانون نويسندگان ايران تقديم می کنم.

جمشيد برزگر


درخواست

چه سبزی محوی به چشم می آيد

مگر که روز نو

به ساعت و تقويم و هقت سين

حضور خودش را به ياد آرد

ولی غياب پرستو

صريح و ساده و سرد

به روی شاخه ها باقی است

چرا هميشه �کر کرده ام بهار

ميان حنجره و بال پنهان است

و از وجود خودش در تقويم هيچ چيز نمی داند؟

گمان نمی کنم که �روردين ماه ديگر زمستان است

ولی شروع �صل هم

به انتظار �رمان عقربک ها نيست

که پوچ می چرخند

شما را به تازگی سال قسم

( اگر که باورش داريد)

به من اجازه دهيد اين بار

پرنده باشم و هيچ

خطوط مبهم و اعداد گيج تقويمتان را ن�همم.

امضا:

کسی که در ميان شما زندانی است

پرندگان رها در خودش دارد

و چنبار ديگر هم نوشته بود:

بهار اينجا نيست

از سايت خبرنامه اميرکبير

Wednesday, March 19, 2003



عيد نزديکه، ما نه سبزه اي سبز کرديم و نه س�ره ه�ت سيني چيديم، نه من و نه مادر حال و حوصله نداريم، مخصوصاً که امسال خواهرم و بچه هاش ايران نيستند، برادرم امشب از جنوب مياد، من تو اين �کرم که آيا با حضور� برادرم مي تونم بر خجالتم غلبه کنم و مادرم رو ببوسم يا نه؟!.. شايد واسه شما خنده دار باشه، اما من يکي خجالت مي کشم!
امروز يه دسته گل خريدم و آوردم خونه، چند شاخه گل مريم و چل شب بود و گل سرخ و ميخک!
مادر گ�ت، مي دونستم گل مي گيري!.. کار� هر سالم هست، آوردم و دادم به مادرم و بهش گ�تم، تقديم به مادر� عزيزم.. ولي باز هم نتونستم بوسمش!..
توي عيد شايد مادر رو ببرم کاخ� سعدآباد، �کر مي کنم خوشش بياد.. آخه همش تو خونست، به خاطر اينکه پاش خيلي درد مي کنه، نمي تونه بره بيرون .. خودم رو که جاش ميذارم، مي بينم که حق داره گاهي بدخلقي مي کنه، آخه يکي همش خونه بشينه و همش تلويزيون نگاه کنه، خوب رو روحياتش هم تأثير ميذاره ديگه!.. البته مادر� من خيلي گله!.. ميشينه مسايل رو تحليل مي کنه و تازه روزنامه هايي که من ميارم خونه رو با دقت مي خونه و بعد با من در مورد� مطالبش صحبت مي کنه.. البته من که همش پاي� کامپيوتر هستم و �قط مي گم بله، نه خير!!.. آخه مگه اين اينترنت ميذاره!؟



اين روزا به ياد� عزيزاني که در زندان هستند هم هستم، ط�لي علي ا�شاري، باطبي و بقيه اونايي که زندان هستند، زرا�شان، سلطاني، دادخواه، آقاجري، عبدي و ... خونوادشون حتماً خيلي ناراحتند، همينطور خونواده عليرضا نوري که خيلي چهره مظلومانه اي داشت، اونا هم حتماً عيد بهشون سخت ميگذره.. بايد به خانواده ا�شاري زنگ بزنم.. بقيه رو شماره تل�نشون رو ندارم.. اگه ميشد بهشون زنگ ميزدم..اين آقاي عبدال�تاح سلطاني خيلي آدم� خوبيه، رژيم با زنداني کردن� اينا بيشتر مشروعيتش رو از دست ميده.. آقاي سلطاني وکيل� بچه هاي نشريه موج بود .. وقتي من بازداشت شدم، بچه ها به من گ�تن که برم نزد� ايشون.. ايشون گ�تند اگه مي خواي من وکيلت باشم .. بايد قرارداد امضا کنيم.. ولي اگه مي خواي لايحه بنويسي .. من برات مجاني لايحه مي نويسم!.. ايشون براي من لايحه تجديد نظر نوشتند� و کلي هم در موارد مختل� راهنماييم کردند و هيچ پولي هم نگر�تند.. من هم در تجديد نظر تبرئه شدم!.. اميدوارم اين عزيزان هم زودتر آزاد بشن و به خونه برگردند..


Tuesday, March 18, 2003

آداب و رسوم



نوروز

جشن نوروز با آداب و رسوم ويژه اي همراه است :



حاجي �يروز

بر اساس نوشته عبدالله مستو�ي، حاجي �يروز با خاك زغال و با دوده بخاري چهره خود را سياه مي كرد و كلاه شيپوري و يا استوانه اي بلند كه كاغذ يا مقوا بود بر سر مي گذاشت و جامه رنگين چهل تكه كه زنگوله هايي به آن دوخته شده بود، مي پوشيد.



چهارشنبه سوري

در اين روز آتش بازيي مي كنند و آش رشته يا به اصطلاح اهلي منطقه دماوند "كته را " مي خورند. در اين روز آتش ا�روخته مي شود از روي آن مي پرند و مي خوانند : زردي من از تو – سرخي تو از من ..

پنجك يا پنجه

پنج روز آخر سال را كه هوا سرد بود، پنجك يا خمسه مسترقه مي گ�تند. خطر يخ زدن محصولات در اين چند روز وجود داشت. از اين رو مردم به كوه مي ر�تند و جشن ميگر�تند تا هوا بدتر نشود.



عيد نوروز

در روز عيد مردم به ديدار و بازديد مي پردازند و لباس هاي نو و تميز به تن مي كنند. در گذشته بزرگ ترها به كوچك ترها عيدي و تخم مرغ رنگي مي دادند و عموما" شيريني و تنقلاتي چون كشمش، مويز و نقل براي بازديدكنندگان ايام عيد مي آوردند. در روستاها مراسم عيد ديدني از خانه كد خدا يا سالخوردگان و بزرگان شروع مي شد.



سيزده به در

در سيزدهمين روز �روردين، مردم سبزه اي را كه پيش از �را رسيدن عيد در خانه سبز كرده اند به صحرا مي برند و آن را به آب روان مي سپارند. غذاي اصلي روز سيزده به در كوكو سبزي است. در اين روز بازي هاي متنوع همراه با اشعار مناسب اجرا مي شود.

تيرماه سيزده

در شب سيزده تير ماه در آهار مردم هر خانه دور هم جمع مي شوند و به نقل داستان ها و قصه ها مي پردازند و با ديوان حا�ظ �ال مي گيرند. نوجوانان نيز به پشت بام مي روند و دستمالي را به ريسمان مي بندند و به خانه ها مي اندازند تا صاحب خانه كشمش، نخود چي، پول خرد و .... در گوشه دستمال ببندد. در حوزه دماوند و �يروز كوه و نيز مراسمي به نام " لال بازي " دارند.

نام گذاري

در شب ششم زايمان وليمه مي دهند و نام گذاري مي كنند. در اين مراسم عده اي از مردان و زنان براي شام دعوت مي شوند. پيش از صر� شام بچه را بيرون مي آورند ودر بغل ريش س�يد مجلس مي گذارند و از او مي خواهند براي نوزاد نامي برگزيند. آنگاه ريش س�يد چند اسم روي كاغذ نوشته و آنها را لاي قرآن مي گذارد و اذان به گوش راست و اقامه به گوش چپ نوازد مي خواند. به دنبال آن يكي از كاغذها را از لاي قرآن بيرون مي آورد. او اسم را مي خواند و بقيه براي تاييد صلوات مي �رستند.

آش دنداني

وقتي نوزاد شروع به در آوردن دندان مي كند براي او آش دندوني درست مي كنند تا دندان هايش راحت و سبك بيرون آيد. در اين نوع آش ابتدا گندم را هم مي زند و مي كوبند و پوست آن را بيرون مي آورند. بعد به اندازه نص� گندم به آن برنج اضا�ه مي كنند و نخود و عدس و لوبيا نيز به تناسب مي ريزند. سپس گوشت را كوبيده و همراه پياز داغ به آش اضا�ه مي كنند. از اين آش علاوه بر مصر� خود و اطرا�يان اندكي هم به كبوتران امامزاده مي دهند.

مكتب خانه

در گذشته مكتب دار ابتدا ال�با و هجي كردن را مي آموخت. پس از آن شاگرد بايد يك كله قند و انعامي از اين نوع براي مكتب دار مي آورد. از ابزارهاي مكتب دار چوب و �لك بود كه در باورها و ضرب المثل هاي عاميانه از چوب و جور استاد �راوان ذكر ر�ته است.

مكتب دار از ميان شاگردان يك ن�ر را به عنوان خلي�ه ( مبصر ) انتخاب مي كرد. وظي�ه خلي�ه اين بود كه امر به جارو كردن مكتب خانه كند، دستور خريد روزانه خانه مكتب دار را صادر كند و هر عيد مكتب دار عيدي جمع كند.

چله

مردم شب چله يعني شب يلدا را كه طولاني ترين شب سال ناميده مي شود، به شب نشيني وت�ريح مي گذرانند و آجيل، هندوانه ، گندم برشته، گردو و كشمش مي خورند و �ال حا�ظ مي گيرند.

آجيل مشكل گشا : اين آجيل عبارت از توت خشك، نخودچي، �ندوق، پسته، نقل، كشمش و بادام است كه براي ر�ع گر�تاري ها و مشكلات نذر مي كنند. شرايط اين آجيل آن است كه سه يا پنج يا ه�ت شب جمعه آخر يا بيشتر، حلال ترين پول خود را به مقداري كه نذر كرده اند در دست مي گيرند، به آجيل �روشي كه داراي تمام شرايط نظا�ت، ايمان، مغازه رو به قبله و نيز داراي اسم حضرت محمد ( ع )، علي ( ع ) يا ديگر معصومين باشد، مي روند و بدون تكلم و گ�تگو – سكوت از آداب اين كار است – آجيل مي خزند، صلوات گويان به خانه مي برند و مشغول پاك كردن آن مي شوند. كسي كه آجيل را پاك مي كند، از حر� و سخن لغووبي جا و غيبت، خودداري مي كند. هنگامي كه آجيل را پاك مي كنند يك ن�ر يكي از قصه هاي مربوط به اين آداب را تعري� مي كند و ديگران در سكوت، قصه را دنبال مي كنند. از جمله قصه ها مي توان به قصه خاركن اشاره كرد.



Friday, March 14, 2003


وبلاگ اصلي� من اينجاست.. اما اين مطلب رو گ�تم اينجا پست کنم و بعد اونجا بهش لينک بدم!
مطلب من در مورد انتخابات� شورا ها رو هم با تيتر� امنيت ملي در نظام نا مشروع ممکن نيست! در وبلاگ� اصلي� رنگين کمان بخونيد!

بيانيه تحليلي انجمن اسلامي دانشجويان اميركبير در رابطه با وضعيت اصلاحات

نهم اس�ند ، �رياد پايان اصلاحات حكومتي




انتخابات 9 اس�ند و نتايج تامل برانگيز آن ، واقعه اي بود كه مي تواند به روشن شدن وضعيت اصلاحات در ايران كمك كند . تحليل آنچه منجر به عدم مشاركت مردم در انتخابات شد مي تواند �ضا را براي يا�تن مسير صحيح براي به جلو بردن اصلاحات و برقراري دموكراسي در ايران روشن سازد .تحليل نادرست پيامي كه ملت در انتخابات 9 اس�نده ماه به دولتمردان دادند توسط آنهايي كه سر در بر� �رو كرده و خود را به ناشنوايي زده اند و ر�تارهاي مردم را هنوز در چارچوب نظام ارزيابي مي كنند آينده شومي را براي مملكت تدارك خواهد ديد و ديري نخواهد پاييد كه كشتي اي را كه سوراخ كرده اند به گل نشيند .
اما با اين وجود، گويا آنها كه سكان كشور را به دست دارند خود را از غرق شدن در اين تو�ان سهمگين در امان مي‌بينند كه اينگونه بر مرام و روشهاي خود پاي مي �شرند و بيمي از بازتاب سهمگين اعمال ناصواب خود ندارند .
مردم ايران در چند انتخابات متوالي پيام هشدار آميز خود را به گوش ناشنواي بخش بزرگي از حاكميت رسانده بودند اما در دو انتخابات 18 خرداد ماه و 9 اس�ند ماه روي سخن مردم با اصلاح طلبان حكومتي و آن بخش از اپوزيسيون بود كه با حضور خود و با سرمايه كردن از عنواني به نام اصلاحات ، سرماية مشروعيت نامشروعاني را �راهم كرده بودند كه مردم ديري است از آنها دل بريده اند . به اين ترتيب انتخابات 9 اس�ند داراي نكاتي ظري� و در عين حال رسايي بود كه اگر درست رمزگشايي نشود ، �اجعه اي عظيم را براي مردم ، كشور و سكان داران آن ببار خواهد آورد .



***

نهم اس�ند ماه ، �رياد رساي ملت ؛
انتخابات بهترين جايي است كه ملت خواست ها و پيام هاي خويش را به گوش آنهايي كه در مسند قدرت نشسته اند مي‌رسانند. مردم ايران نيز در انتخابات 76 به بعد با آهنگ هاي مختل� پيام ها و خواسته هاي خود را به حاكميت ابلاغ كرده اند پيام هايي كه با داشتن هوشي حداقلي نيز مي شد آن را به درستي دريا�ت .
مردم در دوم خرداد 76 يكصدا به سالها مديريت خ�قان آميز اقتدارگرايان اعتراض كردند و تغيير و اصلاح روش ها ومنش ها را به شيوه هايي مسالمت آميز خواستار شدند و با راي به محمد خاتمي آن بخش از حاكميت را كه مدعي اصلاح روشها و منش ها بر پايه انسان مداراي و مردم سالاري بود بر مسند قدرت نشاندند تا شايد به بخشي از خواستهاي خويش دست يابند. مردم حتي در انتخابات دور اول شورا و انتخابات مجلس ششم نيز حمايت خويش را از اين بخش حاكميت اعلام كردند و خواستار است�اده اصلاح طلبان حكومتي از پشتوانه‌هاي اجتماعيشان براي پيشبرد برنامه ها و شعارهايشان شدند. اما در انتخابات نهم اس�ند ماه ديگر اينگونه نبود و مردم اينبار نشان دادند كه اكنون مشكلات را نه در اشخاص و نه در شيوه ها و روش ها كه در چارچوب هايي كه مسير اصلاحات مورد نظر مردم را مسدود نموده است مي بينند. مردم در انتخابات 9 اس�ند ماه با سكوت خويش به رويكردهاي اصلاحي كه تكيه اش بر ظر�يت هاي پارلماني اندك نظام بود و به اراده اصلاحي كه هر روز كمرنگ تر مي شد ريشخندي تلخ زدند . اما گويا نشستگان بر مسند قدرت از درك سكوت معنا دار ملت عاجزند. آخر آنهايي كه ملت را تنها در پاي صندوق هاي راي مي شناختند و از آرمانهاي باخته ملت بي خبر بودند چگونه مي توانند �رياد رساي ملت را در سكوتشان بشنوند ؟
آنچه اقتدار گرايان را به ورطه اي انداخت كه اكنون 4% راي شهروندان تهراني را به منزله پيروزيشان در انتخابات و اقبال مردم به خويش تحليل مي كنند نشيندن پيام ملت و يا به نا شنوايي زدن خويش بود و اكنون اين بيماري چندي است كه اصلاح طلبان حكومتي را نيز مبتلا كرده است و آنها نيز توان تحليل صحيح از خواست و راي مردم را ندارند .
آنهايي كه راي هاي به صندوق نريخته مردم در انتخابات 18 خرداد ماه را تحليل هاي نا صواب مي كردند امروز ديگر چه تحليل نويني براي رأي هاي به صندوق نريخته مردم دارند تا بتوانند آن را به عنوان پشتوانه خويش معر�ي كنند ؟
عدم حضور اكثريت مردم در انتخابات تهران و شهرهاي بزرگ ، آنهم انتخاباتي كه بدون شك آزادترين انتخابات در تاريخ نظام جمهوري اسلامي بوده است نشان از عدم اطمينان مردم به حاكميت و عدم مشروعيت در عاليترين سطح آن مي باشد .
انتخابات نهم اس�ند ماه نشان داد كه امروز ديگر نه حذ� نظارت استصوابي و نه حتي حضور نيروهاي اپوزيسيون در رقابت هاي سياسي نيز نمي تواند مطالبات مردم ايران را تضمين كند . حضور آزادانه نيروهاي اپوزيسيون در صحنه و عدم استقبال مردم از آنها به وضوح مي رساند كه اكنون ديگر حتي اپوزيسيون نيز در چارچوب اين نظام پذير�ته نيست . و خواسته هاي مردم بسيار �راتر از اين مسائل ر�ته است .
مردم به خوبي دريا�ته اند كه ظر�يت هاي پارلماني و قانوني نظام در مواجهه با نهادهاي انتصابي ، ديگر امكان پيشبرد اصلاحات را ندارد و سخنان رهبر نيز در نيمه هاي روز انتخابات مبني بر رد صلاحيت نمايندگان مردم ، حتي بعد از انتخاب شدنشان توسط مردم ، ميزان پايبندي مجموعه حاكميت را به راي و نظر مردم نشان داد و به منزله نمادي از عدم پايبندي حاكميت به آنچه خواست و نظر اكثريت است درآمد و نشان داد كه حاكميت به هيچ وجه حاضر به پذيرش خواست اكثريت نبوده نيست و نخواهد بود .
جامعه ايران دريا�ته است كه اصلاحات سالهاست به ديواره‌هاي قانون اساسي برخورده است و در چنبره مشكلات ساختاري و غير دموكراتيك آن گر�تار آمده و اصلاح طلبان نيز سالهاست كه تلاش بيهودي مي كنند چرا كه اراده اي در برداشتن ديواره هايي كه سد راه اصلاحات است در انها وجود ندارد . اين اصرار اصلاح طلبان حكومتي بر روش ها و منش هاي به بن بست رسيده يشان ، با وجود هشدار هاي جنبش دانشجويي در 18 خرداد ماه 80 اكنون به جايي رسيده است كه اصلاحات را در محاق كشانده و پتانسيل هاي اجتماعي آن را به هرز برده است و سرانجام اصلاحات حكومتي تنها به لوث كردن م�اهيمي چون آزادي بيان ، آزادي عقيده ، حقوق بشر ، جامعه مدني و دموكراسي و از ميان بردن نهادهاي و جنبش هاي اجتماعي انجاميده است .
امروز ديگر سخنان تند و صريح خاتمي نيز اثر نخواهد كرد ! كه مردم نيك مي دانند كه اين سخنان از كجا مي آيد و به كجا خواهد انجاميد . ديگر حتي مردم به اپوزيسيون هاي نظام كه به دليل دوري از قدرت با آنها همگام ترند نيز اعتمادي ندارند و اين يعني در معرض خطر بودن امنيت ومنا�ع ملي ايران !
اگرچه نهم اس�ند ماه يك حماسه بود ، حماسه اي كه نشان از ميزان آگاهي ملت داشت ، اما �اجعه اي بزرگ را نويد داد، �اجعه‌اي كه نه در عدم حضور مردم و نه در شكست اصلاح طلبان حكومتي بلكه در عدم اعتماد مردم به اپوزيسيون حاشيه نظام ظهور كرد . آري اين ديگر زنگ خطر نيست كه ناقوس خطري است كه به صدا در آمده وصداي دل بريدن مردم از حاكميت را به آن سوي مرزها نيز رسانده است .
اما چه چيز اصلاحات را به اينجا رساند؟ ، بدون شك بررسي آنچه منجر به سلب اعتماد مردم از اصلاح طلبان حكومتي و بخشي از اپوزيسيون شد مي تواند ما را به يا�تن راهكاري براي برون ر�ت از انسداد سياسي موجود رهنمون سازد.

***

اصلاح طلبان ر�رميست هاي محا�ظه كار ؛
يكي از دلايل بزرگ به بن بست رسيدن اصلاحات روش هاي بكار گر�ته شده توسط اصلاح طلبان حكومتي بود . جبهه دوم خرداد كه حول يك تحول اجتماعي بزرگ شكل گر�ته بود ، محوريت خود را در ن�ي محا�ظه كاران و حمايت از خاتمي قرارداد و همين آنان را بر آن داشت تا با است�اده از ظر�يت هاي پارلماني نظام و با جلب حمايت مردم تنها به �تح سنگر به سنگر قدرت بپردازند و شعارهايي چون حقوق بشر ،‌ بسط آزاديهاي مدني و اجتماعي و پيگيري حقوق و منا�ع ملت نيز تنها بصورت آذيني براي جذب مردم در آمدند .
جبهه دوم خرداد هيچ خط قرمزي راي براي عقب نشيني مشخص نكرد و از هر روش و معامله اي براي كسب قدرت بهره جست . اگرچه شعار مردمسالاري مي داد ، اما در برابر حذ� نمايندگان منتخب مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و ابطال آراي مردم در آن انتخابات سكوت كرد . شعار آزادي بيان مي‌داد اما نه براي تصويب قانون مطبوعات قدمي برداشت و نه در برابر توقي� �له اي روزنامه ها و نشريات و بازداشت روزنامه نگاران مقاومتي كرد . اگرچه از حقوق شهروندي سخن مي‌گ�تند اما در برابر بازداشت هاي غير قانوني و محاكمه هاي قرون وسطي اي قوه قضاييه هيچ عكس العملي نشان ندادند . شعار حقوق بشر سر دادند و در برابر شكنجه هاي روحي و جسمي زندانيان تنها سكوت كردند. از بسط نهادهاي مدني دم زدند و �عالانه براي حذ� جنبش دانشجويي گام برداشتند و با دخالت ، ن�وذ و �شار به مضمحل كردن آن پرداختند . و عجيب است كه هيچگاه معلوم نشد كه جبهه دوم خرداد ، اصلاحات را در چه چيز جستجو مي كند ؟
نداشتن خط قرمز حداقلي براي اصلاح طلب بودن منجر به آن شد كه برخي اصلاحات را به ماندن خويش در قدرت ت�سير كنند و هركه به نقد قدرت طلبيشان برخيزد را به تندروي و يا ضد اصلاحات بودن متهم كرده و همگام و همراه با اقتدار گرايان به حذ� او بپردازند.
اصلاح طلبان اگرچه با راي مردم بر سر كار آمدند اما آنچه را كه �راموش كردند نقش مردم در �رآيند اصلاحات بود .
اگرچه استراتژيي چون �شار از پايين و جانه زني از بالا در پي است�اده از پتانسيل هاي اجتماعي بود اما حتي در اين استراتژي نيز اصلاح طلبان بر آن بودند كه بايد �شار هاي مردم كنترل شده و در راستاي خواسته هايي باشد كه خود براي آنها مشخص مي كنند و از اين رو �شار مردم را نه �شاري بر پايه نهادهاي مدني كه حضوري توده وار مي خواستند و به همين دليل هيچ تلاشي در ح�ظ و بسط نهادهايي مدني چون جنبش دانشجويي نكردند بلكه به سنگ اندازي ، مداخله و مضحمل كردن آن پرداختند .
ساير استراتژي هاي اصلاح طلبان حكومتي نيز بيشتر به يك بيانيه شباهت داشت كه هر از چند گاهي برخي كلمات را وارد �ضاي سياسي كشور مي كرد. اين استراتژي هاي نيز مبتني بر نقش و محوريت اصلاح طلبان حكومتي بود ، نه به مشاركت و خواست مردم .
اكنون مي بينيم كه با گذشت زمان و بدست آوردن تمام ظر�يت هاي پارلماني و انتخابي نظام توسط اصلاح طلبان حكومتي نه تنها پيشر�تي در مسير اصلاحات بوجود نيامد كه انسداد سياسي ناشي از اتخاذ سياستهاي تهاجمي اقتدار گرايان از يكسو و ناكارآمدي روشهاي اصلاح طلبان در جبهه دوم خرداد از سوي ديگر منجر به نا اميدي مردم از اصلاح‌طلبان و اصلاحات حكومتي گرديده است .
اگر اصلاح طلبان حكومتي در انتخابات خرداد 80، 14 ميليون راي به صندوق نريخته ملت را مي ديدند و بر آن نمي شدند تا با «راي اوليها» كاهش مشاركت مردم را كتمان كنند و به جاي ان به تحليل درست و واقعگرايانه پيام آن راي‌هاي به صندوق نريخته مي پرداختند امروز نه سرنوشت اصلاح طلبان حكومتي اينگونه بود و نه سرنوشت اصلاحات .
�شار اصلاح طلبان بر جنبش دانشجويي براي حمايت از خاتمي در 18 خرداد ماه 80 ، رايزني با روشن�كران و سرمايه هاي اجتماعي و هزينه كردن آنها براي جلب حمايت مردم از خاتمي و پس از آن بي نتيجه ماندن 22 ميليون راي داده شده به خاتمي ،‌ مسائلي بود كه همگي باعث ان�عال و سرخوردگي و ياس از جبهه اصلاحات داخل حاكميت شد.
اصلاح طلبان كه هر راي جز راي ناصواب خود را به ديده راديكاليسم انگاشتند غا�ل از آن بودند كه خود در ورطه محا�ظه كاري‌ ( ح�ظ وضع موجود ) ا�تاده اند و اين شيوه ، آنان را از تحليل درست �ضاي سياسي كشور بازداشته است .
اصلاح طلبان با محور قرار دادن خويش به عنوان �صل الخطاب اصلاحات ، مردم و خواسته هايشان را به �راموشي سپردند و اصلاحات را به آنچيزي تقليل دادند كه توسط يك يا دو ن�ر در جلسات خصوصي به عنوان استراتژي جبهه اصلاحات به جبهه دوم خرداد تزريق و از طريق آنها به عنوان خواسته هاي ملت تلقي مي گشت .
اصلاحات حكومتي در پي كاستن بحرانهاي موجود در حاكميت ايران بود اما نتوانست در ايران راه تو�يقي بدست آورد . تشديد بحران مشاركت ، مشروعيت و كارآمدي اثباتي است بر آنكه اصلاحات حكومتي مدت مديدي است كه به پايان راه خود رسيده است و اكنون بر همگان مشخص شده است كه جبهه اصلاحات داخل حكومت توانايي ايجاد تغييرات ساختاري در نظام در جهت خواست و منا�ع جامعه را ندارد .
انتخابات 9 اس�ند ماه زنگ خطر نبود ! زنگ خطر خيلي وقت پيش به صدا در آمد . اگر انتخابات خرداد 80 را زنگ خطري براي به پايان رسيدن اصلاحات حكومتي بدانيم ، انتخابات 9 اس�ند 81 مهر تاييدي بود كه از سوي مردم بر ابطال پرونده اصلاحات حكومتي زده شد .
و اكنون تنها راه باقي مانده براي اصلاح طلبان حكومتي براي آنكه ياد و خاطره اي خوش از آنها در تاريخ ثبت شود برگزاري ر�راندوم قانون اساسي در كشور است تا مردم بتوانند خود سرنوشت خويش را رقم زنند .

* * *

اپوزيسيون ، نخبگان كم هوش ؛
اپوزيسيون قانوني ايران نيز يكي از بزرگترين اشتباهات سياسي خود را در انتخابات اس�ند ماه سال 81 مرتكب شد .
در حالي كه بيشتر نخبگان از مشاركت پايين مردم در اين انتخابات دم مي زدند و از طر�ي در حالي كه شوراي شهر تهران هيچ نقش تاثير گذاري در جنبش اصلاحي ندارد . مشخص نيست كه اپوزيسيون با كدامين تحليل پاي در انتخابات شوراي شهر تهران گذارد .
عجيب است كه در حالي كه نمايندگان منتخب مردم در مجلس كه طبق قانون اساسي از مصونيت پارلماني برخوردار مي باشند توانايي برداشتن حتي يك گام در جهت پيشر�ت اصلاحات را ندارند و حتي حق اظهار نظر نيز از آنها سلب شده است و رئيس جمهور منتخب 22 ميليون جمعيت ايران نيز در مقابل نهادهاي انتصابي بدون كسب اجازه نمي تواند هيچ اقدامي انجام داده و حتي حق مسلم اش يعني تعيين اعضاي كابينه نيز از دست او خارج است و به سادگي از طر� نهادهاي انتصابي برنامه هاي اقتصادي مدون ! و برنامه هاي مبارزه با م�اسد اقتصادي به او تحميل مي شود ، نيروهاي اپوزيسيون به اميد كدام پيشر�ت و تحقق كدام برنامه در اين انتخابات حضور پيدا كردند ؟!
در حالي كه سكان هدايت كشور ، ديوانه وار به سمت تهديد امنيت و منا�ع ملي و ايجاد بحرانهاي غير قابل ترميم رانده مي شود و از سوي ديگر جبهه اصلاح طلبان حكومتي با ورشكستگي روشي و پشتوانه اي مواجه شده است ، بايد مراقب بود كه نا اميدي مردم از روش هاي اصلاح طلبان حكومتي به اتخاذ روش هاي غير عقلاني ، از روش هاي خشونت آميز گر�ته تا دل بستن به بيگانگان و يا سلطنت طلبان براي اصلاح امور كشور منجر نگردد .
و اين مهم بر عهده اپوزيسيون نظام است كه با اتخاذ روشهاي مسالمت آميز و ترسيم ا�ق هاي روشن و واقع بينانه اي براي اصلاحات و همچنين ابرام بر شكستن بن بست هاي قانون اساسي مانع از آن شود كه مردم ايران براي تحقق آرمانهاي از دست ر�ته اش چشم به بيگانگان بدوزد . آنهم در شرايطي كه تجربه ا�غانستان و آنچه بر عراق مي رود بي شك عوامل تشديد كننده اين موضوع مي باشند .
امروز و در شرايطي كه از عدم درايت مراكز قدرت در جلوگيري از چرخش نگاه مردم به خارج و عدم نگراني آنها از تهديد امنيت و منا�ع ملي مطمئن گشته ايم ، انتظار اين است كه نيروهاي اپوزيسيون با درك صحيح �ضاي سياسي كشور و موقعيت هاي سياسي اينگونه هزينه هاي بيهوده نداده و سرمايه هاي خويش به هرز نبرند اما متاس�انه حضور و شركت اپزيسيون در انتخابات شوراها نشان از هوش� كم نخبگان اپزيسيون داشت .

***

جنبش دانشجويي همانگونه كه بارها �رياد زده است باز هم به همگان هشدار مي دهد كه راه برون ر�ت از وضعيت موجود و گام گذاردن در راه اصلاحات مورد نظر جامعه نه در حاكميت كه در ميان جامعه و روشن�كران دور از قدرت يا�ت مي شود . اصلاحات حكومتي هيچ گاه توان برآورده كردن خواسته هاي جامعه را ندارد و معر�ي اصلاحات حكومتي به منزله تنها راه مسالمت آميز ممكن در جهت اصلاحات در ايران ، دروغي است براي ح�ظ مسند بر قدرت نشستگان .
اصلاحات حكومتي روشي بود كه بدون بدست آوردن نتيجه اي تنها منجر به هرز ر�تن پتانسيل هاي اجتماعي شد .
اما امروز جنبش دانشجويي براي برون ر�ت از وضعيت موجود تشكيل جبهه دموكراسي خواهي را پيشنهاد مي كند . جبهه اي كه بايد از تمام نخبگان آزاديخواه و آنهايي كه دغدغه دموكراسي در ايران را دارند تشكيل شود جبهه اي مردمي كه اينبار نه حول محور كسب قدرت كه حول هد� برقراري دموكراسي تمام عيار، حقوق بشر و تامين آزادي هاي اجتماعي در ايران تشكيل شود. جبهه اي كه خطوط قرمزش را از ابتدا مشخص كند و آنها را �داي هيچ مصلحتي نكند .
از اين رو انجمن اسلامي دانشجويان اميركبير ضمن دعوت از همه نخبگان ايراني كه نه سوداي قدرت بلكه دلمشغولي آزادي و دموكراسي در ايران را دارند مي خواهيم كه با اعلام حضور در جبهه دموكراسي خواهي پيش از آنكه كشور در بحرانهاي �جيع تري كه امنيت و منا�ع ارضي و ملي اش را به خطر بيندازد غوطه ور شود به تبين استراتژي هايي براي است�اده از پشتوانه هاي كشور جهت برقراري خواست اكثريت جامعه بپردازند .

Tuesday, February 25, 2003

وبلاگ اصلي� من اينجاست.. اما اين مطلب رو گ�تم اينجا پست کنم و بعد اونجا بهش لينک بدم!
شـورا در نظام� ولائـي
دكتر محمد ملكي

اين روزها بار ديگر در، روزنامه‌ها و ديگر رسانه‌ها و محا�ل وابسته به حكومت بحث شوراها و كاركرد شوراهاي اسلامي بالا گر�ته و كم‌توجهي و بي‌ت�اوتي مردم به اين امر مورد بحث محا�ل سياسي و اجتماعي است. از آنجا كه گهگاه بعضي محا�ل با سو‌ءاست�اده از نام مدا�ع سرسخت تشكيل شوراهاي واقعي ـ آيت‌الله طالقاني ـ و تلاش ايشان در مطرح كردن شورا و نقش شوراها در مشاركت مردم و پيشبرد كارها، مسئلة شوراهاي اسلامي موجود را به انديشه‌هاي آقاي طالقاني پيوند مي‌زنند ضروري ديدم براي آگاهي بيشتر مردم به‌ويژه نسل جوان در مورد مسئلة شورا به اوايل انقلاب برگرديم و مقايسه‌اي بين جايگاه شورا در ت�كر طالقاني و نظام� ولائي داشته باشيم. آيت‌الله طالقاني پس از سالها تحقيق و ت�حص در آيه‌هاي قرآني به اين نتيجه رسيده بود كه بهترين راه� ادارة اجتماعات كوچك و بزرگ «شورا»هاست و هميشه در گ�ته‌ها و نوشته‌هايش روي اين امر تكيه داشت. طالقاني طرح «شوراها» را سالها پيش از انقلاب در ذهن داشت و مرتب تأكيد مي‌كرد كه حداقل نزديكان و شاگردانش آن را به مرحلة اجرا درآورند من به نام يك ايراني� دوستدار انديشة طالقاني دربارة شوراها خاطره‌اي را از اوايل انقلاب نقل مي‌كنم تا روشن گردد ت�اوت ره از كجاست تا به كجا.
يكي دو روز پس از اعلام� پيروزي� انقلاب و در آن به‌هم‌ريختگي امور كه طبيعي هر انقلاب� بزرگ است در جلسة سازمان ملي دانشگاهيان ايران (شوراي مركزي دانشگاه تهران) مشغول گپ زدن‌هاي روشن�كرانه بوديم كه دكتر عبدالكريم لاهيجي به سراغ� من آمد تا يك‌راست به منزل آقاي چه‌پور ـ پدر� عروس آقاي طالقاني ـ برويم، وقتي وارد اطاق شديم آقاي طاهر احمدزاده و چند ن�ر ديگر در آنجا حضور داشتند بعد از سلام و احوال‌پرسي آيت‌الله كه بسيار خسته به‌نظر مي‌رسيدند با حالتي جدي و كمي عصباني به من و احمدزاده گ�تند: تو بايد مسئوليت ادارة دانشگاه تهران و آقا طاهر استانداري خراسان را بپذيريد. وقتي گ�تم «آقا مگر خبر نداريد بيرون چه خبر است؟ داخل� دانشگاه تعدادي تانك چي�تن پارك شده و پرچم سرخ از سوي �دائيان خلق بالاي ساختمان� دانشكدة �ني و پرچم مجاهدين روي ساختمان دانشكده علوم نصب شده اين دو ساختمان� بزرگ در اختيار مجاهدين خلق و �دائيان خلق است. مسجد دانشگاه را كميتة پاسداران در اختيار دارد و درون� آن تَلي از اسلحه‌هاي جمع‌آوري شده روي هم ريخته و در گوشه و كنار زمين چمن و خيابانهاي دانشگاه هر گروه و دسته براي خود اجتماعي تشكيل داده و مشغول تبليغ و يارگيري است. قبول مسئوليت� ادارة چنين مكاني از عهدة من خارج است». هرچه براي نپذير�تن اين كار بهانه كردم مؤثر واقع نشد تا بالاخره آيت‌الله �رمودند «اين امر رهبر است بايد اطاعت كنيد.» من كه در آن روزها با وعده و وعيدهايي كه رهبر به مردم داده بودند و مي‌گ�تند ايران را بهشت برين خواهم كرد مي‌پنداشتم اگر اطاعت� امر� چنين رهبري را نكنم «آسمان به زمين خواهد آمد» گ�تم: «پدر مي‌پذيرم اما به يك شرط و آن هم اين است كه شوراي مورد نظر جنابعالي را در دانشگاه تهران و ديگر دانشگاه‌ها و مراكز دانشگاهي پياده كنيم». طالقاني در حالي كه لبخند رضايت بر لب داشت، گ�ت: حال كه قبول كردي برو ببينم چگونه آن مركز مهم و حساس را اداره خواهي كرد.
بلا�اصله با احكامي كه زنده‌ياد مهندس بازرگان ـ نخست‌وزير ـ براي من و همكارانم (دكتر ترابعلي براتعلي، دكتر حسين صباغيان و دكتر كاظم ابهري) صادر كرد شوراي مديريت دانشگاه� تهران تشكيل شد و يك ه�ته بعد پس از بازگشايي دانشگاه و تشكيل كلاسها قدم بعدي براي تشكيل شوراها در دانشكده‌ها و مؤسسات وابسته برداشته شد. شوراي مديريت از دانشكده‌ها خواست تا در اسرع وقت شوراهاي هماهنگي مركب از نمايندگان استادان، دانشجويان و كارمندان (هر يك سه ن�ر) را تشكيل داده و از بين خود يا يكي از استادان� دانشكده �ردي را به‌عنوان سرپرست معر�ي نمايند تا احكام آنها صادر گردد. كار� تشكيل شوراها در شرايط كاملاً آزاد و دموكراتيك انجام شد و حكم ا�راد معر�ي شده بدون� توجه به ا�كار و اعتقادات آنها صادر گرديد. براي ما ت�اوتي بين دكتر م�تح (سرپرست دانشكدة الهيات و معار� اسلامي) با دكتر محمدرضا لط�ي (سرپرست دانشكدة هنرهاي زيبا) يا دكتر ناصر كاتوزيان (سرپرست دانشكدة حقوق) كه اعتقادات مت�اوتي داشتند وجود نداشت مهم اين بود كه معر�ي‌شدگان منتخب شوراها باشند و در خدمت� دانشگاه و مردم. مي‌دانستيم و معتقد بوديم عقل جمعي خطا نمي‌كند و نيازي به شرط و شروط براي انتخاب‌شدگان نمي‌ديديم. بعد از انتخاب رؤساي دانشكده‌ها و يك نماينده از هر دانشكده با حضور آنها شوراي عالي دانشگاه تشكيل شد و در اولين جلسة شوراي عالي، مديريت موقت كه تا آن روز انتصابي بود استع�اي خود را تقديم كرد و بلا�اصله شوراي عالي آنها را براي ادارة امور دانشگاه «انتخاب» نمود و اين روش در همة دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي كشور به‌مرحلة اجرا درآمد و به اين ترتيب شوراهاي مورد نظر آيت‌الله طالقاني در دانشگاه‌ها پياده شد و پدر به يكي از آرمانهايش رسيد. اما هزار ا�سوس ديري نپائيد كه بدن� سرد شدة پدر را اعضاء شوراها همراه ميليون‌ها ايراني از مسجد دانشگاه تهران به بدرقه نشستند تا شاهد� آنچه بعد از مرگ� او بر سر� شوراها مي‌آيد باشند. آن روز كه به دستور طالقاني، احمدزاده راهي خراسان شد تا «استاندار دوچرخه‌سوار» نام گيرد و من رهسپار� دانشگاه تهران تا اولين شوراي دلخواه طالقاني را برپا كنم هرگز در باور من و احمدزاده نمي‌گنجيد كه نظام� ولائي شوراهاي راستين و مردمسالار را برنتابد تا آنجا كه ما دو ن�ر پاداش كارمان را در زندان اوين و با بدنهاي سياه‌شده از كابل� پاسداران دريا�ت نماييم و ما را تنها و تنها به گناه� ايمان به حكومت� مردم بر مردم تا چند قدمي جوخه‌هاي اعدام ببرند و سالها به اسارت كشند. راستي چه ت�اوتي بين شوراهاي پيشنهادي آقاي طالقاني و شوراهاي اسلامي كه پس از گذشت حدود� 20 سال از انقلاب و در دوران اصلاحات به‌وسيلة آقاي خاتمي رئيس جمهوري به‌مرحلة اجرا درآمد وجود دارد؟ مگر شوراي منتخب دانشگاهيان نبود كه توانست دانشگاه‌هاي به‌هم ريخته و در اشغال� گروه‌هاي سياسي را سامان دهد و به محيطي آرام جهت درس، بحث، تعليم، تعلم و تحقيق و در عين حال مدا�ع مردم و انقلاب و پرورش‌دهندة مدا�عان استقلال و آزادي و مردم‌سالاري و جمهوريت، ضداستبداد و استكبار و ستيزنده عليه زر و زور و تزوير و استبداد ديني تبديل نمايد؟ و مگر نبود كه زورمداران� �رصت‌طلب كه همة اهرمهاي قدرت جز دانشگاه و دانشگاهيان را زير سلطة خود گر�ته بودند تاب چنين شوراهايي را نياوردند و در حاكميت� مطلق� خود برپايي شوراهاي راستين را برنتا�تند و پس از هجوم‌هاي متعدد و مكرر به دانشگاه‌ها بالاخره در ارديبهشت سال� ۵9 با حملة سياسي به دانشگاه‌ها با نام «انقلاب �رهنگي» و اسلامي كردن، تنها نهادي را كه با روش� شورايي� مورد نظر آيت‌الله طالقاني اداره مي‌شد متلاشي كردند و مراكز علمي و دانشگاه‌ها را به خاك و خون كشيدند.
با نگاهي سطحي به مسئلة شورا در انديشة آيت‌الله طالقاني و آنچه در قانون� �علي ـ تشكيل شوراهاي اسلامي ـ وجود دارد ت�اوت اين دو ديدگاه كاملاً مشخص مي‌گردد. براي ثبت در تاريخ و اطلاع نسل جوان از چگونگي مطرح شدن �كر شورا بايد مروري هر چند گذرا به اولين ماههاي پس از پيروزي انقلاب بيندازيم.
پس از اينكه وقايعي در كردستان و گنبد پيش آمد و درگيري‌هايي بين بعضي گروه‌ها ات�اق ا�تاد آيت‌الله طالقاني به اين نتيجه مي‌رسد كه تنها راه� جلوگيري از سوءاست�ادة گروه‌ها (چه چپ و چه راست) تشكيل شوراي واقعي شهر مي‌باشد، طالقاني به قم مي‌رود و با آقاي خميني مذاكراتي م�صل در مورد خطراتي كه بر سر� راه� جنبش وجود دارد انجام مي‌دهد و اعلام مي‌كند:
مردم� ما به بزرگترين دست آورد تاريخي خود يعني �رمان� تشكيل شوراها در كلية سطوح نائل شدند.

آقاي طالقاني در سخنراني تاريخي خود كه به دعوت� حوزة علمية قم در مدرسة �يضيه ايراد مي‌كند از جمله مي‌گويد:
براي نجات از تشنجات �علي من يك راه به‌نظرم مي‌رسد. راه شرعي، راه� قانوني، راه� دنياپسند. مردم واقعاً بايد به‌حساب بيايند، مردم واقعاً بايد سرنوشت� خود را به‌دست گيرند مردم بايد بتوانند راهي براي زندگي خود پيدا كنند. اين مسئله‌ايست كه علماي ما ه�تاد و چندسال با آن مواجه هستند. به‌نظر من انجمنهاي ايالتي و ولايتي در هر شهر، در هر روستا و هر دهكده بايد به‌وجود بيايند و ا�راد� مورد اطمينان� مردم به‌وسيلة خود مردم انتخاب شوند و سرنوشت� خود را با نظارت� خودشان به‌دست گيرند.
من در كردستان بودم و تعجب كردم كه چرا به‌حر� اينها كسي گوش نمي‌دهد، مردمي كه داراي خصلتي خاص، مردم� خوش‌اخلاق، باغيرت، اصيل، اين مردم را تجزيه‌طلب مي‌دانستند، اينها اگر هم تجزيه بشوند به كجا بروند؟ اگر به آنها بگوئيد جدا شويد باز هم به ايران ملحق مي‌شوند. اينها يك حر� داشتند. منطقه و مليت�� خودمان و سرنوشت� خودمان دست� خود� ما باشد. طاغوتيان نمي‌خواستند كه به زبان�� خودمان حر� بزنيم. آنها از ما ماليات مي‌گر�تند و شمال� تهران را زيبا مي‌كردند. آيا اين حر�ها درست نبود؟ ما هم به درد� دل� آنها گوش داديم و گ�تم كه سرنوشت� خودتان دست� خودتان و مال� خودتان و اكنون هم انتخاباتش به‌پايان مي‌رسد و هر اشكالي هم كه پيش بيايد خودشان مي‌دانند، اين مسئله بايد در همة ابعاد� مملكت پياده شود. عده‌اي گ�تند كه كمونيست‌ها ن�وذ پيدا مي‌كنند، بكنند، وحشتي وجود ندارد، وحشتي كه رژيم سابق از كمونيسم داشتند، الان هم هست، در حالي كه كمونيست هيچ چيز نيست، هر چه توسري بيشتر بخورد، هر چه بيشتر به او �شار بيايد قوي‌تر مي‌شوند. چون اسلحة مظلوميت از هر سلاحي قوي‌تر است. كمونيسم مولود استبداد� سياسي و اجتماعي و ديني است، در هر كشوري كه استبداد و محروميت بود چهرة دين مسخ شد كمونيسم تشكيل مي‌شود. مسئلة كمونيسم غير از مسئلة علمي يا غير علمي ماترياليسم است. اگر ما در مقابل كمونيسم بگوييم كه نمي‌توانيم مقابله بكنيم در واقع اسلام را ناقص مي‌دانيم و يا نشناخته‌ايم ….
مسئلة انجمنهاي ايالتي و ولايتي بحمدالله شب� گذشته با امام مورد بحث� و بررسي قرار گر�ت و چاره‌انديشي شد كه مردم در سرنوشت� خود بايد حاكم باشند. ايشان �رمودند كه بايد تشكيل شود، نه دولت مي‌تواند مقابل� امر� ايشان كه امر معتبر� مرجعي است كه مردم به مرجعيت قبولش دارند مخال�ت كند و نه هر كس� ديگر.

چند روز پس از بازگشت طالقاني از قم به خواست� ايشان آقايان احمدعلي بابايي و طاهر احمدزاده براي مذاكره پيرامون� چگونگي تدوين� اصول� شوراها نزد ايشان مي‌روند. «آقا» از آنها مي‌خواهد اشخاصي را كه در اين مورد صالح تشخيص مي‌دهند معر�ي نموده و با همكاري آنان بررسي تدوين اين اصول را آغاز كنند. «پدر» براي ا�راد زير نامه‌اي مي‌�رستد و از آنها تقاضاي همكاري مي‌كند. متن نامه چنين است.
برادران� عزيز! جناب آقاي دكتر سيد عبدالكريم لاهيجي، جناب آقاي محمد مجتهد� شبستري، جناب� آقاي طاهر احمدزاده، جناب آقاي دكتر علي‌اصغر حاج سيد جوادي، جناب آقاي دكتر ناصر كاتوزيان، جناب آقاي دكتر حبيب‌الله پيمان.
چنانكه باخبر شده‌ايد موضوع تشكيل شوراهاي محلي و شوراهاي ولايتي و ايالتي از طر� اينجانب به حضرت� امام پيشنهاد و مورد تأييد معظمٌ‌له قرار گر�ت.
براي نيل به اين مقصود ابتدا محتاج� طرح و ت�صيل جامعي هستيم. به‌نظرم رسيد از شما برادران تقاضا كنم با يك نشست� اختصاصي 3 تا ۴ روزه و تبادل نظرهاي لازم، طرح� قابل� اجرائي تنظيم و در اختيار اينجانب قرار دهيد. به آقاي علي بابائي مأموريت داده‌ام به دعوت آقايان اقدام و پي‌گيري و مباشرت امر را داشته باشد.
اميدوارم زودتر از 1۵ الي 20 روز� آينده طرح� جامع� اين كار را تهيه و تسليم �رمايند، در خاتمه آقايان مي‌توانند در صورت� تمايل و ضرورت 3 يا ۴ ن�ر ديگر از اهل� خبره و ذيصلاح را به همكاري دعوت نمايند.
سيد محمود� طالقاني
(كتاب طالقاني و تاريخ)

طرح� قانوني شوراها توسط ۶ ن�ر برگزيدگان تهيه و در تاريخ بيستم ارديبهشت ۵8 طي يادداشتي براي آگاهي عموم و ارائة نظرات مردم به روزنامه‌ها �رستاده شد. در اينجا چند ماده از طرح �وق آورده مي‌شود تا معلوم گردد چرا پس از نظرخواهي از مردم و تكميل آن و ارسال طرح به وزارت كشور (وزير آقاي مهندس هاشم صباغيان و معاون وزير آقاي شيخ علي‌اكبر هاشمي ر�سنجاني بوده‌اند) مسئله كاملاً منت�ي مي‌شود و كوچكترين اعتنايي به آن نمي‌گردد.
مادة 1: به پيروي از اصل� شوراها و به‌منظور تأمين مشاركت� مردم� هر ناحيه در اداره امور� عمومي و رعايت مقتضيات� تاريخي و جغرا�يايي و مذهبي شهرها و استانهاي كشور و اتخاذ تدابير در ح�ظ و اشاعة �رهنگ و زبان و سنن بومي و قومي، شوراهاي ده و بخش و شهر و شهرستان و استان، بر مبناي تقسيم جغرا�يائي و سياسي كه در قوانين معين است در سراسر� كشور تشكيل مي‌شود.
مادة 3: انتخابات قطع‌نظر از ويژگيهاي مذهبي، نژادي و زباني انجام مي‌شود و تمام� ساكنان� محل حق شركت در آن را دارند، كسي ساكن� محل به‌شمار مي‌رود كه لااقل شش ماه پيش از شروع� انتخابات در آنجا مقيم باشد.
اين طرح� قانوني و مردمسالارانه نه‌تنها مورد توجه وزارت كشور� دولت موقت، شوراي انقلاب انتصابي، حزب جمهوري و مجاهدين انقلاب اسلامي كه همة اهرمهاي قدرت را در دست داشتند، قرار نگر�ت، مبتكر و مدا�ع سرسخت� «دلسوخته‌اش» آيت‌الله طالقاني را در چند ماه� آخر� زندگي� پرماجرايش پس از انقلاب اسلامي چنان آزردند كه در آخرين� خطبة نماز جمعه در بهشت زهرا كه به مناسبت 17 شهريور (جمعة سياه) تشكيل شده بود به‌عنوان� درد�دل با، مردم بغض در گلو �رياد زد:
صدها بار من گ�تم كه مسئلة شورا از اساسي‌ترين مسائل� اسلامي است. حتي به پيغمبرش با آن عظمت مي‌گويد، با اين مردم مشورت كن، به اينها شخصيت بده، بدانند كه مسئوليت دارند، متكي به شخص� رهبر نباشند ولي نه اينكه نكردند، مي‌دانم چرا نكردند، هنوز هم در مجلس خبرگان بحث مي‌كنند در اين اصل� اساسي قرآن، كه به چه صورت پياده شود: بايد، شايد، يا اينكه مي‌توانند. نه، اين يك اصل� اسلامي است، يعني همة مردم از خانه و زندگي و واحدها بايد در كارهايشان با هم مشورت كنند. علي مي‌�رمود «من استبد برأيه ه�لَكَ» هر كه در كارهاي خودش استبداد كند هلاك مي‌شود. «من شاورالرجال شاركهم �ي عقولهم». وقتي من يك ديد دارم با يك ن�ر از شما با دو ن�ر، با ده ن�ر وقتي مشورت مي‌كنم، ده ديد پيدا مي‌كنم، ده عقل به عقل� خودم ضميمه مي‌كنم، چرا نمي‌شود؟ نمي‌دانم! امام دستور مي‌دهد، ما هم �رياد مي‌كنيم، دولت هم تصويب مي‌كند، ولي عملي نمي‌شود، مگر در سنندج كه اين شوراي نيم‌بند تشكيل شد، ضرري به جائي رسيد؟ و مي‌بينيم آنجا نسبتاً از همة مناطق كردستان آرامتر است، يعني گروه‌ها و ا�راد دست اندركار شايد اينطور تشخيص بدهند كه اگر شورا باشد ديگر ما چه‌كاره هستيم؟! شما هيچ!! برويد دنبال كارتان، بگذاريد اين مردم مسئوليت پيدا كنند، اين مردمند كه كشته دادند، اينهائي كه اينجا خوابيده‌اند از همين توده‌هاي جنوب شهر بودند، منطق� اينها بود، مي‌گويند در كارخانه‌ها اخلال مي‌شود، خوب يك مرتبه اخلال بشود، آن اصل مهمتر از اين است كه در يك كارخانه اخلال بشود اگر در يك كارخانه اخلال شد، شورا را تعطيل كنيد، چرا؟
وقتي مردم از مسئوليت خارج شدند، شما برادر، شما كاسب، شما كارگر، شما بازاري، شما كشاورز مي‌گوئيد خوب به ما چه، خودشان دارند كارشان را مي‌كنند، نه وظي�ة يك‌يك شماست و اگر مي‌كرديم، و اگر مي‌كرديم، و اگر مي‌كرديم! كه خيلي زمينة براي كارها داشتيم و هنوز هم داريم. شايد بعضي از دوستان� ما بگويند: آقا شما چرا اين مسائل را در ميان� تودة مردم مطرح مي‌كنيد؟ بيائيد در مجلس� خبرگان! مي‌گويم بين موكلين شما مطرح مي‌كنم اينها هستند كه ما را وكيل كردند، مي‌دانيد براي چه وكيل كردند؟ ما نسبت به اينها مسئوليت داريم بايد دردها، انديشه‌ها، بدبختي‌ها، ناراحتيها، عقب‌ماندگي‌هاي اين مردم را جبران كنيم. اميدوارم همة ما هشيار شويم، خودرأيي و خودخواهي را كنار بگذاريم، گروه‌خواهي، �رصت‌طلبي و تحميل عقيده يا خداي‌نخواسته استبداد زير پردة دين را كنار بگذاريم و بياييم با مردم با دردمندها، با رنج‌كشيده‌ها، با محرومها، همصدا شويم …

طالقاني تا آخرين روزهاي حياتش نگران� بي‌توجهي و عدم اجراي طرح تشكيل شوراها بود. نگراني او نه از مخال�ين شورا كه از «دوستانش» بود همانها كه تشكيل شوراهاي واقعي (محتوايي) را به مسخره گر�تند و برنتابيدند. طالقاني در پاسخ به آنها كه مي‌گ�تند اگر قرار است طبق طرح� شما مردم� هر ناحيه در ادارة امور عمومي مشاركت داشته باشند پس حكومت و دولت چه‌كاره است مي‌گ�ت: «شما هيچ‌كاره‌ايد برويد دنبال كارتان» و آنگاه كه طالقاني زير� �شار� روحي� وارد شده از سوي «دوستان» و دشمنان دق كرد و به سراي جاويد شتا�ت خبرگان ن�س راحتي كشيدند و براي خالي نبودن عريضه در قانون اساسي پس از تصويب اصل� مربوط به ولايت �قيه و اصول� ديگري كه به رهبر قدرت� ما�وق قانون مي‌داد �صلي را هم به شوراها اختصاص دادند و در اصل� يكصدم قانون اساسي قدرت شوراها را تا حد «نظارت» پايين آوردند و خود را خلاص كردند.

اصل يكصدم قانون اساسي
براي پيشبرد� سريع برنامه‌هاي اجتماعي، اقتصادي، عمراني، بهداشتي، �رهنگي، آموزشي و ساير امور ر�اهي از طريق� همكاري مردم با توجه به مقتضيات� محلي ادارة امور� هر روستا، بخش، شهر، شهرستان يا استان با نظارت شورائي به نام شوراي ده، بخش، شهر، شهرستان يا استان صورت مي‌گيرد كه اعضاي آن را مردم� همان محل انتخاب مي‌كنند.
شرايط� انتخاب‌كنندگان و انتخاب‌شوندگان و حدود� وظاي� و اختيارات و نحوة انتخاب و نظارت� شوراهاي مذكور و سلسله مراتب آنها را كه بايد با رعايت اصول وحدت� ملي و تماميت� ارضي و نظام جمهوري اسلامي و تابعيت حكومت مركزي باشد قانون معين مي‌كند.

و براي تعيين شرايط انتخاب‌كنندگان و انتخاب‌شوندگان و حدود� وظاي� و اختيارات و نحوة نظارت شوراها پس از گذشت‌ حدود� 20 سال بالاخره قرار شد اولاً شوراها «اسلامي» باشند و ثانياً كساني بتوانند به عضويت شوراها درآيند كه اعتقاد و التزام� عملي به اسلام و ولايت� مطلقة �قيه داشته باشند. آقاي خاتمي و اصلاحاتي‌ها پس از سوار شدن بر اريكة قدرت براي اثبات� اعتقادشان به شعار مردمسالاري و �ريب مردم بايد دامي مي‌گستراندند و چه دامي �ريبنده‌تر از تشكيل شوراهاي ده و شهر و چنين كردند اما شورايي «�رمي»، نه «محتوايي» و طبيعي بود كه چنان شوراهايي و برگزيدگانش در شهرها از جمله تهران چنين ثمراتي كه همه شاهدش بوده و هستيم به‌بار آورند. وقتي قرار است مهمترين شرط� برگزيده شدن اعتقاد و التزام به ولايت مطلقة �قيه باشد چه انتظاري جز اطاعت امر از شوراها مي‌توان داشت؟ شوراها يا بايد مطيع مردم باشند يا مطيع صاحبان قدرت و ولايت.
چگونه مي‌توان پارادوكس، بين قبول� قدرت� مطلقه و �راقانون با مردمسالاري و شركت مردم در تصميم‌گيري‌ها را حل كرد؟ اصولاً چه رابطه‌اي بين همكاري مردم براي پيشبرد سريع برنامه‌هاي اجتماعي، اقتصادي، عمراني، بهداشتي، �رهنگي، آموزشي و ساير امور ر�اهي از طريق انتخاب شوراها و نظام ولائي وجود دارد؟ مگر در اين دو دهه شاهد� برخورد نظام� با آنچه نام� شورا روي خود گذاشته نبوده‌ايم؟ �كر نمي‌كنم نهادي مهمتر از مجلس شوراي اسلامي وجود داشته باشد. مگر در اوايل تشكيل مجلس ششم در بحث قانون� مطبوعات يك دستور� ولي�‌�قيه بساط مجلس و مجلسيان و مصوبات آنها را بر هم نريخت؟ مگر شاهد قدرت� نهادهايي به‌نام شوراي نگهبان و شوراي عالي انقلاب �رهنگي تنها به‌دليل منصوب بودن از سوي ولي‌�قيه نيستيم و نمي‌بينيم تنها به‌دليل انتصابي بودن اين «شورا»ها چرخ مجلس شوراي اسلامي را كه ظاهراً نمايندگان آنها انتخابي هستند پنچر كرده‌اند؟ و مگر نديديم در بازنگري قانون اساسي (13۶8) شوراي عالي قضائي را به‌دليل آنكه اكثر اعضاي آن «انتخابي» بودند منحل و رئيس انتصابي براي اين قوه برگزيدند، اما عكس‌العمل مردم� �هيم و آگاه ايران نسبت به شوراهاي شهر و روستا كه اين روزها جريان دارد يك بار� ديگر نشان داد مردم اعتماد خود را نسبت به نهادسازي‌هاي حاكميت اعم از چپ و راست، محا�ظه‌كار و اصلاح‌طلب از دست داده‌اند و ديگر نمي‌توان با شعارهاي قشنگ ولي توخالي آنها را �ريب داد. بايد به خواست عمومي مردم به‌ويژه نسل جوان و دانشجو كه مراجعه به آراء عمومي است پاسخ گ�ت و در يك همه‌پرسي آزاد و دموكراتيك و در شرايط برابر به هر كس كه شناسنامة ايراني دارد اين امكان را داد كه نظر خود را در مورد آيندة وطنش و نظام� دلخواهش اعلام نمايد. و در چنين شرايطي نظام مشروعيت پيدا خواهد كرد و مردم خواهند توانست با تشكيل شوراهاي واقعي در سرنوشت و آينده‌شان دخالت نمايند. جز اين هر مسيري به بيراهه خواهد ر�ت و دامي براي اسارت خلق و باز مقدمه‌اي جهت �ريب مردم، مردمي كه 8 سال به‌نام د�اع از استقلال� وطن، 8 سال به‌نام سازندگي و 8 سال به‌نام اصلاحات هر روز شاهد ا�زايش �قر و اختلا�‌طبقاتي، �ساد، اعتياد، خشونت، حذ�، ظلم و بي‌عدالتي بودند خواهد شد و معلوم نيست براي هشت سال چهارم با چه شعارها و دروغهايي مي‌خواهند آنها را �ريب دهند و بر اريكة قدرت بمانند. مردم به اين نتيجه رسيده‌اند كه در چنين ساختار حاكميت ادارة امور شهرها و روستاها به دست شوراها حر�ي است بي‌پايه و عوام‌�ريبانه. مردم هشيارتر از آنند كه بار ديگر در دام �ريبكاران بي�تند و به وعده‌هاي دروغين� مدعيان دل خوش كنند آنها خوب مي‌دانند انتخابات شوراي شهرها و دهات مقدمه‌اي است براي آماده كردن� مردم براي انتخابات سال�هاي� آينده.
برو اين دام بر مرغ� دگر نـ�ه كه عنقا را بلند است آشيانه
و در پايان لازم است به «دوستاني» كه شركت در انتخابات را يك «حق� ملي» مي‌دانند بگويم من هم اعتقاد دارم شركت در انتخابات يك حق ملي است اما در نظام� ولائي، ما انتخاب مي‌كنيم يا پس از آنكه داوطلبها اعتقاد� خود را به «ولايت مطلقة �قيه» اعلام و اثبات كردند و از سوي حاكميت «انتخاب» شدند ما با رأي خود تنها انتخاب‌شدگان را تأييد مي‌كنيم؟ نام اين عمل ـ شركت در انتخابات ـ بهره‌گيري از يك «حق ملي» نيست كه «مشروعيت» بخشيدن به نظام� ولائي است.
و بالاخره كسي به ما نگ�ت چرا كارشناسان و �رهيختگان� ايراني� غير مسلمان و مسلمانها تا اعتقاد عملي خود را به ولايت مطلقة �قيه اثبات نكنند در نظام ولائي حق كانديدا شدن براي نمايندگي مردم در شوراهاي شهر و روستا را ندارند؟

والسلام
21 دي‌ماه 1381