نامه سيد ابراهيم نبويبه سيد Ù…ØÂمد خاتمي، رئيس جمهور
پيرامونبازداشت سينا مطلبÙÅ
nabavionline.com
سلام، آقای خاتمی!
جناب آقای خاتمی
آنچه Ù…ÛŒ نويسم نه ÙŠÚ© نامه سرگشاده به قصد ا�شاگری چيزی است Ùˆ نه قصد دارم شما را برای کاری Ú©Ù‡ نمی توانيد بکنيد تØÂت �شار بگذارم، �قط ÙŠÚ© درددل است Ú©Ù‡ جز شما کسی را پيدا نکردم Ú©Ù‡ قابل باشد تا بتوانبا او ØÂر� زد. Ù…ÛŒ دانم شما نيز مثل ما تØÂت �شار Ùˆ اضطراب هستيد Ùˆ شايد امروز از صندلی ای Ú©Ù‡ رويش نشسته ايد متن�ر باشيد. نمی دانم! اما همچنانمثل اولينروزی Ú©Ù‡ راديو خبر پيروزی شما Ùˆ مردم را در انتخابات اعلام کرد دوستتاندارم. همچنانتنها کسی هستيد Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ دانم روؠانسانی تاناز وضعی Ú©Ù‡ درآنيد آسيب Ù…ÛŒ بيند Ùˆ رنج Ù…ÛŒ کشد. Ù…ÛŒ دانيد! شما را مانند مرد Ù…ØÂترمی Ù…ÛŒ دانم Ú©Ù‡ در Ú©ÙˆÚ†Ù‡ Ùˆ Ù…ØÂله اش توسط موجودی غيرمØÂترم Ùˆ ÙŠÚ© لات بی Ùˆ سروپا به دعوا دعوت Ù…ÛŒ شود Ùˆ جز عرق ريختنو کنار کشيدنخود از دعوا کاری از دستش برنمی آيد. بگذريم.
امروزه روزی است Ú©Ù‡ بهتريندوست من- سينا مطلبی- در بازداشت است. بازداشتگاهی غيرقانونی، غيرمسوول Ùˆ غيرانسانی بازداشت او را عهده دار بوده است Ùˆ مثل بيش از ÛµÛ°-Û´Û° ن�ر از هنرمندانو روشن�کراندر طول دو سال گذشته به دليل پرونده ای واهی در ØÂال تØÂمل زنداناست. ØÂداقل دو يا سه بار پای منهم به اينپرونده کشيده شد Ùˆ برخوردهای خشنو غيرمنطقی بازجوی اصلی اينپرونده را ديدم Ùˆ چوندوست نداشتم دچار مشکل شوم در مورد آنØÂر�ی نزدم، چونمنهم اگرچه يزدی نيستم، ولی مثل شما از دعوا Ú©Ù…ÛŒ Ù…ÛŒ ترسم.
آقای خاتمی!
شش سال است Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ نويسم Ùˆ شش سال است Ú©Ù‡ در اضطراب زندگی Ù…ÛŒ کنم. شش سال پراز اضطراب Ùˆ ترس �قط به دليل نوشتن. Ùˆ تازه منخوشبخت تريننويسندگاناينمملکت هستم، چوننه شجاعت اکبرگنجی Ùˆ عمادالدينباقی Ùˆ شمس الواعظينرا داشتم Ú©Ù‡ در زندانبمانم Ùˆ نه ØÂاضر بودم مثل اØÂمد زيد آبادی رنج بيکار ماندنو ننوشتنرا تØÂمل کنم. �کر کردم ØÂداقل بگذارم آنچه را Ù…ÛŒ شود گ�ت بگويم، اگرچه تمام ØÂقيقت نيست.
ر�يق عزيز!
Ù…ÛŒ دانم Ú©Ù‡ اهل ادب Ùˆ هنر Ùˆ �کر هستيد Ùˆ Ù…ÛŒ دانم Ú©Ù‡ بارها بخاطر ناتوانی تانکه ناشی از شرايط کشور است رنج کشيده ايد، اما ØÂداقل با شما درددل Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ شود کرد. ما، نويسندگانمطبوعات Ùˆ کسانی Ú©Ù‡ کتاب Ù…ÛŒ نويسند Ùˆ �يلم Ù…ÛŒ سازند Ùˆ �کر Ù…ÛŒ سازند Ùˆ کار هنری Ù…ÛŒ کنند شش سال است Ú©Ù‡ در کنار توليد اثر هنری رنج Ù…ÛŒ کشند. دائما در ترس زندگی Ù…ÛŒ کنند. ترس از اينکه با ÙŠÚ© تل�نيا ÙŠÚ© برگه اØÂضار شوند وبازجويی با Ù„ØÂناهانت آميز Ùˆ با تهديد آنها را تØÂت �شار بگذارد Ùˆ زندگی شخصی Ùˆ ØÂر�ه ای شانرا زير سووال ببرد Ùˆ بارها چيزی را Ú©Ù‡ هزار بار درجاهای مختل� توضيؠداده اند دوباره بپرسد. ما در ترس Ùˆ ÙˆØÂشت زندگی Ù…ÛŒ کنيم. ما دائما در هراس بازجويی Ùˆ بازداشت چيز Ù…ÛŒ نويسيم. دائما در هيچاناز بينر�تنآزادی مانهستيم Ùˆ هميشه بايد با اين�رض زندگی کنيم Ú©Ù‡ تمام تل�نهای مانو تمام روابط مانتØÂت کنترل است. آقای خاتمي! از نظر شما آيا اينشرايط شايسته ÙŠÚ© نويسنده است؟
در اينپنج سال، چند باری به س�ر بلاد �رنگ ر�ته ام. هميشه وقتی هواپيما از �رودگاه مهرآباد – Ú©Ù‡ ظاهرا مکانمهرو Ù…ØÂبت است- بلند Ù…ÛŒ شود اØÂساس راØÂتی Ù…ÛŒ کنم Ùˆ وقتی برای بازگشت به وطنسوار ايراناير Ù…ÛŒ شوم قلبم تير Ù…ÛŒ کشد. وقتی وارد آسمانايرانمی شوم اضطراب شروع Ù…ÛŒ شود. تمام دردهای عصبی Ùˆ بØÂرانهای روØÂÛŒ سراغم Ù…ÛŒ آيد Ùˆ از اول شروع Ù…ÛŒ شود به آزار کشيدن. Ú†Ù‡ بايد بکنيم؟ الانيک ماهی است Ú©Ù‡ از ÙˆØÂشت Ùˆ ترس به اروپا آمده ام. آقای عزيز! Ù…ÛŒ ترسم. Ú†Ù‡ کنم؟ به منمی گويند Ú©Ù‡ ÙŠÚ©ÛŒ از پرکارتريننويسندگانسالهای اخير ايرانو جزو طنزنويسانمهم کشور هستم. ØÂداقل ايناست Ú©Ù‡ در سالهای اخير سه سال پشت سرهم جايزه بهترينطنزنويس کشور را گر�ته ام. اما Ù…ÛŒ ترسم در ايرانبمانم Ùˆ بنويسم. Ù…ÛŒ ترسم. Ù…ÛŒ �هميد؟ وقتی بازجوی نيروی انتظامی از منمی خواهد آنچه در مورد مشارکت Ùˆ رضا خاتمی Ùˆ تاج زاده Ùˆ نمايندگانمجلس Ù…ÛŒ دانم بنويسم ÙˆØÂشت Ù…ÛŒ کنم. Ù…ÛŒ خواهند آدم را به لجنتبديل کنند. بيشتر از ايننمی توانم به لجنکشيده شوم. رذالت هم ØÂدی دارد. بالاخره ØÂداقلی از شرا�ت وجود دارد Ú©Ù‡ از آننمی توانعدول کرد Ùˆ تازه، مگر ما Ú†Ù‡ کار کرده ايم؟ مننويسنده ادبيات Ùˆ �رهنگ هستم، نه رهبر سياسی. چرا بايد هميشه در ترس Ùˆ ÙˆØÂشت زندگی کنم؟
آقای خاتمی!
سينا مطلبی ÙŠÚ©ÛŒ از پاک ترينو شري� ترين�رزنداناينکشور است. نه �قط او، بلکه اکثر بچه های نويسنده در روزنامه ها Ùˆ اينترنت از اکثر مديرانکشور Ùˆ آقايانواعظ Ùˆ روØÂانی پاکدامنتر Ùˆ شري� تراند. آنها اهل مدارا Ùˆ سازش هستند، اما هيچراهی جلو پايشاننيست. ده روز است Ú©Ù‡ سينا مطلبی در بازداشت است. جرم او نوشتندر اينترنت است. جرم خيلی ديگر از بچه های اهل �رهنگ Ùˆ هنر ديدن�يلم های تاريخ سينماست. طبق مصوبه قوه قضائيه کسی ØÂÙ‚ ندارد �يلم های شخصی ÙŠÚ© �رد را در خانه اش بررسی کند. اما مثل آب خوردنآدم ها به هر چيزی – قانونی Ùˆ غيرقانونی- متهم Ù…ÛŒ شوند. سينا مطلبی، بايد ماهها در ترس Ùˆ اضطراب زندگی کند، چونبه �کر اصلاØÂات است Ùˆ به شما ارادت دارد.
آقای خاتمی!
در سنت ايرانی اگر کسی برای ما ÙŠÚ© لط� Ú©ÙˆÚ†Ú© Ù…ÛŒ کرد، تا ما چند برابر آنرا تلا�ی نمی کرديم اØÂساس رضايت نمی کرديم. استاد! ما به خاطر اصلاØÂات، بخاطر آزادی، بخاطر دموکراسی بارها زندانر�تيم Ùˆ عذاب کشيديم. بگذاريد از شما انتظار داشته باشيم Ú©Ù‡ ØÂداقل عصبانی بشويد. سينا مطلبی بارها در د�اع از جنبش اصلاØÂات مقاله نوشته است. شما به او Ùˆ به ما مديونهستيد. ØÂداقل Ú©Ù…ÛŒ عصبانی بشويد Ùˆ بگذاريد ما ب�هميم عصبانی هستيد.
آقای خاتمی!
دختر منبا منتل�نی ØÂر� Ù…ÛŒ زند Ùˆ Ù…ÛŒ گويد Ú©Ù‡ دلش برای منتنگ شده است، اما به منمی گويد �علا به ايراننيا، آخر اينچه مملکتی است Ú©Ù‡ درست کرده ايم؟ ما هم Ú©Ù‡ شده ايم يهودی سرگردان. دو ه�ته Ú©Ù‡ از ايرانبيرونمی رويم دلمانتنگ Ù…ÛŒ شود برای ايرانو اتاق های بازجويی Ùˆ سلولهای ان�رادی Ùˆ وقتی به ايرانبرمی گرديم قصد بيرونر�تناز کشور را Ù…ÛŒ کنيم. ما Ú†Ù‡ بايد بکنيم؟ Ù…ÛŒ دانيد! وقتی Ù…ÛŒ گويند دوروبری های صدام را آمريکايی ها گر�تند دلم خنک Ù…ÛŒ شود. وقتی Ù…ÛŒ شنوم آمريکايی ها در بغداد قدرت شانرا تثبيت Ù…ÛŒ کنند دلم خنک Ù…ÛŒ شود، ايندر ØÂالی است Ú©Ù‡ هميشه از زورگويی آمريکا متن�ر بودم. ولی بخدا قسم بسياری از رژيم های استبدادی از آمريکا بدترند. ØÂداقل ايناست Ú©Ù‡ وقتی آمريکا Ù…ÛŒ آيد در زندگی خصوصی انساندخالت نمی کند Ùˆ جلوی آزادی های �ردی را نمی گيرد. باور کنيد آزادی �ردی از استقلال کشور مهم تر است. در بسياری از رژيم های سياسی استقلال �قط راهی برای اعمال استبداد است.
آقای خاتمی!
از هرچه عکس عظيم Ùˆ بزرگ است متن�رم. نمی دانم چرا �قط در سوريه Ùˆ عراق Ùˆ کره شماليو ايرانو کشورهايی مانند آنآدم عکس های عظيم Ù…ÛŒ بيند. دلم Ù…ÛŒ خواهد تمام اينديوارهايی Ú©Ù‡ عکس های کاسترو Ùˆ صدام Ùˆ کيم جونگ ايل روی آننقاشی شده توسط تانک های آمريکايی ويرانشود. جالب است Ú©Ù‡ دوستانروزنامه کيهانمی خواهند صدام ØÂسينرا ÙŠÚ© بار ديگر در کربلا Ùˆ نج� اØÂضار روؠکنند. آقا جان، تمام شد! شتر مرد، ØÂاجی خلاص! اينمرده به دم هيچمسيØÂا ن�سی زنده نمی شود. مردم در تمام جاهای دنيا آزادی Ù…ÛŒ خواهند. آزادی شرط اول زندگی انسانی است. خدا را هزار بار شکر Ù…ÛŒ کنيم Ú©Ù‡ مردم عراق اينقدر رنج استبداد را کشيده اند Ú©Ù‡ ØÂاضر نيستند سرمقاله های کيهانرا بخوانند Ùˆ ÙŠÚ© بار ديگر غلطی را Ú©Ù‡ در زمانØÂزب بعث کردند تکرار کنند. Ùˆ خدا را شکر Ú©Ù‡ �علا بشار اسد چنا نترسيده است Ú©Ù‡ ديگر غلط های پدرش را تکرار نمی کند.
آقای خاتمی!
دنيای آينده آنقدر نزديک است Ú©Ù‡ خوشبختانه هيچکس از شر آندر اماننيست. �قط از شما خواهش Ù…ÛŒ کنم ØÂداقل بخاطر بدهکاری Ú©Ù‡ به ماها ونسل جوانداريد Ú©Ù…ÛŒ به برادرانبازجو �شاربياوريد Ú©Ù‡ تعداد بازجوها را بيشتر کنند تا دوستانما زودتر از نکير Ùˆ منکر بارگاه دادستانی Ù…ØÂترم خلاص شوند Ùˆ از اينعذاب اليم نجات پيدا کنند. ضمنا خواهشمند است ØÂداقل شرا�ت ايرانی را در نظر بگيريد Ùˆ به ÙŠÚ©ÛŒ از کارمنداند�ترتانبگوييد Ú©Ù‡ به خانه سينا مطلبی تل�نکنند Ùˆ به پسر چند ماهه اش اطمينانبدهد Ú©Ù‡ پدرش زودتر به خانه برمی گردد.
رنگين كمان
my Weblog is my mentality!
Thursday, May 01, 2003
Saturday, March 29, 2003
اندر ØÂکايت عجايبيکه اينروزها ميبينيم Ùˆ ميشنويم ....
از نيما راشداÙâ€
راديو گ�ت Ú©Ù‡ شرکت ژاپني«کاکارا» رايانه اي۱۲۰ دلاريرا به بازار عرضه کرده Ú©Ù‡ قادر است - پارس Ù¬ زوزه Ùˆ ناله سگ را به زبانبشريترجمه کند. يعنيکه صاØÂب سگ ميتواند ب�همد اينموجود سابقا زبانبسته - چرا بيسبب «واق ميزند Ù¬ پارس ميکند Ùˆ پاچه ميگيرد». پيش خود �کر کردم٬ عجب �رصتياست : بياييد ما جماعت ه�تاد ميليونيايراني- پول جمع کنيم با همانشرکت ژاپنيمخترع ديالوگ سگ - آدميزاد Ù¬ صØÂبت کنيم Ú©Ù‡ ماشيني- وسيله اي- چيزيابداع کنند Ú©Ù‡ گ�ته هايآقايخامنه ايو ديگر روØÂانيونØÂاکم را به زبانيقابل درک برايما شهروندانترجمه کند٬ بلکه بعد از بيست Ùˆ پنج سال بالاخره ب�هميم Ú©Ù‡ ØÂر� ØÂساب اينها چيست ØŸ اينها از جانما ملت Ú†Ù‡ ميخواهند ØŸ چقدر ميخواهند Ùˆ تا کجا پيش خواهند ر�ت؟ بگذريم ...
ديروز بعدالظهر Ù¬ ÙŠÚ© خانميجلوتر از منبه همراه پسربچه اش از �روشگاه بيرونآمد - آب نبات يا شکلات يا نميدانم Ú†Ù‡ بود Ú©Ù‡ از دست بچه رها شد Ùˆ قل خورد٬ پايدرختيکه معمولا سگها بيتربيتيميکنند - ØÂالا بچه چشمهايش را بسته بود Ùˆ دو دستش را رويگوشها گذاشته بود Ùˆ جيغ ميکشيد Ú©Ù‡ : No No No ...Ùˆ مادر هم �رياد ميزد Ú©Ù‡ بچه جانبيا برويم - هر جور Ú©Ù‡ بخواهيبرايت ميخرم Ùˆ از همينØÂر�ها.
يکهو بياختيار ياد طي� گسترده اياز �عالانسياسيايرانيا�تادم که يک ماه است دست رويگوش گذاشته و يک بند جيغ ميکشند که : نه نه جنگ نه !
ØÂالا ما هرچه التماس Ùˆ لابه کنيم Ú©Ù‡ پدرجانيک بار هم Ú©Ù‡ شده٬ زباندر کام گيريد Ùˆ بالاغيرتا اجازه دهيد ٬‌ اينملت بدبختيکه در بيست Ùˆ پنج سال گذشته به اندازه Ú©Ù„ تاريخ بشريت خوندل خورده است - سرانجام ن�س راØÂتيبکشد Ù¬ کسيگوش نميکند.
ميگويند Ú©Ù‡ «نابود ميشوند - همه نابود ميشوند Ù¬ بيچاره ميشويم» Ùˆ من�کر ميکنم Ú©Ù‡ «قرار بود در ا�غانستانهم نيم ميليونن�ر کشته شوند Ùˆ Û±Û° ميليونن�ر آواره شوند Ùˆ آقايدکتر Ù…ØÂسنرضاييگ�ته بود Ú©Ù‡ آمريکا در باطلاق �رو ميرود Ùˆ آقايپر�سور عليخامنه اي�رموده بود Ú©Ù‡ اسلام پيروز است - ليبراليسم نابود است Ùˆ کليپيشگوييهايديگر Ú©Ù‡ ØÂتييکيمØÂض رضايخدا درست از آب درنيامد Ú©Ù‡ هيچ- کار ا�غانستانختم به خير شد Ù¬ منا�ع مليايراندر مرزهايشرقيبرايدهها Ùˆ صدها سال تضمينگرديد Ù¬ لبخند بر لب مردماننشست - سينما باز شد Ùˆ دخترها دوباره مدرسه ر�تند - همه اينها را هم Ú©Ù‡ قبول نداريد ØÂداقل ديگر مردم ÛµÛ°Û° ن�ر ÛµÛ°Û° ن�ر در هرات از سرما يخ نميزنند Ùˆ در استاديوم �وتبال زنها را با سرب داغ - کي�ر نميدهند Ùˆ س�ير Ùˆ ديپلماتهايايرانرا آبکش نميکنند Ùˆ اØÂتمالا بخاطر هميناست Ú©Ù‡ دولت ايرانناراØÂت است Ùˆ اØÂساس ميکند - منا�ع ملياش از ثبات ا�غانستانبه خطر ا�تاده است Ùˆ نميخواهد Ú©Ù‡ عينهمينماجرا در عراق تکرار شود Ùˆ اصولا Ú†Ù‡ معنيدارد Ú©Ù‡ صدام يزيد برود Ùˆ ملامØÂمد برود Ùˆ ملاعليبماند Ùˆ از تنهاييدق کند ØŸ از اينروست Ú©Ù‡ ما ناراØÂتيم از اينتجاوز. Ùˆ ما دعا ميکنيم Ú©Ù‡ نه تنها صدام نرود بلکه ØÂتيملامØÂمد هم برگردد Ùˆ خوب دستور داديم صدا Ùˆ سيما - تبديل شود به (جام جم ØÂزب بعث عراق) Ùˆ امر کرديم Ú©Ù‡ خبرگزاريايسنا از مردم نظرخواهيکند Ùˆ ØÂالا Ú©Ù‡ عبديو قاضياننيستند Ùˆ ديگر بساط ننگيننظرسازيبرايهميشه بسته شده Ù¬ خوب مردم هم بهتر است پاسخ دهند Ú©Ù‡ Û¹Û°Ùª آماده جهادند Ùˆ آمريکا از ما عصبانيباش Ùˆ از اينعصبانيت بمير Ùˆ ØÂي� Ú©Ù‡ اينجا س�ارتخانه نداريتا دوباره عده ايرا ب�رستيم بالايديوار تا اميرانتظام Ùˆ بهنود Ùˆ ابراهيم يزديخائنرا ا�شاء‌کنند Ùˆ بدينسانمنا�ع مليما برايهميشه تاريخ تضمينگردد Ú©Ù‡ انØÂزب الله �هم الغالبون»
دوستيتل�نکرده است و ميگويد : «�لانيچه نشسته ايکه بدبخت شديم » پرسيدم: «خدايناکرده ات�اقيا�تاده ٬ برادر ؟» و دوست عزيز و نگرانميگويد که «ايبابا ٬ مثل اينکه تو از همه جا بيخبري! آمده اند آمريکا و انگليس برايميليتاريزه کردنمنطقه و منطقه نظاميشده است و منطقه ناآرام شده است و مگر نخوانديآنمقاله را که منطقه ناآرام و نظاميشانسيبرايدمکراسيباقينميگذارد و ...»
شما بجايمنبوديد ٬‌چه ميگ�تيد ØŸ راستيکه اينروزها برخيمقالات Ùˆ نوشته ها - جدا چقدر بامزه شده اند - همينموضوع ميليتاريزه شدنمنطقه Ùˆ تهديد دمکراسيرا ببينيد٬ جوريميگويند Ú©Ù‡ انگار Ú©Ù‡ تا ديروز ايران٬ عراق Ù¬ عربستانو سوريه مانند لوگزامبورگ Ùˆ ليختناشتاينو موناکو بوده اند Ú©Ù‡ ØÂالا چونقراراست صدام ØÂسينبا ÙŠÚ© دولت منتخب منبعث از اراده مردمانجايگزينگردد - ديگر معجونمردمسالاريدينيدود خواهد شد Ùˆ برايهميشه بدبخت خواهيم ماند. اينمنطقه آرام آقاياننظريه پرداز Ú©Ù‡ به تازگيميليتاريزه شده است از بخت بد - در ربع قرنگذشته به تنهايينيمياز اسلØÂÙ‡ توليديکارخانجات غرب Ùˆ شرق را خريداريو انبار کرده است - ØÂداقل سه يا چهار کشور آنتØÂت ØÂاکميتهايغيرپاسخگو Ùˆ مادام العمر در شر� دستبابيبه سلاؠهسته اياند - پيش خود �کر کردم اينبنده خدا ØÂÙ‚ دارد Ú©Ù‡ ميترسد منطقه ميليتاريزه شود.
چيزهاييميگويند Ú©Ù‡ آدم درميماند از نبوغ برخيها : يگيگ�ته بود « دمکراسيتزريقيو وارداتيممکننيست » در عجب ماندم Ú©Ù‡ «خوب شد گ�تيبرادر ! يادم ر�ته بود Ú©Ù‡ دمکراسيدر خاورميانه Ùˆ ايرانوارداتينيست Ùˆ اصولا پديده هايينظير دمکراتيزاسيون- مدرنيته Ùˆ جامعه مدنياز کش�يات دعبل خزائي- اØÂمد ابنØÂنبل Ùˆ يا ابايزيد ابيالخير اند Ùˆ خدا لعنت کند منتسکيو را Ú©Ù‡ روؠالاقوانينرا نوشت Ùˆ ماکس وبر Ùˆ هابر ماس Ùˆ علم جامعه شناسيو سياست وارداتيرا Ú©Ù‡ Ù¬ باز داشتندماناز دمکراسياصيل Ùˆ غيروارداتياز بينبردند مردمسالاريدينيناصرالدينشاهيرا Ú©Ù‡ نشانه اش هنوز روياستکان٬‌نعلبکيها باقيست. خدا لعنت کند غربيها را Ú©Ù‡ آمدند Ùˆ شانس ما را از بينبردند Ùˆ راه آهنساختند Ùˆ دانشگاه پيريختند Ùˆ کارخانه برق آوردند Ùˆ هکذا. آقا جانما دمکراسيوارداتينميخواهيم - بيله ديگ بيله چغندر !
ØÂالا ما مانده ايم Ùˆ از يکطر� سازمانمجاهدينخلق ايرانکه يکهو صلؠطلب Ùˆ ضدجنگ شده است Ùˆ يکينيست Ú©Ù‡ بگويد شما تا ديروز خمپاره تريد ميکرديد در کاسه آبگوشت. گروه ديگريهم Ú©Ù‡ شعار ميدادند : «جنگ جنگ تا ر�ع �تنه از جهان» Ùˆ مريدانامام راØÂليکه کش� کرده بود : «خداوند در قران�رموده است : Ùˆ قاتلوهم ØÂتيلاتکون�تنه !» Ùˆ قرار بود Ú©Ù‡ جنگ تا پيروزيادامه يابد Ùˆ «جنگ جنگ بود Ùˆ عزت Ùˆ شر� ما در گرو همينجنگ بود» اينها همه از ÙŠÚ© طر� Ùˆ بريگارد سرخ Ùˆ ارتش زاپاتيستا Ùˆ جبهه آزاديبخش مورو Ùˆ چريکهاياستالينيست کلمبيا Ùˆ سازمانهايچريکيمارکسيست ايرانيکه س�ارتخانه Ùˆ خانه �رهنگ من�جر ميکردند در دورانجوانيشان٬ Ùˆ آقايکارلوس Ú©Ù‡ در زندانيدر �رانسه با وکيلش ازدواج کرده است Ùˆ ... - ØÂالا همه Ùˆ همه - يکيبيشتر از آنيکي«صلؠطلب Ùˆ خواهانطرد مسيØÂاييخشونت» شده اند.
خدايا عاقبت ما را به خير کنو تو را شکر که زنده مانديم و ديديم همه اينعجائب را .
Wednesday, March 26, 2003
Sunday, March 23, 2003
قبل از اينکه اينمطلب رو بخونيد به وبلاگ اصليرنگينکمانسر بزنيد!
چقدر بوسيدنخوب است ....
از سايت نيما راشداÙâ€
آآقايگلستانيکه داماد پدربزرگ منبود Ùˆ دو سال قبل عمرش را به شما داد. بعد از شصت سال Ùˆ انديزندگيدر ايرانکه خود ØÂکايتها دارد - گذارش به سوئد Ùˆ انگلستانميا�تد . وقتيکه به ايرانبازگشت - يادم نيست کيو يادم نيست کجا از او پرسيدند : « خوب - چطور بود خارج ؟». جواب آقايگلستانياما خوب يادم مانده است Ú©Ù‡ پاسخ داد :
«والله - خوب چه بگويم - خارج چيز عجيبينبود»
بعد مکثيکرد و ادامه داد : «چرا �قط يک چيز خوب داشت»
و ما �کر کرديم که الانآقايگلستانيچه خواهد گ�ت و اينجمله ايست که هيچگاه از ياد نخواهم برد :
«خوب بود که در مترو - خيابانو تراموا - پسر و دخترها همديگر را ميبوسيدند ... اينخيليخوب بود..خيليخوب»
چنديبعد خاتميآمد Ùˆ روزها گذشت Ùˆ منهيچوقت �رصت نيا�تم راجع به جمله آقايگلستاني�کر کنم. بهتر بگويم چندبار کلامش از مقابل ديدگانم گذشت وليبه خود گ�تم : « وقتش نيست. الانخيليچيزهايديگر داريم Ú©Ù‡ بايد راجعشان�کر کنيم - آقايگلستانيبماند برايبعد. برايروزيکه نظارت استصوابيلغو شد Ùˆ توسعه سياسيمØÂقق شد Ùˆ Ù…ØÂا�ظه کارانقانع شدند به پذيرش قواعد بازيو از همينØÂر�هاييکه ميدانم اگر ادامه دهم Ù�ØÂشم خواهيد داد ... »
خلاصه آقايگلستانيمرØÂوم شد Ùˆ ما از اينسر دنيا سر درآورديم Ùˆ روزها همچنانميگذشت تا اينکه روزييا شبيتصميم گر�تم - ÙŠÚ© بار برايهميشه راجع به اينکه «چرا از مياناينهمه عجايب تنها بوسيدن- توجه گلستانيمرØÂوم را به خود جلب کرده است - �کر کنم».
اينجور شروع کردم Ú©Ù‡ ايبابا - آقايگلستانيپيرمرد بود Ùˆ اطلاع نداشت - ايشانچه ميدانست از ايرانزمينو ه�دهم امير آباد Ùˆ ماشينبازياتوبانصدر Ùˆ جردنو پارک جمشيديه ايکه پارک جواديه شده بود Ùˆ از استخر پارتيمهرشهر Ùˆ سيزده بدر دهکده �رديس Ùˆ پرواز عليرضا مورچه Ùˆ باقيقضايا ..ØŸ لذا ايشانچه ميداند Ú©Ù‡ ما در همينتهرانخودمان- عشق Ùˆ ØÂال داريم ØŒ همه رقمش را هم داريم - بهتر از لاس Ùˆ گاس Ùˆ جزاير قناري... بعد با خود گ�تم Ú©Ù‡ : « گلستانينگ�ت Ú©Ù‡ در اروپا بوسه بود - او گ�ت Ú©Ù‡ در اروپا بوسه بود Ùˆ بوسه علنيبود Ùˆ بوسه قانونيبود - يعنيچه عرض کنم Ú©Ù‡ قانونگذار آنقدر بيهمه چيز نبود Ú©Ù‡ برايبوسه مردم هم قانونوضع کند ...»
بعد ديدم Ú©Ù‡ همه منو شما اينجا اسير ÙŠÚ© زندانبزرگيم - زندانيکه ØÂÚ©Ù… Ù…ØÂکوميت ابديمان- شناسنامه قرمز رنگ ايرانيبودنماست.
بعد ديدم Ú©Ù‡ ما کجايتاريخ ايستاده ايم ØŸ اصلا ما کيهستيم - درست مانند قبيله ايبزرگ Ùˆ Û·Û° ميليونيبرآمده از ژر�نايجنگليعظيم - جاييکه هيولاها ØÂÚ©Ù… ميرانند.
جاييکه ورود به قبرستانبا لباس آستينکوتاه ممنوع است - جاييکه مردم را به درخت ميبندند Ùˆ شلاق ميزنند . جاييکه نميتوانيو قسم ميخورم Ú©Ù‡ نميتواني- تنهايتنها برويروبرويدريا بنشيني- دو پر خيار نمک زده - ÙŠÚ© قاشق ماست Ùˆ دو پيک عرق سگيرا بياندازيبالا Ùˆ به بدبختيخود - خيليآرام - جوريکه صدايت را هيچکس نشنود - گريه کني. اينرا هم نميتواني.ØÂواستانهست Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ ميگويم؟
ميدانم که عاديميشود همه اينها - بعد از يکسال - دو سال - ده سال. ميدانم که عاديشده است همه اينها - عاديشده است که يک جوانپانزده ساله با صورت پر از جوش - جلويمانرا بگيرد و بپرسد : «چه نسبتيبا همديگر داريد ؟» و ما دروغ بگوييم. ميدانم که عادت کرده ايم هر ده دقيقه يک بار بالايپيشانيرا لمس کنيم که مبادا روسريسه سانت عقب ر�ته باشد - مبادا مشکل درست شود - مبادا ...
ميدانم Ú©Ù‡ خيلياز شما Ú©Ù‡ اينرا ميخوانيد - Ú†Ù‡ �رق دارد Û±Û° دقيقه قبل يا ده روز قبل - عرقتانرا خورده ايد يا توپ سيگاريهستيد - يا لوله هايخودکار Ùˆ Ú©Ø´ ماستيو پلاستيک قل قليرا توينايلونسياه �رو کرده ايد Ú©Ù‡ �ردا صبؠ- در خرابه اييا جوب آبييا Ú†Ù‡ ميدانم کجا - سوت کنيد. خلاصه Ú©Ù‡ ميدانم هر کس بلاخره با ÙŠÚ© چيزيØÂال ميکند Ùˆ زياد هم از وضع موجود شاکينيست. خوشتانباشد.
اما �قط بگويم Ú©Ù‡ مناينجا هر بار Ú©Ù‡ پسر Ùˆ دختريرا ميبينم Ú©Ù‡ دست در دست هم - بدونواهمه از بسيج Ùˆ کميته Ùˆ گيربازار - دنيا Ùˆ ما�يها به هيچجايشانهم نيست Ùˆ خوشØÂال ميروند Ùˆ ميرقصند - گريه ام ميگيرد. دست خودم هم نيست
هر وقت اينجا يا در برلين- دو ميليونن�ر را ميبينم که همه خيابانها را تصر� کرده اند و ۲۴ ساعت تمام ميزنند و ميرقصند و مينوشند و دولت �قط مواظب است يک موياز سرشانکم نشود باز هم گريه ام ميگيرد.
وقتيميبينم اينجا Ùˆ همه جايدنيا به غير از زادگاه ن�رينشده همه ما - با انسانبه مانند انسانر�تار ميشود - کسيديگريرا شلاق نميزند - برايقدم زدنزيرنور مهتاب نيازيبه پرداخت رشوه Ùˆ يا سيليخوردنو کلاغپر ر�تندر Ù…ØÂوطه کميته �تؠنيست Ùˆ ... راستش را بخواهيد کميشرمنده ميشوم - به ياد مرØÂوم گلستانيميا�تم Ùˆ بازياصلاØÂات Ùˆ نظارت استصوابيو قواعد بازيبرايمعتقدينبه آرمانهايامام(ره) Ùˆ شهداء Ùˆ همه چيزهاييکه ما بيش از ØÂد جديشانگر�ته بوديم.
چند روز پيش ميخواندم Ùˆ از قضا کسيکه دوستش هم دارم نوشته بود Ú©Ù‡ « جوانهايعزيز - شکيبا باشيد - صبر کنيد - اØÂساسينباشيد Ùˆ از اينچيزها ...» Ùˆ منپيش خودم �کر ميکردم - Ú†Ù‡ اØÂساسيدارد - آنکس Ú©Ù‡ همه شبهايسيسال زندگيخود را در Ú†Ù‡ ميدانم - شکو�ه نو گر�ته تا کاباره باکارا يا خيلياز جاهايديگر Ú©Ù‡ مناسمشانرا هم نميدانم - زده Ùˆ رقصيده Ùˆ کي� کرده است Ùˆ امروز مرا Ùˆ چهل ميليونمانند مرا - توصيه به شکيباييدائميميکند.
بله صبر کنيد - �رزندانم - نبوسيدن-‌ چادر سر کردناجباري- کتک خوردنو تØÂقير شدن- همه اينها تا زمانياست Ú©Ù‡ جوانيد - مقداريکه صبر کنيد ديگر کاريبه کار شما نخواهند داشت - ديگر همه چيز خوب خواهد شد. Ú†Ù‡ ميدانم Û±Û° سال - Û²Û° سال ÛµÛ° سال ديگر ! صبر کنيد �رزندانم - شکيبا باشيد....
بعد �کر کردم Ú©Ù‡ دنياي۴۰ ايها با خونو جنگ Ùˆ آتش گذشت - دنيايما ÛµÛ° ايها هم تمام شد بدونآنکه ÙŠÚ© روز زندگيکرده باشيم مثل خيليآدم هايديگر ايندنيا. Ú†Ù‡ ميدانم از همينترکيه Ùˆ پاکستانگر�ته تا آ�ريقا Ùˆ جنوب آسيا - همه چيز ممنوع بود. ØÂالا نوبت متولديندهه Û¶Û° است Ú©Ù‡ بايد به تØÂقير Ùˆ بيØÂرمتيعادت کنند . بايد شکيبا باشند Ùˆ �قط رايبدهند Ùˆ دلشانخوش باشد Ú©Ù‡ ممکناست تلويزيوناز سال آينده دسته سه تار Ùˆ تنبور نوازنده را نشانبدهد. عمر ÙŠÚ© نسل نابود بشود Ùˆ صبر کنند Ùˆ �قط رايدهند Ú©Ù‡ رايدادنر�تار متمدنانه است Ùˆ ملتيکه رايندهد به خودش ضربه زده Ùˆ هکذا.
ساده است - ميتوان۶۰ ساله بود - گذشته را از ياد برد Ùˆ چهل ميليونجوانرا به شکيباييخواند Ùˆ از ياد برد Ú©Ù‡ روزيروزگاريزير همينآسمانآبي- همينجوانانتØÂقير شده به ØÂر� نصيØÂتگرانپنجاه شصت ساله گوش ندادند - به خيابانريختند - به سه سوت چائوشسکو را از لنگ آويزانکردند Ùˆ ميلشوويچرا با اردنگياز کشور بيرونانداختند Ùˆ امروز آزادند. آزاد !
«اينروزها Ùˆ سالها Ùˆ Ù„ØÂظه ها ديگر تکرار نميشود - �ردا بايد عصا به دست روينيمکت پارک لاله بنشينيم - دخترپسرهايدست در دست همديگر را نگاه کنيم Ùˆ با ØÂسرت اشک بريزيم .. Ùˆ ديگر اينکه من- نيما راشدان- مخلص همه شما هم هستم وليهيچکس را به شکيباييتوصيه نميکنم - بياييد ÙŠÚ© �کر اساسيبØÂال اينمملکت کنيم »
آقا جان: مرگ يکبار شيونهم يکبار !
عکسها را از اينجا برداشتم
Saturday, March 22, 2003
Friday, March 21, 2003
Thursday, March 20, 2003
امروز وبلاگ تکونيکردم.. وبلاگ� اصليرنگينکمانرو سعيکردم کميتغيير بدم.. هنوز تو خونه از ه�ت سينخبرينست.. برادرم خونه هست.. خواهرم ديشب ر�ت �رانسه.. Ùˆ ما همش داريم اخبار� جنگ رو دنبال ميکنيم.. از وبلاگ� ØÂسيندرخشانوبلاگ� چند ن�ر عراقيرو پيدا کردم.. Ú©Ù‡ از بغداد مينويسند.. Ùˆ وضعيت� جنگيرو توضيؠميدن!.. دمشونگرم!.. تو اونشرايط اينا به اينترنت دسترسيدارنو گزارش ميدن!.. اينجا Ùˆ اينجا رو ببينيد!
شعر ساليانی پيش سروده شد Ùˆ قرار بود در چهارمينمجموعه شعرم با نام « روزنامه ÛŒ تعطيل» منتشر شود Ú©Ù‡ هرگز مجال انتشار در جمهوری اسلامی ايرانرا نيا�ت. اکنونآنرا در آستانه نوروز، به دوستاندربندم ناصر زرا�شان، عليرضا جباری Ùˆ Ù…ØÂمد خليلی، از اعضای کانوننويسندگانايرانتقديم Ù…ÛŒ کنم.
جمشيد برزگر
درخواست
Ú†Ù‡ سبزی Ù…ØÂÙˆÛŒ به چشم Ù…ÛŒ آيد
مگر که روز نو
به ساعت Ùˆ تقويم Ùˆ هقت سيÙâ€
ØÂضور خودش را به ياد آرد
ولی غياب پرستو
صريؠو ساده و سرد
به روی شاخه ها باقی است
چرا هميشه �کر کرده ام بهار
ميانØÂنجره Ùˆ بال پنهاناست
و از وجود خودش در تقويم هيچچيز نمی داند؟
گماننمی کنم که �روردينماه ديگر زمستاناست
ولی شروع �صل هم
به انتظار �رمانعقربک ها نيست
که پوچمی چرخند
شما را به تازگی سال قسم
( اگر که باورش داريد)
به مناجازه دهيد اينبار
پرنده باشم Ùˆ هيÚâ€
خطوط مبهم و اعداد گيج تقويمتانرا ن�همم.
امضا:
کسی که در ميانشما زندانی است
پرندگانرها در خودش دارد
و چنبار ديگر هم نوشته بود:
بهار اينجا نيست
از سايت خبرنامه اميرکبير
Wednesday, March 19, 2003
عيد نزديکه، ما نه سبزه ايسبز کرديم Ùˆ نه س�ره ه�ت سينيچيديم، نه منو نه مادر ØÂال Ùˆ ØÂوصله نداريم، مخصوصاً Ú©Ù‡ امسال خواهرم Ùˆ بچه هاش ايراننيستند، برادرم امشب از جنوب مياد، منتو اين�کرم Ú©Ù‡ آيا با ØÂضور� برادرم ميتونم بر خجالتم غلبه کنم Ùˆ مادرم رو ببوسم يا نه؟!.. شايد واسه شما خنده دار باشه، اما منيکيخجالت ميکشم!
امروز يه دسته گل خريدم و آوردم خونه، چند شاخه گل مريم و چل شب بود و گل سرخ و ميخک!
مادر گ�ت، ميدونستم گل ميگيري!.. کار� هر سالم هست، آوردم و دادم به مادرم و بهش گ�تم، تقديم به مادر� عزيزم.. وليباز هم نتونستم بوسمش!..
تويعيد شايد مادر رو ببرم کاخ� سعدآباد، �کر ميکنم خوشش بياد.. آخه همش تو خونست، به خاطر اينکه پاش خيليدرد ميکنه، نميتونه بره بيرون.. خودم رو Ú©Ù‡ جاش ميذارم، ميبينم Ú©Ù‡ ØÂÙ‚ داره گاهيبدخلقيميکنه، آخه يکيهمش خونه بشينه Ùˆ همش تلويزيوننگاه کنه، خوب رو روØÂياتش هم تأثير ميذاره ديگه!.. البته مادر� منخيليگله!.. ميشينه مسايل رو تØÂليل ميکنه Ùˆ تازه روزنامه هاييکه منميارم خونه رو با دقت ميخونه Ùˆ بعد با مندر مورد� مطالبش صØÂبت ميکنه.. البته منکه همش پاي� کامپيوتر هستم Ùˆ �قط ميگم بله، نه خير!!.. آخه Ù…Ú¯Ù‡ ايناينترنت ميذاره!ØŸ
اينروزا به ياد� عزيزانيکه در زندانهستند هم هستم، ط�ليعليا�شاري، باطبيو بقيه اوناييکه زندانهستند، زرا�شان، سلطاني، دادخواه، آقاجري، عبديو ... خونوادشونØÂتماً خيليناراØÂتند، همينطور خونواده عليرضا نوريکه خيليچهره مظلومانه ايداشت، اونا هم ØÂتماً عيد بهشونسخت ميگذره.. بايد به خانواده ا�شاريزنگ بزنم.. بقيه رو شماره تل�نشونرو ندارم.. اگه ميشد بهشونزنگ ميزدم..اينآقايعبدال�تاؠسلطانيخيليآدم� خوبيه، رژيم با زندانيکردن� اينا بيشتر مشروعيتش رو از دست ميده.. آقايسلطانيوکيل� بچه هاينشريه موج بود .. وقتيمنبازداشت شدم، بچه ها به منگ�تنکه برم نزد� ايشون.. ايشونگ�تند اگه ميخوايمنوکيلت باشم .. بايد قرارداد امضا کنيم.. ولياگه ميخوايلايØÂÙ‡ بنويسي.. منبرات مجانيلايØÂÙ‡ مينويسم!.. ايشونبرايمنلايØÂÙ‡ تجديد نظر نوشتند� Ùˆ کليهم در موارد مختل� راهنماييم کردند Ùˆ هيچپوليهم نگر�تند.. منهم در تجديد نظر تبرئه شدم!.. اميدوارم اينعزيزانهم زودتر آزاد بشنو به خونه برگردند..
Tuesday, March 18, 2003
آداب و رسوم
نوروز
جشننوروز با آداب و رسوم ويژه ايهمراه است :
ØÂاجي�يروز
بر اساس نوشته عبدالله مستو�ي، ØÂاجي�يروز با خاك زغال Ùˆ با دوده بخاريچهره خود را سياه ميكرد Ùˆ كلاه شيپوريو يا استوانه ايبلند كه كاغذ يا مقوا بود بر سر ميگذاشت Ùˆ جامه رنگينچهل تكه كه زنگوله هاييبه آندوخته شده بود، ميپوشيد.
چهارشنبه سورÙÅ
در اينروز آتش بازييميكنند و آش رشته يا به اصطلاؠاهليمنطقه دماوند "كته را " ميخورند. در اينروز آتش ا�روخته ميشود از رويآنميپرند و ميخوانند : زرديمناز تو – سرخيتو از من..
پنجك يا پنجه
پنج روز آخر سال را كه هوا سرد بود، پنجك يا خمسه مسترقه ميگ�تند. خطر يخ زدنمØÂصولات در اينچند روز وجود داشت. از اينرو مردم به كوه مير�تند Ùˆ جشنميگر�تند تا هوا بدتر نشود.
عيد نوروز
در روز عيد مردم به ديدار و بازديد ميپردازند و لباس هاينو و تميز به تنميكنند. در گذشته بزرگ ترها به كوچك ترها عيديو تخم مرغ رنگيميدادند و عموما" شيرينيو تنقلاتيچونكشمش، مويز و نقل برايبازديدكنندگانايام عيد ميآوردند. در روستاها مراسم عيد ديدنياز خانه كد خدا يا سالخوردگانو بزرگانشروع ميشد.
سيزده به در
در سيزدهمينروز �روردين، مردم سبزه ايرا كه پيش از �را رسيدنعيد در خانه سبز كرده اند به صØÂرا ميبرند Ùˆ آنرا به آب روانميسپارند. غذاياصليروز سيزده به در كوكو سبزياست. در اينروز بازيهايمتنوع همراه با اشعار مناسب اجرا ميشود.
تيرماه سيزده
در شب سيزده تير ماه در آهار مردم هر خانه دور هم جمع ميشوند Ùˆ به نقل داستانها Ùˆ قصه ها ميپردازند Ùˆ با ديوانØÂا�ظ �ال ميگيرند. نوجواناننيز به پشت بام ميروند Ùˆ دستماليرا به ريسمانميبندند Ùˆ به خانه ها مياندازند تا صاØÂب خانه كشمش، نخود Ú†ÙŠØŒ پول خرد Ùˆ .... در گوشه دستمال ببندد. در ØÂوزه دماوند Ùˆ �يروز كوه Ùˆ نيز مراسميبه نام " لال بازي" دارند.
نام گذارÙÅ
در شب ششم زايمانوليمه ميدهند و نام گذاريميكنند. در اينمراسم عده اياز مردانو زنانبرايشام دعوت ميشوند. پيش از صر� شام بچه را بيرونميآورند ودر بغل ريش س�يد مجلس ميگذارند و از او ميخواهند براينوزاد ناميبرگزيند. آنگاه ريش س�يد چند اسم رويكاغذ نوشته و آنها را لايقرآنميگذارد و اذانبه گوش راست و اقامه به گوش چپ نوازد ميخواند. به دنبال آنيكياز كاغذها را از لايقرآنبيرونميآورد. او اسم را ميخواند و بقيه برايتاييد صلوات مي�رستند.
آش دندانÙÅ
وقتينوزاد شروع به در آوردندندانميكند براياو آش دندونيدرست ميكنند تا دندانهايش راØÂت Ùˆ سبك بيرونآيد. در ايننوع آش ابتدا گندم را هم ميزند Ùˆ ميكوبند Ùˆ پوست آنرا بيرونميآورند. بعد به اندازه نص� گندم به آنبرنج اضا�ه ميكنند Ùˆ نخود Ùˆ عدس Ùˆ لوبيا نيز به تناسب ميريزند. سپس گوشت را كوبيده Ùˆ همراه پياز داغ به آش اضا�ه ميكنند. از اينآش علاوه بر مصر� خود Ùˆ اطرا�ياناندكيهم به كبوترانامامزاده ميدهند.
مكتب خانه
در گذشته مكتب دار ابتدا ال�با و هجيكردنرا ميآموخت. پس از آنشاگرد بايد يك كله قند و انعامياز ايننوع برايمكتب دار ميآورد. از ابزارهايمكتب دار چوب و �لك بود كه در باورها و ضرب المثل هايعاميانه از چوب و جور استاد �راوانذكر ر�ته است.
مكتب دار از ميانشاگردانيك ن�ر را به عنوانخلي�ه ( مبصر ) انتخاب ميكرد. وظي�ه خلي�ه اينبود كه امر به جارو كردنمكتب خانه كند، دستور خريد روزانه خانه مكتب دار را صادر كند و هر عيد مكتب دار عيديجمع كند.
چله
مردم شب چله يعنيشب يلدا را كه طولانيترينشب سال ناميده ميشود، به شب نشينيوت�ريؠميگذرانند Ùˆ آجيل، هندوانه ØŒ گندم برشته، گردو Ùˆ كشمش ميخورند Ùˆ �ال ØÂا�ظ ميگيرند.
آجيل مشكل گشا : اينآجيل عبارت از توت خشك، نخودچي، �ندوق، پسته، نقل، كشمش Ùˆ بادام است كه براير�ع گر�تاريها Ùˆ مشكلات نذر ميكنند. شرايط اينآجيل آناست كه سه يا پنج يا ه�ت شب جمعه آخر يا بيشتر، ØÂلال ترينپول خود را به مقداريكه نذر كرده اند در دست ميگيرند، به آجيل �روشيكه دارايتمام شرايط نظا�ت، ايمان، مغازه رو به قبله Ùˆ نيز داراياسم ØÂضرت Ù…ØÂمد ( ع )ØŒ علي( ع ) يا ديگر معصومينباشد، ميروند Ùˆ بدونتكلم Ùˆ گ�تگو – سكوت از آداب اينكار است – آجيل ميخزند، صلوات گويانبه خانه ميبرند Ùˆ مشغول پاك كردنآنميشوند. كسيكه آجيل را پاك ميكند، از ØÂر� Ùˆ سخنلغووبيجا Ùˆ غيبت، خودداريميكند. هنگاميكه آجيل را پاك ميكنند يك ن�ر يكياز قصه هايمربوط به اينآداب را تعري� ميكند Ùˆ ديگراندر سكوت، قصه را دنبال ميكنند. از جمله قصه ها ميتوانبه قصه خاركناشاره كرد.
Friday, March 14, 2003
وبلاگ اصلي� مناينجاست.. اما اينمطلب رو گ�تم اينجا پست کنم و بعد اونجا بهش لينک بدم!
مطلب مندر مورد انتخابات� شورا ها رو هم با تيتر� امنيت مليدر نظام نا مشروع ممکننيست! در وبلاگ� اصلي� رنگينکمانبخونيد!
بيانيه تØÂليليانجمناسلاميدانشجوياناميركبير در رابطه با وضعيت اصلاØÂات
نهم اس�ند ØŒ �رياد پاياناصلاØÂات ØÂكومتÙÅ
انتخابات 9 اس�ند Ùˆ نتايج تامل برانگيز آن، واقعه ايبود كه ميتواند به روشنشدنوضعيت اصلاØÂات در ايرانكمك كند . تØÂليل آنچه منجر به عدم مشاركت مردم در انتخابات شد ميتواند �ضا را براييا�تنمسير صØÂيؠبرايبه جلو بردناصلاØÂات Ùˆ برقراريدموكراسيدر ايرانروشنسازد .تØÂليل نادرست پياميكه ملت در انتخابات 9 اس�نده ماه به دولتمرداندادند توسط آنهاييكه سر در بر� �رو كرده Ùˆ خود را به ناشنواييزده اند Ùˆ ر�تارهايمردم را هنوز در چارچوب نظام ارزيابيميكنند آينده شوميرا برايمملكت تدارك خواهد ديد Ùˆ ديرينخواهد پاييد كه كشتيايرا كه سوراخ كرده اند به Ú¯Ù„ نشيند .
اما با اينوجود، گويا آنها كه سكانكشور را به دست دارند خود را از غرق شدندر اينتو�انسهمگيندر امانمي‌بينند كه اينگونه بر مرام و روشهايخود پايمي�شرند و بيمياز بازتاب سهمگيناعمال ناصواب خود ندارند .
مردم ايراندر چند انتخابات متواليپيام هشدار آميز خود را به گوش ناشنوايبخش بزرگياز ØÂاكميت رسانده بودند اما در دو انتخابات 18 خرداد ماه Ùˆ 9 اس�ند ماه رويسخنمردم با اصلاؠطلبانØÂكومتيو آنبخش از اپوزيسيونبود كه با ØÂضور خود Ùˆ با سرمايه كردناز عنوانيبه نام اصلاØÂات ØŒ سرماية مشروعيت نامشروعانيرا �راهم كرده بودند كه مردم ديرياست از آنها دل بريده اند . به اينترتيب انتخابات 9 اس�ند داراينكاتيظري� Ùˆ در عينØÂال رساييبود كه اگر درست رمزگشايينشود ØŒ �اجعه ايعظيم را برايمردم ØŒ كشور Ùˆ سكاندارانآنببار خواهد آورد .
***
نهم اس�ند ماه ، �رياد رسايملت ؛
انتخابات بهترينجايياست كه ملت خواست ها Ùˆ پيام هايخويش را به گوش آنهاييكه در مسند قدرت نشسته اند مي‌رسانند. مردم ايراننيز در انتخابات 76 به بعد با آهنگ هايمختل� پيام ها Ùˆ خواسته هايخود را به ØÂاكميت ابلاغ كرده اند پيام هاييكه با داشتنهوشيØÂداقلينيز ميشد آنرا به درستيدريا�ت .
مردم در دوم خرداد 76 يكصدا به سالها مديريت خ�قانآميز اقتدارگراياناعتراض كردند Ùˆ تغيير Ùˆ اصلاؠروش ها ومنش ها را به شيوه هاييمسالمت آميز خواستار شدند Ùˆ با رايبه Ù…ØÂمد خاتميآنبخش از ØÂاكميت را كه مدعياصلاؠروشها Ùˆ منش ها بر پايه انسانمدارايو مردم سالاريبود بر مسند قدرت نشاندند تا شايد به بخشياز خواستهايخويش دست يابند. مردم ØÂتيدر انتخابات دور اول شورا Ùˆ انتخابات مجلس ششم نيز ØÂمايت خويش را از اينبخش ØÂاكميت اعلام كردند Ùˆ خواستار است�اده اصلاؠطلبانØÂكومتياز پشتوانه‌هاياجتماعيشانبرايپيشبرد برنامه ها Ùˆ شعارهايشانشدند. اما در انتخابات نهم اس�ند ماه ديگر اينگونه نبود Ùˆ مردم اينبار نشاندادند كه اكنونمشكلات را نه در اشخاص Ùˆ نه در شيوه ها Ùˆ روش ها كه در چارچوب هاييكه مسير اصلاØÂات مورد نظر مردم را مسدود نموده است ميبينند. مردم در انتخابات 9 اس�ند ماه با سكوت خويش به رويكردهاياصلاØÂيكه تكيه اش بر ظر�يت هايپارلمانياندك نظام بود Ùˆ به اراده اصلاØÂيكه هر روز كمرنگ تر ميشد ريشخنديتلخ زدند . اما گويا نشستگانبر مسند قدرت از درك سكوت معنا دار ملت عاجزند. آخر آنهاييكه ملت را تنها در پايصندوق هايرايميشناختند Ùˆ از آرمانهايباخته ملت بيخبر بودند چگونه ميتوانند �رياد رسايملت را در سكوتشانبشنوند ØŸ
آنچه اقتدار گرايانرا به ورطه ايانداخت كه اكنون4% رايشهروندانتهرانيرا به منزله پيروزيشاندر انتخابات Ùˆ اقبال مردم به خويش تØÂليل ميكنند نشيندنپيام ملت Ùˆ يا به نا شنواييزدنخويش بود Ùˆ اكنوناينبيماريچندياست كه اصلاؠطلبانØÂكومتيرا نيز مبتلا كرده است Ùˆ آنها نيز توانتØÂليل صØÂيؠاز خواست Ùˆ رايمردم را ندارند .
آنهاييكه رايهايبه صندوق نريخته مردم در انتخابات 18 خرداد ماه را تØÂليل هاينا صواب ميكردند امروز ديگر Ú†Ù‡ تØÂليل نوينيبرايرأيهايبه صندوق نريخته مردم دارند تا بتوانند آنرا به عنوانپشتوانه خويش معر�يكنند ØŸ
عدم ØÂضور اكثريت مردم در انتخابات تهرانو شهرهايبزرگ ØŒ آنهم انتخاباتيكه بدونشك آزادترينانتخابات در تاريخ نظام جمهورياسلاميبوده است نشاناز عدم اطمينانمردم به ØÂاكميت Ùˆ عدم مشروعيت در عاليترينسطؠآنميباشد .
انتخابات نهم اس�ند ماه نشانداد كه امروز ديگر نه ØÂذ� نظارت استصوابيو نه ØÂتيØÂضور نيروهاياپوزيسيوندر رقابت هايسياسينيز نميتواند مطالبات مردم ايرانرا تضمينكند . ØÂضور آزادانه نيروهاياپوزيسيوندر صØÂنه Ùˆ عدم استقبال مردم از آنها به وضوؠميرساند كه اكنونديگر ØÂتياپوزيسيوننيز در چارچوب ايننظام پذير�ته نيست . Ùˆ خواسته هايمردم بسيار �راتر از اينمسائل ر�ته است .
مردم به خوبيدريا�ته اند كه ظر�يت هايپارلمانيو قانونينظام در مواجهه با نهادهايانتصابي، ديگر امكانپيشبرد اصلاØÂات را ندارد Ùˆ سخنانرهبر نيز در نيمه هايروز انتخابات مبنيبر رد صلاØÂيت نمايندگانمردم ØŒ ØÂتيبعد از انتخاب شدنشانتوسط مردم ØŒ ميزانپايبنديمجموعه ØÂاكميت را به رايو نظر مردم نشانداد Ùˆ به منزله نمادياز عدم پايبنديØÂاكميت به آنچه خواست Ùˆ نظر اكثريت است درآمد Ùˆ نشانداد كه ØÂاكميت به هيچوجه ØÂاضر به پذيرش خواست اكثريت نبوده نيست Ùˆ نخواهد بود .
جامعه ايراندريا�ته است كه اصلاØÂات سالهاست به ديواره‌هايقانوناساسيبرخورده است Ùˆ در چنبره مشكلات ساختاريو غير دموكراتيك آنگر�تار آمده Ùˆ اصلاؠطلباننيز سالهاست كه تلاش بيهوديميكنند چرا كه اراده ايدر برداشتنديواره هاييكه سد راه اصلاØÂات است در انها وجود ندارد . ايناصرار اصلاؠطلبانØÂكومتيبر روش ها Ùˆ منش هايبه بنبست رسيده يشان، با وجود هشدار هايجنبش دانشجوييدر 18 خرداد ماه 80 اكنونبه جاييرسيده است كه اصلاØÂات را در Ù…ØÂاق كشانده Ùˆ پتانسيل هاياجتماعيآنرا به هرز برده است Ùˆ سرانجام اصلاØÂات ØÂكومتيتنها به لوث كردنم�اهيميچونآزاديبيان، آزاديعقيده ØŒ ØÂقوق بشر ØŒ جامعه مدنيو دموكراسيو از ميانبردننهادهايو جنبش هاياجتماعيانجاميده است .
امروز ديگر سخنانتند Ùˆ صريؠخاتمينيز اثر نخواهد كرد ! كه مردم نيك ميدانند كه اينسخناناز كجا ميآيد Ùˆ به كجا خواهد انجاميد . ديگر ØÂتيمردم به اپوزيسيونهاينظام كه به دليل دورياز قدرت با آنها همگام ترند نيز اعتماديندارند Ùˆ اينيعنيدر معرض خطر بودنامنيت ومنا�ع مليايران!
اگرچه نهم اس�ند ماه يك ØÂماسه بود ØŒ ØÂماسه ايكه نشاناز ميزانآگاهيملت داشت ØŒ اما �اجعه ايبزرگ را نويد داد، �اجعه‌ايكه نه در عدم ØÂضور مردم Ùˆ نه در شكست اصلاؠطلبانØÂكومتيبلكه در عدم اعتماد مردم به اپوزيسيونØÂاشيه نظام ظهور كرد . آرياينديگر زنگ خطر نيست كه ناقوس خطرياست كه به صدا در آمده وصدايدل بريدنمردم از ØÂاكميت را به آنسويمرزها نيز رسانده است .
اما Ú†Ù‡ چيز اصلاØÂات را به اينجا رساند؟ ØŒ بدونشك بررسيآنچه منجر به سلب اعتماد مردم از اصلاؠطلبانØÂكومتيو بخشياز اپوزيسيونشد ميتواند ما را به يا�تنراهكاريبرايبرونر�ت از انسداد سياسيموجود رهنمونسازد.
***
اصلاؠطلبانر�رميست هايمØÂا�ظه كار Ø›
يكياز دلايل بزرگ به بنبست رسيدناصلاØÂات روش هايبكار گر�ته شده توسط اصلاؠطلبانØÂكومتيبود . جبهه دوم خرداد كه ØÂول يك تØÂول اجتماعيبزرگ شكل گر�ته بود ØŒ Ù…ØÂوريت خود را در Ù†Ù�يمØÂا�ظه كارانو ØÂمايت از خاتميقرارداد Ùˆ همينآنانرا بر آنداشت تا با است�اده از ظر�يت هايپارلمانينظام Ùˆ با جلب ØÂمايت مردم تنها به �تؠسنگر به سنگر قدرت بپردازند Ùˆ شعارهاييچونØÂقوق بشر ،‌ بسط آزاديهايمدنيو اجتماعيو پيگيريØÂقوق Ùˆ منا�ع ملت نيز تنها بصورت آذينيبرايجذب مردم در آمدند .
جبهه دوم خرداد هيچخط قرمزيرايبرايعقب نشينيمشخص نكرد Ùˆ از هر روش Ùˆ معامله ايبرايكسب قدرت بهره جست . اگرچه شعار مردمسالاريميداد ØŒ اما در برابر ØÂذ� نمايندگانمنتخب مردم تهراندر مجلس شوراياسلاميو ابطال آرايمردم در آنانتخابات سكوت كرد . شعار آزاديبيانمي‌داد اما نه برايتصويب قانونمطبوعات قدميبرداشت Ùˆ نه در برابر توقي� �له ايروزنامه ها Ùˆ نشريات Ùˆ بازداشت روزنامه نگارانمقاومتيكرد . اگرچه از ØÂقوق شهرونديسخنمي‌گ�تند اما در برابر بازداشت هايغير قانونيو Ù…ØÂاكمه هايقرونوسطيايقوه قضاييه هيچعكس العملينشانندادند . شعار ØÂقوق بشر سر دادند Ùˆ در برابر شكنجه هايروØÂيو جسميزندانيانتنها سكوت كردند. از بسط نهادهايمدنيدم زدند Ùˆ �عالانه برايØÂذ� جنبش دانشجوييگام برداشتند Ùˆ با دخالت ØŒ ن�وذ Ùˆ �شار به مضمØÂÙ„ كردنآنپرداختند . Ùˆ عجيب است كه هيچگاه معلوم نشد كه جبهه دوم خرداد ØŒ اصلاØÂات را در Ú†Ù‡ چيز جستجو ميكند ØŸ
نداشتنخط قرمز ØÂداقليبراياصلاؠطلب بودنمنجر به آنشد كه برخياصلاØÂات را به ماندنخويش در قدرت ت�سير كنند Ùˆ هركه به نقد قدرت طلبيشانبرخيزد را به تندرويو يا ضد اصلاØÂات بودنمتهم كرده Ùˆ همگام Ùˆ همراه با اقتدار گرايانبه ØÂذ� او بپردازند.
اصلاؠطلباناگرچه با رايمردم بر سر كار آمدند اما آنچه را كه �راموش كردند نقش مردم در �رآيند اصلاØÂات بود .
اگرچه استراتژييچون�شار از پايينو جانه زنياز بالا در پياست�اده از پتانسيل هاياجتماعيبود اما ØÂتيدر ايناستراتژينيز اصلاؠطلبانبر آنبودند كه بايد �شار هايمردم كنترل شده Ùˆ در راستايخواسته هاييباشد كه خود برايآنها مشخص ميكنند Ùˆ از اينرو �شار مردم را نه �شاريبر پايه نهادهايمدنيكه ØÂضوريتوده وار ميخواستند Ùˆ به هميندليل هيچتلاشيدر ØÂ�ظ Ùˆ بسط نهادهاييمدنيچونجنبش دانشجويينكردند بلكه به سنگ اندازي، مداخله Ùˆ مضØÂمل كردنآنپرداختند .
ساير استراتژيهاياصلاؠطلبانØÂكومتينيز بيشتر به يك بيانيه شباهت داشت كه هر از چند گاهيبرخيكلمات را وارد �ضايسياسيكشور ميكرد. ايناستراتژيهاينيز مبتنيبر نقش Ùˆ Ù…ØÂوريت اصلاؠطلبانØÂكومتيبود ØŒ نه به مشاركت Ùˆ خواست مردم .
اكنونميبينيم كه با گذشت زمانو بدست آوردنتمام ظر�يت هايپارلمانيو انتخابينظام توسط اصلاؠطلبانØÂكومتينه تنها پيشر�تيدر مسير اصلاØÂات بوجود نيامد كه انسداد سياسيناشياز اتخاذ سياستهايتهاجمياقتدار گراياناز يكسو Ùˆ ناكارآمديروشهاياصلاؠطلباندر جبهه دوم خرداد از سويديگر منجر به نا اميديمردم از اصلاØÂ‌طلبانو اصلاØÂات ØÂكومتيگرديده است .
اگر اصلاؠطلبانØÂكومتيدر انتخابات خرداد 80ØŒ 14 ميليونرايبه صندوق نريخته ملت را ميديدند Ùˆ بر آننميشدند تا با «راياوليها» كاهش مشاركت مردم را كتمانكنند Ùˆ به جايانبه تØÂليل درست Ùˆ واقعگرايانه پيام آنراي‌هايبه صندوق نريخته ميپرداختند امروز نه سرنوشت اصلاؠطلبانØÂكومتياينگونه بود Ùˆ نه سرنوشت اصلاØÂات .
�شار اصلاؠطلبانبر جنبش دانشجوييبرايØÂمايت از خاتميدر 18 خرداد ماه 80 ØŒ رايزنيبا روشن�كرانو سرمايه هاياجتماعيو هزينه كردنآنها برايجلب ØÂمايت مردم از خاتميو پس از آنبينتيجه ماندن22 ميليونرايداده شده به خاتمي،‌ مسائليبود كه همگيباعث ان�عال Ùˆ سرخوردگيو ياس از جبهه اصلاØÂات داخل ØÂاكميت شد.
اصلاؠطلبانكه هر رايجز رايناصواب خود را به ديده راديكاليسم انگاشتند غا�ل از آنبودند كه خود در ورطه Ù…ØÂا�ظه كاري‌ ( ØÂ�ظ وضع موجود ) ا�تاده اند Ùˆ اينشيوه ØŒ آنانرا از تØÂليل درست �ضايسياسيكشور بازداشته است .
اصلاؠطلبانبا Ù…ØÂور قرار دادنخويش به عنوان�صل الخطاب اصلاØÂات ØŒ مردم Ùˆ خواسته هايشانرا به �راموشيسپردند Ùˆ اصلاØÂات را به آنچيزيتقليل دادند كه توسط يك يا دو ن�ر در جلسات خصوصيبه عنواناستراتژيجبهه اصلاØÂات به جبهه دوم خرداد تزريق Ùˆ از طريق آنها به عنوانخواسته هايملت تلقيميگشت .
اصلاØÂات ØÂكومتيدر پيكاستنبØÂرانهايموجود در ØÂاكميت ايرانبود اما نتوانست در ايرانراه تو�يقيبدست آورد . تشديد بØÂرانمشاركت ØŒ مشروعيت Ùˆ كارآمدياثباتياست بر آنكه اصلاØÂات ØÂكومتيمدت مديدياست كه به پايانراه خود رسيده است Ùˆ اكنونبر همگانمشخص شده است كه جبهه اصلاØÂات داخل ØÂكومت تواناييايجاد تغييرات ساختاريدر نظام در جهت خواست Ùˆ منا�ع جامعه را ندارد .
انتخابات 9 اس�ند ماه زنگ خطر نبود ! زنگ خطر خيليوقت پيش به صدا در آمد . اگر انتخابات خرداد 80 را زنگ خطريبرايبه پايانرسيدناصلاØÂات ØÂكومتيبدانيم ØŒ انتخابات 9 اس�ند 81 مهر تاييديبود كه از سويمردم بر ابطال پرونده اصلاØÂات ØÂكومتيزده شد .
Ùˆ اكنونتنها راه باقيمانده براياصلاؠطلبانØÂكومتيبرايآنكه ياد Ùˆ خاطره ايخوش از آنها در تاريخ ثبت شود برگزارير�راندوم قانوناساسيدر كشور است تا مردم بتوانند خود سرنوشت خويش را رقم زنند .
* * *
اپوزيسيون، نخبگانكم هوش ؛
اپوزيسيونقانونيايراننيز يكياز بزرگتريناشتباهات سياسيخود را در انتخابات اس�ند ماه سال 81 مرتكب شد .
در ØÂاليكه بيشتر نخبگاناز مشاركت پايينمردم در اينانتخابات دم ميزدند Ùˆ از طر�يدر ØÂاليكه شورايشهر تهرانهيچنقش تاثير گذاريدر جنبش اصلاØÂيندارد . مشخص نيست كه اپوزيسيونبا كدامينتØÂليل پايدر انتخابات شورايشهر تهرانگذارد .
عجيب است كه در ØÂاليكه نمايندگانمنتخب مردم در مجلس كه طبق قانوناساسياز مصونيت پارلمانيبرخوردار ميباشند تواناييبرداشتنØÂتييك گام در جهت پيشر�ت اصلاØÂات را ندارند Ùˆ ØÂتيØÂÙ‚ اظهار نظر نيز از آنها سلب شده است Ùˆ رئيس جمهور منتخب 22 ميليونجمعيت ايراننيز در مقابل نهادهايانتصابيبدونكسب اجازه نميتواند هيچاقداميانجام داده Ùˆ ØÂتيØÂÙ‚ مسلم اش يعنيتعييناعضايكابينه نيز از دست او خارج است Ùˆ به سادگياز طر� نهادهايانتصابيبرنامه هاياقتصاديمدون! Ùˆ برنامه هايمبارزه با م�اسد اقتصاديبه او تØÂميل ميشود ØŒ نيروهاياپوزيسيونبه اميد كدام پيشر�ت Ùˆ تØÂقق كدام برنامه در اينانتخابات ØÂضور پيدا كردند ØŸ!
در ØÂاليكه سكانهدايت كشور ØŒ ديوانه وار به سمت تهديد امنيت Ùˆ منا�ع مليو ايجاد بØÂرانهايغير قابل ترميم رانده ميشود Ùˆ از سويديگر جبهه اصلاؠطلبانØÂكومتيبا ورشكستگيروشيو پشتوانه ايمواجه شده است ØŒ بايد مراقب بود كه نا اميديمردم از روش هاياصلاؠطلبانØÂكومتيبه اتخاذ روش هايغير عقلاني، از روش هايخشونت آميز گر�ته تا دل بستنبه بيگانگانو يا سلطنت طلبانبراياصلاؠامور كشور منجر نگردد .
Ùˆ اينمهم بر عهده اپوزيسيوننظام است كه با اتخاذ روشهايمسالمت آميز Ùˆ ترسيم ا�ق هايروشنو واقع بينانه ايبراياصلاØÂات Ùˆ همچنينابرام بر شكستنبنبست هايقانوناساسيمانع از آنشود كه مردم ايرانبرايتØÂقق آرمانهاياز دست ر�ته اش چشم به بيگانگانبدوزد . آنهم در شرايطيكه تجربه ا�غانستانو آنچه بر عراق ميرود بيشك عوامل تشديد كننده اينموضوع ميباشند .
امروز Ùˆ در شرايطيكه از عدم درايت مراكز قدرت در جلوگيرياز چرخش نگاه مردم به خارج Ùˆ عدم نگرانيآنها از تهديد امنيت Ùˆ منا�ع مليمطمئنگشته ايم ØŒ انتظار ايناست كه نيروهاياپوزيسيونبا درك صØÂيؠ�ضايسياسيكشور Ùˆ موقعيت هايسياسياينگونه هزينه هايبيهوده نداده Ùˆ سرمايه هايخويش به هرز نبرند اما متاس�انه ØÂضور Ùˆ شركت اپزيسيوندر انتخابات شوراها نشاناز هوش� كم نخبگاناپزيسيونداشت .
***
جنبش دانشجوييهمانگونه كه بارها �رياد زده است باز هم به همگانهشدار ميدهد كه راه برونر�ت از وضعيت موجود Ùˆ گام گذاردندر راه اصلاØÂات مورد نظر جامعه نه در ØÂاكميت كه در ميانجامعه Ùˆ روشن�كراندور از قدرت يا�ت ميشود . اصلاØÂات ØÂكومتيهيچگاه توانبرآورده كردنخواسته هايجامعه را ندارد Ùˆ معرÙ�ياصلاØÂات ØÂكومتيبه منزله تنها راه مسالمت آميز ممكندر جهت اصلاØÂات در ايران، دروغياست برايØÂ�ظ مسند بر قدرت نشستگان.
اصلاØÂات ØÂكومتيروشيبود كه بدونبدست آوردننتيجه ايتنها منجر به هرز ر�تنپتانسيل هاياجتماعيشد .
اما امروز جنبش دانشجوييبرايبرونر�ت از وضعيت موجود تشكيل جبهه دموكراسيخواهيرا پيشنهاد ميكند . جبهه ايكه بايد از تمام نخبگانآزاديخواه Ùˆ آنهاييكه دغدغه دموكراسيدر ايرانرا دارند تشكيل شود جبهه ايمردميكه اينبار نه ØÂول Ù…ØÂور كسب قدرت كه ØÂول هد� برقراريدموكراسيتمام عيار، ØÂقوق بشر Ùˆ تامينآزاديهاياجتماعيدر ايرانتشكيل شود. جبهه ايكه خطوط قرمزش را از ابتدا مشخص كند Ùˆ آنها را Ù�دايهيچمصلØÂتينكند .
از اينرو انجمناسلاميدانشجوياناميركبير ضمندعوت از همه نخبگانايرانيكه نه سودايقدرت بلكه دلمشغوليآزاديو دموكراسيدر ايرانرا دارند ميخواهيم كه با اعلام ØÂضور در جبهه دموكراسيخواهيپيش از آنكه كشور در بØÂرانهاي�جيع تريكه امنيت Ùˆ منا�ع ارضيو ملياش را به خطر بيندازد غوطه ور شود به تبيناستراتژيهاييبراياست�اده از پشتوانه هايكشور جهت برقراريخواست اكثريت جامعه بپردازند .
Tuesday, February 25, 2003
وبلاگ اصلي� مناينجاست.. اما اينمطلب رو گ�تم اينجا پست کنم و بعد اونجا بهش لينک بدم!
شـورا در نظام� ولائـÙÅ
دكتر Ù…ØÂمد ملكÙÅ
اينروزها بار ديگر در، روزنامه‌ها Ùˆ ديگر رسانه‌ها Ùˆ Ù…ØÂا�ل وابسته به ØÂكومت بØÂØ« شوراها Ùˆ كاركرد شوراهاياسلاميبالا گر�ته Ùˆ كم‌توجهيو بي‌ت�اوتيمردم به اينامر مورد بØÂØ« Ù…ØÂا�ل سياسيو اجتماعياست. از آنجا كه گهگاه بعضيمØÂا�ل با سو‌ءاست�اده از نام مدا�ع سرسخت تشكيل شوراهايواقعيـ آيت‌الله طالقانيـ Ùˆ تلاش ايشاندر مطرؠكردنشورا Ùˆ نقش شوراها در مشاركت مردم Ùˆ پيشبرد كارها، مسئلة شوراهاياسلاميموجود را به انديشه‌هايآقايطالقانيپيوند مي‌زنند ضروريديدم برايآگاهيبيشتر مردم به‌ويژه نسل جواندر مورد مسئلة شورا به اوايل انقلاب برگرديم Ùˆ مقايسه‌ايبينجايگاه شورا در ت�كر طالقانيو نظام� ولائيداشته باشيم. آيت‌الله طالقانيپس از سالها تØÂقيق Ùˆ تÙ�ØÂص در آيه‌هايقرآنيبه ايننتيجه رسيده بود كه بهترينراه� ادارة اجتماعات كوچك Ùˆ بزرگ «شورا»هاست Ùˆ هميشه در گ�ته‌ها Ùˆ نوشته‌هايش روياينامر تكيه داشت. طالقانيطرؠ«شوراها» را سالها پيش از انقلاب در ذهنداشت Ùˆ مرتب تأكيد مي‌كرد كه ØÂداقل نزديكانو شاگردانش آنرا به مرØÂلة اجرا درآورند منبه نام يك ايراني� دوستدار انديشة طالقانيدربارة شوراها خاطره‌ايرا از اوايل انقلاب نقل مي‌كنم تا روشنگردد ت�اوت ره از كجاست تا به كجا.
يكيدو روز پس از اعلام� پيروزي� انقلاب Ùˆ در آنبه‌هم‌ريختگيامور كه طبيعيهر انقلاب� بزرگ است در جلسة سازمانمليدانشگاهيانايران(شورايمركزيدانشگاه تهران) مشغول Ú¯Ù¾ زدن‌هايروشن�كرانه بوديم كه دكتر عبدالكريم لاهيجيبه سراغ� منآمد تا يك‌راست به منزل آقايچه‌پور Ù€ پدر� عروس آقايطالقانيـ برويم، وقتيوارد اطاق شديم آقايطاهر اØÂمدزاده Ùˆ چند ن�ر ديگر در آنجا ØÂضور داشتند بعد از سلام Ùˆ اØÂوال‌پرسيآيت‌الله كه بسيار خسته به‌نظر مي‌رسيدند با ØÂالتيجديو كميعصبانيبه منو اØÂمدزاده گ�تند: تو بايد مسئوليت ادارة دانشگاه تهرانو آقا طاهر استانداريخراسانرا بپذيريد. وقتيگ�تم «آقا مگر خبر نداريد بيرونچه خبر است؟ داخل� دانشگاه تعداديتانك چي�تنپارك شده Ùˆ پرچم سرخ از سوي�دائيانخلق بالايساختمان� دانشكدة �نيو پرچم مجاهدينرويساختماندانشكده علوم نصب شده ايندو ساختمان� بزرگ در اختيار مجاهدينخلق Ùˆ �دائيانخلق است. مسجد دانشگاه را كميتة پاسداراندر اختيار دارد Ùˆ درون� آنتَلياز اسلØÂه‌هايجمع‌آوريشده رويهم ريخته Ùˆ در گوشه Ùˆ كنار زمينچمنو خيابانهايدانشگاه هر گروه Ùˆ دسته برايخود اجتماعيتشكيل داده Ùˆ مشغول تبليغ Ùˆ يارگيرياست. قبول مسئوليت� ادارة چنينمكانياز عهدة منخارج است». هرچه براينپذير�تناينكار بهانه كردم مؤثر واقع نشد تا بالاخره آيت‌الله �رمودند «اينامر رهبر است بايد اطاعت كنيد.» منكه در آنروزها با وعده Ùˆ وعيدهاييكه رهبر به مردم داده بودند Ùˆ مي‌گ�تند ايرانرا بهشت برينخواهم كرد مي‌پنداشتم اگر اطاعت� امر� چنينرهبريرا نكنم «آسمانبه زمينخواهد آمد» گ�تم: «پدر مي‌پذيرم اما به يك شرط Ùˆ آنهم ايناست كه شورايمورد نظر جنابعاليرا در دانشگاه تهرانو ديگر دانشگاه‌ها Ùˆ مراكز دانشگاهيپياده كنيم». طالقانيدر ØÂاليكه لبخند رضايت بر لب داشت، گ�ت: ØÂال كه قبول كرديبرو ببينم چگونه آنمركز مهم Ùˆ ØÂساس را اداره خواهيكرد.
بلا�اصله با اØÂكاميكه زنده‌ياد مهندس بازرگانـ نخست‌وزير Ù€ برايمنو همكارانم (دكتر ترابعليبراتعلي، دكتر ØÂسينصباغيانو دكتر كاظم ابهري) صادر كرد شورايمديريت دانشگاه� تهرانتشكيل شد Ùˆ يك ه�ته بعد پس از بازگشاييدانشگاه Ùˆ تشكيل كلاسها قدم بعديبرايتشكيل شوراها در دانشكده‌ها Ùˆ مؤسسات وابسته برداشته شد. شورايمديريت از دانشكده‌ها خواست تا در اسرع وقت شوراهايهماهنگيمركب از نمايندگاناستادان، دانشجويانو كارمندان(هر يك سه ن�ر) را تشكيل داده Ùˆ از بينخود يا يكياز استادان� دانشكده �رديرا به‌عنوانسرپرست معر�ينمايند تا اØÂكام آنها صادر گردد. كار� تشكيل شوراها در شرايط كاملاً آزاد Ùˆ دموكراتيك انجام شد Ùˆ ØÂكم ا�راد معر�يشده بدون� توجه به ا�كار Ùˆ اعتقادات آنها صادر گرديد. برايما ت�اوتيبيندكتر م�تؠ(سرپرست دانشكدة الهيات Ùˆ معار� اسلامي) با دكتر Ù…ØÂمدرضا لط�ي(سرپرست دانشكدة هنرهايزيبا) يا دكتر ناصر كاتوزيان(سرپرست دانشكدة ØÂقوق) كه اعتقادات مت�اوتيداشتند وجود نداشت مهم اينبود كه معر�ي‌شدگانمنتخب شوراها باشند Ùˆ در خدمت� دانشگاه Ùˆ مردم. مي‌دانستيم Ùˆ معتقد بوديم عقل جمعيخطا نمي‌كند Ùˆ نيازيبه شرط Ùˆ شروط برايانتخاب‌شدگاننمي‌ديديم. بعد از انتخاب رؤسايدانشكده‌ها Ùˆ يك نماينده از هر دانشكده با ØÂضور آنها شورايعاليدانشگاه تشكيل شد Ùˆ در اولينجلسة شورايعالي، مديريت موقت كه تا آنروز انتصابيبود استع�ايخود را تقديم كرد Ùˆ بلا�اصله شورايعاليآنها را برايادارة امور دانشگاه «انتخاب» نمود Ùˆ اينروش در همة دانشگاه‌ها Ùˆ مراكز آموزش عاليكشور به‌مرØÂلة اجرا درآمد Ùˆ به اينترتيب شوراهايمورد نظر آيت‌الله طالقانيدر دانشگاه‌ها پياده شد Ùˆ پدر به يكياز آرمانهايش رسيد. اما هزار ا�سوس ديرينپائيد كه بدن� سرد شدة پدر را اعضاء شوراها همراه ميليون‌ها ايرانياز مسجد دانشگاه تهرانبه بدرقه نشستند تا شاهد� آنچه بعد از مرگ� او بر سر� شوراها مي‌آيد باشند. آنروز كه به دستور طالقاني، اØÂمدزاده راهيخراسانشد تا «استاندار دوچرخه‌سوار» نام گيرد Ùˆ منرهسپار� دانشگاه تهرانتا اولينشورايدلخواه طالقانيرا برپا كنم هرگز در باور منو اØÂمدزاده نمي‌گنجيد كه نظام� ولائيشوراهايراستينو مردمسالار را برنتابد تا آنجا كه ما دو ن�ر پاداش كارمانرا در زنداناوينو با بدنهايسياه‌شده از كابل� پاسداراندريا�ت نماييم Ùˆ ما را تنها Ùˆ تنها به گناه� ايمانبه ØÂكومت� مردم بر مردم تا چند قدميجوخه‌هاياعدام ببرند Ùˆ سالها به اسارت كشند. راستيچه ت�اوتيبينشوراهايپيشنهاديآقايطالقانيو شوراهاياسلاميكه پس از گذشت ØÂدود� 20 سال از انقلاب Ùˆ در دوراناصلاØÂات به‌وسيلة آقايخاتميرئيس جمهوريبه‌مرØÂلة اجرا درآمد وجود دارد؟ مگر شورايمنتخب دانشگاهياننبود كه توانست دانشگاه‌هايبه‌هم ريخته Ùˆ در اشغال� گروه‌هايسياسيرا ساماندهد Ùˆ به Ù…ØÂيطيآرام جهت درس، بØÂث، تعليم، تعلم Ùˆ تØÂقيق Ùˆ در عينØÂال مدا�ع مردم Ùˆ انقلاب Ùˆ پرورش‌دهندة مدا�عاناستقلال Ùˆ آزاديو مردم‌سالاريو جمهوريت، ضداستبداد Ùˆ استكبار Ùˆ ستيزنده عليه زر Ùˆ زور Ùˆ تزوير Ùˆ استبداد دينيتبديل نمايد؟ Ùˆ مگر نبود كه زورمداران� �رصت‌طلب كه همة اهرمهايقدرت جز دانشگاه Ùˆ دانشگاهيانرا زير سلطة خود گر�ته بودند تاب چنينشوراهاييرا نياوردند Ùˆ در ØÂاكميت� مطلق� خود برپاييشوراهايراستينرا برنتا�تند Ùˆ پس از هجوم‌هايمتعدد Ùˆ مكرر به دانشگاه‌ها بالاخره در ارديبهشت سال� Ûµ9 با ØÂملة سياسيبه دانشگاه‌ها با نام «انقلاب �رهنگي» Ùˆ اسلاميكردن، تنها نهاديرا كه با روش� شورايي� مورد نظر آيت‌الله طالقانياداره مي‌شد متلاشيكردند Ùˆ مراكز علميو دانشگاه‌ها را به خاك Ùˆ خونكشيدند.
با نگاهيسطØÂيبه مسئلة شورا در انديشة آيت‌الله طالقانيو آنچه در قانون� �عليـ تشكيل شوراهاياسلاميـ وجود دارد ت�اوت ايندو ديدگاه كاملاً مشخص مي‌گردد. برايثبت در تاريخ Ùˆ اطلاع نسل جواناز چگونگيمطرؠشدن�كر شورا بايد مروريهر چند گذرا به اولينماههايپس از پيروزيانقلاب بيندازيم.
پس از اينكه وقايعيدر كردستانو گنبد پيش آمد و درگيري‌هاييبينبعضيگروه‌ها ات�اق ا�تاد آيت‌الله طالقانيبه ايننتيجه مي‌رسد كه تنها راه� جلوگيرياز سوءاست�ادة گروه‌ها (چه چپ و چه راست) تشكيل شورايواقعيشهر مي‌باشد، طالقانيبه قم مي‌رود و با آقايخمينيمذاكراتيم�صل در مورد خطراتيكه بر سر� راه� جنبش وجود دارد انجام مي‌دهد و اعلام مي‌كند:
مردم� ما به بزرگتريندست آورد تاريخيخود يعني�رمان� تشكيل شوراها در كلية سطوؠنائل شدند.
آقايطالقانيدر سخنرانيتاريخيخود كه به دعوت� ØÂوزة علمية قم در مدرسة �يضيه ايراد مي‌كند از جمله مي‌گويد:
براينجات از تشنجات �عليمنيك راه به‌نظرم مي‌رسد. راه شرعي، راه� قانوني، راه� دنياپسند. مردم واقعاً بايد به‌ØÂساب بيايند، مردم واقعاً بايد سرنوشت� خود را به‌دست گيرند مردم بايد بتوانند راهيبرايزندگيخود پيدا كنند. اينمسئله‌ايست كه علمايما ه�تاد Ùˆ چندسال با آنمواجه هستند. به‌نظر منانجمنهايايالتيو ولايتيدر هر شهر، در هر روستا Ùˆ هر دهكده بايد به‌وجود بيايند Ùˆ ا�راد� مورد اطمينان� مردم به‌وسيلة خود مردم انتخاب شوند Ùˆ سرنوشت� خود را با نظارت� خودشانبه‌دست گيرند.
مندر كردستانبودم Ùˆ تعجب كردم كه چرا به‌ØÂر� اينها كسيگوش نمي‌دهد، مردميكه دارايخصلتيخاص، مردم� خوش‌اخلاق، باغيرت، اصيل، اينمردم را تجزيه‌طلب مي‌دانستند، اينها اگر هم تجزيه بشوند به كجا بروند؟ اگر به آنها بگوئيد جدا شويد باز هم به ايرانملØÂÙ‚ مي‌شوند. اينها يك ØÂر� داشتند. منطقه Ùˆ مليت�� خودمانو سرنوشت� خودماندست� خود� ما باشد. طاغوتياننمي‌خواستند كه به زبان�� خودمانØÂر� بزنيم. آنها از ما ماليات مي‌گر�تند Ùˆ شمال� تهرانرا زيبا مي‌كردند. آيا اينØÂر�ها درست نبود؟ ما هم به درد� دل� آنها گوش داديم Ùˆ گ�تم كه سرنوشت� خودتاندست� خودتانو مال� خودتانو اكنونهم انتخاباتش به‌پايانمي‌رسد Ùˆ هر اشكاليهم كه پيش بيايد خودشانمي‌دانند، اينمسئله بايد در همة ابعاد� مملكت پياده شود. عده‌ايگ�تند كه كمونيست‌ها ن�وذ پيدا مي‌كنند، بكنند، ÙˆØÂشتيوجود ندارد، ÙˆØÂشتيكه رژيم سابق از كمونيسم داشتند، الانهم هست، در ØÂاليكه كمونيست هيچچيز نيست، هر Ú†Ù‡ توسريبيشتر بخورد، هر Ú†Ù‡ بيشتر به او �شار بيايد قوي‌تر مي‌شوند. چوناسلØÂØ© مظلوميت از هر سلاØÂيقوي‌تر است. كمونيسم مولود استبداد� سياسيو اجتماعيو دينياست، در هر كشوريكه استبداد Ùˆ Ù…ØÂروميت بود چهرة دينمسخ شد كمونيسم تشكيل مي‌شود. مسئلة كمونيسم غير از مسئلة علمييا غير علميماترياليسم است. اگر ما در مقابل كمونيسم بگوييم كه نمي‌توانيم مقابله بكنيم در واقع اسلام را ناقص مي‌دانيم Ùˆ يا نشناخته‌ايم ….
مسئلة انجمنهايايالتيو ولايتيبØÂمدالله شب� گذشته با امام مورد بØÂث� Ùˆ بررسيقرار گر�ت Ùˆ چاره‌انديشيشد كه مردم در سرنوشت� خود بايد ØÂاكم باشند. ايشان�رمودند كه بايد تشكيل شود، نه دولت مي‌تواند مقابل� امر� ايشانكه امر معتبر� مرجعياست كه مردم به مرجعيت قبولش دارند مخال�ت كند Ùˆ نه هر كس� ديگر.
چند روز پس از بازگشت طالقانياز قم به خواست� ايشانآقاياناØÂمدعليباباييو طاهر اØÂمدزاده برايمذاكره پيرامون� چگونگيتدوين� اصول� شوراها نزد ايشانمي‌روند. «آقا» از آنها مي‌خواهد اشخاصيرا كه در اينمورد صالؠتشخيص مي‌دهند معر�ينموده Ùˆ با همكاريآنانبررسيتدوينايناصول را آغاز كنند. «پدر» برايا�راد زير نامه‌ايمي‌�رستد Ùˆ از آنها تقاضايهمكاريمي‌كند. متننامه چنيناست.
برادران� عزيز! جناب آقايدكتر سيد عبدالكريم لاهيجي، جناب آقايمØÂمد مجتهد� شبستري، جناب� آقايطاهر اØÂمدزاده، جناب آقايدكتر علي‌اصغر ØÂاج سيد جوادي، جناب آقايدكتر ناصر كاتوزيان، جناب آقايدكتر ØÂبيب‌الله پيمان.
چنانكه باخبر شده‌ايد موضوع تشكيل شوراهايمØÂليو شوراهايولايتيو ايالتياز طر� اينجانب به ØÂضرت� امام پيشنهاد Ùˆ مورد تأييد معظمٌ‌له قرار گر�ت.
براينيل به اينمقصود ابتدا Ù…ØÂتاج� طرؠو ت�صيل جامعيهستيم. به‌نظرم رسيد از شما برادرانتقاضا كنم با يك نشست� اختصاصي3 تا Û´ روزه Ùˆ تبادل نظرهايلازم، طرØÂÙ� قابل� اجرائيتنظيم Ùˆ در اختيار اينجانب قرار دهيد. به آقايعليبابائيمأموريت داده‌ام به دعوت آقاياناقدام Ùˆ پي‌گيريو مباشرت امر را داشته باشد.
اميدوارم زودتر از 1Ûµ الي20 روز� آينده طرØÂÙ� جامع� اينكار را تهيه Ùˆ تسليم �رمايند، در خاتمه آقايانمي‌توانند در صورت� تمايل Ùˆ ضرورت 3 يا Û´ ن�ر ديگر از اهل� خبره Ùˆ ذيصلاؠرا به همكاريدعوت نمايند.
سيد Ù…ØÂمود� طالقانÙÅ
(كتاب طالقانيو تاريخ)
طرØÂÙ� قانونيشوراها توسط Û¶ ن�ر برگزيدگانتهيه Ùˆ در تاريخ بيستم ارديبهشت Ûµ8 طييادداشتيبرايآگاهيعموم Ùˆ ارائة نظرات مردم به روزنامه‌ها �رستاده شد. در اينجا چند ماده از طرؠ�وق آورده مي‌شود تا معلوم گردد چرا پس از نظرخواهياز مردم Ùˆ تكميل آنو ارسال طرؠبه وزارت كشور (وزير آقايمهندس هاشم صباغيانو معاونوزير آقايشيخ علي‌اكبر هاشمير�سنجانيبوده‌اند) مسئله كاملاً منت�يمي‌شود Ùˆ كوچكتريناعتناييبه آننمي‌گردد.
مادة 1: به پيروياز اصل� شوراها Ùˆ به‌منظور تأمينمشاركت� مردم� هر ناØÂيه در اداره امور� عموميو رعايت مقتضيات� تاريخيو جغرا�ياييو مذهبيشهرها Ùˆ استانهايكشور Ùˆ اتخاذ تدابير در ØÂ�ظ Ùˆ اشاعة �رهنگ Ùˆ زبانو سننبوميو قومي، شوراهايده Ùˆ بخش Ùˆ شهر Ùˆ شهرستانو استان، بر مبنايتقسيم جغرا�يائيو سياسيكه در قوانينمعيناست در سراسر� كشور تشكيل مي‌شود.
مادة 3: انتخابات قطع‌نظر از ويژگيهايمذهبي، نژاديو زبانيانجام مي‌شود Ùˆ تمام� ساكنان� Ù…ØÂÙ„ ØÂÙ‚ شركت در آنرا دارند، كسيساكن� Ù…ØÂÙ„ به‌شمار مي‌رود كه لااقل شش ماه پيش از شروع� انتخابات در آنجا مقيم باشد.
اينطرØÂÙ� قانونيو مردمسالارانه نه‌تنها مورد توجه وزارت كشور� دولت موقت، شورايانقلاب انتصابي، ØÂزب جمهوريو مجاهدينانقلاب اسلاميكه همة اهرمهايقدرت را در دست داشتند، قرار نگر�ت، مبتكر Ùˆ مدا�ع سرسخت� «دلسوخته‌اش» آيت‌الله طالقانيرا در چند ماه� آخر� زندگي� پرماجرايش پس از انقلاب اسلاميچنانآزردند كه در آخرين� خطبة نماز جمعه در بهشت زهرا كه به مناسبت 17 شهريور (جمعة سياه) تشكيل شده بود به‌عنوان� درد�دل با، مردم بغض در گلو �رياد زد:
صدها بار منگ�تم كه مسئلة شورا از اساسي‌ترينمسائل� اسلامياست. ØÂتيبه پيغمبرش با آنعظمت مي‌گويد، با اينمردم مشورت كن، به اينها شخصيت بده، بدانند كه مسئوليت دارند، متكيبه شخص� رهبر نباشند ولينه اينكه نكردند، مي‌دانم چرا نكردند، هنوز هم در مجلس خبرگانبØÂØ« مي‌كنند در ايناصل� اساسيقرآن، كه به Ú†Ù‡ صورت پياده شود: بايد، شايد، يا اينكه مي‌توانند. نه، اينيك اصل� اسلامياست، يعنيهمة مردم از خانه Ùˆ زندگيو واØÂدها بايد در كارهايشانبا هم مشورت كنند. عليمي‌�رمود «مناستبد برأيه ه�لَكَ» هر كه در كارهايخودش استبداد كند هلاك مي‌شود. «منشاورالرجال شاركهم �يعقولهم». وقتيمنيك ديد دارم با يك ن�ر از شما با دو ن�ر، با ده ن�ر وقتيمشورت مي‌كنم، ده ديد پيدا مي‌كنم، ده عقل به عقل� خودم ضميمه مي‌كنم، چرا نمي‌شود؟ نمي‌دانم! امام دستور مي‌دهد، ما هم �رياد مي‌كنيم، دولت هم تصويب مي‌كند، وليعملينمي‌شود، مگر در سنندج كه اينشوراينيم‌بند تشكيل شد، ضرريبه جائيرسيد؟ Ùˆ مي‌بينيم آنجا نسبتاً از همة مناطق كردستانآرامتر است، يعنيگروه‌ها Ùˆ ا�راد دست اندركار شايد اينطور تشخيص بدهند كه اگر شورا باشد ديگر ما چه‌كاره هستيم؟! شما هيچ!! برويد دنبال كارتان، بگذاريد اينمردم مسئوليت پيدا كنند، اينمردمند كه كشته دادند، اينهائيكه اينجا خوابيده‌اند از همينتوده‌هايجنوب شهر بودند، منطق� اينها بود، مي‌گويند در كارخانه‌ها اخلال مي‌شود، خوب يك مرتبه اخلال بشود، آناصل مهمتر از ايناست كه در يك كارخانه اخلال بشود اگر در يك كارخانه اخلال شد، شورا را تعطيل كنيد، چرا؟
وقتيمردم از مسئوليت خارج شدند، شما برادر، شما كاسب، شما كارگر، شما بازاري، شما كشاورز مي‌گوئيد خوب به ما چه، خودشاندارند كارشانرا مي‌كنند، نه وظي�ة يك‌يك شماست Ùˆ اگر مي‌كرديم، Ùˆ اگر مي‌كرديم، Ùˆ اگر مي‌كرديم! كه خيليزمينة برايكارها داشتيم Ùˆ هنوز هم داريم. شايد بعضياز دوستان� ما بگويند: آقا شما چرا اينمسائل را در ميان� تودة مردم مطرؠمي‌كنيد؟ بيائيد در مجلس� خبرگان! مي‌گويم بينموكلينشما مطرؠمي‌كنم اينها هستند كه ما را وكيل كردند، مي‌دانيد برايچه وكيل كردند؟ ما نسبت به اينها مسئوليت داريم بايد دردها، انديشه‌ها، بدبختي‌ها، ناراØÂتيها، عقب‌ماندگي‌هاياينمردم را جبرانكنيم. اميدوارم همة ما هشيار شويم، خودرأييو خودخواهيرا كنار بگذاريم، گروه‌خواهي، �رصت‌طلبيو تØÂميل عقيده يا خداي‌نخواسته استبداد زير پردة دينرا كنار بگذاريم Ùˆ بياييم با مردم با دردمندها، با رنج‌كشيده‌ها، با Ù…ØÂرومها، همصدا شويم …
طالقانيتا آخرينروزهايØÂياتش نگران� بي‌توجهيو عدم اجرايطرؠتشكيل شوراها بود. نگرانياو نه از مخال�ينشورا كه از «دوستانش» بود همانها كه تشكيل شوراهايواقعي(Ù…ØÂتوايي) را به مسخره گر�تند Ùˆ برنتابيدند. طالقانيدر پاسخ به آنها كه مي‌گ�تند اگر قرار است طبق طرØÂÙ� شما مردم� هر ناØÂيه در ادارة امور عموميمشاركت داشته باشند پس ØÂكومت Ùˆ دولت چه‌كاره است مي‌گ�ت: «شما هيچ‌كاره‌ايد برويد دنبال كارتان» Ùˆ آنگاه كه طالقانيزير� �شار� روØÂي� وارد شده از سوي«دوستان» Ùˆ دشمناندق كرد Ùˆ به سرايجاويد شتا�ت خبرگانن�س راØÂتيكشيدند Ùˆ برايخالينبودنعريضه در قانوناساسيپس از تصويب اصل� مربوط به ولايت �قيه Ùˆ اصول� ديگريكه به رهبر قدرت� ما�وق قانونمي‌داد �صليرا هم به شوراها اختصاص دادند Ùˆ در اصل� يكصدم قانوناساسيقدرت شوراها را تا ØÂد «نظارت» پايينآوردند Ùˆ خود را خلاص كردند.
اصل يكصدم قانوناساسÙÅ
برايپيشبرد� سريع برنامه‌هاياجتماعي، اقتصادي، عمراني، بهداشتي، �رهنگي، آموزشيو ساير امور ر�اهياز طريق� همكاريمردم با توجه به مقتضيات� Ù…ØÂليادارة امور� هر روستا، بخش، شهر، شهرستانيا استانبا نظارت شورائيبه نام شورايده، بخش، شهر، شهرستانيا استانصورت مي‌گيرد كه اعضايآنرا مردم� همانمØÂÙ„ انتخاب مي‌كنند.
شرايط� انتخاب‌كنندگانو انتخاب‌شوندگانو ØÂدود� وظاي� Ùˆ اختيارات Ùˆ Ù†ØÂوة انتخاب Ùˆ نظارت� شوراهايمذكور Ùˆ سلسله مراتب آنها را كه بايد با رعايت اصول ÙˆØÂدت� مليو تماميت� ارضيو نظام جمهورياسلاميو تابعيت ØÂكومت مركزيباشد قانونمعينمي‌كند.
Ùˆ برايتعيينشرايط انتخاب‌كنندگانو انتخاب‌شوندگانو ØÂدود� وظاي� Ùˆ اختيارات Ùˆ Ù†ØÂوة نظارت شوراها پس از گذشت‌ ØÂدود� 20 سال بالاخره قرار شد اولاً شوراها «اسلامي» باشند Ùˆ ثانياً كسانيبتوانند به عضويت شوراها درآيند كه اعتقاد Ùˆ التزام� عمليبه اسلام Ùˆ ولايت� مطلقة �قيه داشته باشند. آقايخاتميو اصلاØÂاتي‌ها پس از سوار شدنبر اريكة قدرت براياثبات� اعتقادشانبه شعار مردمسالاريو �ريب مردم بايد داميمي‌گستراندند Ùˆ Ú†Ù‡ دامي�ريبنده‌تر از تشكيل شوراهايده Ùˆ شهر Ùˆ چنينكردند اما شورايي«�رمي»، نه «مØÂتوايي» Ùˆ طبيعيبود كه چنانشوراهاييو برگزيدگانش در شهرها از جمله تهرانچنينثمراتيكه همه شاهدش بوده Ùˆ هستيم به‌بار آورند. وقتيقرار است مهمترينشرط� برگزيده شدناعتقاد Ùˆ التزام به ولايت مطلقة �قيه باشد Ú†Ù‡ انتظاريجز اطاعت امر از شوراها مي‌توانداشت؟ شوراها يا بايد مطيع مردم باشند يا مطيع صاØÂبانقدرت Ùˆ ولايت.
چگونه مي‌توانپارادوكس، بينقبول� قدرت� مطلقه Ùˆ �راقانونبا مردمسالاريو شركت مردم در تصميم‌گيري‌ها را ØÂÙ„ كرد؟ اصولاً Ú†Ù‡ رابطه‌ايبينهمكاريمردم برايپيشبرد سريع برنامه‌هاياجتماعي، اقتصادي، عمراني، بهداشتي، �رهنگي، آموزشيو ساير امور ر�اهياز طريق انتخاب شوراها Ùˆ نظام ولائيوجود دارد؟ مگر در ايندو دهه شاهد� برخورد نظام� با آنچه نام� شورا رويخود گذاشته نبوده‌ايم؟ �كر نمي‌كنم نهاديمهمتر از مجلس شوراياسلاميوجود داشته باشد. مگر در اوايل تشكيل مجلس ششم در بØÂØ« قانون� مطبوعات يك دستور� ولي�‌�قيه بساط مجلس Ùˆ مجلسيانو مصوبات آنها را بر هم نريخت؟ مگر شاهد قدرت� نهادهاييبه‌نام شوراينگهبانو شورايعاليانقلاب �رهنگيتنها به‌دليل منصوب بودناز سويولي‌�قيه نيستيم Ùˆ نمي‌بينيم تنها به‌دليل انتصابيبودناين«شورا»ها چرخ مجلس شوراياسلاميرا كه ظاهراً نمايندگانآنها انتخابيهستند پنچر كرده‌اند؟ Ùˆ مگر نديديم در بازنگريقانوناساسي(13Û¶8) شورايعاليقضائيرا به‌دليل آنكه اكثر اعضايآن«انتخابي» بودند منØÂÙ„ Ùˆ رئيس انتصابيبراياينقوه برگزيدند، اما عكس‌العمل مردم� �هيم Ùˆ آگاه ايراننسبت به شوراهايشهر Ùˆ روستا كه اينروزها جرياندارد يك بار� ديگر نشانداد مردم اعتماد خود را نسبت به نهادسازي‌هايØÂاكميت اعم از Ú†Ù¾ Ùˆ راست، Ù…ØÂا�ظه‌كار Ùˆ اصلاØÂ‌طلب از دست داده‌اند Ùˆ ديگر نمي‌توانبا شعارهايقشنگ وليتوخاليآنها را �ريب داد. بايد به خواست عموميمردم به‌ويژه نسل جوانو دانشجو كه مراجعه به آراء عمومياست پاسخ گ�ت Ùˆ در يك همه‌پرسيآزاد Ùˆ دموكراتيك Ùˆ در شرايط برابر به هر كس كه شناسنامة ايرانيدارد اينامكانرا داد كه نظر خود را در مورد آيندة وطنش Ùˆ نظام� دلخواهش اعلام نمايد. Ùˆ در چنينشرايطينظام مشروعيت پيدا خواهد كرد Ùˆ مردم خواهند توانست با تشكيل شوراهايواقعيدر سرنوشت Ùˆ آينده‌شاندخالت نمايند. جز اينهر مسيريبه بيراهه خواهد ر�ت Ùˆ داميبراياسارت خلق Ùˆ باز مقدمه‌ايجهت �ريب مردم، مردميكه 8 سال به‌نام د�اع از استقلال� وطن، 8 سال به‌نام سازندگيو 8 سال به‌نام اصلاØÂات هر روز شاهد ا�زايش �قر Ùˆ اختلا�‌طبقاتي، �ساد، اعتياد، خشونت، ØÂذ�، ظلم Ùˆ بي‌عدالتيبودند خواهد شد Ùˆ معلوم نيست برايهشت سال چهارم با Ú†Ù‡ شعارها Ùˆ دروغهاييمي‌خواهند آنها را �ريب دهند Ùˆ بر اريكة قدرت بمانند. مردم به ايننتيجه رسيده‌اند كه در چنينساختار ØÂاكميت ادارة امور شهرها Ùˆ روستاها به دست شوراها ØÂر�ياست بي‌پايه Ùˆ عوام‌�ريبانه. مردم هشيارتر از آنند كه بار ديگر در دام �ريبكارانبي�تند Ùˆ به وعده‌هايدروغين� مدعياندل خوش كنند آنها خوب مي‌دانند انتخابات شورايشهرها Ùˆ دهات مقدمه‌اياست برايآماده كردن� مردم برايانتخابات سال�هاي� آينده.
برو ايندام بر مرغ� دگر نـ�ه كه عنقا را بلند است آشيانه
Ùˆ در پايانلازم است به «دوستاني» كه شركت در انتخابات را يك «ØÂق� ملي» مي‌دانند بگويم منهم اعتقاد دارم شركت در انتخابات يك ØÂÙ‚ ملياست اما در نظام� ولائي، ما انتخاب مي‌كنيم يا پس از آنكه داوطلبها اعتقاد� خود را به «ولايت مطلقة �قيه» اعلام Ùˆ اثبات كردند Ùˆ از سويØÂاكميت «انتخاب» شدند ما با رأيخود تنها انتخاب‌شدگانرا تأييد مي‌كنيم؟ نام اينعمل Ù€ شركت در انتخابات Ù€ بهره‌گيرياز يك «ØÂÙ‚ ملي» نيست كه «مشروعيت» بخشيدنبه نظام� ولائياست.
Ùˆ بالاخره كسيبه ما نگ�ت چرا كارشناسانو �رهيختگان� ايراني� غير مسلمانو مسلمانها تا اعتقاد عمليخود را به ولايت مطلقة �قيه اثبات نكنند در نظام ولائيØÂÙ‚ كانديدا شدنبراينمايندگيمردم در شوراهايشهر Ùˆ روستا را ندارند؟
والسلام
21 دي‌ماه 1381
Saturday, January 04, 2003
اينمطلب رو منيک ماه پيش برايشماره اول مجله وطننوشتم.. اما چونانتشار ايننشريه با تأخير مواجه شد Ùˆ مطلب مندر ØÂال بيات شدناست!!.. گذاشتمش اينجا.. يادتوننره Ú©Ù‡ وبلاگ اصليمناينيکيه: رنگينکماÙâ€
وبلاگ نويسي، جستجوي�رديت گمشده
"چرا وبلاگ مي‌نويسم؟ نمي‌دانم! هيچوقت دقيقا ن�هميدم. اØÂتمالا ابتدا براي‌ام ÙŠÚ© تجربه‌يجديد بود (البته منظورم نشر اينترنتيبه صورت روزانه است وگرنه مدت بيش‌تريهست Ú©Ù‡ به Ø´Ú©Ù„ خصوصي‌ترينيز مي‌نويسم)ØŒ پس از آنبعضيچيزهاي‌اش خوب زير زبان‌ام مزه مزه کرد (مثلا اين‌که خواننده داشته باشم Ùˆ تاثير نوع نوشته‌ام بر تعداد بازديدکننده‌هايروزانه را ببينم Ùˆ يا اين‌که کسيدر جاييديگر به نوشته‌يمنارجاع داده باشد Ùˆ از اينقبيل) Ùˆ بعد از مدتي، چيزهاييديگر. درباره‌ياينآخريتوضيؠمي‌دهم: ØÂس کردم وبلاگ باعث نوعينزديکي‌يخاص با بعضياز دوست‌هاي‌ام –و به طور خاص بچه‌هايدانشگاه- مي‌شود. با بعضي‌ها Ú©Ù‡ تا آنموقع تنها سلام Ùˆ عليکيداشتم،‌ رابطه‌هايعميق‌تريبرقرار کردم. ØÂس کردم اينآدم‌هاييکه هميشه مي‌بينم Ùˆ تنها به Ø´Ú©Ù„ ÙŠÚ© صورت ظاهريدر ذهنمنتجليپيدا مي‌کنند، موجوداتيعميق‌تر Ùˆ �راتر از اينØÂر�‌ها هستند. خوب ... همه‌يآدم‌ها (يا به هر ØÂال تعداد قابل توجهي) اين‌گونه‌اند وليبايد شناخت‌شانو اينشناخت م�ت به دست نمي‌آيد. پس از مدتي،‌ عملا مخاطب داشتم Ùˆ مخاطب‌ام اغلب، بچه‌هايدانشگاه‌ام بودند Ùˆ چند ن�ر ديگر از دوست‌هايديگر Ú©Ù‡ از قبل با آن‌ها دوست بودم (Ùˆ يا شايد هم تنها آشنا بودم) Ùˆ يا معدودياز بچه‌هايجامعه‌يوبلاگي‌مان. اما شرايط عوض شد ... به جاييرسيد Ú©Ù‡ نه همه، وليدرصد قابل توجهياز نوشته‌هاي‌ وبلاگ‌ام مخاطب خاصيپيدا کرد: ÙŠÚ© آشنا Ú©Ù‡ به تدريج پررنگ شد!"
آنچه در بالا خواندید نوشته نویسنده وبلاگ "ضدخاطرات" (http://www.sologen.net) است.
�کر Ù…ÛŒ کنم تقریباً تمام آنچه Ù…ÛŒ خواهم در اینمقاله در مورد وبلاگ ها بگویم در همینØÂر� های دوست نویسنده ام خلاصه شده است.
شاید اینسؤال برای شما مطرؠشده باشد که وبلاگ چیست؟ البته اکثر آنهایی که با اینترنت سرو کار دارند، می دانند وبلاگ چیست.
مخصوصاً اگر در مورد یک مطلب در موتورهای جستجو ی �ارسی مثل پارسیک(www.parseek.com ) و یا گوگل (www.google.com )
جستجو کرده باشند، ØÂتماً با نتایجی غیر منتظره مواجه خواهند شد. لیستی Ú©Ù‡ اینجستجو گرها ارائه Ù…ÛŒ کنند، ØÂاوی مطالبی است Ú©Ù‡ توسط وبلاگ نویسها در اینترنت منتشر شده است.
وبلاگ‌ يك رسانه شخصی برای اعضای جامعه جهانی اينترنت است كه ØÂÙ‚ ارائه نظر را برای آنان، بدونهيچهزينه Ùˆ امكاناتی �راهم می‌كند.
وبلاگ Ù…ØÂیطی است Ú©Ù‡ به ا�راد امکانمی دهد تا نظرات، ا�کار Ùˆ اندیشه هایشان، Ùˆ هر آنچه در دل دارند، را به جهانیانارایه دهند!
به عبارت ديگر، وبلاگ، يادداشت های شخصی و ناويراسته ا�راد عادی است كه به طور متناوب و به كمك ابزارهای خودكار روی اينترنت قرار می گيرد
و خوانندگانی از ميانيك مجموعه اجتماعی كه به طور مجازی به هم پيوسته اند، دارد.
وبلاگ از دو کلمه تشکیل شده، وب(web) و لاگ (log.(log به معنای س�رنامه نوشتناست. نوشتنچیزهایی که به طور آنی به ذهنمی رسند.
و وبلاگ یعنی نوشتناینمطالب در شبکه جهانی اینترنت.
وبلاگ نویساندر خبرها و سایت های مختل� گردش می کنند، به آنها لینک می دهند و گاه نظرات شخصی خودشاندر مورد پدیده های مختل� را بیانمی کنند.
شاید ما روزانه از کنار آدم های زیادی در خیابانرد می شویم.
آدم هایی که همدیگر را نمی شناسیم و هر کدام آنقدر مشغله ذهنی داریم که شاید همدیگر را نبینیم.
اما هر کدام از همینآدمها شاید یک دنیا ØÂر� برای گ�تنداشته باشند. ØÂر� هایی Ú©Ù‡ جایی یا �رصتی برای بیانآنها پیدا نمی کنند.
شاید پدیده اینترنت و از جمله وبلاگ نویسی وسیله ای برای پیدا کردناین�ردیت گم شده باشد.
وسیله ای برای راه یابی به اعماق وجود انسانها و ارائه نظرات و اندیشه های شخصی خود و دریا�ت بازتابی از آنها در نظرات خوانندگان.
دنیای امروز دنیای ارتباطات و اطلاعات است.
دنیایی است Ú©Ù‡ به مدد تکنولوژی اطلاعات مرزهای زمانی Ùˆ مکانی از بینر�ته است Ùˆ با دسترسی به یک خط تل�نو یک دستگاه کامپیوتر Ù…ÛŒ توانبه ØÂجم وسیعی از اطلاعات دست یا�ت.
اینروزها در میانکاربراناینترنت پدیده ای جدید رواج پیدا کرده، که باعث شده بسیاری از کاربرانساعات زیادی را صر� آنکنند.
اینپدیده وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی است. وبلاگ نویسی نوعی روزنامه نگاری پست مدرناست. روزنامه نگاری که سردبیرش خودش است
Ùˆ بدونمØÂدودیت های مرسوم در جامعه هر آنچه را Ú©Ù‡ دوست دارد Ù…ÛŒ نویسد Ùˆ با �شار دادنیک کلید توسط ماوس مطالب خود را به اقیانوس بی کراناطلاعاتی اینترنت Ù…ÛŒ �رستد.
خواندنو نوشتنوبلاگ ها کاربرانایرانی را وارد مرØÂله جدیدی کرده است. تا پیش از اینایرانی ها کمتر در اینترنت به عنوانیک کنشگر شناخته Ù…ÛŒ شدند
ولی وبلاگ نویسی سبب شده است تا تعداد زیادی از کاربرانایرانی اینترنت به تولید اطلاعات و نوشتنروی بیاورند.
وبلاگ سايتياينترتنياست كه توسط مردم معموليمثل منو شما راه اندازيميشود .
آنها ، داستان، شعر ، قطعه هايادبي، عكس و يا مطالبيشبيه ساير وب سايت ها را به وبلاگ خودشانپست ميكنند..
آنچه وبلاگ ها را از صÙ�ØÂات خانگی (home page) متمایز Ù…ÛŒ کند، پویا بودنوبلاگ ها است. یک وبلاگ ممکناست هر روز Ùˆ یا ØÂتی روزی چند بار به روز شود.
علاوه بر آندرست کردنیک وبلاگ نیاز به داشتندانش �نی و تخصص زیادی ندارد.
Ùˆ به راØÂتی Ù…ÛŒ تواندر کمتر از 2 دقیقه، یک صÙ�ØÂÙ‡ شخصی درست کرد. برخی از سایت ها مثل blogspot.com, weblog.com Ùˆ persianblog.com اینامکانرا به کاربرانمی دهند Ú©Ù‡ به راØÂتی یک وبلاگ درست کنند.
با آنکه عمر وبلاگ نویسی در ایرانØÂدود یک سال است، اما در همینمدت کوتاه شاهد رونق بسیار آنبوده ایم. هر چند آمار دقیقی از تعداد وبلاگ نویسانایرانی در دست نمی باشد،
اما گ�ته می شود، تا کنوناینتعداد به 15000 ن�ر می رسد. وقتی سلمانجریری در 16 شهریور سال 1380 اولینوبلاگ �ارسی را درست کرد،
�کرش را نمی کرد Ú©Ù‡ ØÂدود 2 ماه بعد با انتشار يك راهنما Ùˆ آماده كردنچند قالب پيش ساخته، توسط ØÂسیندرخشان(Ú©Ù‡ بعدها ملقب به ابوالوبلاگ شد)
اینپدیده ایناندازه در بینکاربرانایرانی گسترش پیدا کند. خود ØÂسیندرخشانهم امیدوار بود در اولینسالگرد انتشار راهنمای ساختنوبلاگ �ارسی
تعداد وبلاگ نویسانایرانی به 100 ن�ر برسد! اما بعد از گذشت 2 ماه، وقتی که تعداد وبلاگهای �ارسی بیشتر از 120 عدد شد،
به اهمیت کارش Ù¾ÛŒ برد! بعد از چند ماه سایت پرشینبلاگ به همت چند جوانایرانی راه اندازی شد، هر چند هنوز هم در مورد اینسایت ØÂر� Ùˆ ØÂدیث های زیادی گ�ته Ù…ÛŒ شود،
با اینØÂال نمی تواننقش اینسایت را در ا�زایش وبلاگ نویسی در بینکاربرانایرانی نا دیده گر�ت.
وبلاگ نویسی در طی یک سال گذشته رشد صعودی داشته است و هر روز تعدادی دیگر به جرگه وبلاگ نویساناضا�ه می شوند.
وبلاگ نويسان�ارسی، مثل همتايانديگرشان، در يك طي� ودر بيندو قطب جا می گيرند.
ايندو قطب، يكی «خودروايت گری» است (نوشتندرباره ا�كار Ùˆ اØÂساسات شخصی Ùˆ ات�اقات روزمره) Ùˆ قطب دوم «اطلاع رسانی» است.
بعضی از وبلاگ ها ترجيؠمی دهند به قطب اول نزديك تر باشند، و بعضی به قطب ديگر.
هر دوطی� وبلاگ ها جذابیت خاص خود را دارد، طی� اول به قولی د�تر خاطرات روزانه خود را به دید عموم می گذارند،
Ùˆ از آنجا Ú©Ù‡ اکثراً با اسامی مستعار Ù…ÛŒ نویسند، خیلی راØÂت از دل مشغولی ها Ùˆ نیازها Ùˆ خواسته هایی سخنبه میانمی آورند
Ú©Ù‡ شاید با اسم واقعی خود نتوانند به راØÂتی آنها را ØÂتی برای نزدیکترینا�راد به خودشان، بازگو کنند.
شاید وبلاگ ها به نوعی به نیاز ا�راد به درددل کردنو نوشتنØÂدیث ن�س Ùˆ شنیدننظرات دیگرانپاسخ Ù…ÛŒ گوید.
و البته اینا�راد ممکناست از اول برای خودشانبنویسند، اما خیلی زود مخاطبانخاص خودشانرا پیدا می کنند.
ولی مهم ایناست Ú©Ù‡ عادت Ù…ÛŒ کنند بدونآنکه خجالت بکشند، خودشانباشند Ùˆ از اØÂساسات Ùˆ عواط� خود بنویسند.
طی� دوم وبلاگ ها شامل وبلاگ های خبری و علمی و تخصصی است. البته همینوبلاگ های علمی و تخصصی هم کاملاً آزادند
Ùˆ Ù…ÛŒ توانند گاهی اوقات در میانمطالب جدی خود، مطالب شخصیشانرا هم بنویسند. هیچکس نمی تواند برای وبلاگ نویس ها ØÂد Ùˆ مرزی تعیینکند!
سینا مطلبی روزنامه نگاری که وبلاگ وبگرد را می نویسد می گوید:
"روزنامه نگارترينوبلاگها هنگام نقل يك خبر يا ارائه يك تØÂليل ØŒ به مرزهاييكه در رسانه هايرسميرعايت ميشود توجه نميكنند Ùˆ برش هايياز اØÂساسات دروني، نظرات شخصيو برداشت هاي�رديخود را به مطلبشانميا�زايند."
شاید بسیاری از آدم های جدی هم نیاز دارند Ú©Ù‡ �ارغ از بسیاری تعلقاتشاندر وبلاگی ناشناس ØÂر� های درونیشانرا بنویسند Ùˆ اØÂساسات خود را پرورش دهند.
به طوری Ú©Ù‡ شنیده شده است، همسر آقای Ù…ØÂمد رضا خاتمی، خانوم اشراقی Ú©Ù‡ نوه آیت الله خمینی نیز Ù…ÛŒ باشد،
دارای یک وبلاگ است که آدرسش را کسی نمی داند. شاید بسیاری از ا�راد سرشناس هم وبلاگ داشته باشند، کسی چه می داند؟
چیزی Ú©Ù‡ وبلاگ نویسی Ùˆ وبلاگ خوانی را جذاب Ù…ÛŒ کند، تنوع Ùˆ تکثر، سریع به روز شدن، Ù„ØÂنصمیمی Ùˆ دوستانه Ùˆ
کنار زدننقاب هایی است که به هر دلیلی در جامعه بر چهره ا�راد زده می شود و مانع از طرؠاندیشه ها و خود واقعی ا�راد می گردد.
در دنیایی Ú©Ù‡ خانواده ها تک سلولی Ù…ÛŒ شوند، Ùˆ انسانها در ØÂال دور شدناز یکدیگر Ùˆ Ú¯Ù… شدندر میانجامعه مدرنهستند،
وبلاگ ها بارقه ای از امید را در دل ها زنده کردند! و باعث نوع جدیدی از همبستگی شده اند.
زماندر نوشتنوبلاگ ها عنصری اساسی است، چرا که سرعت به روز شدنآنقدر زیاد است که مطالب (مخصوصاً خبرها) به زودی بیات می شوند
Ùˆ در ضمنبه سرعت به آرشیو وبلاگ Ù…ÛŒ روند. Ùˆ خوانندگانتنها تعداد معدودی مطلب را Ú©Ù‡ طبق تنظیم وبلاگ نویس در صÙ�ØÂÙ‡ اول قرار دارند، Ù…ÛŒ بیند.
از اینرو می توانمطالب وبلاگ ها را به مجسمه های یخی تشبیه کرد، که تنها در یک �صل خاص و برای مدتی معدود زیبایی هایی را می آ�ریند
و با پایانیا�تنآن�صل آب می شوند.اما،کسی که وبلاگ می نویسد، می تواند هر از چندی با مرور مطالب خود به بازخوانی اندیشه های خودش بپردازد
و شاهد دگرگونی های ا�کارش باشد. در واقع وبلاگ همچونآینه بازتابی از شخصیت نویسنده اش به وی ازایه می دهد و باعث شکل گیری و بازیابی شخصیت �رد می شود.
برای برخی از وبلاگ نویسان،وبلاگ نویسی �يالواقع مجالياست برايگÙ�تنØÂر� هايبيمخاطب آنها !
Ùˆ شايد بهتر باشد بگويم وبلاگ �رصتياست برايگÙ�تنØÂر� هاييكه « مخاطب » خود را تنها « پس » از « گ�ته شدن» خواهند جست Ùˆ اØÂيانا خواهند يا�ت.
باید وبلاگ نویس باشید تا بدانید اینØÂر� یعنی Ú†Ù‡ Ùˆ پیدا کردنمخاطبهای ناشناس (Ùˆ البته آشنا از نظر روØÂÛŒ) چقدر جذاب است!
وبلاگ نویساناکثراً با لینک دادنبه مطالب جالبی که در وبگردی و گشت و گذار در دنیای مجازی به آنها برخورده اند،
اینامکانرا برای خواننده های خود �راهم می آورند تا از اخبار و رویدادهای مورد علاقه آنها با خبر شوند.
اینوبلاگ ها پس از چندی مشتری های خاص خود را پیدا می کنند. و دیگر کسی که مثلاً علاقه مند به نجوم است،
می داند برای پیدا کردنآخرینخبرها مربوط به اینمقوله باید به کدام وبلاگ مراجعه کند.
شاید به اینترتیب وبلاگ ها جلوی غرق شدنا�راد در انبوهی از اطلاعات را می گیرند.
به نظر منوبلاگ ها زمینه ای مناسب برای جامعه شناسانبرای شناختنزوایای پنهانجامعه �راهم می آورند.
بررسی وبلاگها آمار خوانندگانآنها، تعداد مراجعه به وبلاگ ها Ùˆ .. Ù…ÛŒ تواند، معیار جالبی برای شناختنروØÂیات کاربرانایرانی باشد.
وبلاگ نویسی اثرات مطلوبی بر روی کاربراناینترنت در ایرانگذاشته است و ر�ته ر�ته کاربراناینترنت به جای آنکه وقت خود را تنها صر� چت کردننمایند،
به نوشتندر زمینه های مختل� و خواندنمطالب دیگرانروی آورده اند. اینپدیده همچنینسبب رونق پیدا کردنسایت های ایرانی هم شده است.
با ظهور وبلاگ ها اينامكانبرايتمام كاربراناينترنت در دنيا �راهم شد كه خود علاوه بر مصر� خبر و اطلاعات، توليد كننده اطلاعات باشند
Ùˆ به اينترتيب اينترنت به Ù…ØÂيطيدو طر�ه تبديل گشت كه امكانتبادل اطلاعات را �راهم ميكند.
البته برخی معتقدند، وبلاگ ها به علت روØÂیه تک گویی ایرانی ها در ایرانرونق پیدا کرده است.
یک ن�ر مطلبی را می نویسد و مثل تالارهای گ�تگو با دیگرانگ�تگو نمی کند. اما منوبلاگ هایی را سراغ دارم
Ú©Ù‡ نوشته آنها موجب یک سلسله بØÂØ« با وبلاگ های دیگر شده است Ùˆ برای نظرات خوانندگانخود اهمیت زیادی قائلند.
اکثر وبلاگ نویسانمرتب تعداد بینندگانش را Ú†Ú© Ù…ÛŒ کند Ùˆ نسبت به زیاد یا Ú©Ù… شدنخوانندگانخود ØÂساسند
Ùˆ وبلاگ های خود را به طرق مختل� به دیگرانمعر�ی Ù…ÛŒ کنند. البته هستند وبلاگ نویسهایی Ú©Ù‡ برای مخاطبانمØÂدودی Ù…ÛŒ نویسند،
و خودشانرا جایی معر�ی نمی کنند، اما دیر یا زود دیگرانی پیدا می شوند که با لینک دادنبه آنانباعث ا�زایش خوانندگانشانمی گردند.
وبلاگ نویسی مورد توجه بسیاری از روزنامه نگارانایرانی نیز قرار گر�ته است
Ùˆ بØÂØ« های زیادی در مورد اثرات وبلاگ نویسی بر روزنامه نگاری در میانکارشناساندر گر�ته است.
بسیاری از روزنامه نگارانو برخی از استادانعلوم ارتباطات با درست کردنوبلاگ به جمع وبلاگ نویسانپیوسته اند.
و با نوشته های خود باعث غنای وبلاگ های �ارسی شده اند.
هر روزه اطلاعات بسیاری در تمام زمینه ها توسط وبلاگ نویسانایرانی تولید می شود.
وبلاگ های تخصصی در زمینه های پرشکی، دندانپزشکی، روانشناسی، کامپیوتر، نجوم، مهندسی صنایع Ùˆ ... نشاناز ØÂضور پررنگ ایرانیاندر شبکه جهانی اینترنت دارد.
و اینهمه مرهونوبلاگ نویسی است.
وبلاگ نویسانمثل روزنامه نگاراناز آنچه در پیرامونشانمی گذرد و گاه از دید روزنامه نگارانپنهانمی ماند، می نویسند
Ùˆ خود تبدیل به منابع خبری Ùˆ اطلاع رسانی شده اند. در جریانزلزله قزوینیکی از همینوبلاگ نویسانبا گزارش های Ù„ØÂظه به Ù„ØÂظه Ùˆ ارسال تصاوی
ر بر روی اینترنت گزارش هایی را بر روی اینترنت می �رستاد و وبلاگ نویس های دانشجو در روزهایی که جنبش دانشجویی
در اعتراض به ØÂÚ©Ù… هاشم آقاجری �عال شده بود، همه روزه از آنچه در اطرا�شانمی گذشت، Ù…ÛŒ نوشتند Ùˆ تØÂلیل Ù…ÛŒ دادند!
وبلاگ نویسی بر روی سایت های ایرانی هم تأثیر گذاشته است و باعث رونق گر�تناست�اده از استاندارد یونیکد شده است.
خلاصه آنکه می توانامیدوار بود که گسترش وبلاگ نویسی به رویش نسلی نو و خلاق در ایرانکمک کند.
و �رصتی باشد تا جواناناندیشه هایشانرا بروز دهند و استعدادهایشانبارور شود و بودنخود را �ریاد زنند، بدونآنکه گوشی خراشیده شود!
هد� ما در اینقسمت از ه�ته نامه وطنطرؠبØÂØ« در مورد وبلاگ نویسی Ùˆ همچنینØÂضور جوانانایرانی در دهکده جهانی،
Ùˆ معر�ی وبلاگ نویسانو نشر قسمت هایی از وبلاگ های مختل� Ú©Ù‡ بیانگر اØÂساسات Ùˆ عواط� جوانامروزی Ùˆ دلمشغوای های ÙˆÛŒ Ù…ÛŒ باشند، است.
از تمام وبلاگ نویسانخواهشمندیم تا خاطرات خود از وبلاگ نویسی را برای ما ب�رستند. شاید ستونی را هم به پاسخ گویی به سؤالات وبلاگی اختصاص دادیم.
در ه�ته های آینده به سراغتانخواهیم آمد و از شما از وبلاگتانو تجربیاتتانخواهیم پرسید.
از کلیه Ù…ØÂققینو صاØÂبنظرانعلوم ارتباطات هم خواهشمندیم، با طرؠبØÂØ« های متنوع به غنای علمی صÙ�ØÂات ما بیا�زایند.
امیدواریم اینØÂرکت ما به گسترش وبلاگ نویسی Ú©Ù…Ú© کند Ùˆ در آینده شاهد تØÂقق شعار "هر ایرانی، یک وبلاگ" باشیم!
بØÂØ« ما در مورد ØÂضور جوانانایرانی در دهکده جهانی به وبلاگ ها Ù…ØÂدود نخواهد شد، Ùˆ مسلماً از گروههای اینترنتی، چت روم ها Ùˆ تالار های گ�تگو Ùˆ سایت های مختل� خواهیم نوشت.
در زیر گزیده ای از مطالب چند وبلاگ تقدیم شما عزیزانخواهد شد.
از وبلاک ابرک (http://www.abrak.blogspot.com )
از روزيكه سودايسينما به سراغم اومد دنيا رو يه جوريديدم كه �كر ميكنم اغلب سينماييها دنيا رو كم Ùˆ بيش اينجوريميبينن.اينكه هر صØÂنه اييا هر آدميرو كه يه جوراييبرام جذابيت داره ميبينم �كر ميكنم كه چقدر خوبه كه توييه �يلم از منيه همچينچيزيباشه.اما چونميدونم كه اينصØÂنه ممكنه ديگه هيچوقت تكرار نشه Ùˆ يا اينرهگذريكه تويخيابوناز كنارم رد شده رو ممكنه ديگه هرگز نبينم سعيميكنم ØÂداقل همونلØÂظه يه جورينگاه كنم كه انگار دارم �يلم ميبينم Ùˆ اونبخشياز واقعيت كه منبرايديدنانتخاب ميكنم به نوعيخودش يه جور دكوپاژ Ù…ØÂسوب ميشه.معمولا� دنيا رو با لنز وايد ميبينم Ùˆ اينبزرگترينلذت زندگيمنه.آدمهاييكه چهره اشوناز پشت لنز وايد مندچار اعوجاج ميشه برام جذابيت �وق العاده ايدارن، معمولا� قيا�ه هايسنگيكه مات Ùˆ مبهوت بدونهيچØÂسيبه روبرو زل ميزنناز پشت لنز وايد ديدنيترند.ترجيؠميدادم كوررنگ باشم چونرنگها رو در دنيايواقعينميشه كنترل كرد يكياز دلايليكه باعث ميشه هوايابريرو دوست داشته باشم اينه كه سايهء‌خاكستريابرها رنگها رو تعديل ميكنه Ùˆ اينيعنياتالوناژ طبيعي.گاهياوقات رويتصاوير موسيقيميگذارم گاهياوقات هم رويموسيقيتصوير ميگذارم.بعضياز خيابونها برايخودشونداستاندارنو هر بار كه وارد اونخيابونميشم ادامهء �يلميرو كه د�عهء قبل اونجا ديدم ميبينم،خيابون�لسطينو خيابونكريم خان(ØÂول Ùˆ ØÂوش خردمند) به هيچداستانينياز ندارنو به دليل نا معلوميتصاويرشونبرام ØÂكم يه �يلم كامل رو داره.بعضيتصاوير بدونداستانهم كامل هستن.اما به بعضيهاشونچيزهايياز ذهنخودم اضا�ه ميكنم.
يه ساختونسيمانيبا پنجره هايكوچيك برام كا�يه تا كليداستانبرايخودم بسازم كه پشت اونپنجره چه ات�اقيداره مي�ته و اونات�اق چه ارتباطيبه اونآدميكه توياتوبوس نشسته و سرش رو به شيشه تكيه داده و ن�سش با بخار رويشيشه شكلهايگنگيرو رسم ميكنه داره و اغلب اينارتباط در عينبيارتباطيه.
خوب يا بد از دنيا �قط اونبخشيرو كه برام جذابيت تصويريداره ميبينم.از موسيقياونبخشيرو گوش ميكنم كه ميتونه رويتصوير قرار بگيره Ùˆ �قط آدمهاييرو نگاه ميكنم كه صورتشوناز پشت لنز وايد تغيير شكل ميده.Ùˆ خلاصه �قط بخشياز واقعيت رو اونم به صورت تØÂري� شده ميبينم.اينروش منبرايلذت بردناز زندگيه Ùˆ به ايندليله كه خيلياز زنده بودنخودم Ùˆ زندگيكردنراضييم.
از وبلاگ چشماننخ�ته در گور(http://eye2eye.blogspot.com )
ديشب به لط� دوستانيك عدد بليط كنسرت چكناواريانبه نام منا�تاد Ùˆ ر�تيم تالار ÙˆØÂدت! (ØÂالا دوستم كه گ�ت كه سوژه وبلاگ نوشتندستم اومده...منيادم ر�ته Ú†Ù‰ بايد بنويسم!) سير كنسرت اينطورى بود كه بعد از قطعات معمولى Ùˆ سنگينو نيمچه سنگينيكهو بر اثر تشويق مكرر به مرØÂله جشنهاى وينبه مناسبت سال جديد (كه معمولا كلوديو آبادو رهبرشه Ùˆ اشتراوس ميزنن) رسيديم! يعنى آقا لوريس گ�ت كه از اينبه بعد هرچقدر مىخواهيد دست Ùˆ سوت بزنيد! Ùˆ خودشم رهبرى اينكار رو برعهده گر�ت Ùˆ ديگه كم مونده بود بندرى بزنه! بنا به عقيده دوستم Ùˆ خودم كاش مثلا يك روز مخصوص كنسرتو پيانوى ر مينور باخ كه آدمو كله پا مىكنه باشه Ùˆ يك روز ديگه هم براى جشنو شادى! ولى خب بنا بر عقيده خودم(!) تو اينمملكت Ù…Ú¯Ù‡ ميشه اجازه همچينبرنامه اى رو گر�ت؟ كا�يه بگه ما مىخواهيم دست بزنيم Ùˆ شاد باشيم كه چماق بدستها �شار پارتى راه بندازن!! بخاطره همينمجبوريم دو تاشو در يك شب تطبيق بديم!
آها! يك سوژه رو يادم اومد!
بعد از نواختن3-2 تا آهنگ اضا�ه بر سازمانمثل سوييت ايرانى Ùˆ رقص شمشير يك آقاهه از ته سالنداد زد: اينجارو تعطيل هم بكننولى شما آهنگ بزنيد ما ته صبؠاينجاييم! چكناواريانهم از رو صØÂنه گ�ت : باشه!پس د�عه بعد يادت نره پيژامه هم با خودت بيارى!(:
يك خاطره هم گ�ت به اينمضمونكه چند سال پيش تو كانادا قطعه هايى از باخ رو رهبرى مىكرده Ùˆ وسط نوازنده های اركستر يك ويولونيسته خيلى بد ميزده اما قيا�ه Ø´ آشناى آشنا بوده! خلاصه چكناواريانهى �كر ميكنه اينكيه كه نه ايرانيه نه ارمنيه ولى ØÂتما ميشناسدش!بعد كنسرت ميره از يارو مىپرسه ببخشيد شما كى هستيد؟ كه يارو ميگه : مننوه نوه يوهانسباستينباخ هستم!
از اينجا معلوم ميشه كه تو خارج هم روابط بر ضوابط گاهى مىچربه!
-----------------------------------------
اى ت� به اينشانس! اينهمه جمعه خونه بودمها! يك روز ر�تم بيرونبرداشت The Shining رو نشونداد! هنوز به نظر منبهترين�يلم ترسناكه! مخصوصا با وجود جك نيكلسون...عزيز بنده!
از وبلاگ جنگل جانمرا آتش عشق تو خاکستر کرد ( http://persianpoet.persianblog.com ) :
كوچه ابتدايزندگياست
پنجره
دريچه ايبه سويروشناييآ�تاب
شهر
ازدØÂام آهنو صدا
زميÙâ€
ØÂجم كوچكيبرايزندگÙÅ
زماÙâ€
پرنده ايهميشه در س�ر
Ùˆ Ù…Ùâ€
پيبهانه ايبرايزيستن....
* * * *
عجب هواييشده ها . ديشب تا صبؠباريد Ùˆ خيليكي� داشت از سرما زير پتو كز كردن. ديوونه ام نه ؟؟؟ خوب گاهيخيليمزه ميده هوا كه گر�ته Ùˆ خيس ميشه تو يه جايگرم Ùˆ نرم آروم همه چيز رو نظاره كردنو لذت بردن. البته گ�تم گاهي. چونخيليشبهايبارونيرو بخاطر دارم كه آروم ننشستم Ùˆ دلمو به بارونزدم. خصوصا بارونهايشمال كه Ù†Ú¯Ùˆ.... اينقدر زير بارونقدم ميزديم كه تمام لباسهايمونخيس ميشد Ùˆ ØÂسابيميچاييديم. دلم برايشمال تنگ شده. درختاش Ùˆ باروناش Ùˆ درياش.... غروبها تو راه خونه وقتيدر دريايدوده Ùˆ آهنو ماشينهايتهرانغرق ميشم ياد طنيننوازشگر موج هايدريايخاطراتم ميا�تم، اما �قط دلتنگيست كه به سراغم مياد. كاش ميتونستم برم شمال. چقدر دلم ميخواهد... اما نبايد يادم بره كه دارم تو ايرانزندگيميكنم Ùˆ اينجا از اونخبرها نيست كه بذارندخترها هر وقت دلشونهوايس�ر كرد، راهيبشن. مناينجا بايد تا روزيكه پدرم تصميم بگيرد Ùˆ موا�ق باشد، منتظر دريا بمونم. اگر هم روزيازدواج كنم عمرا شوهرم اجازه نميده تنها برم مسا�رت. هر وقت خودش صلاؠدونست Ùˆ ديد دارم از غم دريا ديوونه ميشم بلكه يه رØÂميبكنه. اينجا ايراناست. مهد ØÂكومت Ùˆ قدرت مردان... مهد بردگيو �رمانبرداريزنان...سرزمينيكه دختراندريايياش بايد تا آخرينلØÂظه در ØÂسرت يك جرعه آزاديبسوزند. متاس�انه برايمنو خوشبختانه برايمردان، اينجا ايراناست ! ! !
از وبلاگ دخترک شیطان: (http://dokhtarak.blogspot.com )
٠در مورد پيشگوييبه ما خيليØÂر�ا زدن. مثلا ميگنخيلياز پيشگوييها علميه خيليهم همينطور باد هواييميگنشايد درست در بياد. يه سريهم از رويستاره شناسيØÂر� ميزننيا Ú©Ù� بينيو قهوه خونيو از اينچيزها. ØÂتيمنيکيرو ميشناسم از رويت�اله چاييپيشگوييميکنه. �رق نميکنه ت�اله چايجهانباشه يا تيبگ. �قط يه ليوانچايبخورينو بعد اونت�اله رو بهش بدينهمه چيرو درست Ùˆ راست بهتونميگه. اگه از اينخانم بپرسيناز چيتو عمرتونخيليمتن�رينبدونيه دقيقه �کر ميگه صا�يچاي. مندو سه بار Ú©Ù‡ امتØÂانش کردم هميشه وقتيميخواسته با ‌تيبگ ‌�ال بگيره اينطوريشروع ميکنه . (يه سرشته باريک ميبنيم Ú©Ù‡ به زندگيتونوصله.) مطمئنم اگه اوننخه به تيبگ وصل نباشه ميگه ØÂتما امروز روز مرگته.
منبچه که بودم يه �البينيه چيزاييدر موردم از رويک� دستم گ�ت که بعد شايد يه روز اينجا بنويسم اما پيشگويياينآقايدکتر در مورد منعجيب درست از آب در اومد.
پنجشنبه هم تب داشتم هم آب ريزش بينيهم هر از گاهيتک سر�ه ميکردم که الانشده يه سر�ه تمام عيار.
ØÂالا ايناز نوع پيشگوييعلميبود. آقايدکتر سوادش خيليزياد بود يا نبود مننميدونم. �قط الاندارم همه داروهايرو Ú©Ù‡ داده بود رو ميخورم.
منادرس ايندکتر رو به کسينميدم �کر ميکنه خبريه. �قط اينقدر بگم که اونهمه خربوزه که منخورده بودم اگه �يل هم ميخورد الانداشت مثل بيد ميلرزيد.
٠میخوانگربه ها رو بکشن. یه بخشنامه گذاشتنکه همه گربه های تهرانرو بکشن. شاید هم همه گربه های ایرانرو. برای اینکه باعث هاری میشن.
منهمش دارم �کرمیکنم اینها چطور میخوانگربه ها رو بکشن؟
منهر وقت Ú©Ù‡ اینکارتونتام Ùˆ جری رو Ù…ÛŒ بینم دلم به ØÂال گربه هه میسوخت. یادتونهست موشه Ú†Ù‡ بلاهایی سرش میاورد؟
از همونزمانقدیم اینموشه بلا سرش میاورد. اونوقت Ú©Ù‡ شوالیه شده بود Ùˆ شمشیر به دست گر�ته بود Ùˆ قرار بود هیچکس سر Ùˆ صدا نکنه تا پاشاه بخوابه Ùˆ موشها اونهمه سر وصدا کردنکه تام ØÂسبای کتک خورد یا اونوقت Ú©Ù‡ رابینهود را گر�تند Ùˆ تام مراقبش بود Ùˆ موشها برای اینکه کلید رو به دست بیارندندوناش رو ریختنتا رابینهود رو آزاد کنند .
یادتونمیاد اونخانم مراقب بچه که اصلا مراقب بچه نبود و تام چه بلاهایی سرش میومد تا از جونبچه مراقبت کنه و آخرش هم کلی کتک میخورد؟
یا اونوقت که عاشق شده بود و یه رقیب گردنکل�ت و پولدار داشت و اونهمه هدیه برای دوست دخترش خرید و رقیبش هدیه گنده تر میخرید تا آخرش خانم گربه ر�ت با رقیب عروسی کردو تام میخواست خودکشی کنه.
یا اونبار که مهمونبرای موشه اومده بود و میخواستند غذا بخورند و تام برای مراقبت از غذاها چقدر جونشو به خطر انداخت؟ چقدر سرخپوست بازی باهاش کردنتموم هیکلش رو آتش زدند اما باز هم نمرد.
اونوقت Ú©Ù‡ ر�ت اسپانیا Ú©Ù‡ اونموشه رو بگیره Ùˆ موشه ØÂسابی مثل ماتادورها تام رو کتک زد اما نکشتش.
یا اونهمه دعواهاش با سگه که موشه با زرنگی یه کار میکرد سگه با تام در بیا�ته و آخرش هم سگه معمولا پوست تام رو بدوناینکه بکشدش میکند.
یا اونبار که پسر عموی گیتاریست موشه اومد خونه اشونو تا تمام سبیل تام رو برای گیتارش نکند دست از سرش برنداشت.
ØÂتی یه بار ر�ت کنار دریا Ùˆ مجبور شد با یه گربه دیگه به خاطر یه خانم گربه مسابقه رقابت کنه Ùˆ آخرش موشه تونست هر دو رو از میدونبه در کنه.
ØÂتی بیچاره یه بار هم پولدار شد به اینشرط Ú©Ù‡ با موشها مهربونباشه Ùˆ جری بلایی سرش آورد Ú©Ù‡ ازخیر ثروت گذشت تا ØÂÙ‚ جری رو Ú©Ù� دستش بذاره.
یادتونمیاد وسط دعوا اونموش کوچوله با تبر زد دمش رو قطع کرد؟
یا وقتی Ú©Ù‡ کابوی شده بود موشه یه کار کرد Ú©Ù‡ داغ آهنبخوره به پشت اونگاوچرونه Ùˆ اونهم با ه�ت تیر دنبالش کرد Ùˆ سوراخ سوراخش کرد؟ بیچاره ØÂتی آب هم Ú©Ù‡ میخورد از سوراخش بدنش میزد بیرون.
یه بار هم اینقدر جری اونو عصبانی کرد Ú©Ù‡ تمام خونه رو بمب گذاشت Ùˆ من�جر کرد Ùˆ خودش مرد Ùˆ روØÂØ´ ر�ت آسمونو از اونجا دید Ú©Ù‡ جری داره بهش میخنده.
بعد که ر�ت بهشت دید که اونجا راهش نمیدنببخاطر اینکه �کر میکردناونبا بدجنسی موشها رو اذیت میکرد. باید یه رضایت نامه از جری میگر�ت.
دو بار هوس کرد جوجه و ماهی بخوره که جری یه کار کرد از دماغش در بیاد.
ØÂالا اینها همش تو خارج بود گربه های ایرانجرات اینکار ها رونداشتن. یه غذایی داشتند Ú©Ù‡ شبها از توی کیسه زباله ها میخوردند. بعضی مردم هم خودشونبهشونغذا میدادن. میر�تنزیر ماشینیه جای گرم پیدا میکردنمیخوابیدند. صØÂبها ناچار بودند زود از خواب بیدار شنوگرنه میموندند زیر ماشین.
اونجا تام همیشه خوش شانسی میاورد. تقریبا هیچوقت هم نمرد. یا یه آدم بود که هواشو داشت که نذاره بمیره یا خودش زرنگی میکرد و یه جوری از دست قاتلها درمیر�ت.
تام شانس آورد که تو ایرانبه دنیا نیومده چوناگه ه�ت تا جونهم داشته باشه بالاخره میکشنش.
از وبلاگ روزهای مسکو (http://borzoo.persianblog.com )
خرا�ات در روسیه
مردم روسیه علیرغم 80-70 سال ØÂکومت کمونیست ها Ú©Ù‡ هر چیز را با دیدگاه های علمی Ù…ÛŒ سنجیدند ØŒ همچنانعقاید Ùˆ آدابی دارند Ú©Ù‡ پایه در خرا�ات دارد. جالب آنکه اینعقاید Ùˆ آداب در بینتمامی اقشار ØÂتی ا�رادی با سطؠدانش بالا وجود دارد Ùˆ رعایت Ù…ÛŒ شود.
آنها معتقدند بعضی انجام بعضی کارها باعث دعوا و جدال می گردد ( مثل بعضی از ایرانی ها که می گویند قیچی را باز و بسته نباید کرد وگرنه دعوا راه خواهد ا�تاد ):
اگر کسی بطور تصاد�ی پای کسی را لگد کرد طر� مقابل همه باید پایش را لگد کند وگرنه دعوا خواهد شد.
اگر با یک دستمال یا ØÂوله دو ن�ر همزماندست Ùˆ صورتشانرا خشک کنند دعوا خواهد شد.
اگر موقع غذا خوردنظر� نمک چپه شود دعوا خواهد شد.
اگر کسی عکسش را به دوست هدیه دهد دعوا خواهد شد.
اگر کسی به دوستی تل�نکند و او صدایش را نشناسد یا اگر کسی در خیابانبه دوستی برسد و آندوست �وراً او را نشناسد پولدار خواهد شد!
اگر کسی سکسکه کند به او می گویند کسی به یادت است!
اگر در موقع غذا خودرنکارد یا چنگال به زمینبی�تد مهمانی خواهد آمد. اگر کارد بی�تد مهمانمرد و اگر چنگال باشد مهمانزنخواهد بود!
اگر در خانه سوت بزنید ثروت و دارایی تاناز بینمی رود!
اگر پرنده از پنجره وارد خانه ای شود کسی در آنخانه خواهد مرد و باید پرنده را از پنجره بیرونکرد و نه از در یا جای دیگر !
اگر یک ن�ر در نشستنیا راه ر�تنبیندو ن�ر هم نام قرار گیرد باید �وراً آرزویی بکند زیرا آرزویش برآورده می شود. اگر اسم خودش و پدرش یکی باشد ( در روسیه برخلا� ایراناینکار غیر معمول نیست ) دو آرزویش بر آورده خواهد شد!
اگر جمع سه شماره اول و سه شماره دوم بلیط اتوبوس یا تراموا برابر باشد بلیط مبارکی است و باید آنرا بلعید و آرزو کرد!
اگر دود بجای آنکه بالا برود روی سطؠزمینØÂرکت کند بارانخواهد بارید!
اگر پرنده ها بجای آسماندر نزدیکی زمینپرواز کنند نشانباریدنباراناست!
اگر در دو طر� چارچوب در کسی را ببیند نباید با او دست دهد یا چیزی از او بگیرد چونبد شانسی خواهد آورد!
اگر کسی خانه را به طر� چارچوب در جارو کند بدبختی نصیب خانواده می شود!
اگر کسی در خانه کسی مرده تا زمانی که جسدش بیروننر�ته نباید جارو زد شگونندارد!
اگر از خانه خارج شدید Ùˆ یادتانآمد Ú©Ù‡ باید برگردید چنانچه مسئله خیلی مهم نیست برنگردید Ùˆ اگر برگشتید ØÂتماً در خروج دوم جلو آینه بایستید Ùˆ Ø´Ú©Ù„Ú©ÛŒ در آورید Ùˆ گرنه بدشانسی به شما روی خواهد آورد.
اگر در خانه عنکبوت دیده شود دلیل گر�تنهدیه یا آمدننامه است بخصوص اگر س�ید یا بزرگ باشد. در هر صورت کشتنعنکبوت شگونندارد!
اگر Ù…ÛŒ خواهید از برنامه های آینده تانØÂر� بزنید یا از کسی یا چیزی تعری� کنید سه ضربه به جسمی چوبی بزنید یا بطور سمبلیک روی روش چپتانت� کنید وگرنه چشم زخم به شما Ù…ÛŒ رسد Ùˆ در کارتانمو�ق نمی شوید!
اگر Ù…ÛŒ خواهید به کسی گربه ای هدیه دهید باید بطور سمبلیک آنرا ب�روشید ( مبلغ ناچیزی بگیرید ) هدیه گربه شگونندارد Ùˆ گرنه گربه ÙˆØÂØ´ÛŒ Ùˆ بداخلاق خواهد شد!
اگر Ù…ÛŒ خواهید به کسی هدیه ای بدهید ØÂتماً دستمال نباشد Ú©Ù‡ خیلی بد است زیرا شما برای طر� مقابل آرزوی گریه Ùˆ غم Ù…ÛŒ کنید!
اگر به کسی چاقو هدیه بدهید طناب دوستی خودتانبا او را قطع کرده اید!
اگر Ù…ÛŒ خواهید Ú¯Ù„ هدیه بدهید ØÂتماً باید تعدادش �رد باشد. تعداد زوج برای عزاداری است�اده Ù…ÛŒ شود!
اگر Ù…ÛŒ خواهید مهمانی بروید ØÂتماً هدیه ای با خود ببرید هرچند ارزانباشد اما دست خالی نروید!
اگر کسی آینه را بشکند بلاهای زیادی به سرش خواهد آمد!
اگر جوانی در مراسم سال نو در گوشه میز بنشیند ( نوک میز ) 7 سال بختش بسته خواهد شد!
اگر ظر� شکستنی از دست کسی بی�تد و بشکند بلا از او دور شده و هرچقدر تعداد قطعات بیشتر باشد بهتر است!
اگر دختری در جایی بخوابد Ú©Ù‡ قبلاً نخوابیده ( Ú†Ù‡ خانه خودش ØŒ Ú†Ù‡ Ù…ØÂÙ„ دیگر ) Ù…ÛŒ تواند آرزو کند Ú©Ù‡ شوهر آینده اش را ( ØÂتی اگر او را نمی شناسد ) در خواب ببیند Ùˆ او شوهر آینده را ØÂتماً در خواب خواهد دید!
یولا خانم همکار عزیز ما معتقد است Ú©Ù‡ اینمورد ØÂتما خرا�ات نیست ØŒ چونخودش آنرا امتØÂانکرده Ùˆ درست از آب در آمده است!
از وبلاگ شبهای مسکو (http://moscownights.persianblog.com )
سالها پيش بهار Ùˆ زمستاندل به هم بستند Ùˆ سخت عاشق هم شدند. پری بهار دختری بدنيا آورد Ú©Ù‡ نامش را اسنگوروچکا (Snegurochka) يا دختر بر�ی نهادند. آنها به خوبی Ùˆ خوشی زندگی ميکردند تا اينکه اسنگوروچکا شانزده ساله شد. دختری ظري� Ùˆ زيبا Ú©Ù‡ بايد او را از نور خورشيد دور Ù†Ú¯Ù‡ داشت وگرنه خواهد مرد! روؠجنگل وظي�ه Ù…ØÂا�ظت از او را به عهده گر�ت. او به دخترک گوشزد کرد تا زمانی Ù…ÛŒ تواند از او مراقبت کند Ú©Ù‡ عشق هيچمردی در قلبش رخنه نکرده باشد.
پدر و مادرش خانه را ترک کردند تا جهانرا برای �صل بهار آماده کنند.
در دهکده ای زيبا دهقانپيری با همسرش زندگی می کرد. آنها بسيار ا�سرده وغمگينبودند زيرا �رزندی نداشتند.يک روز صبؠزنو شوهر پير جلوی در خانه شانچيزی را ديدند که از تعجب خشکشانزد. دختری با قبايی درخشانبر تنو تاجی از يخ بر سر که چشمانش همچونبلور می درخشيد . دختر به آرامی گ�ت :نترسيد! منآمده ام تا دخترتانباشم.
زوج پير در ØÂالی Ú©Ù‡ هنوز گمانمی کردند خواب Ù…ÛŒ بينند، او را به کلبه خود راهنمايی کردند.
ايندختر کسی نبود جز اسنگوروچکا دختر بر�ی. زوج پير Ú©Ù‡ از خوشØÂالی در پوست خود نمی گنجيدند، از او به خوبی مراقبت Ù…ÛŒ کردند.چند سال به خوشی گذشت.پيرمرد Ùˆ پيرزنپی برده بودند Ú©Ù‡ اسنگوروچکا هرگز از خانه بيروننمی رود .آنها Ú©Ù‡ نگرانرنگ پريدگی او بودند، اصرار Ù…ÛŒ کردند Ú©Ù‡ به بيرونبرود ØŒ در دهکده قدم بزند Ùˆ دوستی پيدا کند. اسنگوروچکا هميشه با گ�تناينجمله Ú©Ù‡ در کنار شما بودنبرايم لذتبخش است،از بيرونر�تنسر باز Ù…ÛŒ زد . اما در ØÂقيقت او از خورشيد Ù…ÛŒ ترسيد.
يکشب وقتی از پنجره بيرونرا نگاه Ù…ÛŒ کرد،جواناندهکده را ديد Ú©Ù‡ دور هم گرد آمده اند Ùˆ مشغول رقص Ùˆ پايکوبيند.بيش از ايننتوانست طاقت بياورد. چقدر آنها خوشØÂالند Ùˆ منچه تنهايم! در را باز کرد Ùˆ به آنها پيوست.او با دختر جوانی بنام کوپاوا آشنا شد. کوپاوا دختری زيبا ØŒ قوی Ùˆ بی پروا بود Ú©Ù‡ با همه پسرانمی گشت Ùˆ غم Ùˆ غصه ای در دنيا نداشت.کوپاوا دست اسنگوروچکا را گر�ت Ùˆ به دوستانش معر�ی کرد.آنها تا سØÂر خواندند Ùˆ رقصيدند.
لل(Lel) پسرک چوپانآنشب سخت گر�تار عشق اسنگوروچکا شد.
روزی تاجری جوانبنام ( ميزگار ) به روستا Ù…ÛŒ آيد Ùˆ در رقص Ùˆ آواز خوانی جوانانده شرکت Ù…ÛŒ کند. تاجر جوانبا ديدنموهای سياه کوپاوا جذب او Ù…ÛŒ شود Ùˆ ØÂسابی برايش ولخرجی Ù…ÛŒ کند. کوپاوا با هدايای گرانقيمتی Ú©Ù‡ تاجر جوانبه او داده است در دهکده خودنمايی Ù…ÛŒ کند.
شبی ديگر هنگام رقص ، ميزگار اينبار با اسنگوروچکا آشنا ميشود! و علاقه اش به کوپاوا کمرنگ ميشود.او با خود می گويد: ايندختر زيبا ، کمرو و ظري� را کجا می توانبا آندختر خشنمقايسه کرد؟! بله . او به رابطه اش با کوپاوا پايانمی دهد و با ر�تنبه ملاقات اسنگوروچا ار وی درخواست ازدواج می کند.
کوپاوا که اينخبر را می شنود ، خشمگينانه ابتدا نزد اسنگووچکا ر�ته و چنگ و دنداننشانمی دهد و سپس به قصر پادشاه ر�ته ، از او شکايت می کند.
پادشاه Ú©Ù‡ �ردی مدبر Ùˆ مهرباناست، دستور Ù…ÛŒ دهد اسنگوروچکا را نيز به قصر بياورند تا هر دو طر� دعوا مجال Ú¯Ù�تنØÂر�های خود را داشته باشند. در نهايت بی گناهی اسنگوروچکا ثابت Ù…ÛŒ شود Ùˆ دختر به کلبه بازميگردد. ولی از آنبه بعد ديگر پايش را بيروناز کلبه نمی گذارد.ØÂتی لل عاشق دلسوخته او نيز نمیتواند او را متقاعد کند.اسنگوروچکا هر روز غمگينتر Ùˆ رنگ پريده تر Ù…ÛŒ شود.
بهار پای به دهکده گذاشته است. پرندگانبه آشيانه هايشانبازگشته اند. لل بار ديگر نزديک پنجره Ù…ÛŒ آيد Ùˆ اسگوروچکا را دعوت ميکند. دخترک ابتدا نمی پذيرد ولی تاب نمی آورد. به همراه لل به ست جنگل ØÂرکت ØÂرکت ميکنند.به چمنزاری سبز Ùˆ خرم Ù…ÛŒ رسند. اسنگوروچکا Ù…ÛŒ گويد:آهنگی بزن. ای دوست عزيزم!
لل �لوتش را بر ميدارد Ùˆ آهنگ دلخواه اسنگووچکا را میزند. دختر آهنگ را Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ شنود دلش Ù…ÛŒ لرزد . عشق را درقلب خود اØÂساس ميکند. بخاطر Ù…ÛŒ اورد روزی نسبت به ايناØÂساس به او هشدار داده بودند. اشک از چشمانش سرازير Ù…ÛŒ شود.اسنگوروچکا دارد ذوب Ù…ÛŒ شود.
چند Ù„ØÂظه بعد از او تنها هاله ای س�يد رنگ باقی مانده است.
اسنگوروچکا دختر زيبای بهار و زمستاندر گرمای عشق خود ذوب شد . خورشيد او را بسوی خود خوانده است.
در روسيه شب سال نو پاپانوئل که روسها آنرا [ د�د ماروز ] يا بابابزرگ سرما می نامند ، تنها نيست!
اسنگوروچکا ايندختر جوانزيبا و خوش قلب همه جا او را همراهی ميکند. آنها شادی را به خانه های کودکانمی آورند ، به آنها هديه می دهند و همراه با آنانبه جشنو پايکوبی می پردازند.
خالق اينشخصيت دوست داشتنی ، الکساندر نيکلايويچا�سترو�سکی(متولد 1823 مسکو) ، نويسنده و درام نويس شهير روسی است.
بر اساس ايناثر ، نيکلای اندرويچريمسکی ک�رساک� بسال 1881 اپرای دختر بر�ی را اجرا نمود
از وبلاگ دیوانه خانه(http://sanatarium.persianblog.com ): ميگنيه کسی داشته با ÙŠÚ©ÛŒ از دولتمردا ØÂر� ميزده يه جمله گ�ته Ú©Ù‡: شما از �رار مغزها ØÂر� ميزنيد Ùˆ مناز مرگ مغزها!
مرگ مغزها!
واقعنکی مقصره؟ منروز مرگمو دارم با چشمام ميبينم که همه اونکسايی که هيچخبری هيچموقع ازشوننبوده دور جنازم جمع شدنو ا�سوس ر�تنمنو ميخورن! آره! منمطمينم که بعد از مرگم دنيا ا�سوس مرگ منو خواهد خورد و همه از هم ميپرسن: واقعنکی مقصره؟
دنيا ا�سوس مرگ منرو خواهد خورد
منمعتقدم وجود من، بودنمن، و هوش و استعداد منميتونست جهانی رو دگرگونکنه! اما دريغ! دريغ از استعدادی که خشکيد! دريغ از هوشی که بر باد ر�ت! و دريغ از مغزی که مرد!
منزنده ام؟ نه! مندر ØÂال ØÂاضر ÙŠÚ© مرده ام! ÙŠÚ© مرده متØÂرک!
اما يه چيز جالب از س�ر اخيرم!
موقع ر�تننزديکيهای سهند Ú©Ù‡ رسيده بودم، يه Ù„ØÂظه �وق العاده ديدنی رو ديدم! صØÂنه ای Ú©Ù‡ به ØÂدی قشنگ Ùˆ دوست داشتنی بود Ú©Ù‡ �قط موقع برگشتنيادم ا�تاد اينهمه پول دادم يه دوربينديجيتال خريدم برای ثبت همچينلØÂظاتی! Ùˆ اونموقع به تنها چيزی Ú©Ù‡ �کر نميکردم همينبود! اما اونصØÂنه..
هوا تقريبنتو Ú©Ù„ مسير ابری بود Ùˆ ما بالای ابرا پرواز ميکرديم. ميشد ابرا رو مثه يه دشت س�يد تصور کرد، اما با ديدنسهند، Ø´Ú©Ù„ ديگه ای به خودشونگر�تن. سهند، سهند عزيز من، سهند دوست داشتنی س�يد Ùˆ مثه هميشه استوار، تنها قله هاش رو از زير ابرا آورده بود بيرونتا بگه منهستم! ابرای س�يدی Ú©Ù‡ Ú©Ù„ زمينه آسمونو پوشونده بودناينتصور رو به آدم ميدادنکه تو يه اقيانوس، چند تا کوه يخ سر از دل سرد آب بيرونآوردن! تصور غرور Ùˆ ايستايی سهند، همراه با تصور اينکه «تمام عظمت ÙŠÚ© کوه يخ به اينه Ú©Ù‡ تنها Û¸/Û± اونبيرونآبه» اØÂساس خوبی رو تا مدتی برام به ارمغانآورد.. اØÂساسی Ú©Ù‡ زياد طولانی نبود!
يکی پيشنهاد کرد برای رهايی از وضع موجود زنبگيرم!
آره �کر خوبيه! بعد از چند وقت هم چارتا توله دور آدمو ميگيرنو انقدر آدمو مشغول زندگی روزمره ميکننکه ديگه �رصت �کر کردنبه خيلی بلند پروازيا نميمونه! انقدر آدم غرق زندگی عيالواری ميشه و انقدر با منزل (چند سال پيش واسه يه کن�رانس دانشجويی با قطار ر�ته بوديم مشهد. خيلی سرو صدا ميکرديم و کوپه بغلی واسه آروم کردنما اومد گ�ت «لط�نکمتر سرو صدا کنين! کوپه بغلی با منزل اومدن!» تا مدتی ما �قط داشتيم به اينميخنديديم که يارو خونه شو از تهرانزده رو کولش آورده!) درگير ميشه که مثه خيلی آدمای بدبخت هی راه ميره و بخاطر هيچی خدا رو شکر ميکنه (يکی هم نيست بگه واسه چی داری شکر ميکنی؟ واسه اينبدبختی که توش غوطه وری؟)!
نميدونم! شايدم همينکارو کردم!
(يه زنخوب واسه منسراغ داری؟ ترجيØÂنبيوه بالای Û³Û°
از وبلاگ ال� . دانشجوی پزشکی (http://afooli.blogspot.com )يكياز همينروزها بود
پاييز بود
و هوا سرد
و برگها رويسرمانميريختند
گ�تم:
بگذار بر شانه هايم
همه خنده هايت
همه گريه هايت
و همه دلواپسيهايت را
تا ابد...
تا واپسيندم...
بگذار ابريشم گيسويت را
در خاليدو دستم
تا آخرينوداع...
...
خواندي:
"...ديگه اينقوزك پا، يارير�تننداره"
گ�تم:
مترس و دل بسپار...
خواندي:
"ديگه دل با كسينيست..."
گ�تم:
شايد اينآخريندل سپردنباشد...
و پايدارترينآن...
خواندي:
"مثل لاك پشت تو خودم قايم شدم
ديگه هيچكس دلمو نميبره..."
گ�تم:
�ردا نيامده است...
�ردا روشناست و پر اميد...
خواندي:
"مگه �ردا چيميشه؟تو ميدوني؟"
باز گ�تم:
�ردا نيامده است...
�ردا روشناست و پر اميد...
...
باز گ�تم و
باز خواندي...
باز گ�تم و
باز خواندي...
باز گ�تم و
باز خواندي...
...
اميديبه بازگشت نبود
...
ساز بدست گر�تم
و خواندم برايت:
"دل خسته از اينعالم و
جانخسته دلواپسÙÅ
يارا تو به دادم برس
از بيكسيو بيكسي..."
...
آسمانچشمانت ابريشد ...
خواندي:
"مننيازم تو رو هر روز ديدنه..."
Wednesday, January 01, 2003
Tuesday, December 31, 2002
وبلاگ اصليمناينجاست
نامه هايبيجوابم به اØÂسان:
آقايØÂسينزاده.. نميدونم چرا جواب منرو نميديد.. آقا اØÂسان.. جالبه كه در وبلاگتونلينك وبلاگ بلاگ اسژات منرو گذاشتيد.. هر كياونرو ببينه مي�همه كه اشتباه كرديد.. مناونجا اينطور نوشتم: باند کاپوچينو کنار هم نشسته بودن..Ùˆ همديگه رو خيليتØÂويل ميگر�تن!..منکه به دوستياونا ØÂسوديم ميشه Ùˆ اميدوارم Ú©Ù‡ هميشه ايندوستيها پا برجا بمونه Ùˆ رونق بيشتريبگيره! .. خيليخوبه Ú©Ù‡ يه عده هميشه هوايهم رو داشته باشن.. اما Ú†Ù‡ بهتر Ú©Ù‡ ايندوستيها گسترش پيدا کنه.. Ùˆ اجازه بدنکه بقيه هم اينلذت رو تجربه کنن...
بايد برايمطلبيكه نوشتيد اينلينك رو ميذاشتيد..: http://ranginkamaan.persianblog.com/
سر بلند باشيد.
سلام اØÂسانعزيز.. کاش مطالب ديگر منرو ميخوندي.. مطالبيکه در کامنت هاييکه در وبلاگ پرستو نوشتم.. Ùˆ بعد در مورد مناونجوريقضاوت ميکردي.. کاش دوستانبهت ميگ�تنکه چقدر از کارايشماها خوشم مياد Ùˆ چقدر همه جا از گروه شما ØÂمايت ميکنم.. Ùˆ کاش .... ديشب هم به خانوم الهام راشديگ�تم Ú©Ù‡ با شما صØÂبت کنه Ùˆ با منØÂتماً تماس بگيريد .. براييک کار طراØÂيسايت.. .
اگه سوءت�اهميپيش اومده مناز شما و تمام دوستانمعذرت ميخوام.. خواهش ميکنم معذرت منرو در وبلاگتونبنويسيد..
در هر ØÂال برايشما Ùˆ دوستانخوبتونهميشه آرزويمو�قيت ميکنم Ùˆ اميدوارم باز هم در کارهاتونمو�ق باشيد.. مخصوصاً اينسايت شما معرکه است..
من�کر ميکنم اينقدر شجاعت داشته باشم Ú©Ù‡ بگم Ú©Ù‡ بهتونØÂسوديم ميشه!.. در وبلاگ پرستو هم اينرو نوشتم.. هميشه دلم ميخواست کاريماندگار Ùˆ اثرگذار انجام بدم.. Ùˆ هميشه از زيباييها، از دوستيهايزيبا Ùˆ از کارهايخوب ØÂمايت کردم.. اما برخياز دوستانهيچوقت ÙŠÚ© جواب ØÂتيمختصر هم به ايميل هايمنندادند..
ميخواستم اينا رو در قسمت نظرخواهيوبلاگت بنويسم.. امكا نشد.. در هر ØÂال منالانخيليناراØÂتم!.. عقده شهرت هم ندارم!!.. اما مثل همه آدم ها از مطرؠشدنخوشم مياد!..
آقاياØÂسانØÂسينزاده.. دوست دارم ببينيمت Ùˆ ØÂضوريباهات صØÂبت كنم.
باز هم ميگم.. کاش مطالب ديگر منرو هم ميخوندين!
اصطلاؠما�ياييرو هم چلچراغ به کار برد .. Ùˆ مندقيقاً اوناصطلاؠرو از اونجا گر�تم.. Ùˆ ازش اصلاً قصد بدينداشتم.. Ùˆ بيشتر مثل يه شوخيبود ... Ùˆ واقعاً متأس�م Ú©Ù‡ ناراØÂت شديد Ùˆ در وبلاگتوندر مورد مناونجورينوشتيد.. Ùˆ منرو به داشتنادا Ùˆ اخلاق هايعقده ايمØÂکوم کرديد!
لط�اَ يه بار ديگه كامنت هايمنبرايپرستو رو بخونيد.. و يه مطلبيكه در وبلاگ دومم كه در بلاگ اسژات هست و در مورد مراسم جشنوبلاگ ها نوشته بودم را هم بخونيد! .. اونوقت ميبينيد كه در قضاوتتوندر مورد مناشتباه كرديد ..
Monday, December 30, 2002
در کشورهايسردسير بايد نوشيد
در کشورهايگرمسيري، مقدار آب خوندر اثر عرق ريزيزياد تبخير ميشود؛ بنابراينبايد مايعيمشابه آب جاياينآب تبخير شده را بگيرد. آب بهترينچاره در اينمورد است، شراب هايقويموجب انعقاد گلبول هايخونميشود که پس از عمل تبخير باقيميماند.
در کشورهايسردسير، مقدار آب خونبه علت پايينبودنميزانعرق ريزيکمتر تبخير ميشود؛ ميزانآب خوناز اينØÂيث بالا است؛ بنابرايندر مناطق سردسير ميتوانشرابهايقوينوشيد بيآنکه خطر انعقاد گلبولهايخوندر ميانباشد. در اينمناطق آدم ها بسيار با نشاط Ùˆ سرخوش اند؛ بنابراينشراب هايقويکه گردش خونرا تشديد ميکند در اينگونه سرزمينها اگر مصر� شوند، برايسلامت جسم زيانرساننيستند.
بنابراينقانوناسلام، که نوشيدنشراب را ممنوع اعلام کرده است، قانونياست برايعربستان؛ قبل از اسلام نيز عموم عرب ها آب مينوشيدند. قانونيکه مردم کارتاژ را از نوشيدنشراب منع ميکرد، باز هم قانوناقليميبود؛ در واقع دو کشور عربستانو کارتاژ آب و هوايتقريباً مشابهيدارند.
چنينقانونيمتناسب کشورهايسردسير نيست، Ú©Ù‡ آب Ùˆ هوايآنمقداريباه گساريملت را، Ú©Ù‡ با باده گساري�رديت�اوت دارد، الزاميجلوه داده است. باده گساري، بر ØÂسب سرديو رطوبت هوا، در سراسر کره زمينگريزناپذير است Ùˆ رواج دارد. اگر از خط استوا به طر� قطب جنوب برويم، ميبينيم Ú©Ù‡ هر Ú†Ù‡ جلوتر ميرويم بر ميزانباده گساريا�زوده ميشود. از همينخط استوا در جهت مخال� ØÂرکت کنيم، ميبينيم Ú©Ù‡ باده گساريبه طر� قطب جنوب Ú©Ù… Ú©Ù… ا�زايش مييابد، مثل وقتيکه به طر� قطب جنوب پيش مير�تيم.
طبيعياست در جاييکه شراب خلا� طبيعت Ùˆ در نتيجه خلا� سلامت است، زياده رويدر نوشيدنآنبا شدت بيش تر از جاييمجازات ميشود Ú©Ù‡ نوشيدنشراب در انجا آقار نا مطلوبيبرايسلامت انسانايجاد نميکند، Ùˆ زيانکمتريبه جامعه ميزند، انسانها را آتشينمزاج نميکند Ùˆ �قط کمياØÂمق ميکند.بدينترتيب، قوانينيکه رند شراب خوار را کجازات ميکند Ùˆ اينمجازات به خاطر خطايياست Ú©Ù‡ شخص مذکور مرتکب شده است، �قط نسبت به بادگساريآنشخص قابل اعمال است. (...) ÙŠÚ© آلمانيبر ØÂسب عادت باده مينوشد، اما ÙŠÚ© اسپانياييبرايکسب لذت اينکار را انجام ميدهد.
در کشورهايگرمسيريسستيسلول ها موجب عرق ريزيميشود؛ اما در مناطق سردسير سلول ها س�ت ترند و در نتيجه تبخير کمتريميگيرد. سلول هاييکه اعمال بسيار ضعي�يانجام ميدهند و خاصيت ارتجاعيکمتريدارند از پا در نميآيند، و شيره غذاييکميبرايترميم انها ک�ايت ميکند: بنابراينچنينانسانهاييدر چنينسرزمينهاييبسيار کم ميخورند.
ايننياز هايگوناگوندر آب و هواهايگوناگوناست که موجب ايجاد شيوه هايگوناگونزيستنشده است؛ و اينشيوه هايگوناگونزيستنموجب ايجاد قوانينگوناگونشده است. وقتيا�راد کشوريبسيار اهل برقراريرابطه باشند، به قوانينينيازمندند. برايملتيهم که ا�راد آناهل برقراريرابطه نيستند، باز هم قوانين، منتها قوانينديگرينياز است.
مونتسکيو ۱۷۴۸، روؠالقوانيÙâ€
Sunday, December 29, 2002
ديروز مراسم اختتاميه مسابقه انتخاب بهترينوبلاگ ها بود.. اما منطبق معمول هر ماه قرار بود در برنامه نمايش �يلم �رهنگسرايش�ق هم شرکت کنم!.. اول ر�تم پارک ش�ق Ùˆ بعد وقتيکه هم تعداد شرکت کننده ها Ú©Ù… بود Ùˆ هم مسؤول سالنهم نيومده بود، برنامه رو لغو کرديم Ùˆ ر�تيم مرکز تØÂقسقات مخابرات!.. بيرونسالنوقتيبه آقاياروج زاده گ�تم منرنگينکمانهستم!.. ايشونبا ترس Ùˆ شوخيگ�ت منشما رو نميشناسم! .. يه آقاييکه در کنارش بود Ùˆ بعد �هميدم آقاياشر� زاده هست، نام Ùˆ نام خوانوادگيمنرو به زبانآورد! ..
بعد از کميچاق سلامتير�تم تو سالن.. ديدم ۳ ن�ر از دوستانيکه تو �رهنگسرا ودنو اصلاً ربطيهم به وبلاگ نويسيندارن.. اومدناونجا! .. و جالب اينکه در قرعه کشيايکه انجام شد، اعظم و مژگانکه خواهر هم هستند، يکيشونکامپيوتر برد و يکيساعت مچي!!
از اينکه نويسنده وبلاگ هايمعرو� رو ميديدم خيليخوشØÂال شدم Ùˆ از اينکه منرو نميشناختن، ناراØÂت! .. جدياينØÂس جاه طلبيو شهرت طلبيبد درديه!
آقايگرگينمجريبرنامه در واقع شومنبود، ØÂر�هايجالبش باعث خنده همه شده بود، اما در عينØÂال باعث پر رنگ شدنØÂاشيه ها شده Ùˆ اصل قضيه Ú©Ù‡ وبلاگهايبرتر بودن�راموش شده بود! .. از ديدنخورشيد خانوم خيليخوشØÂال شدم.. Ùˆ همينطور خانوم ن�يسه مطلق Ú©Ù‡ خيليخانوم زيبا Ùˆ با نمکيهستن. ... اØÂسانرو هم ديدم.. نميدونم چرا همه کشته مرده اينآقا اØÂسانند!.. سعيد نيک خواه، داريوش آگاه، رنگينکمان، سينا مطلبي، بازيگر آماتور، عمو ØÂميد، جاودانگي، خاتونو مسيØÂايگل، دکتر شکرخواه، ناصر عزتي(�ارسيديک)ØŒ امير قويدل، پرستو دوکوهکي، آرش عاشورينيا، زهرا ØÂسينباباييو خيليهايديگه اونجا بودن! Ùˆ مناز ديدنهمه خوشØÂال بودم.. هوشنگ گلمکانيهم بود Ùˆ دعوت شد Ú©Ù‡ چند کلمه ØÂر� بزنه، اما خودش نميدونست Ú©Ù‡ چيبايد بگه!.. يکياز دوستانبه موقع گ�ت: منچيکاره بيدم!!.. Ùˆ همه زدنزير خنده! ..گلمکانيچت کردنرو به مزاØÂمت تل�نينتشبيه کرد Ùˆ مناصلاً از اينمقايسه اش خوشم نيومد!.. بعضيسخنرانيها هم طولانيشد Ùˆ بچه ها اصلاً راضينبودن! .. اگه اجرايبرنامه رو بر عهده خود وبلاگ نويسا ميذاشتنخيليبهتر ميشد!
خورشيد خانوم خيليخوب صØÂبت کرد Ùˆ منواقعاً خوشم اومد .. زهرا خيليآروم Ùˆ تودار بود! .. مثل وبلاگش نبود!.. البته ميشد �هميد Ú©Ù‡ خيلياØÂساساتيه!.. وبلاگ جاودانگياز خانومايدانشگاه خودمونبود!.. پليتکنيکي�راوانبه چشم ميخورد!.. ساعت هايما رو هم بهمونندادن!.. آقاياشر� زاده (زبان�ارسيدر دنيايارتباطات)خيليآقاست.. وبلاگش هم عاليه!.. مناز اينکه سعادت ديدارش رو پيدا کردم خيليخوشØÂال شدم.. باند کاپوچينو کنار هم نشسته بودن..Ùˆ همديگه رو خيليتØÂويل ميگر�تن!..منکه به دوستياونا ØÂسوديم ميشه Ùˆ اميدوارم Ú©Ù‡ هميشه ايندوستيها پا برجا بمونه Ùˆ رونق بيشتريبگيره! .. خيليخوبه Ú©Ù‡ يه عده هميشه هوايهم رو داشته باشن.. اما Ú†Ù‡ بهتر Ú©Ù‡ ايندوستيها گسترش پيدا کنه.. Ùˆ اجازه بدنکه بقيه هم اينلذت رو تجربه کنن... راستينيما ا�شار نادريسايت پندار هم بود.. Ú†Ù‡ کوچولويه!.. همش با آرش آينه بود.. تو اينمطلبم اصلاً ØÂال لينک دادنندارم!.. شايد بعداً عشقم کشيد لينکا رو هم گذاشتم!.. خلاصه اينکه مراسم خوب برگزار نشد.. Ùˆ جا داشت بهتر از اينا بشه!
راستييادم ر�ت بگم خاتونو مسيØÂا دارنبازگر ميشن!.. منهم ميگشتم هر چيپسر خوش تيپ ميديدم بهشونمعر�يميکردم:).. ايندو تا خيليماهن!
يکياز دوستانخوب اينترنتيهم Ù…ØÂليما از آب در اومد Ùˆ بعد از مراسم تا خونه به هم اومديم Ùˆ کليبا هم ØÂر� زديم!.. کاش همسر Ùˆ �رزند سينا مطلبيهم مياومدن، خيليدوست داشتم ببينمشون..
ديشب وقتياومدم خونه بازم ØÂالم بد شد.. باز �کرايعجيب غريب.. �کر آينده نا معلوم.. �کر اينکه خيليعقبم از زندگيم.. �کر اينکه کسيدوستم نداره!.. يا ØÂد اقل اوناييکه با سليقه منجور در مياندوستم ندارن!... دوستيکه تا الاننديدمش دعوتم کرد واسه عروسيش برم مشهد!... اما منپولش رو ندارم برم (بليط هواپيما گرونه!) .. نميدونم آخر عاقبت منچيميشه... Ú†Ù‡ زندگيايخواهم داشت.. به نيمه عمرم رسيدم.. Ùˆ از اينپس اØÂتمالاً سراشيبيشروع ميشه Ùˆ توانو قوايمنهم کاهش پيدا ميکنه.. Ù…Ú¯Ù‡ چند سال قراره زنده بمونيم؟!.. بگذريم!
شنبه Û· دÙÅ
Saturday, December 28, 2002
آقاااااا .. پريشب عجب شبيبود!ر�تيم عروسيگيلي!.. قرار بود ما بعد از مراسم عقد اونجا باشيم.. به صر� شيرينيو شام!.. اما وقتيما ر�تيم هنوز عاقد نيومده بود!.. ۳ ساعت تأخير داشت! .. اولينچيزيکه توجه منرو به خودش جلب کرد سر کجل آقا داماد بود! .. کليذوق زده شدم!.. آخه از منکچل تر بود!.. کليبه خودم اميدوار شدم.. به کچل ها زنميدانآقاااااا ... خووووووووبم زنميدن!
به Ù…ØÂض ورود مانيا رو ديدم Ùˆ اونم منرو به دوستانگيليارد Ú©Ù‡ همراه شوهراشونبودنمعر�يکرد.. مريم خانوم رو قبلاً ديده بودم.. اما زياد تØÂويل نگر�ت!!.. بعد يواشکيوقتيکه شوهرش نبود از منمعذرت خواست!.. Ùˆ توضيؠداد Ú©Ù‡ اونبار Ú©Ù‡ در تولد مانيا در يه کا�يشاپ ديده بودمش زمانيبود Ú©Ù‡ با نامزدش (شوهر �عليش) کميمشکل داشت Ùˆ با يه آقاهه اومده بود اونجا! .. Ùˆ نميخواست Ú©Ù‡ شوهرش اينقضيه رو بدونه Ùˆ به خاطر همينتØÂويلموننگر�ت!
از هموناولش Ú©Ù‡ ر�تيم دوستايگيليارد تØÂويلم گر�تند!. بعد �هميدم Ú©Ù‡ بيمنظور نبوده.. خيال کرده بودنکه منرييس گيلياردم (بندگانخدا تقصير ندارن، تيپ ما به رييسا ميخوره!!) Ùˆ ØÂالا Ú©Ù‡ گيليارد داره ميره خارج (بعد از عروسيميرنآلمان) اونا ميتوننبه جاش استخدام بشن! (اينو هم بگم Ú©Ù‡ گيليارد يه کار توپ با ØÂقوق بالا داشت!) .. اما بعد Ú©Ù‡ �هميدنمنرييس نيستم.. آه از نهادشونبرخاست!
وقتيکه ديدنعاقد خيليدير کرد.. مانيا با اميد (همسر دوستش شيدا) ر�تندنبال عاقد.. اما اينا هم دير کردند.. شيدا بيچاره ناراØÂت بود.. ميگ�ت نکنه عاقد اميد Ùˆ مانيا رو عقد کرده باشه؟!!! .. اما با پيدا شدنسر Ùˆ کله مانيا Ùˆ اميد Ùˆ عاقد همه نگرانيها برطر� شد!
البته تا اومودنعاقد منو سيامک (همسر يکيديگه از دوستانمانيا) کليدر مورد اينکه اصلاً عقد لازم هست يا نيست صØÂبت کرديم.. خوشبختانه در اينمورد ت�اهم داشتيم Ú©Ù‡ عقد Ùˆ مراسمش يه چيز الکيو تزيينيهستش! .. Ùˆ مهم رضايت طر�ينه Ùˆ اينخطبه Ùˆ اينجور چيزا ارزش نداره! .. راستييادم ر�ت بگم تا اومدنعاقد اينا! .. کليقليونکشيديم Ùˆ کليهم تو Ú©Ù� عکاس Ù…ØÂترم ر�تيم Ú©Ù‡ از ساليو بهار (دو تا از دوستايمجرد گيليارد) عکس ميگر�ت!... Ú†Ù‡ �يگوراييميومد اينبهار! .. آقا دردسرتونندم عاقد اومد Ùˆ عقد کرد Ùˆ ر�ت (�کر کنم ØÂد اقل ÛµÛ° هزار تومانهم گر�ت!) .. خوشبختانه عاقد آخوند نبود! Ùˆ در ضمنبا خانومايسربرهنه Ùˆ يقه باز هم مشکلينداشت! (ØÂتماً تا الان�هميدينکه مراسم مختلط بود... اصولاً منمراسم غير Ù…ØÂتلط نميرم!) .. گيليکليبا عاقد شوخيميکرد.. راستيپذيراييمراسم رو هم يه دختر خانوم خوش تيپ انجام ميداد Ùˆ همش سر ميز ما شيرينيميآورد! .. يه آقاييهم اونجا بود .. Ú©Ù‡ شبيه طغرل بود!.. مو نميزد (دوستايتهرانيکه برنامه طنز مهرانمديريرو ميبينند .. طغرل رو ميشناسند!)..
خانوما هم Ú†Ù‡ لباس هاييپوشيده بودن.. جالبه Ú©Ù‡ سردشوننميشد!.. اما يه چيز جالب اينکه همينخانوماييکه ØÂتيقاچسينه هاشونمعلوم بود.. اگه بيروناز اونجا با شما برخورد کنند.. چندينبار روسريشونرو ميارنجلو Ùˆ به اصطلاؠØÂجابشونرو Ù…ØÂÚ©Ù… تر ميکنند!.. اما اينجا عينخيالشوننبود.. تو عروسيا همه با کلاس ميشن!.. دمشونگرم!.. البته کسيهم نگاه Ùˆ توجه نميکنه.. آقا يوناينجور جاها نشونميدنکه ظر�يتشونبالاست! .. اونا هم دمشونگرم!.. راستييادم ر�ت بگم دامنکوتاه هم چيز خوبيه!
يه آقايآلمانيهم بود Ú©Ù‡ خيليبا استعداد بود!.. اولاً Ú†Ù‡ ميکرد با اينقليون!! .. دوماً! Ú†Ù‡ قشنگ ايرونيميرقصيد! .. دقيقاً ØÂرکات ديگرانرو تقليد ميکرد!.. ØÂتيباباکرم هم رقصيد.. در همينجا از معلم بزرگوار مانيا تشکر ميکنيم! (از طر� شاگرد آلماني)
ØÂر� رقص شد!.. نميدونيد چيميکرد اينآقا جواد! .. آقا اصلاً ما تو جاهاييکه ما رو نميشناسنخيليراØÂتيم! .. همچينکه عاقد ر�ت دمبل ديمبو شروع شد! .. گيلياز راه دور اشاره کرد Ú©Ù‡ بيا وسط!.. منهيدور Ùˆ ورم رو نگاه کردم .. همه گ�تنمنظورش منم.. بيمعطليدليرانه پا به عرصه جهاد مقدس گذاشتيم!.. آقا ØÂالا نرقص کيبرقص! .. مانيا هم چشم دوستش �رهنگ رو دور ديده بود.. با ما ميرقصيد! .. راستيمانيا ميگ�ت Ú©Ù‡ انار در شعر سهراب م�هوم عشق داره Ùˆ وقتيکه مندر تور ابيانه Ùˆ نطنز يه انار چيدم دادم به مانيا بعضيا غيرتيشدن! غا�ل از اينکه مناصلاً در اينزمينه ها بيغ بيغم!.. مانيا اونروز از دست يکيناراØÂت بود.. منم يه سيب سرخ Ùˆ يه انار بهش دادم!.. تازه �هميدم Ú©Ù‡ اينکارام Ú†Ù‡ شايعاتيدرست کرد! .. آخه منسهراب شناسيم کجا بود؟!.. جوونايايندوره زمونه از بس نامه عاشقانه مينويسند، کليشعر شناس شدن! Ùˆ نماد هايمختل� ابراز عشق رو از برن.. ما Ú©Ù‡ دورانموناينجورينبود.. خودمونهم سر در نمياورديم Ùˆ تازه سهراب خونهم نبوديم!
خوب زياد ØÂاشيه ر�تم.. اينمانيا وسط رقص يهو ما رو ول ميکرد مير�ت با يکيديگه ميرقصيد!.. اونوقت مناØÂساس ميکردم مناينوسط چيکاره بيدم؟!!
راستيکليبرره ايهم رقصيديم!
آقا وسط برنامه ديديم برخياز آقايونپيداشوننيست!.. بعد �هميديم يه پيکياونجا بوده.. نميدونم از طر� کياومده بود.. هر کيمير�ت چند تا ميزدش!... جريانکتک زدنپيک رو ديگه سانسور ميکنم!!...
ما Ú©Ù‡ با ديدنسر Ú©Ú†Ù„ آقا داماد کليذوق کرده بوديم.. با ديدنبساط شام ØÂالمانگر�ته شد!.. عجب شاميبود. خوراک بره (ط�ليگيلي.. بره ها رو خيليدوست داره) .. باقاليپلو، زرشک پلو، �سنجون، جوجه کباب، Û³Ù€Û´ نوع سالاد، ژله، بستني، کرم کارامل Ùˆ .... آقا هزينه شام خيليزياده.. درسته Ú©Ù‡ داماد از منکچل تره!.. اما مثل منبيپول نيست! .. البته پسر خوبيهم بود! .. خدا رØÂمتش کنه!
ملتيکه پيک رو زده بودنظاهراً شارژ بودنو همينجور يک ن�س ميرقصيدن! .. جالب اينکه دو تا آقا بودنکه با هم ميرقصيدنو واسه هم ميخوندنچه خوشکل شديامشب! ... خلاصه اينکه ما همه جور رقصيديم!.. يواش، تند، بندري! .. کلياستعدادهايهنرينا مکشو�مونرو سر پيريکش� کرديم!.. تازه با توجه به اينکه بقيه از مراسم هايپارتيو غيره و ذلک کليتجربه داشتن.. ما با تجربه کممونپوز زنيکرديم!.. خوب نخورديم نونگندم ديديم دست مردم!.. اما متأس�انه تانگو ديگه نرقصيدم!..
بعد از اينکه همه با هم خوندنخدايآسمونها.. خدايکهکشونها برس به داد دل عاشق ما جوونها.. با خوندندسته جمعيسرود ايايران!! مراسم تموم شد! (تا ايايرانسروع شد.. مانيا صدام کرد.. مطمئنم به ياد ايايرانيکه در آتشکده زرتشتياندر ابيانه خونده بوديم ا�تاد!)
راستيچهره آدمها در نوريکه مدام خاموش روشنميشه.. خيليوØÂشتناک بود!
مراسم تموم شد و منبا تجربه جديد که پيدا کردم! .. راهيخونه شدم.. ساعت ۲ بعد از نيمه شب تو خيابونميگشتم دنبال تاکسي.. در يک اقدام شجاعانه سوار يه ماشينسواريشدم.. و دربست تا خونه اومدم!
وقتيعکس عروس داماد رو که آخر مراسم بهموندادنرو به مادرم نشوندادم.. اونگ�ت، اينآقا دوستت خيليوقته آلمانه؟!.. گ�تم مادر جانمنبا خانومش دوست هستم!.. �کر کنم داشت از سر مادرم دود بلند ميشد.. مادرم گ�ت تو هم وقتيميخوايعروسيکنيمثل اينآقا کچلي!.. مادرم ط�ليکليواسه ما غصه ميخوره!.. آخه بدونپول که نميشه عروسيکرد... تازه کسيکه زنيه آدم سياسينميشه؟!!.. منهم که آدم تو دل بورويينيستم که ملت عاشق جمالم بشن!.. تازه معيارهايخودم هم خيليمهمن!.. مناصولاً زنسنتينميخوام!.. و..... بگذريم!
مادرم در ضمنبه منگ�ت کراواتت رو جوريدر بيار که گره اش باز نشه!.. چونبعد نميتونيببنديش!.. راست ميگه منآخرش اينگره زدنکراوات رو ياد نگر�تم و خواهرم يه بار يه سال پيش کراواتم رو گره زد و منتا الانجرأت نکردم بازش کنم!
اما خودمونيم!.. خيليخوش تيپ شده بودم... چشم شيطانکور!
هزينه ازدواج رو يه بار چند سال پيش ليست کردم!.. طلا Ùˆ جواهر، �يلم برداري، هزينه س�ره عقد، لباس عروس داماد، پذيراييو شام، Ù…ØÂÙ„ برگزاريمراسم، گروه موزيک، هزينه هايعقد ØŒ آرايشگاه Ùˆ ... با اينهزينه ها مننميتونم هيچوقت ازدواج کنم!.. نگيد Ú©Ù‡ اينهزينه ها بيخوده!... اينروزا واسه اکثر دخترا اينچيزا مهمه Ùˆ تازه خونواده ها هم اگه اينمراسم به طور کامل برگزار نشه.. اØÂساس بديبهشوندست ميده Ùˆ تازه برايخيلياز دخترا عقده هم ميشه!.. Ùˆ بعدها در زندگيشونيکياز موارديميشه Ú©Ù‡ ايجاد اختلا� ميکنه!...
يه مشکل بزرگ منشايد اينباشه که مناز نظر مالياز طبقه زير متوسطم .. اما از نظر �کريو �رهنگيبا طبقات بالا! جور در ميام! .. اينعدم توازناذيتم ميکنه! گاهياوقات ميگم کبوتر با کبوتر باز با باز!.. يهو ارتباطم رو با ايندوستانسانتيمانتالم قطع کنم و ... اما نميتونم!..
راستيعکس گوس�ند عروس پيدا نکردم واسه اينمطلبم!
شنبه Û· دÙÅ
Friday, December 20, 2002
در آيينمهرپرستييا ميترائيسم كه يكياز آيينهايقديميايرانباستانبوده، اولينشب زمستانبه عنوانشب تولد مهر جشنگر�ته ميشد Ùˆ اكنونپس از هزارانسال، هنوز هم شب يلدا به عنوانيك سنت وآيينقديمي، در ايراÙâ€
جشنگر�ته ميشود.
�رهنگ ما ایرانیانپر است از رمز Ùˆ راز های منطبق بر سرشت انسانو برآمده از دل طبیعت. مردم همیشه نوخواه ایرانی هر مناسبتی را به زیبایی هر Ú†Ù‡ تمام تربه سنبلی بدل Ù…ÛŒ کردند برای تØÂقق ایننو شوندگیو متولد شدن، نو شدن، زنده شدن، سبز شدن، تازه شدنو .. چرا Ú©Ù‡ معتقد بودند، انسانموجودی است شدنی. ایرانیان�رهنگ ساز از هر �رصتی است�اده Ù…ÛŒ کردند تا با تاریکی، تاریک اندیشی، شب، خ�قان، غم، غصه Ùˆ .. مبارزه کنند. Ùˆ به اینخاطر اجازه ندادند بزرگترینو طولانی ترینشب سال رنگ گوشه نشینی Ùˆ سکوت قبرستانی به خود بگیرد. Ùˆ به همیندلیل پدرانو مادرانما اینشب دور هم جمع Ù…ÛŒ شدند تا با گ�تگو ت�أل، رقص، خنده Ùˆ شادی تولد دوباره نور را با در کنار هم بودنبه سمبلی برای اØÂترام به خورشید بدل کنند.
ما ايرانياندر سرزمينآيينهاى پر رمز Ùˆ راز ريشه داريم، آيينهايى كه در پس چهره خود جهانى از رازهاى سرزمينى كه در آنزاده شده‌اند پنهانكرده‌اند Ùˆ ØÂتى تغييرات اجتماعى Ùˆ سياسى كه ايراناز سر گذرانده است، گاه Ù…ØÂسوس Ùˆ گاه ناديدنی، در شكل Ùˆ Ù…ØÂتواى اينمراسم خود را نشانمى‌دهد. اما آنچه در همه �رهنگها Ùˆ جوامع بر سر آداب Ùˆ رسوم آمده نتيجه دگرگونى‌هاى اجتماعى نبوده‌است. ر�تارهاى مردم يك سرزمينممكناست به علل گوناگونىچونعدم هماهنگى با تغييرات جامعه، يا بخاطر تقابل آنها با عقايد ØÂكومت آنسرزميندر يك دوره از تاريخ، يا هر دليل ديگر، يك‌به‌يك به �راموشىسپرده شوند Ùˆ آئين‌ها Ùˆ سنت‌ها كه چرائى پيدائى آنها كاملاً روشننيست بيشتر مورد بى مهرى قرار مى‌گيرند.
ايننكته نبايد از خاطر برود كه اينآيينها بهانه‌هايى براى شاد بودنو �راموش كردنخاطرات تلخ و زيبا كردنزندگى بوده و هست.
در آغازينروزهاى �صل زمستان، هنگامى كه شبها مى‌روند و كوتاه مى‌شوند و خورشيد را آرام آرام از پله‌هاى روز بالا مى‌برند، آيين‌هاى زمستانه برپا مى‌شوند.
در �رهنگ �ارسى معينچنينآمده‌است: «يلدا درازترينشب سال است، شب اول برج جدی. شب چله بزرگ زمستان. يلدا در سريانى به ‌معنى ميلاد است، چونشب يلدا را با ميلاد مسيؠتطبيق مى‌كرده‌اند از اينرو بديننام ناميدند: «تو جانلطي�ىو جهانجسم كثي�/تو شمع �روزنده و گيتىشب يلدا.» (معزى)
با توجه به اينكه نخستينروز دىماه، خرم روز، بلندترينشب سال را پشت سر دارد، پيوند اينماه به خورشيد بر پايه‌اى Ù…ØÂكم، استوار است چرا كه در اينماه خورشيد از نو زاده مى‌شود Ùˆ هرروز بر زمانماندگارى‌اش بر روى زمينا�زوده مى‌شود. شايد ايرانياناز روزىكه با گردش خورشيدى سال آشنا شده‌اند روز اول دىماه را يكى از روزهاى خورشيد ناميده‌اند. چرا كه از اينروز است كه خورشيد دوباره پا به رشد مى‌گذارد Ùˆ زندگى روستائيان، كه پيوندى عميق با طبيعت دارد، از نو، تازه مى‌شود.
آئين‌هاى شب يلدا (تولد) Ùˆ دوازده شب پر اعتبار از جشنهاى ديگان(نيمه اول دی) با كمى پس Ùˆ پيش به صورت شبهاى مقدس پيش از تولد مسيؠدر آمدند Ùˆ جالب توجه است كه ØÂتى پختننانشيرينبه شكل موجودات زنده كه در ميانايرانيانو روس‌ها مرسوم بوده، جزء مراسم معتبر جشنتولد مسيؠشد.
یلدا برگر�ته از کلمه سریانی به م�هوم میلاد است. ایرانیاناینشب را شب تولد میترا (مهر) Ù…ÛŒ دانستند Ùˆ آنرا جشنمی گر�تند. مراسم تولد میترا به عنوانشبی مقدس همراه با آیینمهر (میتراییسم) به اروپا ر�ت Ùˆ پس از بسط Ùˆ گسترش آیینمسیØÂیت بسیاری از آداب Ùˆ رسوم کیش مهر جذب آنشد Ùˆ میلاد مهر Ú©Ù‡ به عقیده مهر پرستانمنجی بشریت در پایاندنیا خواهد بود به مسیؠمنتسب
گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در 25 دسامبر جشنگر�ته می شود.
Ùˆ چند شب با شب یلدای ما ایرانیان�اصله دارد. در اینشب ایرانیانتولد مهر را جشنمی گر�تند Ùˆ دور آتش گرد Ù…ÛŒ آمدند Ùˆ شادی Ù…ÛŒ کردند Ùˆ خوانمی گستردند Ùˆ مایزد نثار Ù…ÛŒ کردند Ùˆ باز مانده اینرسوم هنوز برجاست Ùˆ به خصوص توسط خانواده های زرتشتی بکمال اجرا Ù…ÛŒ شود. عقیده ای بر اینمبنا نیز بود Ú©Ù‡ در شب یلدا قارون(ثروتمند ا�سانه ای) در لباس هیزم شکنانبه در خانه ها Ù…ÛŒ آپد Ùˆ به مردم هیزم Ù…ÛŒ دهد Ùˆ اینهیزم ها در صبؠروز بعد به شمش طلا تبدیل Ù…ÛŒ شوند. بنابراینتا صبؠبه انتظار هیزم شکنزربخش بیدار Ù…ÛŒ ماندند Ùˆ مراسم جشنو سرور برپا Ù…ÛŒ کردند. Ùˆ اینمراسم یاد آور مراسم نوئل Ùˆ بابا نوئل مسیØÂیاناست.
مایزد= نذری یا ولیمه غیر نوشیدنی مانند گوشت و ناندر آیینهای ایرانباستانبرای هر جشنخوانی گسترده می شد که در آنعلاوه بر آلات و اسباب نیایش مثل آتش دان، عطر دان، بخور دانو .. �راورده های �صل و خوردنی های گوناگوناز جمله خوراک مقدس که آنرا مایزد می نامیدند بر س�ره جشننهاده می شد.
یلدا شب عاشقانبیدل است. یلدا شبیست گیسو �روهشته به دامن. یلدا شب گره زل� یار است.
معاشرانگره از زل� یار باز کنید
شبی خوش است بعد اینقصه اش دراز کنید.
یلدا شب میانه عشق است. شبهای دراز هجر Ùˆ ØÂرمانو �رغت به پایانرسیده است. Ùˆ شب های کوتاه کام با سØÂرگاهانتابناک وصلت Ùˆ یگانگی در راه است. شب اعتماد بر الطا� کارساز است ...
به جاندوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطا� کار ساز کنید
یلدا شب عاشق و معشوق است. شب رمز و راز شب ناز و نیاز ..
میانعاشق و معشوق پرده بسیار است
چونیار ناز نماید شما نیاز کنید
در اینشب هر که به عشق نیاندیشد و از عشق زندگی نگیرد و از زندگی کام نستاند کرده ای بیش نیست.
هر آنکسی Ú©Ù‡ در اینØÂلقه زنده نیست به عشق
بر او نمرده به �توای مننماز کنید
یلدا شب بیداریست، شب دراز مهربانی، شب مهریاراÙâ€
دراينشب مردم به شب نشينيو خوردنميوه هايتابستانيو شاديميپردازند . در روستاهايخراسانو آذربايجانجنانچه پسريبا دخترينامزد باشد دراينشب خانواده پسر برايدختر هديه مي�رستند . دراينشب مردم ایرانعلاوه بر خوردنميوه Ùˆ آجيل �ا Ù„ ØÂا�ظ هم ميگيرند. گر�تن�ال ØÂا�ظ Ùˆ در سده های اخیر به مراسم یلدا اضا�ه شده است. مردم ØÂا�ظ را لسانالغیب Ù…ÛŒ دانند معتقدند او وص� ØÂال Ù…ÛŒ گوید Ùˆ از نیت Ùˆ نیاز همه خبر دارد! البته بعید نیست در روزگار ما به جای خواندنØÂا�ظ جواناننسل سومی شاملو Ùˆ �روغ Ùˆ سهراب بخوانند.
�رقی نمی کند، مهم ایناست که شبی را بیدار بمانیم و بر تاریکی و سیاهی غلبه کنیم!
آنچه بيش از هر چيز رخ Ù…ÛŒ نمايد نقطه مشترکی است در تمام جشنهای ايرانزمينسراغ Ù…ÛŒ توانگر�ت : اگر شب دراز است به پايانخواهد رسيد ØŒ ( يلدا ) ØŒ زمستاندراز Ùˆ تازيانه های سرما خواهد ر�ت ( نوروز ) ØŒ ظلم Ùˆ ستم Ùˆ بيداد ضØÂاکها Ùˆ ا�راسيابها نابود خواهد گشت ( تيرگانو مهرگان) Ùˆ سرانجام آنچه باقی Ù…ÛŒ ماند روشنايی ØŒ زيبايی ØŒ ايثار Ùˆ نام نيک است . پندار نيک ØŒ گ�تار نيک Ùˆ ر�تار نيک .
شب غلبه مهر بر تاريكياست. یلدا
تا کی شب تاریک میهنما به پایانبرسد و تاریکی جای خود را به روشنایی بدهد.. باید بیدار باشیم و شاد!.. باید بیدار باشیم و هوشیار و شب های دراز را پشت سر بگذاریم.
�ردا شب مطلبی دیگر در مورد شب یلدا خواهم نوشت. شب یلداهایی که پشت سر گذاشتم.. از سال 56 که يادم مياد تا الان.. شب یلدایی که در دهستانپیشینبودم.. شب یلدایی که در خوابگاه دانشجویی بودیم.. راستی دوست عزیزم علی ا�شاری شب یلدا را با دوستاندیگر چگونه می گذراند؟
بچه هايخوب کاپوچينو هم مطلب جالبيدر مورد شب يادا نوشتند.
Thursday, December 19, 2002
بر� اومد.. همه جا س�يد شد.. خواهرم ميگه ديشب ر�ته بودنمهمونيوقتيبرميگشتنخونه، روزان، خواهر زاده ام، گ�ته بر� داره مياد.. بيا بريم مثل اونوقتا که کوچيک بوديو با داييجواد بر� بازيميکردي.. بريم بر� بازيکنيم...
به ياد اونموقع ها ا�تادم.. بر� بازي.. درست کردنآدم بر�ي.. برادر بزرگم واقعاً هنر مند بود.. سال ۵۸ يا ۵۹ بود.. يه آدم بر�يدرست کرده بود تمام شکل شاه!.. بعد ما يه چاقو زده بوديم به شکمش!.. بازيهايما هم سياسيبود! .. يادمه کتاب هاييکه ميخوندم همه همينجوريبودند.. مورچه مبارز .. داستانراستان.. سرمايه دار کيست.. مجاهد کيست... و ... وما تند بزرگ شديم و کودکيمونرو جا گذاشتيم..
يادش به خير بعضيوقتا Ú©Ù‡ بر� مياومد تو ØÂياط خونه مون.. تو رشت.. همه بر�ا رو يه جا جمع ميکردم.. اول يه گلوله Ú©ÙˆÚ†Ú© درست ميکردم.. بعد قلش ميدادم.. بزرگ ميشد! تا جاييکه ديگه زورم بهش نميرسيد!
گاهيبا خواهر و برادرم بر� بازيميکرديم.. و منکه از همه کوچيک تر بودم.. گلوله بارانميشدم.. و بعد گريه ميکردم! .. و مادر بزرگ قربونصدقم مير�ت.. يادش به خير مادر بزرگ.. چه زنيبود! .. تا آخر عمرش خوشگل بود!.. و منرو که بچه آخر بودم.. از همه بيشتر دوست داشت و لوسم ميکرد!
بر� که مياومد.. با دوستام مير�تيم کنار رودخونه.. اونجا خيليقشنگ ميشد.. رودخونه گوهر رود تو رشت. که الانخيليکثي� شده.. اونوقتا اينجورينبود.. توش کليلاک پشت بود.. و ما با لاکپشتا بازيميکرديم! .. اما الانديگه از لاکپشت هم خبرينيست..
گاهيمير�تيم پارک شهر رشت.. کاج هاي�رانسويباغ Ù…ØÂتشم با پوشش بر� ها ديدنيبودن.. Ùˆ ما درختا رو تکونميداديم.. Ùˆ از روشونبر� ميريخت پايين.. گاهيتو بر�ا دراز ميکشيديم Ùˆ خودمونرو کاملاً با بر� ميپوشونديم.. Ùˆ بعدش البته سرما ميخورديم!
شبيکه بر� مياومد.. منبيتاب ميشدم.. ساعت به ساعت پا ميشدم Ùˆ به ØÂيات خونه نگاه ميکردم Ùˆ به لامپ تير چراغ برق Ú©Ù‡ تو تاريکيميشد بر�اييکه در اطرا�ش ميانرو ديد Ùˆ Ú†Ù‡ منظره زيباييميشد.. همش دعا ميکردم.. خدايا بر� ها را زياد کنجوريکه ÙŠÚ© ه�ته تعطيل بشيم!
يادش به خير.. چند شب ديگه شب يلداست.. در موردش مينويسم.. يادش به خير اونوقتا که همه جمع بوديم دور هم.. الان�قط منو مادر مونديم.. اگه روزاننبود.. برايمادر مطمئنم سخت ميگذشت! خوب شد که اونگاهيمياد پيش ما.
Friday, June 28, 2002
اینترنت، چت Ùˆ تØÂولات �رهنگی
اینمقاله در سال گذشته در یک �رصت Ù…ØÂدود برای مجله آرپانت آماده شد Ùˆ در زمستان۸۰ در آنمجله چاپ شد.
زمانيالكسيدوتوكويل نوشت: «جهانيدارد به وجود مي‌آيد، هنوز تا نيمه پيكرش در زير خرده ريز آوار دنياييدست و پا مي‌زند كه دارد �رو مي‌ريزد … و
در مياندرهم برهميو آش�تگيعظيميكه در امور انسانيوجود دارد، هيچكس نمي‌تواند بگويد چه چيزيسرپا خواهد ماند و چه چيزيبا زوال آنها منهدم خواهد شد.»
سود عريان، استثمار عريان، كنار ر�تنتوهمات سياسيو ايدئولوژيك.
دنيايجديد همه چيز را عريانبه نمايش مي‌گذارد.
بعدها مك لوهاناز دهكده جهانيسخنگ�ت، اما در دهه 1980 تكنولوژي‌هايجديد، دنيايرسانه‌ها را دستخوش دگرگونيساخت Ùˆ به دنبال آندر دهه 1990 سيستم چندرسانه‌ايشكل گر�ت كه قلمرو ارتباط الكترونيكيرا به كل زندگي، از خانه تا كار، از مدرسه تا بيمارستانو از تÙ�ريØÂات تا مسا�رت گسترش داد. اينسيستم، تغييراتيبنيادينايجاد خواهد كرد كه هنوز پيامدهايش بر زندگيانسانها معلوم نيست.
هر تكنولوژيجديد بØÂران‌هاييرا همراه با خود به وجود مي‌آورد Ùˆ بر �رهنگ جامعه اثر مي‌گذارد.
اما ايناثرات در كشورهايتوسعه نيا�ته شدت بيشتريدارد. ورود گسترده تعداد بيشمارياز �رآورده‌هايماديزندگيتوسعه يا�ته به كشورهايتوسعه نيا�ته از شيوه‌هايزندگيگر�ته (نظير شهرنشيني، آپارتمان‌نشيني، چگونگيگذراندناوقات �راقت و …) تا اشياء و ابزارها (خودروها، تل�ن، وسايل ارتباط جمعيو …) بدونانتقال‌بخش معنوياين�رهنگ‌ها باعث شده است، تا بينذهنيت ا�راد جوامع توسعه‌ نيا�ته و عينيت زندگيآنها شكا� ايجاد شود.
به عبارت ديگر اشياييكه به اينترتيب وارد كشورهايدر ØÂال توسعه شدند به جايبخش معنويخود ناچار به هماهنگيبا بخش معنوي�رهنگيبيگانه شدند. Ùˆ اينامر سبب پيدا شدنگروه بزرگياز اختلال‌ها در تمام جبهه‌هايزندگيمردم اينكشورها شده است.
چنانچه امروز در كشور ما همچونبسيارياز كشورهايدر ØÂال توسعه ديگر مشكلات در زمينه شهر‌نشيني، آپارتمان‌نشيني، است�اده درست از خودروها Ùˆ غيره … به معضلات مهميدر زندگيا�راد تبديل شده است.
هر اندازه كه ما به سويجامعه مدرنآمده‌ايم به دليل ا�زايش تماس ميان�رهنگ‌ها و به سبب شكو�اييو سرعت تغييرات تكنولوژيك، سطؠنوآوريو تغيير �رهنگينيز ا�زايش يا�ته است، به گونه‌ايكه امروز در اغلب جوامع، بيش از آنكه با مشكل ركود روبه‌رو باشيم با مشكلات ناشياز سرعت در تغييرات �رهنگيرو‌به‌رو هستيم.
زيرا بسيارياز ا�راد جامعه �رصت كا�يو يا امكانو قابليت كا�يرا در خود برايانطباق دادنخويش با تغييرات نمي‌يابند و دچار سردرگميو ناهنجارياجتماعيمي‌شوند.
بايد توجه داشت كه در طول تاريخ چند سده گذشته گروه بزرگياز جوامع، كه همانجوامع توسعه يا�ته كنونيهستند، �رصت آنرا داشته‌اند كه در يك �رآيند نسبتا طبيعييعنيبدونآنكه زير �شار خرد كننده‌اياز خارج از جوامع خود قرار گيرند، به تغييرات �رهنگيگسترده‌ايبرسند و جوامع خود را نوسازيكنند. تبلور اينامر را در پيدايش صنعت، تكنولوژيدرونو نظام‌هايسياسيـ اداري، اقتصاديو اجتماعيمدرنكه دارايكارآييبسيار زياد هستند و ر�اه در سطؠبالاييرا براياينكشورها ممكنكرده‌اند مي‌توانمشاهده كرد.
اينكه چرا Ùˆ چگونه چنينشده است Ùˆ ما نتوانستيم هنوز تكلي� خود را با دنيايجديد روشنكنيم در اينمقوله نمي‌گنجد Ùˆ نياز به بØÂØ« كارشناسيتوسط صاØÂبنظراندارد. اما آنچه مشخص است آناست كه انديشه انتقاديدر جهانغرب نهادينه شده است Ùˆ اثرات �رهنگيهر پديده جديد، با كنكاش Ùˆ بررسي‌هايگسترده Ùˆ علميو عقلانيمواجه مي‌شود Ùˆ هر معضليبه مدد نيرويخ�رد Ùˆ تعقل تا جايممكنموشكا�يو ريشه‌يابيمي‌شود. اما در كشور ما، ما تنها مصر�‌كننده ابزارهايتوليد شده توسط غربيانبوده‌ايم Ùˆ توسعه‌مان«درون‌زا» نبوده است.
يكياز پديده‌هاييكه در چند سال اخير رايج شده، پديده گ�تگويآني(چت) از طريق اينترنت است. اينترنت ابعاد زمانو مكانرا درنورديده است و اثرات شگر�يبر تمام ابعاد زندگيانسانمعاصر گذاشته است. برخلا� بسيارياز دستاوردهايتمدنغرب كه پس از چندينسال به كشورهاييمثل ايرانمي‌رسيد، اينترنت به علت جهانيشدنو ا�زايش ارتباطات و اثرات شگر�ش در تمام زمينه‌ها، پس از مدت اندكيبه كشورمانراه‌ يا�ته است.
هر چند به علت آنكه ØÂدود 25% مردم كشورمانبراير�ع نيازهايغذاييخود دچار مشكل هستند Ùˆ 45% نيز برايتاميننيازهاياوليه زندگيخود مشكل دارند، Ùˆ هزينه است�اده از اينترنت نسبتا گراناست، تعداد ا�راديكه در كشورمانبا اينترنت آشناييدارند Ùˆ از آناست�اده مي‌كنند، زياد نيست، وليبه علت جوانبودنجامعه، ا�زايش تعداد دانشجويان، رشد سريع تكنولوژيو ضرورت است�اده از اينترنت در دانشگاه‌ها، شركت‌ها Ùˆ ادارات به زوديتعداد كاربراÙâ€
اينترنت بسيار �زونيخواهد يا�ت. از اينرو بررسياثرات �رهنگيو اجتماعياينپديده بسيار ضرورياست.
از آنجاييكه پرداختنبه مباØÂØ« جامعه‌شناسيو روان‌شناختيدر ØÂد توانو دانش مننمي‌باشد، در اينمقاله تنها كوشيده‌ام كه با بررسيچند مورد كه برخورد كرده‌ام، به گشايش بØÂث‌هاييكمك كنم Ùˆ اميدوارم كه كارشناسانو متخصصانعلوم اجتماعيو ارتباطات بيش از پيش به اينمباØÂØ« بپردازند.
«پيش‌بينيكابوس هولناك داستان‌هايتخيليبه ØÂقيقت مي‌پيوندد. هر كس در خانه خود به تنهايينشسته Ùˆ در انزواييترسناك به سر مي‌برد، اما در عينØÂال در شبكه اينترنت با تمام جهاندر ارتباط است. ايننوعيپايانجهانمادي، تجربه، تماس ملموس Ùˆ جسمي، Ùˆ از بينر�تنارتباط عاط�يو معنويبدن‌ها Ùˆ انسان‌هاست.»
روژه ساراماگو نويسنده معرو� پرتغاليرمانمعرو� «كوري» با جملات �وق هراس خود را اثرات اينترنت بر روابط انسانيبيانكرده است. البته پيش از اينجامعه‌شناسانيمثل نيل پستمنجامعه‌شناس معرو� آمريكايياز بØÂرانمعنويت Ùˆ جداييانسان‌ها Ùˆ سست شدنبنيانخانواده‌ها در اثر تكنولوژيماهواره Ùˆ تلويزيونگ�ته بود Ùˆ از اتميزه شدندر اثر سيطره تكنولوژي، بر زندگيبيم داده بود.
واقعيت آناست كه تغيير شكل زندگياجتماعيروزمره Ùˆ سرعت تغييرات تكنولوژيك پيامدهايژر�يبراي�عاليت‌هايشخصيدربر داشته است. به قول آنتونيگيدنز «هويت شخصي» ا�راد عملا بر اساس روايت خاصياز «خود» باطنيآنها ساخته Ùˆ پرداخته مي‌شود كه بر ØÂسب بازتاب‌هايتغيير نهادهاياجتماعيمدرنمورد تجديد نظرهايمداوم قرار مي‌گيرد.
امروزه جوانانبسياريهستند كه زندگيمجازيدارند و شايد با ا�رادي�رسنگ‌ها دور از خود از طريق اينترنت و در دنيايمجازيارتباطيعميق دارند ولينسبت به واقعيت‌هايپيرامونخود چندانواكنش نشاننمي‌دهند.
اما �ائزه.Ù…ØŒ 23 ساله، دانشجويكارشناسيارشد جامعه‌شناسيمعتقد است برخلا� تلويزيونو ماهواره كه بر ا�راد سيطره دارند Ùˆ به طور يك طر�ه �رد را مورد «هجوم» قرار مي‌دهند، اينترنت اينامكانرا بوجود آورده است كه خود �رد به عنوانيك كنشگر �عال امكانانتخاب Ùˆ اثرگذاريمتقابل را داشته باشد. ويمعتقد است ايرانيانبرخلا� گذشته كه با تكنولوژيجديد اØÂساس بيگانگيمي‌كردند Ùˆ مدت زياديطول مي‌كشيد تا آنتكنولوژيبوميشود، امروز چنانØÂسيندارند، بلكه به سرعت تكنولوژياينترنت بوميشده است. امكان‌هايانتخاب بسياريپيش رويا�راد گشوده شده است Ùˆ امكانبه �عليت رساندن�رديت خود بيشتر شده است.
آنچه غيرقابل انكار مي‌نمايد ايناست كه مخرب يا م�يد بودناينترنت كاملا به �رد بستگيپيدا كرده است. ساراماگو مي‌گويد: «قطار هنگام ØÂمل انسان‌ها Ùˆ بار چيز خوبياست، اما اگر ا�راديرا به سمت اردوگاه‌هايمرگ، هدايت Ùˆ يا تجهيزات نظاميØÂمل كند، ديگر چيز خوبيبه شمار نمي‌رود. اينترنت نيز چونقطار، Ù…ØÂصول يك �ن‌آورياست كه بخوديخود نه خوب است Ùˆ نه بد، بلكه تنها به نوع است�اده‌ايكه از آنمي‌بريم بستگيدارد، به همينسبب است كه اكنونعقل بايد بيش از هر زمانديگريبيدار باشد Ùˆ به خواب نرود.»
مانيا.ص، 24 ساله Ùˆ ساكنتهرانكه در Ù…ØÂيط كارش به اينترنت Ùˆ Ù…ØÂيط‌هايگ�تگويآنيدسترسيدارد، معتقد است مشكلاتيكه به سبب است�اده نادرست از اينترنت Ùˆ صر� وقت زياديبرايگ�تگويآنيوجود دارد، تنها مختص به ايراننيست،‌ بلكه ØÂتيدر انگليس Ùˆ ساير كشورهايتوسعه يا�ته مقررات ويژه‌ايدر Ù…ØÂيط‌هايكاريوضع شده است، چرا كه كاركنانبه جايپرداختنبه كارهايخود، وقتشانرا صر� چت كردنمي‌كنند!
صØÂبت مانيا درست است، اما ت�اوت كشورهايتوسعه‌يا�ته با ما در ايناست كه آنها ساختارهاينقد Ùˆ بررسيعلميمشكلات Ùˆ ØÂÙ„ آنها را نيز در كشورشان�راهم كرده‌اند.
در هر ØÂال انقلابيكه در اطلاع‌رسانيرخ داده مزايا Ùˆ Ù…ØÂاسنبيشماريدارد، اما �راموش نكنيم كه مسائل Ùˆ گاه مصيبت‌هاييرا هم به دنبال خواهد داشت. �دريكومايور رئيس سابق يونسكو مي‌گويد: «بزرگراه‌هاياطلاعاتيØÂامل بدترينو بهترينمØÂتويات هستند.»
يكياز مزايايارتباط اينترنتيرا بايد در ا�زايش همبستگيبينانسانها يا�ت. البته نوع همبستگيا�راد با گذشته مت�اوت است در گذشته همبستگيا�راد ØÂول Ù…ØÂور قوميت، �رهنگ مشترك يا زبانمشترك، بوجود مي‌آمد وليبه نظر مي‌رسد امروزه با گسترش جهانيشدن، ادغام �رهنگ‌ها Ùˆ ا�زايش امكانگ�تگو Ùˆ همدليبيشتريبينمردم جهانپديده مي‌آيد.
علي.ن، 27 ساله كارشناس ارشد مهندسيصنايع مدت زمان3 سال است كه از اينترنت Ùˆ مخصوصا Ù…ØÂيط‌هايچت آناست�اده مي‌كند، ويدوستانياز همه جايدنيا از جمله، مكزيك، آمريكا، آلمان، �رانسه، كره Ùˆ … دارد Ùˆ با برخيزا آنها چنانارتباط عاط�يبرقرار كرده است كه وقتيمادر دوست آمريكائيش �وت كرد، ساعت‌ها با هم صØÂبت مي‌كردند Ùˆ او نزد علياز غم‌ها Ùˆ خاطراتش مي‌گ�ت Ùˆ يا وقتيدوست مكزيكيش با دوست پسرش دچار مشكل شده بود Ùˆ غمگينبود، علييك شب تا صبؠبا ويدر مورد ارزش دوستيو Ù…ØÂبت Ùˆ انديشه‌هايدكتر شريعتيØÂر� مي‌زد.
علاوه بر ايناست�اده از اينترنت اثرات جالبيهم در روابط اجتماعيا�راد دارد، ما انسانها روزانه از كنار دهها ن�ر انسانديگر بي‌ت�اوت مي‌گذريم، بدونآنكه به آنها توجه كنيم، در ØÂاليكه در Ù…ØÂيط مجازيراØÂت با ا�راد ناشناس سلام Ùˆ اØÂوالپرسيو ØÂتيدرددل مي‌كنيم!
علي�رديبه شدت ØÂجالتيبود، كه پس از چند كلمه گ�تگو با جنس مخال� تا بناگوش سرخ مي‌شد! ويقادر به برقراريارتباط با ا�راد نبود Ùˆ در اينزمينه مشكلات زياديداشت، اما امروز به راØÂتيقادر به برقرار ارتباط است. او معتقد است گ�تگو در Ù…ØÂيط‌هايمجازياينامكانرا به �رد مي‌دهد تا �ارغ از �شارهاييكه به خاطر عر�‌هاياجتماع Ùˆ سنت‌هايخانواده Ùˆ يا نگاه‌هاياطرا�يانبه آدم وارد مي‌شود، با ا�راد مختل� ارتباط برقرار كند. Ùˆ در اينمØÂيط‌هايمجازيا�راد چونهمديگر را نمي‌بينند، زوايايپنهانوجود خود را نشانمي‌دهند Ùˆ يكديگر را عميق‌تر Ùˆ بهتر مي‌شناسند.
البته در اينمياناØÂتمال آنكه ا�راد در مورد خود غلو كنند Ùˆ چهره‌ايغيرواقعياز خود نمايش دهند نيز بيشتر است. برخياز ا�راد با چند چهره Ùˆ با اي�ايچند نقش وارد Ù…ØÂيط‌هايگ�تگوياينترنتيمي‌شوند. كم نيستند پسرهاييكه اسم دختر برايخود انتخاب مي‌كنند Ùˆ يا ا�راديكه اطلاعاتيغلط از خود مي‌دهند. اينا�راد دچار بØÂران‌هايشخصيتيهستند كه در Ù…ØÂيط‌هايمجازيتشديد مي‌شود. شايد بØÂران‌هايروØÂيو روانيآنها هم ناشياز مواجهه با دنيايمدرنباشد. آنتونيگيدنز در كتاب تجدد Ùˆ تشخص به بررسياثرات دنيايمدرنبر
هويت شخصيانسان‌ها پرداخته است.
امروز بسيارياز پدرها Ùˆ مادرها نگران�رزندانخود هستند، سارا 27 ساله ساكناهواز، هر چند در خانواده‌ايتØÂصيل كرده Ùˆ روشن�كر زندگيمي‌كند، مي‌گويد وقتيدر يك چت روم (اتاق گ�تگو) با تعداديدختر Ùˆ پسر ديگر در مورد عشق زمينيو عشق آسمانيگ�تگو مي‌كرده، مادرش وارد اتاق شده Ùˆ با گوش دادنبه ØÂر�‌ها از طريق هد�ون، از اينكه دخترش با تعداديپسر گ�تگو مي‌كند ناراØÂت شده است. مادر سارا به ويمي‌گويد تو يك دختر هستيو برايت خوب نيست كه با تعداديپسر ØÂر� بزني، اگر ب�همند كيهستي، برايت مشكل ايجاد مي‌شود. سارا برايتوجيه مادرش مي‌گويد اينجا بØÂث‌هايجديو متنوعياز جمله بØÂث‌هاÙÅ
سياسيهم مي‌شود، و مادرش در جوابش مي‌گويد: نگرانيمنبيشتر شد، سياست پدر و
مادر ندارد، اگر در Ù…ØÂÙ„ كارت ب�همند كه به سياست علاقه دارياز كار بي‌كار مي‌شوي!
شيرين21 ساله ساكنتهراندانشجويرشته مديريت هم از ØÂساسيت‌هايپدرش مي‌گويد، پدر شيرينمرتب بالايسر دخترش ØÂاضر مي‌شود Ùˆ اجازه گ�تگو با ا�راد ناشناس را به وينمي‌دهد. البته شيريندور از چشم پدر در دانشگاه يا كا�ي‌نت، با پسرهايديگر صØÂبت مي‌كند!
البته در مقابل اينبرخوردها، نوع برخوردهايديگريهم وجود دارد. اما در هر ØÂال نگرانياز اثرات من�يارتباطات اينترنتي، وابسته شدنبيش از ØÂد به يكديگر، دسترسيبه اطلاعات مضر Ùˆ سايت‌هايناسالم بسيارياز خانواده‌ها Ùˆ مسئولانرا نگرانكرده است.
بسيارياز مت�كران، انديشمندانو ØÂقوقدانانبه ايننتيجه رسيده‌اند كه ØÂمايت از ارزش‌هاي�رهنگييك جامعه در برابر هجوم برنامه‌هاياينترنت سانسور Ù…ØÂسوب نمي‌شود. اما ارزش‌هاي�رهنگييك جامعه چيست؟ آيا بايد به هر Ù�رهنگياØÂترام گذاشت Ùˆ در ØÂ�ظ آنكوشيد؟
معيار برايØÂ�ظ ارزش‌هاي�رهنگيچيست؟ به نظر منمهمترينمعيار برايتعيينو تبيينارزش‌هاييكه بايد برايØÂ�ظ آنكوشيد، خرد جمعيو وجدانبين‌المللياست.
آنچه مسلم است، در مقابل پيشر�ت تكنولوژينمي‌توانايستادگيكرد، و نمي‌توانبا روش‌هايسرهنگيبه مقابله با �رهنگ‌ها ر�ت. همجنينعدم اعتماد به جوانان، به عنوانانسان‌هايذي‌شعور باعث ايجاد دوگانگيو چندگانگي�رهنگيشده است.
تنها راهيكه باقي‌ مي‌ماند، بازخوانينظام ارزشيو پالايش آنو عقلانينمودنبيشتر امور است.
همچنانكه با ان�جار اطلاعات «ØÂجيت متن» اعتبار خود ر ا از دست مي‌دهد، جامعه مجازي، جامعه‌ايكه مردم از سراسر جهاندر آندرباره همه مسائل، از جمله خود معنايزندگي، گ�ت Ùˆ Ú¯Ùˆ Ùˆ اظهار نظر مي‌كنند، جايجامعه چاپيرا مي‌گيرد.
شبكه جهانياز طريق گسترش دادنو … بØÂØ« Ùˆ ميداندادنبه شركت‌كنندگانبيشتر در آندر تقويت آزادي(با ايجاد گزينه‌هايبيشتر Ùˆ تواناييبخشيدنبه مردم در انتخاب اينگونه گزينه‌ها) Ùˆ برابريمؤثر بوده است.
به نظر مي‌رسد بايد تعاري� تازه‌اياز ØÂوزه عمومي، جامعه مدني، نهادهاياجتماعيبا توجه به شكل‌ گيريجامعه شبكه‌ايو ارتباط‌هايشبكه‌ايارائه شود.
همانگونه كه پيشتر نيز اشاره كردم هنوز اثرات اينترنت Ùˆ گ�تگوهايبينا�راد در اينترنت رنظام ارزشياجتماعيچندانمشخص نيست Ùˆ بررسيدقيق آننيازمند تØÂقيقات ميدانيبا توجه به اطلاعات آماريو مصاØÂبه با كاربرانو با متدهايعلمياست، كه جا دارد از جامعه‌شناسان، روان‌شناسانو ساير انديشمندانجامعه در �ضاييآزاد Ùˆ دمكراتيك Ùˆ ØÂضور آزاد همه انديشمندانعلوم اجتماعياست.
بدونشكل‌گيريانديشه انتقاديو بدوناجازه دادنبه نگرش‌هاينو Ùˆ قرائت‌هايجديد از ارزش‌ها Ùˆ با سیطره نگاه ايدئولوژيك Ùˆ ØÂداكثريبه مباØÂØ« دینی، علميو �رهنگي، ناچار در برابر دستاوردهايدنيايمدرنمن�عل خواهيم بود Ùˆ شكا� بيننسل‌ها Ùˆ دولت Ù€ ملت در جامعه بيشتر خواهد شد.
آنچه مسلم است پیشر�ت تکنولوژی پایگاه اجتماعی Ù…ØÂا�ظه کارانرا Ú©Ù‡ در اقشار سنتی جامعه است تجت تاثیر قرار خواهد داد، Ùˆ اگر آنها قادر به بازخوانی اندیشه های خود در �ضای جدید نشوند زوالشانØÂتمی خواهد بود.
Ù…ØÂمد جواد طوا�
Saturday, June 22, 2002
مرا ببوس *
داستانياز Ù…ØÂسنمخملبا�
1
س: نام و مشخصات خود را بنويسيد؟
ج: مصط�ي...، بيكار، چريك.
س: طريق آشناييخود را با مرضيه شرؠدهيد؟
ج: با دوستـم ØÂسـنبـرايپخـش اعلاميه سر كوچـه ي�شاريقـرار روزانه
داشتيم. شيوه يقـرار طوريبود كه مثـل جـوانهايدختـر بـاز لباس
ميپـوشيـديم Ùˆ سر كوچه مينشستيم. روز دوميكه سر كـوچه ÙŠÙ�شارÙÅ
نشسته بـوديم، صØÂبت از آنبـود كه اعلاميه ها در يك مسـا�ــر خانه
با پليكپيدستـيچاپ شود، كه يك ماشيـنشخصـيبه مـا شـك كـرد.
دوستـم ØÂسـناØÂتمال داد گشت ساواك باشـد. بـرايرد Ú¯Ù… كـردنبـه
دسته دختـرهاييكه از دبيـرستانبـر ميگشتند نگاه كـرد Ùˆ به Ù…Ùâ€
گ�ت "مصط�ينگاه كـنتـا وضعيت عـاديشود". سرم را بـالا آوردم و
به ظاهر به آنها اما در واقع به نوشته يديوار روبـرو نگاه كردم.
"تخليه چاه، �ـوري" يك شــرم ذاتـيو ميـل بـه مبـارزه، اØÂساسات
ديگـر را در منتØÂت الشعاع قـرار داده بود. دخترها ر�تند Ùˆ ماشيÙâ€
شخصيهم ر�ت. در ØÂاليكه آدمهايتويش تا آخــرينلØÂظه به ما بــر
Ùˆ بــر نگاه ميكــردنـد. رويسكـوييك مغـازه نشستيم. ØÂسنگ�ـت
"پارچه ململ بـرايچاپ دستيبهتـر از چيت اسـت. مــركب پليكپـÙÅ
راØÂت تر عبور ميكند. اعلاميه هايبار پيش خوب از كار در نيامـده.
دوباره صدايتـوق� يك ماشينآمد. منسرم را بـالا آوردم كه ببينم
همانماشيننباشد. يك تاكسيمسا�ـرانش را پياده ميكـرد.از كنار
تاكسيمتوجه دختـريشدم كه به مننگاه ميكـرد. بـراييـك Ù„ØÂظـه
نگاه ما در هم گـره خورد. دختـر دو سه قدم دور شد اما بــر گشـت
و يكراست به سمت ما آمد. طوريبه مننگاه ميكـرد كه انگار مـرا
ميشناسد. ØÂسنهم متـوجه دختـر شـد كه داشت كتابهايش را از دسـت
راستش به دست چپش ميداد. بعـد بيمقدمه يك سيليبه صورت منزد.
ØÂسنجاخورد. دختر گ�ت "خجالت نميكشي؟ چرا دست از سرم برنميداري؟
ميگم بابام، پدرتو در بياره" ØÂسنبلند شد، جلويدست او را گر�ت
و گ�ت ":خانوم اشتباه گـر�تي". دختـر گ�ت "مناشتبـاه گـر�تـم؟!
يك ماهه دنبال منميا�ته". و ر�ت.
كميشوكه شده بـودم. از خجالت تا گـوشهـايم سرخ شد. ØÂسنگ�ـت
"ميشناختيش؟" گ�تم "به جانتو نه، عـوضيگر�ته. بـاور ميكني؟"
خنديد و گ�ت "معلومه وضع ظاهـرمونخوب به دختـر بـازها ميخوره".
وليدلچــركينبودم. به خـودم گ�تم، نكنه ØÂسن�كـر كنه منهنـوز
هم جذب مبارزه نشدم. اينه كه گ�تم "از �ـردا ديگـه اينجـا قـرار
نگذاريم". ØÂسنگ�ت "ميتـرسـيبازم بياد سراغت؟" گ�تـم "ØÂـوصلـه
اينØÂر�ها رو ندارم. Ù…ØÂÙ„ مناسبتـرينميشه بـرايقـرار داشت كـه
از اينØÂر�ها پيش نياد".
�ـردا سر كوچه ص�اريقــرار گذاشتيم. باز وسطهايصØÂبت بوديـم
كه هماندختـر پيدايش شد. كمياز دور نگاه كــرد. دو سه قدم ر�ت
باز بــرگشت Ùˆ به سمت ما آمد. به ØÂسنگ�تم "باز اومــد اينـد�عه
جوابشو ميدم". گ�ت "خودتو كنتـرل كن". دختـــر جلـويما ايستاد.
كتابهايش را دست به دست كـرد و كٌ�ت "چــرا ولـم نميكني؟" بلنـد
شدم ايستادم. ØÂسنمنو نشونـد Ùˆ گ�ت "خانوم ديـــروز گ�تم عـوضـÙÅ
گـر�تي". دختـر گ�ت "هيچم عوضينگـر�تم. اينهيدنبال منميا�ته
كه عاشق چشمهايسياهتم. ميخوام تو رو بدزدم با خـودم ببـــرم".
گ�تم "ØÂسناينلباس قـرمساقو تو تنمنكــردي". ØÂسنگ�ـت "آروم
باش".ودختـر را كشيد كنار با او ØÂـر� زد Ùˆ او را دست به سر كـرد.
گ�تم "ØÂسنديگه ØÂـوصله چنينمØÂمل شري�يرو نـدارم. ميخـوايعادÙÅ
سازيكني، با يه چرخ طواÙ�ÙŠØÂاضـرم لبو ب�ـروشم تا صØÂبت كـردنما
تويخيابونجلب توجه نكنه. اما اينجـوريشو ديگه ØÂاضــر نيستم".
روزهايبعد منلبـو مي�ــروختـم Ùˆ ØÂسنميآمــد به هـوايلبــو
خوردنلابلايمشتـريهاييكه رد ميكـردم قـرار ومدارش را ميگذاشت
و مير�ت. روز پنجـم دختـر آمد. ايستاد تا يك مشتــريلبويـش را
خورد و ر�ت. بعد گ�ت "پس كيميخوايمنو باخودت بـدزديو ببــري؟"
سرمو بلند كـردم و با عصبانيت تو چشماش نگاه كــردم. ميخواستـم
با لبوهايداغ تويسرش بـزنم. ديدم دارد گــريه ميكند. چشمهايش
بـــرق عجيبيداشت. دستم را گـــر�ت و بــوسيــد. عــاشقش شدم".
س: آيا منكـر اينهستيـد كه رابطه يشما يك رابطه يسياسيبوده تا يك
رابطه عاشقانه؟
ج: مرضيه در رشته يادبيـات درس ميخـواند و منبرايش اهميت يكـياز
عشق هاياساطيـريرا داشتم. ليليو مجنون، شيـرينو �ـرهاد. اما
منبـرايزندگيكـردنساخته نشده بودم. ديدن�قـر يك گدا در گوشه
خيابانمرا بيشتر متاثر ميكـرد تا زيبايييك دختـر. اما Ù…Ùâ€
