وبلاگ اصلي من اينجاست
نامه هاي بي جوابم به Ø§ØØ³Ø§Ù†:
آقاي ØØ³ÙŠÙ† زاده.. نمي دونم چرا جواب من رو نمي ديد.. آقا Ø§ØØ³Ø§Ù†.. جالبه كه در وبلاگتون لينك وبلاگ بلاگ اسژات من رو گذاشتيد.. هر كي اون رو ببينه مي Ù�همه كه اشتباه كرديد.. من اونجا اينطور نوشتم: باند کاپوچينو کنار هم نشسته بودن..Ùˆ همديگه رو خيلي تØÙˆÙŠÙ„ مي گرÙ�تن!..من Ú©Ù‡ به دوستي اونا ØØ³ÙˆØ¯ÙŠÙ… ميشه Ùˆ اميدوارم Ú©Ù‡ هميشه اين دوستي ها پا برجا بمونه Ùˆ رونق بيشتري بگيره! .. خيلي خوبه Ú©Ù‡ يه عده هميشه هواي هم رو داشته باشن.. اما Ú†Ù‡ بهتر Ú©Ù‡ اين دوستي ها گسترش پيدا کنه.. Ùˆ اجازه بدن Ú©Ù‡ بقيه هم اين لذت رو تجربه کنن...
بايد براي مطلبي كه نوشتيد اين لينك رو ميذاشتيد..: http://ranginkamaan.persianblog.com/
سر بلند باشيد.
سلام Ø§ØØ³Ø§Ù† عزيز.. کاش مطالب ديگر من رو مي خوندي .. مطالبي Ú©Ù‡ در کامنت هايي Ú©Ù‡ در وبلاگ پرستو نوشتم.. Ùˆ بعد در مورد من اونجوري قضاوت مي کردي.. کاش دوستان بهت مي Ú¯Ù�تن Ú©Ù‡ چقدر از کاراي شماها خوشم مياد Ùˆ چقدر همه جا از گروه شما ØÙ…ايت مي کنم.. Ùˆ کاش .... ديشب هم به خانوم الهام راشدي Ú¯Ù�تم Ú©Ù‡ با شما ØµØØ¨Øª کنه Ùˆ با من ØØªÙ…اً تماس بگيريد .. براي ÙŠÚ© کار طراØÙŠ Ø³Ø§ÙŠØª.. .
اگه سوءت�اهمي پيش اومده من از شما و تمام دوستان معذرت مي خوام.. خواهش مي کنم معذرت من رو در وبلاگتون بنويسيد..
در هر ØØ§Ù„ براي شما Ùˆ دوستان خوبتون هميشه آرزوي موÙ�قيت مي کنم Ùˆ اميدوارم باز هم در کارهاتون موÙ�Ù‚ باشيد.. مخصوصاً اين سايت شما معرکه است..
من Ù�کر مي کنم اينقدر شجاعت داشته باشم Ú©Ù‡ بگم Ú©Ù‡ بهتون ØØ³ÙˆØ¯ÙŠÙ… ميشه!.. در وبلاگ پرستو هم اين رو نوشتم.. هميشه دلم مي خواست کاري ماندگار Ùˆ اثرگذار انجام بدم.. Ùˆ هميشه از زيبايي ها، از دوستي هاي زيبا Ùˆ از کارهاي خوب ØÙ…ايت کردم.. اما برخي از دوستان هيچوقت ÙŠÚ© جواب ØØªÙŠ Ù…Ø®ØªØµØ± هم به ايميل هاي من ندادند..
مي خواستم اينا رو در قسمت نظرخواهي وبلاگت بنويسم.. امكا نشد.. در هر ØØ§Ù„ من الان خيلي Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÙ…!.. عقده شهرت هم ندارم!!.. اما مثل همه آدم ها از Ù…Ø·Ø±Ø Ø´Ø¯Ù† خوشم مياد!..
آقاي Ø§ØØ³Ø§Ù† ØØ³ÙŠÙ† زاده.. دوست دارم ببينيمت Ùˆ ØØ¶ÙˆØ±ÙŠ Ø¨Ø§Ù‡Ø§Øª ØµØØ¨Øª كنم.
باز هم ميگم.. کاش مطالب ديگر من رو هم مي خوندين!
Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø Ù…Ø§Ù�يايي رو هم چلچراغ به کار برد .. Ùˆ من دقيقاً اون Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø Ø±Ùˆ از اونجا گرÙ�تم.. Ùˆ ازش اصلاً قصد بدي نداشتم.. Ùˆ بيشتر مثل يه شوخي بود ... Ùˆ واقعاً متأسÙ�Ù… Ú©Ù‡ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª شديد Ùˆ در وبلاگتون در مورد من اونجوري نوشتيد.. Ùˆ من رو به داشتن ادا Ùˆ اخلاق هاي عقده اي Ù…ØÚ©ÙˆÙ… کرديد!
لط�اَ يه بار ديگه كامنت هاي من براي پرستو رو بخونيد.. و يه مطلبي كه در وبلاگ دومم كه در بلاگ اسژات هست و در مورد مراسم جشن وبلاگ ها نوشته بودم را هم بخونيد! .. اونوقت مي بينيد كه در قضاوتتون در مورد من اشتباه كرديد ..
رنگين كمان
my Weblog is my mentality!
Tuesday, December 31, 2002
Monday, December 30, 2002
در کشورهاي سردسير بايد نوشيد
در کشورهاي گرمسيري، مقدار آب خون در اثر عرق ريزي زياد تبخير مي شود؛ بنابراين بايد مايعي مشابه آب جاي اين آب تبخير شده را بگيرد. آب بهترين چاره در اين مورد است، شراب هاي قوي موجب انعقاد گلبول هاي خون مي شود که پس از عمل تبخير باقي مي ماند.
در کشورهاي سردسير، مقدار آب خون به علت پايين بودن ميزان عرق ريزي کمتر تبخير مي شود؛ ميزان آب خون از اين ØÙŠØ« بالا است؛ بنابراين در مناطق سردسير مي توان شرابهاي قوي نوشيد بي آن Ú©Ù‡ خطر انعقاد گلبولهاي خون در ميان باشد. در اين مناطق آدم ها بسيار با نشاط Ùˆ سرخوش اند؛ بنابراين شراب هاي قوي Ú©Ù‡ گردش خون را تشديد مي کند در اين گونه سرزمين ها اگر مصرÙ� شوند، براي سلامت جسم زيان رسان نيستند.
بنابراين قانون اسلام، که نوشيدن شراب را ممنوع اعلام کرده است، قانوني است براي عربستان؛ قبل از اسلام نيز عموم عرب ها آب مي نوشيدند. قانوني که مردم کارتاژ را از نوشيدن شراب منع مي کرد، باز هم قانون اقليمي بود؛ در واقع دو کشور عربستان و کارتاژ آب و هواي تقريباً مشابهي دارند.
چنين قانوني متناسب کشورهاي سردسير نيست، Ú©Ù‡ آب Ùˆ هواي آن مقداري باه گساري ملت را، Ú©Ù‡ با باده گساري Ù�ردي تÙ�اوت دارد، الزامي جلوه داده است. باده گساري، بر ØØ³Ø¨ سردي Ùˆ رطوبت هوا، در سراسر کره زمين گريزناپذير است Ùˆ رواج دارد. اگر از خط استوا به طرÙ� قطب جنوب برويم، مي بينيم Ú©Ù‡ هر Ú†Ù‡ جلوتر مي رويم بر ميزان باده گساري اÙ�زوده مي شود. از همين خط استوا در جهت مخالÙ� ØØ±Ú©Øª کنيم، مي بينيم Ú©Ù‡ باده گساري به طرÙ� قطب جنوب Ú©Ù… Ú©Ù… اÙ�زايش مي يابد، مثل وقتي Ú©Ù‡ به طرÙ� قطب جنوب پيش مي رÙ�تيم.
طبيعي است در جايي Ú©Ù‡ شراب خلاÙ� طبيعت Ùˆ در نتيجه خلاÙ� سلامت است، زياده روي در نوشيدن آن با شدت بيش تر از جايي مجازات مي شود Ú©Ù‡ نوشيدن شراب در انجا آقار نا مطلوبي براي سلامت انسان ايجاد نمي کند، Ùˆ زيان کمتري به جامعه مي زند، انسان ها را آتشين مزاج نمي کند Ùˆ Ù�قط کمي اØÙ…Ù‚ مي کند.بدين ترتيب، قوانيني Ú©Ù‡ رند شراب خوار را کجازات مي کند Ùˆ اين مجازات به خاطر خطايي است Ú©Ù‡ شخص مذکور مرتکب شده است، Ù�قط نسبت به بادگساري آن شخص قابل اعمال است. (...) ÙŠÚ© آلماني بر ØØ³Ø¨ عادت باده مي نوشد، اما ÙŠÚ© اسپانيايي براي کسب لذت اين کار را انجام مي دهد.
در کشورهاي گرمسيري سستي سلول ها موجب عرق ريزي مي شود؛ اما در مناطق سردسير سلول ها س�ت ترند و در نتيجه تبخير کمتري مي گيرد. سلول هايي که اعمال بسيار ضعي�ي انجام مي دهند و خاصيت ارتجاعي کمتري دارند از پا در نمي آيند، و شيره غذايي کمي براي ترميم انها ک�ايت مي کند: بنابراين چنين انسان هايي در چنين سرزمين هايي بسيار کم مي خورند.
اين نياز هاي گوناگون در آب و هواهاي گوناگون است که موجب ايجاد شيوه هاي گوناگون زيستن شده است؛ و اين شيوه هاي گوناگون زيستن موجب ايجاد قوانين گوناگون شده است. وقتي ا�راد کشوري بسيار اهل برقراري رابطه باشند، به قوانيني نيازمندند. براي ملتي هم که ا�راد آن اهل برقراري رابطه نيستند، باز هم قوانين، منتها قوانين ديگري نياز است.
مونتسکيو ۱۷۴۸، Ø±ÙˆØ Ø§Ù„Ù‚ÙˆØ§Ù†ÙŠÙ†
Sunday, December 29, 2002
ديروز مراسم اختتاميه مسابقه انتخاب بهترين وبلاگ ها بود.. اما من طبق معمول هر ماه قرار بود در برنامه نمايش Ù�يلم Ù�رهنگسراي Ø´Ù�Ù‚ هم شرکت کنم!.. اول رÙ�تم پارک Ø´Ù�Ù‚ Ùˆ بعد وقتي Ú©Ù‡ هم تعداد شرکت کننده ها Ú©Ù… بود Ùˆ هم مسؤول سالن هم نيومده بود، برنامه رو لغو کرديم Ùˆ رÙ�تيم مرکز تØÙ‚سقات مخابرات!.. بيرون سالن وقتي به آقاي اروج زاده Ú¯Ù�تم من رنگين کمان هستم!.. ايشون با ترس Ùˆ شوخي Ú¯Ù�ت من شما رو نمي شناسم! .. يه آقايي Ú©Ù‡ در کنارش بود Ùˆ بعد Ù�هميدم آقاي اشرÙ� زاده هست، نام Ùˆ نام خوانوادگي من رو به زبان آورد! ..
بعد از کمي چاق سلامتي ر�تم تو سالن.. ديدم ۳ ن�ر از دوستاني که تو �رهنگسرا ودن و اصلاً ربطي هم به وبلاگ نويسي ندارن.. اومدن اونجا! .. و جالب اينکه در قرعه کشي اي که انجام شد، اعظم و مژگان که خواهر هم هستند، يکيشون کامپيوتر برد و يکي ساعت مچي!!
از اينکه نويسنده وبلاگ هاي معروÙ� رو مي ديدم خيلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم Ùˆ از اينکه من رو نمي شناختن، Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª! .. جدي اين ØØ³ جاه طلبي Ùˆ شهرت طلبي بد درديه!
آقاي گرگين مجري برنامه در واقع شومن بود، ØØ±Ù�هاي جالبش باعث خنده همه شده بود، اما در عين ØØ§Ù„ باعث پر رنگ شدن ØØ§Ø´ÙŠÙ‡ ها شده Ùˆ اصل قضيه Ú©Ù‡ وبلاگهاي برتر بودن Ù�راموش شده بود! .. از ديدن خورشيد خانوم خيلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم.. Ùˆ همينطور خانوم Ù†Ù�يسه مطلق Ú©Ù‡ خيلي خانوم زيبا Ùˆ با نمکي هستن. ... Ø§ØØ³Ø§Ù† رو هم ديدم.. نمي دونم چرا همه کشته مرده اين آقا Ø§ØØ³Ø§Ù†Ù†Ø¯!.. سعيد نيک خواه، داريوش آگاه، رنگين کمان، سينا مطلبي، بازيگر آماتور، عمو ØÙ…يد، جاودانگي، خاتون Ùˆ Ù…Ø³ÙŠØØ§ÙŠ Ú¯Ù„ØŒ دکتر شکرخواه، ناصر عزتي (Ù�ارسي ديک)ØŒ امير قويدل، پرستو دوکوهکي، آرش عاشوري نيا، زهرا ØØ³ÙŠÙ† بابايي Ùˆ خيلي هاي ديگه اونجا بودن! Ùˆ من از ديدن همه Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ بودم.. هوشنگ گلمکاني هم بود Ùˆ دعوت شد Ú©Ù‡ چند کلمه ØØ±Ù� بزنه، اما خودش نمي دونست Ú©Ù‡ Ú†ÙŠ بايد بگه!.. ÙŠÚ©ÙŠ از دوستان به موقع Ú¯Ù�ت: من Ú†ÙŠ کاره بيدم!!.. Ùˆ همه زدن زير خنده! ..گلمکاني چت کردن رو به مزاØÙ…ت تلÙ�ني نتشبيه کرد Ùˆ من اصلاً از اين مقايسه اش خوشم نيومد!.. بعضي سخنراني ها هم طولاني شد Ùˆ بچه ها اصلاً راضي نبودن! .. اگه اجراي برنامه رو بر عهده خود وبلاگ نويسا مي ذاشتن خيلي بهتر ميشد!
خورشيد خانوم خيلي خوب ØµØØ¨Øª کرد Ùˆ من واقعاً خوشم اومد .. زهرا خيلي آروم Ùˆ تودار بود! .. مثل وبلاگش نبود!.. البته ميشد Ù�هميد Ú©Ù‡ خيلي Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§ØªÙŠÙ‡!.. وبلاگ جاودانگي از خانوماي دانشگاه خودمون بود!.. پلي تکنيکي Ù�راوان به چشم مي خورد!.. ساعت هاي ما رو هم بهمون ندادن!.. آقاي اشرÙ� زاده (زبان Ù�ارسي در دنياي ارتباطات)خيلي آقاست.. وبلاگش هم عاليه!.. من از اينکه سعادت ديدارش رو پيدا کردم خيلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم.. باند کاپوچينو کنار هم نشسته بودن..Ùˆ همديگه رو خيلي تØÙˆÙŠÙ„ مي گرÙ�تن!..من Ú©Ù‡ به دوستي اونا ØØ³ÙˆØ¯ÙŠÙ… ميشه Ùˆ اميدوارم Ú©Ù‡ هميشه اين دوستي ها پا برجا بمونه Ùˆ رونق بيشتري بگيره! .. خيلي خوبه Ú©Ù‡ يه عده هميشه هواي هم رو داشته باشن.. اما Ú†Ù‡ بهتر Ú©Ù‡ اين دوستي ها گسترش پيدا کنه.. Ùˆ اجازه بدن Ú©Ù‡ بقيه هم اين لذت رو تجربه کنن... راستي نيما اÙ�شار نادري سايت پندار هم بود.. Ú†Ù‡ کوچولويه!.. همش با آرش آينه بود.. تو اين مطلبم اصلاً ØØ§Ù„ لينک دادن ندارم!.. شايد بعداً عشقم کشيد لينکا رو هم گذاشتم!.. خلاصه اينکه مراسم خوب برگزار نشد.. Ùˆ جا داشت بهتر از اينا بشه!
راستي يادم رÙ�ت بگم خاتون Ùˆ Ù…Ø³ÙŠØØ§ دارن بازگر ميشن!.. من هم مي گشتم هر Ú†ÙŠ پسر خوش تيپ ميديدم بهشون معرÙ�ÙŠ مي کردم:).. اين دو تا خيلي ماهن!
ÙŠÚ©ÙŠ از دوستان خوب اينترنتي هم Ù…ØÙ„ÙŠ ما از آب در اومد Ùˆ بعد از مراسم تا خونه به هم اومديم Ùˆ کلي با هم ØØ±Ù� زديم!.. کاش همسر Ùˆ Ù�رزند سينا مطلبي هم مي اومدن، خيلي دوست داشتم ببينمشون..
ديشب وقتي اومدم خونه بازم ØØ§Ù„Ù… بد شد.. باز Ù�کراي عجيب غريب.. Ù�کر آينده نا معلوم.. Ù�کر اينکه خيلي عقبم از زندگيم.. Ù�کر اينکه کسي دوستم نداره!.. يا ØØ¯ اقل اونايي Ú©Ù‡ با سليقه من جور در ميان دوستم ندارن!... دوستي Ú©Ù‡ تا الان نديدمش دعوتم کرد واسه عروسيش برم مشهد!... اما من پولش رو ندارم برم (بليط هواپيما گرونه!) .. نمي دونم آخر عاقبت من Ú†ÙŠ ميشه... Ú†Ù‡ زندگي اي خواهم داشت.. به نيمه عمرم رسيدم.. Ùˆ از اين پس Ø§ØØªÙ…الاً سراشيبي شروع ميشه Ùˆ توان Ùˆ قواي من هم کاهش پيدا مي کنه.. Ù…Ú¯Ù‡ چند سال قراره زنده بمونيم؟!.. بگذريم!
شنبه ۷ دي
Saturday, December 28, 2002
آقاااااا .. پريشب عجب شبي بود!ر�تيم عروسي گيلي!.. قرار بود ما بعد از مراسم عقد اونجا باشيم.. به صر� شيريني و شام!.. اما وقتي ما ر�تيم هنوز عاقد نيومده بود!.. ۳ ساعت تأخير داشت! .. اولين چيزي که توجه من رو به خودش جلب کرد سر کجل آقا داماد بود! .. کلي ذوق زده شدم!.. آخه از من کچل تر بود!.. کلي به خودم اميدوار شدم.. به کچل ها زن مي دان آقاااااا ... خووووووووبم زن ميدن!
به Ù…ØØ¶ ورود مانيا رو ديدم Ùˆ اونم من رو به دوستان گيليارد Ú©Ù‡ همراه شوهراشون بودن معرÙ�ÙŠ کرد.. مريم خانوم رو قبلاً ديده بودم.. اما زياد تØÙˆÙŠÙ„ نگرÙ�ت!!.. بعد يواشکي وقتي Ú©Ù‡ شوهرش نبود از من معذرت خواست!.. Ùˆ ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø¯Ø§Ø¯ Ú©Ù‡ اونبار Ú©Ù‡ در تولد مانيا در يه کاÙ�ÙŠ شاپ ديده بودمش زماني بود Ú©Ù‡ با نامزدش (شوهر Ù�عليش) کمي مشکل داشت Ùˆ با يه آقاهه اومده بود اونجا! .. Ùˆ نمي خواست Ú©Ù‡ شوهرش اين قضيه رو بدونه Ùˆ به خاطر همين تØÙˆÙŠÙ„مون نگرÙ�ت!
از همون اولش Ú©Ù‡ رÙ�تيم دوستاي گيليارد تØÙˆÙŠÙ„Ù… گرÙ�تند!. بعد Ù�هميدم Ú©Ù‡ بي منظور نبوده.. خيال کرده بودن Ú©Ù‡ من رييس گيلياردم (بندگان خدا تقصير ندارن، تيپ ما به رييسا مي خوره!!) Ùˆ ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ گيليارد داره ميره خارج (بعد از عروسي ميرن آلمان) اونا مي تونن به جاش استخدام بشن! (اينو هم بگم Ú©Ù‡ گيليارد يه کار توپ با ØÙ‚وق بالا داشت!) .. اما بعد Ú©Ù‡ Ù�هميدن من رييس نيستم.. آه از نهادشون برخاست!
وقتي Ú©Ù‡ ديدن عاقد خيلي دير کرد.. مانيا با اميد (همسر دوستش شيدا) رÙ�تن دنبال عاقد.. اما اينا هم دير کردند.. شيدا بيچاره Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بود.. مي Ú¯Ù�ت نکنه عاقد اميد Ùˆ مانيا رو عقد کرده باشه؟!!! .. اما با پيدا شدن سر Ùˆ کله مانيا Ùˆ اميد Ùˆ عاقد همه نگراني ها برطرÙ� شد!
البته تا اومودن عاقد من Ùˆ سيامک (همسر ÙŠÚ©ÙŠ ديگه از دوستان مانيا) کلي در مورد اينکه اصلاً عقد لازم هست يا نيست ØµØØ¨Øª کرديم.. خوشبختانه در اين مورد تÙ�اهم داشتيم Ú©Ù‡ عقد Ùˆ مراسمش يه چيز الکي Ùˆ تزييني هستش! .. Ùˆ مهم رضايت طرÙ�ينه Ùˆ اين خطبه Ùˆ اينجور چيزا ارزش نداره! .. راستي يادم رÙ�ت بگم تا اومدن عاقد اينا! .. کلي قليون کشيديم Ùˆ کلي هم تو Ú©Ù� عکاس Ù…ØØªØ±Ù… رÙ�تيم Ú©Ù‡ از سالي Ùˆ بهار (دو تا از دوستاي مجرد گيليارد) عکس مي گرÙ�ت!... Ú†Ù‡ Ù�يگورايي ميومد اين بهار! .. آقا دردسرتون ندم عاقد اومد Ùˆ عقد کرد Ùˆ رÙ�ت (Ù�کر کنم ØØ¯ اقل ÛµÛ° هزار تومان هم گرÙ�ت!) .. خوشبختانه عاقد آخوند نبود! Ùˆ در ضمن با خانوماي سربرهنه Ùˆ يقه باز هم مشکلي نداشت! (ØØªÙ…اً تا الان Ù�هميدين Ú©Ù‡ مراسم مختلط بود... اصولاً من مراسم غير Ù…ØØªÙ„Ø· نميرم!) .. گيلي کلي با عاقد شوخي مي کرد.. راستي پذيرايي مراسم رو هم يه دختر خانوم خوش تيپ انجام مي داد Ùˆ همش سر ميز ما شيريني مي آورد! .. يه آقايي هم اونجا بود .. Ú©Ù‡ شبيه طغرل بود!.. مو نميزد (دوستاي تهراني Ú©Ù‡ برنامه طنز مهران مديري رو مي بينند .. طغرل رو مي شناسند!)..
خانوما هم Ú†Ù‡ لباس هايي پوشيده بودن.. جالبه Ú©Ù‡ سردشون نمي شد!.. اما يه چيز جالب اينکه همين خانومايي Ú©Ù‡ ØØªÙŠ Ù‚Ø§Ú† سينه هاشون معلوم بود.. اگه بيرون از اونجا با شما برخورد کنند.. چندين بار روسريشون رو ميارن جلو Ùˆ به Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø ØØ¬Ø§Ø¨Ø´ÙˆÙ† رو Ù…ØÚ©Ù… تر مي کنند!.. اما اينجا عين خيالشون نبود.. تو عروسيا همه با کلاس ميشن!.. دمشون گرم!.. البته کسي هم نگاه Ùˆ توجه نمي کنه.. آقا يون اينجور جاها نشون ميدن Ú©Ù‡ ظرÙ�يتشون بالاست! .. اونا هم دمشون گرم!.. راستي يادم رÙ�ت بگم دامن کوتاه هم چيز خوبيه!
يه آقاي آلماني هم بود Ú©Ù‡ خيلي با استعداد بود!.. اولاً Ú†Ù‡ مي کرد با اين قليون!! .. دوماً! Ú†Ù‡ قشنگ ايروني ميرقصيد! .. دقيقاً ØØ±Ú©Ø§Øª ديگران رو تقليد مي کرد!.. ØØªÙŠ Ø¨Ø§Ø¨Ø§Ú©Ø±Ù… هم رقصيد.. در همينجا از معلم بزرگوار مانيا تشکر مي کنيم! (از طرÙ� شاگرد آلماني)
ØØ±Ù� رقص شد!.. نمي دونيد Ú†ÙŠ مي کرد اين آقا جواد! .. آقا اصلاً ما تو جاهايي Ú©Ù‡ ما رو نمي شناسن خيلي Ø±Ø§ØØªÙŠÙ…! .. همچين Ú©Ù‡ عاقد رÙ�ت دمبل ديمبو شروع شد! .. گيلي از راه دور اشاره کرد Ú©Ù‡ بيا وسط!.. من هي دور Ùˆ ورم رو نگاه کردم .. همه Ú¯Ù�تن منظورش منم.. بي معطلي دليرانه پا به عرصه جهاد مقدس گذاشتيم!.. آقا ØØ§Ù„ا نرقص Ú©ÙŠ برقص! .. مانيا هم چشم دوستش Ù�رهنگ رو دور ديده بود.. با ما مي رقصيد! .. راستي مانيا مي Ú¯Ù�ت Ú©Ù‡ انار در شعر سهراب Ù…Ù�هوم عشق داره Ùˆ وقتي Ú©Ù‡ من در تور ابيانه Ùˆ نطنز يه انار چيدم دادم به مانيا بعضيا غيرتي شدن! غاÙ�Ù„ از اينکه من اصلاً در اين زمينه ها بيغ بيغم!.. مانيا اون روز از دست ÙŠÚ©ÙŠ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بود.. منم يه سيب سرخ Ùˆ يه انار بهش دادم!.. تازه Ù�هميدم Ú©Ù‡ اين کارام Ú†Ù‡ شايعاتي درست کرد! .. آخه من سهراب شناسيم کجا بود؟!.. جووناي اين دوره زمونه از بس نامه عاشقانه مي نويسند، کلي شعر شناس شدن! Ùˆ نماد هاي مختلÙ� ابراز عشق رو از برن.. ما Ú©Ù‡ دورانمون اينجوري نبود.. خودمون هم سر در نمي اورديم Ùˆ تازه سهراب خون هم نبوديم!
خوب زياد ØØ§Ø´ÙŠÙ‡ رÙ�تم.. اين مانيا وسط رقص يهو ما رو ول مي کرد مي رÙ�ت با ÙŠÚ©ÙŠ ديگه مي رقصيد!.. اونوقت من Ø§ØØ³Ø§Ø³ مي کردم من اين وسط Ú†ÙŠ کاره بيدم؟!!
راستي کلي برره اي هم رقصيديم!
آقا وسط برنامه ديديم برخي از آقايون پيداشون نيست!.. بعد �هميديم يه پيکي اونجا بوده.. نمي دونم از طر� کي اومده بود.. هر کي مي ر�ت چند تا ميزدش!... جريان کتک زدن پيک رو ديگه سانسور مي کنم!!...
ما Ú©Ù‡ با ديدن سر Ú©Ú†Ù„ آقا داماد کلي ذوق کرده بوديم.. با ديدن بساط شام ØØ§Ù„مان گرÙ�ته شد!.. عجب شامي بود. خوراک بره (Ø·Ù�لي گيلي .. بره ها رو خيلي دوست داره) .. باقالي پلو، زرشک پلو، Ù�سنجون، جوجه کباب، Û³Ù€Û´ نوع سالاد، ژله، بستني، کرم کارامل Ùˆ .... آقا هزينه شام خيلي زياده.. درسته Ú©Ù‡ داماد از من Ú©Ú†Ù„ تره!.. اما مثل من بي پول نيست! .. البته پسر خوبي هم بود! .. خدا رØÙ…تش کنه!
ملتي که پيک رو زده بودن ظاهراً شارژ بودن و همينجور يک ن�س مي رقصيدن! .. جالب اينکه دو تا آقا بودن که با هم مي رقصيدن و واسه هم مي خوندن چه خوشکل شدي امشب! ... خلاصه اينکه ما همه جور رقصيديم!.. يواش، تند، بندري! .. کلي استعدادهاي هنري نا مکشو�مون رو سر پيري کش� کرديم!.. تازه با توجه به اينکه بقيه از مراسم هاي پارتي و غيره و ذلک کلي تجربه داشتن.. ما با تجربه کممون پوز زني کرديم!.. خوب نخورديم نون گندم ديديم دست مردم!.. اما متأس�انه تانگو ديگه نرقصيدم!..
بعد از اينکه همه با هم خوندن خداي آسمونها.. خداي کهکشون ها برس به داد دل عاشق ما جوونها.. با خوندن دسته جمعي سرود اي ايران !! مراسم تموم شد! (تا اي ايران سروع شد.. مانيا صدام کرد.. مطمئنم به ياد اي ايراني که در آتشکده زرتشتيان در ابيانه خونده بوديم ا�تاد!)
راستي چهره آدمها در نوري Ú©Ù‡ مدام خاموش روشن ميشه.. خيلي ÙˆØØ´ØªÙ†Ø§Ú© بود!
مراسم تموم شد و من با تجربه جديد که پيدا کردم! .. راهي خونه شدم.. ساعت ۲ بعد از نيمه شب تو خيابون مي گشتم دنبال تاکسي.. در يک اقدام شجاعانه سوار يه ماشين سواري شدم.. و دربست تا خونه اومدم!
وقتي عکس عروس داماد رو که آخر مراسم بهمون دادن رو به مادرم نشون دادم.. اون گ�ت، اين آقا دوستت خيلي وقته آلمانه؟!.. گ�تم مادر جان من با خانومش دوست هستم!.. �کر کنم داشت از سر مادرم دود بلند ميشد.. مادرم گ�ت تو هم وقتي مي خواي عروسي کني مثل اين آقا کچلي!.. مادرم ط�لي کلي واسه ما غصه مي خوره!.. آخه بدون پول که نميشه عروسي کرد... تازه کسي که زن يه آدم سياسي نميشه؟!!.. من هم که آدم تو دل بورويي نيستم که ملت عاشق جمالم بشن!.. تازه معيارهاي خودم هم خيلي مهمن!.. من اصولاً زن سنتي نمي خوام!.. و..... بگذريم!
مادرم در ضمن به من گ�ت کراواتت رو جوري در بيار که گره اش باز نشه!.. چون بعد نمي توني ببنديش!.. راست مي گه من آخرش اين گره زدن کراوات رو ياد نگر�تم و خواهرم يه بار يه سال پيش کراواتم رو گره زد و من تا الان جرأت نکردم بازش کنم!
اما خودمونيم!.. خيلي خوش تيپ شده بودم... چشم شيطان کور!
هزينه ازدواج رو يه بار چند سال پيش ليست کردم!.. طلا Ùˆ جواهر، Ù�يلم برداري، هزينه سÙ�ره عقد، لباس عروس داماد، پذيرايي Ùˆ شام، Ù…ØÙ„ برگزاري مراسم، گروه موزيک، هزينه هاي عقد ØŒ آرايشگاه Ùˆ ... با اين هزينه ها من نمي تونم هيچوقت ازدواج کنم!.. نگيد Ú©Ù‡ اين هزينه ها بيخوده!... اين روزا واسه اکثر دخترا اين چيزا مهمه Ùˆ تازه خونواده ها هم اگه اين مراسم به طور کامل برگزار نشه.. Ø§ØØ³Ø§Ø³ بدي بهشون دست ميده Ùˆ تازه براي خيلي از دخترا عقده هم ميشه!.. Ùˆ بعدها در زندگيشون ÙŠÚ©ÙŠ از مواردي ميشه Ú©Ù‡ ايجاد اختلاÙ� مي کنه!...
يه مشکل بزرگ من شايد اين باشه که من از نظر مالي از طبقه زير متوسطم .. اما از نظر �کري و �رهنگي با طبقات بالا! جور در ميام! .. اين عدم توازن اذيتم مي کنه! گاهي اوقات مي گم کبوتر با کبوتر باز با باز!.. يهو ارتباطم رو با اين دوستان سانتي مانتالم قطع کنم و ... اما نمي تونم!..
راستي عکس گوس�ند عروس پيدا نکردم واسه اين مطلبم!
شنبه ۷ دي
Friday, December 20, 2002
در آيين مهرپرستي يا ميترائيسم كه يكي از آيين هاي قديمي ايران باستان بوده، اولين شب زمستان به عنوان شب تولد مهر جشن گر�ته ميشد و اكنون پس از هزاران سال، هنوز هم شب يلدا به عنوان يك سنت وآيين قديمي، در ايران
جشن گر�ته ميشود.
Ù�رهنگ ما ایرانیان پر است از رمز Ùˆ راز های منطبق بر سرشت انسان Ùˆ برآمده از دل طبیعت. مردم همیشه نوخواه ایرانی هر مناسبتی را به زیبایی هر Ú†Ù‡ تمام تربه سنبلی بدل Ù…ÛŒ کردند برای تØÙ‚Ù‚ این نو شوندگیو متولد شدن، نو شدن، زنده شدن، سبز شدن، تازه شدن Ùˆ .. چرا Ú©Ù‡ معتقد بودند، انسان موجودی است شدنی. ایرانیان Ù�رهنگ ساز از هر Ù�رصتی استÙ�اده Ù…ÛŒ کردند تا با تاریکی، تاریک اندیشی، شب، Ø®Ù�قان، غم، غصه Ùˆ .. مبارزه کنند. Ùˆ به این خاطر اجازه ندادند بزرگترین Ùˆ طولانی ترین شب سال رنگ گوشه نشینی Ùˆ سکوت قبرستانی به خود بگیرد. Ùˆ به همین دلیل پدران Ùˆ مادران ما این شب دور هم جمع Ù…ÛŒ شدند تا با Ú¯Ù�تگو تÙ�أل، رقص، خنده Ùˆ شادی تولد دوباره نور را با در کنار هم بودن به سمبلی برای Ø§ØØªØ±Ø§Ù… به خورشید بدل کنند.
ما ايرانيان در سرزمين آيينهاى پر رمز Ùˆ راز ريشه داريم، آيينهايى كه در پس چهره خود جهانى از رازهاى سرزمينى كه در آن زاده شده‌اند پنهان كرده‌اند Ùˆ ØØªÙ‰ تغييرات اجتماعى Ùˆ سياسى كه ايران از سر گذرانده است، گاه Ù…ØØ³ÙˆØ³ Ùˆ گاه ناديدنی، در شكل Ùˆ Ù…ØØªÙˆØ§Ù‰ اين مراسم خود را نشان مى‌دهد. اما آنچه در همه Ù�رهنگها Ùˆ جوامع بر سر آداب Ùˆ رسوم آمده نتيجه دگرگونى‌هاى اجتماعى نبوده‌است. رÙ�تارهاى مردم يك سرزمين ممكن است به علل گوناگونىچون عدم هماهنگى با تغييرات جامعه، يا بخاطر تقابل آنها با عقايد ØÙƒÙˆÙ…ت آن سرزمين در يك دوره از تاريخ، يا هر دليل ديگر، يك‌به‌يك به Ù�راموشىسپرده شوند Ùˆ آئين‌ها Ùˆ سنت‌ها كه چرائى پيدائى آنها كاملاً روشن نيست بيشتر مورد بى مهرى قرار مى‌گيرند.
اين نكته نبايد از خاطر برود كه اين آيينها بهانه‌هايى براى شاد بودن و �راموش كردن خاطرات تلخ و زيبا كردن زندگى بوده و هست.
در آغازين روزهاى �صل زمستان، هنگامى كه شبها مى‌روند و كوتاه مى‌شوند و خورشيد را آرام آرام از پله‌هاى روز بالا مى‌برند، آيين‌هاى زمستانه برپا مى‌شوند.
در Ù�رهنگ Ù�ارسى معين چنين آمده‌است: «يلدا درازترين شب سال است، شب اول برج جدی. شب چله بزرگ زمستان. يلدا در سريانى به ‌معنى ميلاد است، چون شب يلدا را با ميلاد Ù…Ø³ÙŠØ ØªØ·Ø¨ÙŠÙ‚ مى‌كرده‌اند از اين رو بدين نام ناميدند: «تو جان لطيÙ�ىو جهان جسم كثيÙ�/تو شمع Ù�روزنده Ùˆ گيتىشب يلدا.» (معزى)
با توجه به اينكه نخستين روز دىماه، خرم روز، بلندترين شب سال را پشت سر دارد، پيوند اين ماه به خورشيد بر پايه‌اى Ù…ØÙƒÙ…ØŒ استوار است چرا كه در اين ماه خورشيد از نو زاده مى‌شود Ùˆ هرروز بر زمان ماندگارى‌اش بر روى زمين اÙ�زوده مى‌شود. شايد ايرانيان از روزىكه با گردش خورشيدى سال آشنا شده‌اند روز اول دىماه را يكى از روزهاى خورشيد ناميده‌اند. چرا كه از اين روز است كه خورشيد دوباره پا به رشد مى‌گذارد Ùˆ زندگى روستائيان، كه پيوندى عميق با طبيعت دارد، از نو، تازه مى‌شود.
آئين‌هاى شب يلدا (تولد) Ùˆ دوازده شب پر اعتبار از جشنهاى ديگان (نيمه اول دی) با كمى پس Ùˆ پيش به صورت شبهاى مقدس پيش از تولد Ù…Ø³ÙŠØ Ø¯Ø± آمدند Ùˆ جالب توجه است كه ØØªÙ‰ پختن نان شيرين به شكل موجودات زنده كه در ميان ايرانيان Ùˆ روس‌ها مرسوم بوده، جزء مراسم معتبر جشن تولد Ù…Ø³ÙŠØ Ø´Ø¯.
یلدا برگرÙ�ته از کلمه سریانی به Ù…Ù�هوم میلاد است. ایرانیان این شب را شب تولد میترا (مهر) Ù…ÛŒ دانستند Ùˆ آن را جشن Ù…ÛŒ گرÙ�تند. مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر (میتراییسم) به اروپا رÙ�ت Ùˆ پس از بسط Ùˆ گسترش آیین مسیØÛŒØª بسیاری از آداب Ùˆ رسوم کیش مهر جذب آن شد Ùˆ میلاد مهر Ú©Ù‡ به عقیده مهر پرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود به Ù…Ø³ÛŒØ Ù…Ù†ØªØ³Ø¨
گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در 25 دسامبر جشن گر�ته می شود.
Ùˆ چند شب با شب یلدای ما ایرانیان Ù�اصله دارد. در این شب ایرانیان تولد مهر را جشن Ù…ÛŒ گرÙ�تند Ùˆ دور آتش گرد Ù…ÛŒ آمدند Ùˆ شادی Ù…ÛŒ کردند Ùˆ خوان Ù…ÛŒ گستردند Ùˆ مایزد نثار Ù…ÛŒ کردند Ùˆ باز مانده این رسوم هنوز برجاست Ùˆ به خصوص توسط خانواده های زرتشتی بکمال اجرا Ù…ÛŒ شود. عقیده ای بر این مبنا نیز بود Ú©Ù‡ در شب یلدا قارون (ثروتمند اÙ�سانه ای) در لباس هیزم شکنان به در خانه ها Ù…ÛŒ آپد Ùˆ به مردم هیزم Ù…ÛŒ دهد Ùˆ این هیزم ها در ØµØ¨Ø Ø±ÙˆØ² بعد به شمش طلا تبدیل Ù…ÛŒ شوند. بنابراین تا ØµØ¨Ø Ø¨Ù‡ انتظار هیزم Ø´Ú©Ù† زربخش بیدار Ù…ÛŒ ماندند Ùˆ مراسم جشن Ùˆ سرور برپا Ù…ÛŒ کردند. Ùˆ این مراسم یاد آور مراسم نوئل Ùˆ بابا نوئل مسیØÛŒØ§Ù† است.
مایزد= نذری یا ولیمه غیر نوشیدنی مانند گوشت و نان در آیین های ایران باستان برای هر جشن خوانی گسترده می شد که در آن علاوه بر آلات و اسباب نیایش مثل آتش دان، عطر دان، بخور دان و .. �راورده های �صل و خوردنی های گوناگون از جمله خوراک مقدس که آن را مایزد می نامیدند بر س�ره جشن نهاده می شد.
یلدا شب عاشقان بیدل است. یلدا شبیست گیسو �روهشته به دامن. یلدا شب گره زل� یار است.
معاشران گره از زل� یار باز کنید
شبی خوش است بعد این قصه اش دراز کنید.
یلدا شب میانه عشق است. شبهای دراز هجر Ùˆ ØØ±Ù…ان Ùˆ Ù�رغت به پایان رسیده است. Ùˆ شب های کوتاه کام با Ø³ØØ±Ú¯Ø§Ù‡Ø§Ù† تابناک وصلت Ùˆ یگانگی در راه است. شب اعتماد بر الطاÙ� کارساز است ...
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطا� کار ساز کنید
یلدا شب عاشق و معشوق است. شب رمز و راز شب ناز و نیاز ..
میان عاشق و معشوق پرده بسیار است
چون یار ناز نماید شما نیاز کنید
در این شب هر که به عشق نیاندیشد و از عشق زندگی نگیرد و از زندگی کام نستاند کرده ای بیش نیست.
هر آن کسی Ú©Ù‡ در این ØÙ„قه زنده نیست به عشق
بر او نمرده به �توای من نماز کنید
یلدا شب بیداریست، شب دراز مهربانی، شب مهریاران
دراين شب مردم به شب نشيني Ùˆ خوردن ميوه هاي تابستاني Ùˆ شادي مي پردازند . در روستاهاي خراسان Ùˆ آذربايجان جنانچه پسري با دختري نامزد باشد دراين شب خانواده پسر براي دختر هديه مي Ù�رستند . دراين شب مردم ایران علاوه بر خوردن ميوه Ùˆ آجيل Ù�ا Ù„ ØØ§Ù�ظ هم مي گيرند. گرÙ�تن Ù�ال ØØ§Ù�ظ Ùˆ در سده های اخیر به مراسم یلدا اضاÙ�Ù‡ شده است. مردم ØØ§Ù�ظ را لسان الغیب Ù…ÛŒ دانند معتقدند او وصÙ� ØØ§Ù„ Ù…ÛŒ گوید Ùˆ از نیت Ùˆ نیاز همه خبر دارد! البته بعید نیست در روزگار ما به جای خواندن ØØ§Ù�ظ جوانان نسل سومی شاملو Ùˆ Ù�روغ Ùˆ سهراب بخوانند.
�رقی نمی کند، مهم این است که شبی را بیدار بمانیم و بر تاریکی و سیاهی غلبه کنیم!
آنچه بيش از هر چيز رخ Ù…ÛŒ نمايد نقطه مشترکی است در تمام جشن های ايران زمين سراغ Ù…ÛŒ توان گرÙ�ت : اگر شب دراز است به پايان خواهد رسيد ØŒ ( يلدا ) ØŒ زمستان دراز Ùˆ تازيانه های سرما خواهد رÙ�ت ( نوروز ) ØŒ ظلم Ùˆ ستم Ùˆ بيداد Ø¶ØØ§Ú©Ù‡Ø§ Ùˆ اÙ�راسيابها نابود خواهد گشت ( تيرگان Ùˆ مهرگان ) Ùˆ سرانجام آنچه باقی Ù…ÛŒ ماند روشنايی ØŒ زيبايی ØŒ ايثار Ùˆ نام نيک است . پندار نيک ØŒ Ú¯Ù�تار نيک Ùˆ رÙ�تار نيک .
شب غلبه مهر بر تاريكي است. یلدا
تا کی شب تاریک میهن ما به پایان برسد و تاریکی جای خود را به روشنایی بدهد.. باید بیدار باشیم و شاد!.. باید بیدار باشیم و هوشیار و شب های دراز را پشت سر بگذاریم.
�ردا شب مطلبی دیگر در مورد شب یلدا خواهم نوشت. شب یلداهایی که پشت سر گذاشتم.. از سال 56 که يادم مياد تا الان.. شب یلدایی که در دهستان پیشین بودم.. شب یلدایی که در خوابگاه دانشجویی بودیم.. راستی دوست عزیزم علی ا�شاری شب یلدا را با دوستان دیگر چگونه می گذراند؟
بچه هاي خوب کاپوچينو هم مطلب جالبي در مورد شب يادا نوشتند.
Thursday, December 19, 2002
بر� اومد.. همه جا س�يد شد.. خواهرم ميگه ديشب ر�ته بودن مهموني وقتي برمي گشتن خونه، روزان، خواهر زاده ام، گ�ته بر� داره مياد.. بيا بريم مثل اونوقتا که کوچيک بودي و با دايي جواد بر� بازي مي کردي.. بريم بر� بازي کنيم...
به ياد اون موقع ها ا�تادم.. بر� بازي.. درست کردن آدم بر�ي.. برادر بزرگم واقعاً هنر مند بود.. سال ۵۸ يا ۵۹ بود.. يه آدم بر�ي درست کرده بود تمام شکل شاه!.. بعد ما يه چاقو زده بوديم به شکمش!.. بازي هاي ما هم سياسي بود! .. يادمه کتاب هايي که مي خوندم همه همينجوري بودند.. مورچه مبارز .. داستان راستان.. سرمايه دار کيست.. مجاهد کيست... و ... وما تند بزرگ شديم و کودکيمون رو جا گذاشتيم..
يادش به خير بعضي وقتا Ú©Ù‡ برÙ� مي اومد تو ØÙŠØ§Ø· خونه مون .. تو رشت.. همه برÙ�ا رو يه جا جمع مي کردم.. اول يه گلوله Ú©ÙˆÚ†Ú© درست مي کردم.. بعد قلش مي دادم.. بزرگ مي شد! تا جايي Ú©Ù‡ ديگه زورم بهش نمي رسيد!
گاهي با خواهر و برادرم بر� بازي مي کرديم.. و من که از همه کوچيک تر بودم.. گلوله باران مي شدم.. و بعد گريه مي کردم! .. و مادر بزرگ قربون صدقم مي ر�ت.. يادش به خير مادر بزرگ.. چه زني بود! .. تا آخر عمرش خوشگل بود!.. و من رو که بچه آخر بودم.. از همه بيشتر دوست داشت و لوسم مي کرد!
بر� که مي اومد.. با دوستام مي ر�تيم کنار رودخونه.. اونجا خيلي قشنگ مي شد.. رودخونه گوهر رود تو رشت. که الان خيلي کثي� شده.. اون وقتا اينجوري نبود.. توش کلي لاک پشت بود.. و ما با لاکپشتا بازي مي کرديم! .. اما الان ديگه از لاکپشت هم خبري نيست..
گاهي مي رÙ�تيم پارک شهر رشت.. کاج هاي Ù�رانسوي باغ Ù…ØØªØ´Ù… با پوشش برÙ� ها ديدني بودن.. Ùˆ ما درختا رو تکون مي داديم.. Ùˆ از روشون برÙ� مي ريخت پايين.. گاهي تو برÙ�ا دراز مي کشيديم Ùˆ خودمون رو کاملاً با برÙ� مي پوشونديم.. Ùˆ بعدش البته سرما مي خورديم!
شبي Ú©Ù‡ برÙ� مي اومد.. من بيتاب ميشدم.. ساعت به ساعت پا مي شدم Ùˆ به ØÙŠØ§Øª خونه نگاه مي کردم Ùˆ به لامپ تير چراغ برق Ú©Ù‡ تو تاريکي مي شد برÙ�ايي Ú©Ù‡ در اطراÙ�Ø´ ميان رو ديد Ùˆ Ú†Ù‡ منظره زيبايي ميشد.. همش دعا مي کردم.. خدايا برÙ� ها را زياد Ú©Ù† جوري Ú©Ù‡ ÙŠÚ© Ù‡Ù�ته تعطيل بشيم!
يادش به خير.. چند شب ديگه شب يلداست.. در موردش مي نويسم.. يادش به خير اون وقتا که همه جمع بوديم دور هم.. الان �قط من و مادر مونديم.. اگه روزان نبود.. براي مادر مطمئنم سخت مي گذشت! خوب شد که اون گاهي مياد پيش ما.
