Thursday, December 19, 2002



بر� اومد.. همه جا س�يد شد.. خواهرم ميگه ديشب ر�ته بودن مهموني وقتي برمي گشتن خونه، روزان، خواهر زاده ام، گ�ته بر� داره مياد.. بيا بريم مثل اونوقتا که کوچيک بودي و با دايي جواد بر� بازي مي کردي.. بريم بر� بازي کنيم...

به ياد اون موقع ها ا�تادم.. بر� بازي.. درست کردن آدم بر�ي.. برادر بزرگم واقعاً هنر مند بود.. سال ۵۸ يا ۵۹ بود.. يه آدم بر�ي درست کرده بود تمام شکل شاه!.. بعد ما يه چاقو زده بوديم به شکمش!.. بازي هاي ما هم سياسي بود! .. يادمه کتاب هايي که مي خوندم همه همينجوري بودند.. مورچه مبارز .. داستان راستان.. سرمايه دار کيست.. مجاهد کيست... و ... وما تند بزرگ شديم و کودکيمون رو جا گذاشتيم..

يادش به خير بعضي وقتا که بر� مي اومد تو حياط خونه مون .. تو رشت.. همه بر�ا رو يه جا جمع مي کردم.. اول يه گلوله کوچک درست مي کردم.. بعد قلش مي دادم.. بزرگ مي شد! تا جايي که ديگه زورم بهش نمي رسيد!
گاهي با خواهر و برادرم بر� بازي مي کرديم.. و من که از همه کوچيک تر بودم.. گلوله باران مي شدم.. و بعد گريه مي کردم! .. و مادر بزرگ قربون صدقم مي ر�ت.. يادش به خير مادر بزرگ.. چه زني بود! .. تا آخر عمرش خوشگل بود!.. و من رو که بچه آخر بودم.. از همه بيشتر دوست داشت و لوسم مي کرد!
بر� که مي اومد.. با دوستام مي ر�تيم کنار رودخونه.. اونجا خيلي قشنگ مي شد.. رودخونه گوهر رود تو رشت. که الان خيلي کثي� شده.. اون وقتا اينجوري نبود.. توش کلي لاک پشت بود.. و ما با لاکپشتا بازي مي کرديم! .. اما الان ديگه از لاکپشت هم خبري نيست..
گاهي مي ر�تيم پارک شهر رشت.. کاج هاي �رانسوي باغ محتشم با پوشش بر� ها ديدني بودن.. و ما درختا رو تکون مي داديم.. و از روشون بر� مي ريخت پايين.. گاهي تو بر�ا دراز مي کشيديم و خودمون رو کاملاً با بر� مي پوشونديم.. و بعدش البته سرما مي خورديم!
شبي که بر� مي اومد.. من بيتاب ميشدم.. ساعت به ساعت پا مي شدم و به حيات خونه نگاه مي کردم و به لامپ تير چراغ برق که تو تاريکي مي شد بر�ايي که در اطرا�ش ميان رو ديد و چه منظره زيبايي ميشد.. همش دعا مي کردم.. خدايا بر� ها را زياد کن جوري که يک ه�ته تعطيل بشيم!
يادش به خير.. چند شب ديگه شب يلداست.. در موردش مي نويسم.. يادش به خير اون وقتا که همه جمع بوديم دور هم.. الان �قط من و مادر مونديم.. اگه روزان نبود.. براي مادر مطمئنم سخت مي گذشت! خوب شد که اون گاهي مياد پيش ما.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home