اين مطلب رو من ÙŠÚ© ماه پيش براي شماره اول مجله وطن نوشتم.. اما چون انتشار اين نشريه با تأخير مواجه شد Ùˆ مطلب من در ØØ§Ù„ بيات شدن است!!.. گذاشتمش اينجا.. يادتون نره Ú©Ù‡ وبلاگ اصلي من اينيکيه: رنگين کمان
وبلاگ نويسي، جستجوي �رديت گمشده
"چرا وبلاگ مي‌نويسم؟ نمي‌دانم! هيچ وقت دقيقا Ù†Ù�هميدم. Ø§ØØªÙ…الا ابتدا براي‌ام ÙŠÚ© تجربه‌ي جديد بود (البته منظورم نشر اينترنتي به صورت روزانه است وگرنه مدت بيش‌تري هست Ú©Ù‡ به Ø´Ú©Ù„ خصوصي‌تري نيز مي‌نويسم)ØŒ پس از آن بعضي چيزهاي‌اش خوب زير زبان‌ام مزه مزه کرد (مثلا اين‌که خواننده داشته باشم Ùˆ تاثير نوع نوشته‌ام بر تعداد بازديدکننده‌هاي روزانه را ببينم Ùˆ يا اين‌که کسي در جايي ديگر به نوشته‌ي من ارجاع داده باشد Ùˆ از اين قبيل) Ùˆ بعد از مدتي، چيزهايي ديگر. درباره‌ي اين آخري ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ù…ÙŠâ€ŒØ¯Ù‡Ù…: ØØ³ کردم وبلاگ باعث نوعي نزديکي‌ي خاص با بعضي از دوست‌هاي‌ام –و به طور خاص بچه‌هاي دانشگاه- مي‌شود. با بعضي‌ها Ú©Ù‡ تا آن موقع تنها سلام Ùˆ عليکي داشتم،‌ رابطه‌هاي عميق‌تري برقرار کردم. ØØ³ کردم اين آدم‌هايي Ú©Ù‡ هميشه مي‌بينم Ùˆ تنها به Ø´Ú©Ù„ ÙŠÚ© صورت ظاهري در ذهن من تجلي پيدا مي‌کنند، موجوداتي عميق‌تر Ùˆ Ù�راتر از اين ØØ±Ù�‌ها هستند. خوب ... همه‌ي آدم‌ها (يا به هر ØØ§Ù„ تعداد قابل توجهي) اين‌گونه‌اند ولي بايد شناخت‌شان Ùˆ اين شناخت Ù…Ù�ت به دست نمي‌آيد. پس از مدتي،‌ عملا مخاطب داشتم Ùˆ مخاطب‌ام اغلب، بچه‌هاي دانشگاه‌ام بودند Ùˆ چند Ù†Ù�ر ديگر از دوست‌هاي ديگر Ú©Ù‡ از قبل با آن‌ها دوست بودم (Ùˆ يا شايد هم تنها آشنا بودم) Ùˆ يا معدودي از بچه‌هاي جامعه‌ي وبلاگي‌مان. اما شرايط عوض شد ... به جايي رسيد Ú©Ù‡ نه همه، ولي درصد قابل توجهي از نوشته‌هاي‌ وبلاگ‌ام مخاطب خاصي پيدا کرد: ÙŠÚ© آشنا Ú©Ù‡ به تدريج پررنگ شد!"
آنچه در بالا خواندید نوشته نویسنده وبلاگ "ضدخاطرات" (http://www.sologen.net) است.
Ù�کر Ù…ÛŒ کنم تقریباً تمام آنچه Ù…ÛŒ خواهم در این مقاله در مورد وبلاگ ها بگویم در همین ØØ±Ù� های دوست نویسنده ام خلاصه شده است.
شاید این سؤال برای شما Ù…Ø·Ø±Ø Ø´Ø¯Ù‡ باشد Ú©Ù‡ وبلاگ چیست؟ البته اکثر آنهایی Ú©Ù‡ با اینترنت سرو کار دارند، Ù…ÛŒ دانند وبلاگ چیست.
مخصوصاً اگر در مورد یک مطلب در موتورهای جستجو ی �ارسی مثل پارسیک(www.parseek.com ) و یا گوگل (www.google.com )
جستجو کرده باشند، ØØªÙ…اً با نتایجی غیر منتظره مواجه خواهند شد. لیستی Ú©Ù‡ این جستجو گرها ارائه Ù…ÛŒ کنند، ØØ§ÙˆÛŒ مطالبی است Ú©Ù‡ توسط وبلاگ نویسها در اینترنت منتشر شده است.
وبلاگ‌ يك رسانه شخصی برای اعضای جامعه جهانی اينترنت است كه ØÙ‚ ارائه نظر را برای آنان ØŒ بدون هيچ هزينه Ùˆ امكاناتی Ù�راهم می‌كند.
وبلاگ Ù…ØÛŒØ·ÛŒ است Ú©Ù‡ به اÙ�راد امکان Ù…ÛŒ دهد تا نظرات، اÙ�کار Ùˆ اندیشه هایشان، Ùˆ هر آنچه در دل دارند، را به جهانیان ارایه دهند!
به عبارت ديگر، وبلاگ، يادداشت های شخصی و ناويراسته ا�راد عادی است كه به طور متناوب و به كمك ابزارهای خودكار روی اينترنت قرار می گيرد
و خوانندگانی از ميان يك مجموعه اجتماعی كه به طور مجازی به هم پيوسته اند، دارد.
وبلاگ از دو کلمه تشکیل شده، وب(web) و لاگ (log.(log به معنای س�رنامه نوشتن است. نوشتن چیزهایی که به طور آنی به ذهن می رسند.
و وبلاگ یعنی نوشتن این مطالب در شبکه جهانی اینترنت.
وبلاگ نویسان در خبرها و سایت های مختل� گردش می کنند، به آنها لینک می دهند و گاه نظرات شخصی خودشان در مورد پدیده های مختل� را بیان می کنند.
شاید ما روزانه از کنار آدم های زیادی در خیابان رد می شویم.
آدم هایی که همدیگر را نمی شناسیم و هر کدام آنقدر مشغله ذهنی داریم که شاید همدیگر را نبینیم.
اما هر کدام از همین آدمها شاید یک دنیا ØØ±Ù� برای Ú¯Ù�تن داشته باشند. ØØ±Ù� هایی Ú©Ù‡ جایی یا Ù�رصتی برای بیان آنها پیدا نمی کنند.
شاید پدیده اینترنت و از جمله وبلاگ نویسی وسیله ای برای پیدا کردن این �ردیت گم شده باشد.
وسیله ای برای راه یابی به اعماق وجود انسانها و ارائه نظرات و اندیشه های شخصی خود و دریا�ت بازتابی از آنها در نظرات خوانندگان.
دنیای امروز دنیای ارتباطات و اطلاعات است.
دنیایی است Ú©Ù‡ به مدد تکنولوژی اطلاعات مرزهای زمانی Ùˆ مکانی از بین رÙ�ته است Ùˆ با دسترسی به یک خط تلÙ�Ù† Ùˆ یک دستگاه کامپیوتر Ù…ÛŒ توان به ØØ¬Ù… وسیعی از اطلاعات دست یاÙ�ت.
این روزها در میان کاربران اینترنت پدیده ای جدید رواج پیدا کرده، که باعث شده بسیاری از کاربران ساعات زیادی را صر� آن کنند.
این پدیده وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی است. وبلاگ نویسی نوعی روزنامه نگاری پست مدرن است. روزنامه نگاری که سردبیرش خودش است
Ùˆ بدون Ù…ØØ¯ÙˆØ¯ÛŒØª های مرسوم در جامعه هر آنچه را Ú©Ù‡ دوست دارد Ù…ÛŒ نویسد Ùˆ با Ù�شار دادن یک کلید توسط ماوس مطالب خود را به اقیانوس بی کران اطلاعاتی اینترنت Ù…ÛŒ Ù�رستد.
خواندن Ùˆ نوشتن وبلاگ ها کاربران ایرانی را وارد مرØÙ„Ù‡ جدیدی کرده است. تا پیش از این ایرانی ها کمتر در اینترنت به عنوان یک کنشگر شناخته Ù…ÛŒ شدند
ولی وبلاگ نویسی سبب شده است تا تعداد زیادی از کاربران ایرانی اینترنت به تولید اطلاعات و نوشتن روی بیاورند.
وبلاگ سايتي اينترتني است كه توسط مردم معمولي مثل من و شما راه اندازي مي شود .
آنها ، داستان ، شعر ، قطعه هاي ادبي ، عكس و يا مطالبي شبيه ساير وب سايت ها را به وبلاگ خودشان پست مي كنند..
آنچه وبلاگ ها را از صÙ�ØØ§Øª خانگی (home page) متمایز Ù…ÛŒ کند، پویا بودن وبلاگ ها است. یک وبلاگ ممکن است هر روز Ùˆ یا ØØªÛŒ روزی چند بار به روز شود.
علاوه بر آن درست کردن یک وبلاگ نیاز به داشتن دانش �نی و تخصص زیادی ندارد.
Ùˆ به Ø±Ø§ØØªÛŒ Ù…ÛŒ توان در کمتر از 2 دقیقه، یک صÙ�ØÙ‡ شخصی درست کرد. برخی از سایت ها مثل blogspot.com, weblog.com Ùˆ persianblog.com این امکان را به کاربران Ù…ÛŒ دهند Ú©Ù‡ به Ø±Ø§ØØªÛŒ یک وبلاگ درست کنند.
با آنکه عمر وبلاگ نویسی در ایران ØØ¯ÙˆØ¯ یک سال است، اما در همین مدت کوتاه شاهد رونق بسیار آن بوده ایم. هر چند آمار دقیقی از تعداد وبلاگ نویسان ایرانی در دست نمی باشد،
اما گ�ته می شود، تا کنون این تعداد به 15000 ن�ر می رسد. وقتی سلمان جریری در 16 شهریور سال 1380 اولین وبلاگ �ارسی را درست کرد،
Ù�کرش را نمی کرد Ú©Ù‡ ØØ¯ÙˆØ¯ 2 ماه بعد با انتشار يك راهنما Ùˆ آماده كردن چند قالب پيش ساخته، توسط ØØ³ÛŒÙ† درخشان (Ú©Ù‡ بعدها ملقب به ابوالوبلاگ شد)
این پدیده این اندازه در بین کاربران ایرانی گسترش پیدا کند. خود ØØ³ÛŒÙ† درخشان هم امیدوار بود در اولین سالگرد انتشار راهنمای ساختن وبلاگ Ù�ارسی
تعداد وبلاگ نویسان ایرانی به 100 ن�ر برسد! اما بعد از گذشت 2 ماه، وقتی که تعداد وبلاگهای �ارسی بیشتر از 120 عدد شد،
به اهمیت کارش Ù¾ÛŒ برد! بعد از چند ماه سایت پرشین بلاگ به همت چند جوان ایرانی راه اندازی شد، هر چند هنوز هم در مورد این سایت ØØ±Ù� Ùˆ ØØ¯ÛŒØ« های زیادی Ú¯Ù�ته Ù…ÛŒ شود،
با این ØØ§Ù„ نمی توان نقش این سایت را در اÙ�زایش وبلاگ نویسی در بین کاربران ایرانی نا دیده گرÙ�ت.
وبلاگ نویسی در طی یک سال گذشته رشد صعودی داشته است و هر روز تعدادی دیگر به جرگه وبلاگ نویسان اضا�ه می شوند.
وبلاگ نويسان �ارسی، مثل همتايان ديگرشان، در يك طي� ودر بين دو قطب جا می گيرند.
اين دو قطب، يكی «خودروايت گری» است (نوشتن درباره اÙ�كار Ùˆ Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§Øª شخصی Ùˆ اتÙ�اقات روزمره) Ùˆ قطب دوم «اطلاع رسانی» است.
بعضی از وبلاگ ها ØªØ±Ø¬ÙŠØ Ù…ÛŒ دهند به قطب اول نزديك تر باشند، Ùˆ بعضی به قطب ديگر.
هر دوطی� وبلاگ ها جذابیت خاص خود را دارد، طی� اول به قولی د�تر خاطرات روزانه خود را به دید عموم می گذارند،
Ùˆ از آنجا Ú©Ù‡ اکثراً با اسامی مستعار Ù…ÛŒ نویسند، خیلی Ø±Ø§ØØª از دل مشغولی ها Ùˆ نیازها Ùˆ خواسته هایی سخن به میان Ù…ÛŒ آورند
Ú©Ù‡ شاید با اسم واقعی خود نتوانند به Ø±Ø§ØØªÛŒ آنها را ØØªÛŒ برای نزدیکترین اÙ�راد به خودشان، بازگو کنند.
شاید وبلاگ ها به نوعی به نیاز اÙ�راد به درددل کردن Ùˆ نوشتن ØØ¯ÛŒØ« Ù†Ù�س Ùˆ شنیدن نظرات دیگران پاسخ Ù…ÛŒ گوید.
و البته این ا�راد ممکن است از اول برای خودشان بنویسند، اما خیلی زود مخاطبان خاص خودشان را پیدا می کنند.
ولی مهم این است Ú©Ù‡ عادت Ù…ÛŒ کنند بدون آنکه خجالت بکشند، خودشان باشند Ùˆ از Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§Øª Ùˆ عواطÙ� خود بنویسند.
طی� دوم وبلاگ ها شامل وبلاگ های خبری و علمی و تخصصی است. البته همین وبلاگ های علمی و تخصصی هم کاملاً آزادند
Ùˆ Ù…ÛŒ توانند گاهی اوقات در میان مطالب جدی خود، مطالب شخصیشان را هم بنویسند. هیچکس نمی تواند برای وبلاگ نویس ها ØØ¯ Ùˆ مرزی تعیین کند!
سینا مطلبی روزنامه نگاری که وبلاگ وبگرد را می نویسد می گوید:
"روزنامه نگارترين وبلاگها هنگام نقل يك خبر يا ارائه يك تØÙ„يل ØŒ به مرزهايي كه در رسانه هاي رسمي رعايت مي شود توجه نمي كنند Ùˆ برش هايي از Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§Øª دروني ØŒ نظرات شخصي Ùˆ برداشت هاي Ù�ردي خود را به مطلبشان مي اÙ�زايند."
شاید بسیاری از آدم های جدی هم نیاز دارند Ú©Ù‡ Ù�ارغ از بسیاری تعلقاتشان در وبلاگی ناشناس ØØ±Ù� های درونیشان را بنویسند Ùˆ Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§Øª خود را پرورش دهند.
به طوری Ú©Ù‡ شنیده شده است، همسر آقای Ù…ØÙ…د رضا خاتمی، خانوم اشراقی Ú©Ù‡ نوه آیت الله خمینی نیز Ù…ÛŒ باشد،
دارای یک وبلاگ است که آدرسش را کسی نمی داند. شاید بسیاری از ا�راد سرشناس هم وبلاگ داشته باشند، کسی چه می داند؟
چیزی Ú©Ù‡ وبلاگ نویسی Ùˆ وبلاگ خوانی را جذاب Ù…ÛŒ کند، تنوع Ùˆ تکثر، سریع به روز شدن، Ù„ØÙ† صمیمی Ùˆ دوستانه Ùˆ
کنار زدن نقاب هایی است Ú©Ù‡ به هر دلیلی در جامعه بر چهره اÙ�راد زده Ù…ÛŒ شود Ùˆ مانع از Ø·Ø±Ø Ø§Ù†Ø¯ÛŒØ´Ù‡ ها Ùˆ خود واقعی اÙ�راد Ù…ÛŒ گردد.
در دنیایی Ú©Ù‡ خانواده ها تک سلولی Ù…ÛŒ شوند، Ùˆ انسانها در ØØ§Ù„ دور شدن از یکدیگر Ùˆ Ú¯Ù… شدن در میان جامعه مدرن هستند،
وبلاگ ها بارقه ای از امید را در دل ها زنده کردند! و باعث نوع جدیدی از همبستگی شده اند.
زمان در نوشتن وبلاگ ها عنصری اساسی است، چرا که سرعت به روز شدن آنقدر زیاد است که مطالب (مخصوصاً خبرها) به زودی بیات می شوند
Ùˆ در ضمن به سرعت به آرشیو وبلاگ Ù…ÛŒ روند. Ùˆ خوانندگان تنها تعداد معدودی مطلب را Ú©Ù‡ طبق تنظیم وبلاگ نویس در صÙ�ØÙ‡ اول قرار دارند، Ù…ÛŒ بیند.
از این رو می توان مطالب وبلاگ ها را به مجسمه های یخی تشبیه کرد، که تنها در یک �صل خاص و برای مدتی معدود زیبایی هایی را می آ�ریند
و با پایان یا�تن آن �صل آب می شوند.اما،کسی که وبلاگ می نویسد، می تواند هر از چندی با مرور مطالب خود به بازخوانی اندیشه های خودش بپردازد
و شاهد دگرگونی های ا�کارش باشد. در واقع وبلاگ همچون آینه بازتابی از شخصیت نویسنده اش به وی ازایه می دهد و باعث شکل گیری و بازیابی شخصیت �رد می شود.
برای برخی از وبلاگ نویسان،وبلاگ نویسی Ù�ÙŠ الواقع مجالي است براي Ú¯Ù�تن ØØ±Ù� هاي بي مخاطب آنها !
Ùˆ شايد بهتر باشد بگويم وبلاگ Ù�رصتي است براي Ú¯Ù�تن ØØ±Ù� هايي كه « مخاطب » خود را تنها « پس » از « Ú¯Ù�ته شدن » خواهند جست Ùˆ اØÙŠØ§Ù†Ø§ خواهند ياÙ�ت.
باید وبلاگ نویس باشید تا بدانید این ØØ±Ù� یعنی Ú†Ù‡ Ùˆ پیدا کردن مخاطبهای ناشناس (Ùˆ البته آشنا از نظر روØÛŒ) چقدر جذاب است!
وبلاگ نویسان اکثراً با لینک دادن به مطالب جالبی که در وبگردی و گشت و گذار در دنیای مجازی به آنها برخورده اند،
این امکان را برای خواننده های خود �راهم می آورند تا از اخبار و رویدادهای مورد علاقه آنها با خبر شوند.
این وبلاگ ها پس از چندی مشتری های خاص خود را پیدا می کنند. و دیگر کسی که مثلاً علاقه مند به نجوم است،
می داند برای پیدا کردن آخرین خبرها مربوط به این مقوله باید به کدام وبلاگ مراجعه کند.
شاید به این ترتیب وبلاگ ها جلوی غرق شدن ا�راد در انبوهی از اطلاعات را می گیرند.
به نظر من وبلاگ ها زمینه ای مناسب برای جامعه شناسان برای شناختن زوایای پنهان جامعه �راهم می آورند.
بررسی وبلاگها آمار خوانندگان آنها، تعداد مراجعه به وبلاگ ها Ùˆ .. Ù…ÛŒ تواند، معیار جالبی برای شناختن روØÛŒØ§Øª کاربران ایرانی باشد.
وبلاگ نویسی اثرات مطلوبی بر روی کاربران اینترنت در ایران گذاشته است و ر�ته ر�ته کاربران اینترنت به جای آنکه وقت خود را تنها صر� چت کردن نمایند،
به نوشتن در زمینه های مختل� و خواندن مطالب دیگران روی آورده اند. این پدیده همچنین سبب رونق پیدا کردن سایت های ایرانی هم شده است.
با ظهور وبلاگ ها اين امكان براي تمام كاربران اينترنت در دنيا �راهم شد كه خود علاوه بر مصر� خبر و اطلاعات، توليد كننده اطلاعات باشند
Ùˆ به اين ترتيب اينترنت به Ù…ØÙŠØ·ÙŠ Ø¯Ùˆ طرÙ�Ù‡ تبديل گشت كه امكان تبادل اطلاعات را Ù�راهم مي كند.
البته برخی معتقدند، وبلاگ ها به علت روØÛŒÙ‡ تک گویی ایرانی ها در ایران رونق پیدا کرده است.
یک ن�ر مطلبی را می نویسد و مثل تالارهای گ�تگو با دیگران گ�تگو نمی کند. اما من وبلاگ هایی را سراغ دارم
Ú©Ù‡ نوشته آنها موجب یک سلسله Ø¨ØØ« با وبلاگ های دیگر شده است Ùˆ برای نظرات خوانندگان خود اهمیت زیادی قائلند.
اکثر وبلاگ نویسان مرتب تعداد بینندگانش را Ú†Ú© Ù…ÛŒ کند Ùˆ نسبت به زیاد یا Ú©Ù… شدن خوانندگان خود ØØ³Ø§Ø³Ù†Ø¯
Ùˆ وبلاگ های خود را به طرق مختلÙ� به دیگران معرÙ�ÛŒ Ù…ÛŒ کنند. البته هستند وبلاگ نویسهایی Ú©Ù‡ برای مخاطبان Ù…ØØ¯ÙˆØ¯ÛŒ Ù…ÛŒ نویسند،
و خودشان را جایی معر�ی نمی کنند، اما دیر یا زود دیگرانی پیدا می شوند که با لینک دادن به آنان باعث ا�زایش خوانندگانشان می گردند.
وبلاگ نویسی مورد توجه بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی نیز قرار گر�ته است
Ùˆ Ø¨ØØ« های زیادی در مورد اثرات وبلاگ نویسی بر روزنامه نگاری در میان کارشناسان در گرÙ�ته است.
بسیاری از روزنامه نگاران و برخی از استادان علوم ارتباطات با درست کردن وبلاگ به جمع وبلاگ نویسان پیوسته اند.
و با نوشته های خود باعث غنای وبلاگ های �ارسی شده اند.
هر روزه اطلاعات بسیاری در تمام زمینه ها توسط وبلاگ نویسان ایرانی تولید می شود.
وبلاگ های تخصصی در زمینه های پرشکی، دندان پزشکی، روانشناسی، کامپیوتر، نجوم، مهندسی صنایع Ùˆ ... نشان از ØØ¶ÙˆØ± پررنگ ایرانیان در شبکه جهانی اینترنت دارد.
و این همه مرهون وبلاگ نویسی است.
وبلاگ نویسان مثل روزنامه نگاران از آنچه در پیرامونشان می گذرد و گاه از دید روزنامه نگاران پنهان می ماند، می نویسند
Ùˆ خود تبدیل به منابع خبری Ùˆ اطلاع رسانی شده اند. در جریان زلزله قزوین یکی از همین وبلاگ نویسان با گزارش های Ù„ØØ¸Ù‡ به Ù„ØØ¸Ù‡ Ùˆ ارسال تصاوی
ر بر روی اینترنت گزارش هایی را بر روی اینترنت می �رستاد و وبلاگ نویس های دانشجو در روزهایی که جنبش دانشجویی
در اعتراض به ØÚ©Ù… هاشم آقاجری Ù�عال شده بود، همه روزه از آنچه در اطراÙ�شان Ù…ÛŒ گذشت، Ù…ÛŒ نوشتند Ùˆ تØÙ„یل Ù…ÛŒ دادند!
وبلاگ نویسی بر روی سایت های ایرانی هم تأثیر گذاشته است و باعث رونق گر�تن است�اده از استاندارد یونیکد شده است.
خلاصه آنکه می توان امیدوار بود که گسترش وبلاگ نویسی به رویش نسلی نو و خلاق در ایران کمک کند.
و �رصتی باشد تا جوانان اندیشه هایشان را بروز دهند و استعدادهایشان بارور شود و بودن خود را �ریاد زنند، بدون آنکه گوشی خراشیده شود!
هدÙ� ما در این قسمت از Ù‡Ù�ته نامه وطن Ø·Ø±Ø Ø¨ØØ« در مورد وبلاگ نویسی Ùˆ همچنین ØØ¶ÙˆØ± جوانان ایرانی در دهکده جهانی،
Ùˆ معرÙ�ÛŒ وبلاگ نویسان Ùˆ نشر قسمت هایی از وبلاگ های مختلÙ� Ú©Ù‡ بیانگر Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§Øª Ùˆ عواطÙ� جوان امروزی Ùˆ دلمشغوای های ÙˆÛŒ Ù…ÛŒ باشند، است.
از تمام وبلاگ نویسان خواهشمندیم تا خاطرات خود از وبلاگ نویسی را برای ما ب�رستند. شاید ستونی را هم به پاسخ گویی به سؤالات وبلاگی اختصاص دادیم.
در ه�ته های آینده به سراغتان خواهیم آمد و از شما از وبلاگتان و تجربیاتتان خواهیم پرسید.
از کلیه Ù…ØÙ‚قین Ùˆ ØµØ§ØØ¨Ù†Ø¸Ø±Ø§Ù† علوم ارتباطات هم خواهشمندیم، با Ø·Ø±Ø Ø¨ØØ« های متنوع به غنای علمی صÙ�ØØ§Øª ما بیاÙ�زایند.
امیدواریم این ØØ±Ú©Øª ما به گسترش وبلاگ نویسی Ú©Ù…Ú© کند Ùˆ در آینده شاهد تØÙ‚Ù‚ شعار "هر ایرانی، یک وبلاگ" باشیم!
Ø¨ØØ« ما در مورد ØØ¶ÙˆØ± جوانان ایرانی در دهکده جهانی به وبلاگ ها Ù…ØØ¯ÙˆØ¯ نخواهد شد، Ùˆ مسلماً از گروههای اینترنتی، چت روم ها Ùˆ تالار های Ú¯Ù�تگو Ùˆ سایت های مختلÙ� خواهیم نوشت.
در زیر گزیده ای از مطالب چند وبلاگ تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
از وبلاک ابرک (http://www.abrak.blogspot.com )
از روزي كه سوداي سينما به سراغم اومد دنيا رو يه جوري ديدم كه Ù�كر مي كنم اغلب سينمايي ها دنيا رو كم Ùˆ بيش اينجوري مي بينن.اينكه هر صØÙ†Ù‡ اي يا هر آدمي رو كه يه جورايي برام جذابيت داره مي بينم Ù�كر مي كنم كه چقدر خوبه كه توي يه Ù�يلم از من يه همچين چيزي باشه.اما چون مي دونم كه اين صØÙ†Ù‡ ممكنه ديگه هيچوقت تكرار نشه Ùˆ يا اين رهگذري كه توي خيابون از كنارم رد شده رو ممكنه ديگه هرگز نبينم سعي مي كنم ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ همون Ù„ØØ¸Ù‡ يه جوري نگاه كنم كه انگار دارم Ù�يلم مي بينم Ùˆ اون بخشي از واقعيت كه من براي ديدن انتخاب مي كنم به نوعي خودش يه جور دكوپاژ Ù…ØØ³ÙˆØ¨ ميشه.معمولاâ€� دنيا رو با لنز وايد مي بينم Ùˆ اين بزرگترين لذت زندگي منه.آدمهايي كه چهره اشون از پشت لنز وايد من دچار اعوجاج ميشه برام جذابيت Ù�وق العاده اي دارن، معمولاâ€� قياÙ�Ù‡ هاي سنگي كه مات Ùˆ مبهوت بدون هيچ ØØ³ÙŠ Ø¨Ù‡ روبرو زل مي زنن از پشت لنز وايد ديدني ترند.ØªØ±Ø¬ÙŠØ Ù…ÙŠØ¯Ø§Ø¯Ù… كوررنگ باشم چون رنگها رو در دنياي واقعي نميشه كنترل كرد يكي از دلايلي كه باعث ميشه هواي ابري رو دوست داشته باشم اينه كه سايهء‌خاكستري ابرها رنگها رو تعديل مي كنه Ùˆ اين يعني اتالوناژ طبيعي.گاهي اوقات روي تصاوير موسيقي مي گذارم گاهي اوقات هم روي موسيقي تصوير مي گذارم.بعضي از خيابونها براي خودشون داستان دارن Ùˆ هر بار كه وارد اون خيابون ميشم ادامهء Ù�يلمي رو كه دÙ�عهء قبل اونجا ديدم مي بينم،خيابون Ù�لسطين Ùˆ خيابون كريم خان(ØÙˆÙ„ Ùˆ ØÙˆØ´ خردمند) به هيچ داستاني نياز ندارن Ùˆ به دليل نا معلومي تصاويرشون برام ØÙƒÙ… يه Ù�يلم كامل رو داره.بعضي تصاوير بدون داستان هم كامل هستن.اما به بعضي هاشون چيزهايي از ذهن خودم اضاÙ�Ù‡ مي كنم.
يه ساختون سيماني با پنجره هاي كوچيك برام كا�يه تا كلي داستان براي خودم بسازم كه پشت اون پنجره چه ات�اقي داره مي�ته و اون ات�اق چه ارتباطي به اون آدمي كه توي اتوبوس نشسته و سرش رو به شيشه تكيه داده و ن�سش با بخار روي شيشه شكلهاي گنگي رو رسم مي كنه داره و اغلب اين ارتباط در عين بي ارتباطيه.
خوب يا بد از دنيا Ù�قط اون بخشي رو كه برام جذابيت تصويري داره مي بينم.از موسيقي اون بخشي رو گوش مي كنم كه مي تونه روي تصوير قرار بگيره Ùˆ Ù�قط آدمهايي رو نگاه مي كنم كه صورتشون از پشت لنز وايد تغيير شكل ميده.Ùˆ خلاصه Ù�قط بخشي از واقعيت رو اونم به صورت ØªØØ±ÙŠÙ� شده مي بينم.اين روش من براي لذت بردن از زندگيه Ùˆ به اين دليله كه خيلي از زنده بودن خودم Ùˆ زندگي كردن راضييم.
از وبلاگ چشمان نخ�ته در گور(http://eye2eye.blogspot.com )
ديشب به لطÙ� دوستان يك عدد بليط كنسرت چكناواريان به نام من اÙ�تاد Ùˆ رÙ�تيم تالار ÙˆØØ¯Øª! (ØØ§Ù„ا دوستم كه Ú¯Ù�ت كه سوژه وبلاگ نوشتن دستم اومده...من يادم رÙ�ته Ú†Ù‰ بايد بنويسم!) سير كنسرت اينطورى بود كه بعد از قطعات معمولى Ùˆ سنگين Ùˆ نيمچه سنگين يكهو بر اثر تشويق مكرر به مرØÙ„Ù‡ جشنهاى وين به مناسبت سال جديد (كه معمولا كلوديو آبادو رهبرشه Ùˆ اشتراوس ميزنن) رسيديم! يعنى آقا لوريس Ú¯Ù�ت كه از اين به بعد هرچقدر مىخواهيد دست Ùˆ سوت بزنيد! Ùˆ خودشم رهبرى اينكار رو برعهده گرÙ�ت Ùˆ ديگه كم مونده بود بندرى بزنه! بنا به عقيده دوستم Ùˆ خودم كاش مثلا يك روز مخصوص كنسرتو پيانوى ر مينور باخ كه آدمو كله پا مىكنه باشه Ùˆ يك روز ديگه هم براى جشن Ùˆ شادى! ولى خب بنا بر عقيده خودم(!) تو اين مملكت Ù…Ú¯Ù‡ ميشه اجازه همچين برنامه اى رو گرÙ�ت؟ كاÙ�يه بگه ما مىخواهيم دست بزنيم Ùˆ شاد باشيم كه چماق بدستها Ù�شار پارتى راه بندازن!! بخاطره همين مجبوريم دو تاشو در يك شب تطبيق بديم!
آها! يك سوژه رو يادم اومد!
بعد از نواختن 3-2 تا آهنگ اضاÙ�Ù‡ بر سازمان مثل سوييت ايرانى Ùˆ رقص شمشير يك آقاهه از ته سالن داد زد: اينجارو تعطيل هم بكنن ولى شما آهنگ بزنيد ما ته ØµØ¨Ø Ø§ÙŠÙ†Ø¬Ø§ÙŠÙŠÙ…! چكناواريان هم از رو صØÙ†Ù‡ Ú¯Ù�ت : باشه!پس دÙ�عه بعد يادت نره پيژامه هم با خودت بيارى!(:
يك خاطره هم Ú¯Ù�ت به اين مضمون كه چند سال پيش تو كانادا قطعه هايى از باخ رو رهبرى مىكرده Ùˆ وسط نوازنده های اركستر يك ويولونيسته خيلى بد ميزده اما قياÙ�Ù‡ Ø´ آشناى آشنا بوده! خلاصه چكناواريان هى Ù�كر ميكنه اين كيه كه نه ايرانيه نه ارمنيه ولى ØØªÙ…ا ميشناسدش!بعد كنسرت ميره از يارو مىپرسه ببخشيد شما كى هستيد؟ كه يارو ميگه : من نوه نوه يوهان سباستين باخ هستم!
از اينجا معلوم ميشه كه تو خارج هم روابط بر ضوابط گاهى مىچربه!
-----------------------------------------
اى ت� به اين شانس! اينهمه جمعه خونه بودمها! يك روز ر�تم بيرون برداشت The Shining رو نشون داد! هنوز به نظر من بهترين �يلم ترسناكه! مخصوصا با وجود جك نيكلسون...عزيز بنده!
از وبلاگ جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد ( http://persianpoet.persianblog.com ) :
كوچه ابتداي زندگي است
پنجره
دريچه اي به سوي روشنايي آ�تاب
شهر
Ø§Ø²Ø¯ØØ§Ù… آهن Ùˆ صدا
زمين
ØØ¬Ù… كوچكي براي زندگي
زمان
پرنده اي هميشه در س�ر
و من
پي بهانه اي براي زيستن....
* * * *
عجب هوايي شده ها . ديشب تا ØµØ¨Ø Ø¨Ø§Ø±ÙŠØ¯ Ùˆ خيلي كيÙ� داشت از سرما زير پتو كز كردن. ديوونه ام نه ؟؟؟ خوب گاهي خيلي مزه ميده هوا كه گرÙ�ته Ùˆ خيس ميشه تو يه جاي گرم Ùˆ نرم آروم همه چيز رو نظاره كردن Ùˆ لذت بردن. البته Ú¯Ù�تم گاهي. چون خيلي شبهاي باروني رو بخاطر دارم كه آروم ننشستم Ùˆ دلمو به بارون زدم. خصوصا بارونهاي شمال كه Ù†Ú¯Ùˆ.... اينقدر زير بارون قدم مي زديم كه تمام لباسهايمون خيس مي شد Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ù…ÙŠ چاييديم. دلم براي شمال تنگ شده. درختاش Ùˆ باروناش Ùˆ درياش.... غروبها تو راه خونه وقتي در درياي دوده Ùˆ آهن Ùˆ ماشين هاي تهران غرق مي شم ياد طنين نوازشگر موج هاي درياي خاطراتم مي اÙ�تم، اما Ù�قط دلتنگيست كه به سراغم مياد. كاش مي تونستم برم شمال. چقدر دلم مي خواهد... اما نبايد يادم بره كه دارم تو ايران زندگي مي كنم Ùˆ اينجا از اون خبرها نيست كه بذارن دخترها هر وقت دلشون هواي سÙ�ر كرد، راهي بشن. من اينجا بايد تا روزي كه پدرم تصميم بگيرد Ùˆ مواÙ�Ù‚ باشد، منتظر دريا بمونم. اگر هم روزي ازدواج كنم عمرا شوهرم اجازه نمي ده تنها برم مساÙ�رت. هر وقت خودش ØµÙ„Ø§Ø Ø¯ÙˆÙ†Ø³Øª Ùˆ ديد دارم از غم دريا ديوونه ميشم بلكه يه رØÙ…ÙŠ بكنه. اينجا ايران است. مهد ØÙƒÙˆÙ…ت Ùˆ قدرت مردان... مهد بردگي Ùˆ Ù�رمانبرداري زنان...سرزميني كه دختران دريايي اش بايد تا آخرين Ù„ØØ¸Ù‡ در ØØ³Ø±Øª يك جرعه آزادي بسوزند. متاسÙ�انه براي من Ùˆ خوشبختانه براي مردان، اينجا ايران است ! ! !
از وبلاگ دخترک شیطان: (http://dokhtarak.blogspot.com )
٠در مورد پيشگويي به ما خيلي ØØ±Ù�ا زدن. مثلا ميگن خيلي از پيشگوييها علميه خيلي هم همينطور باد هوايي ميگن شايد درست در بياد. يه سري هم از روي ستاره شناسي ØØ±Ù� ميزنن يا Ú©Ù� بيني Ùˆ قهوه خوني Ùˆ از اين چيزها. ØØªÙŠ Ù…Ù† ÙŠÚ©ÙŠ رو ميشناسم از روي تÙ�اله چايي پيشگويي ميکنه. Ù�رق نميکنه تÙ�اله چاي جهان باشه يا تي بگ. Ù�قط يه ليوان چاي بخورين Ùˆ بعد اون تÙ�اله رو بهش بدين همه Ú†ÙŠ رو درست Ùˆ راست بهتون ميگه. اگه از اين خانم بپرسين از Ú†ÙŠ تو عمرتون خيلي متنÙ�رين بدون يه دقيقه Ù�کر ميگه صاÙ�ÙŠ چاي. من دو سه بار Ú©Ù‡ Ø§Ù…ØªØØ§Ù†Ø´ کردم هميشه وقتي ميخواسته با ‌تي بگ ‌Ù�ال بگيره اينطوري شروع ميکنه . (يه سرشته باريک ميبنيم Ú©Ù‡ به زندگيتون وصله.) مطمئنم اگه اون نخه به تي بگ وصل نباشه ميگه ØØªÙ…ا امروز روز مرگته.
من بچه که بودم يه �البين يه چيزايي در موردم از روي ک� دستم گ�ت که بعد شايد يه روز اينجا بنويسم اما پيشگويي اين آقاي دکتر در مورد من عجيب درست از آب در اومد.
پنجشنبه هم تب داشتم هم آب ريزش بيني هم هر از گاهي تک سر�ه ميکردم که الان شده يه سر�ه تمام عيار.
ØØ§Ù„ا اين از نوع پيشگويي علمي بود. آقاي دکتر سوادش خيلي زياد بود يا نبود من نميدونم. Ù�قط الان دارم همه داروهاي رو Ú©Ù‡ داده بود رو ميخورم.
من ادرس اين دکتر رو به کسي نميدم �کر ميکنه خبريه. �قط اينقدر بگم که اون همه خربوزه که من خورده بودم اگه �يل هم ميخورد الان داشت مثل بيد ميلرزيد.
٠میخوان گربه ها رو بکشن. یه بخشنامه گذاشتن که همه گربه های تهران رو بکشن. شاید هم همه گربه های ایران رو. برای اینکه باعث هاری میشن.
من همش دارم �کرمیکنم اینها چطور میخوان گربه ها رو بکشن؟
من هر وقت Ú©Ù‡ این کارتون تام Ùˆ جری رو Ù…ÛŒ بینم دلم به ØØ§Ù„ گربه هه میسوخت. یادتون هست موشه Ú†Ù‡ بلاهایی سرش میاورد؟
از همون زمان قدیم این موشه بلا سرش میاورد. اونوقت Ú©Ù‡ شوالیه شده بود Ùˆ شمشیر به دست گرÙ�ته بود Ùˆ قرار بود هیچ کس سر Ùˆ صدا نکنه تا پاشاه بخوابه Ùˆ موشها اونهمه سر وصدا کردن Ú©Ù‡ تام ØØ³Ø¨Ø§ÛŒ کتک خورد یا اونوقت Ú©Ù‡ رابین هود را گرÙ�تند Ùˆ تام مراقبش بود Ùˆ موشها برای اینکه کلید رو به دست بیارن دندوناش رو ریختن تا رابین هود رو آزاد کنند .
یادتون میاد اون خانم مراقب بچه که اصلا مراقب بچه نبود و تام چه بلاهایی سرش میومد تا از جون بچه مراقبت کنه و آخرش هم کلی کتک میخورد؟
یا اونوقت که عاشق شده بود و یه رقیب گردن کل�ت و پولدار داشت و اونهمه هدیه برای دوست دخترش خرید و رقیبش هدیه گنده تر میخرید تا آخرش خانم گربه ر�ت با رقیب عروسی کردو تام میخواست خودکشی کنه.
یا اونبار که مهمون برای موشه اومده بود و میخواستند غذا بخورند و تام برای مراقبت از غذاها چقدر جونشو به خطر انداخت؟ چقدر سرخپوست بازی باهاش کردن تموم هیکلش رو آتش زدند اما باز هم نمرد.
اونوقت Ú©Ù‡ رÙ�ت اسپانیا Ú©Ù‡ اون موشه رو بگیره Ùˆ موشه ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ مثل ماتادورها تام رو کتک زد اما نکشتش.
یا اونهمه دعواهاش با سگه که موشه با زرنگی یه کار میکرد سگه با تام در بیا�ته و آخرش هم سگه معمولا پوست تام رو بدون اینکه بکشدش میکند.
یا اونبار که پسر عموی گیتاریست موشه اومد خونه اشون و تا تمام سبیل تام رو برای گیتارش نکند دست از سرش برنداشت.
ØØªÛŒ یه بار رÙ�ت کنار دریا Ùˆ مجبور شد با یه گربه دیگه به خاطر یه خانم گربه مسابقه رقابت کنه Ùˆ آخرش موشه تونست هر دو رو از میدون به در کنه.
ØØªÛŒ بیچاره یه بار هم پولدار شد به این شرط Ú©Ù‡ با موشها مهربون باشه Ùˆ جری بلایی سرش آورد Ú©Ù‡ ازخیر ثروت گذشت تا ØÙ‚ جری رو Ú©Ù� دستش بذاره.
یادتون میاد وسط دعوا اون موش کوچوله با تبر زد دمش رو قطع کرد؟
یا وقتی Ú©Ù‡ کابوی شده بود موشه یه کار کرد Ú©Ù‡ داغ آهن بخوره به پشت اون گاوچرونه Ùˆ اونهم با Ù‡Ù�ت تیر دنبالش کرد Ùˆ سوراخ سوراخش کرد؟ بیچاره ØØªÛŒ آب هم Ú©Ù‡ میخورد از سوراخش بدنش میزد بیرون.
یه بار هم اینقدر جری اونو عصبانی کرد Ú©Ù‡ تمام خونه رو بمب گذاشت Ùˆ منÙ�جر کرد Ùˆ خودش مرد Ùˆ Ø±ÙˆØØ´ رÙ�ت آسمون Ùˆ از اونجا دید Ú©Ù‡ جری داره بهش میخنده.
بعد که ر�ت بهشت دید که اونجا راهش نمیدن ببخاطر اینکه �کر میکردن اون با بدجنسی موشها رو اذیت میکرد. باید یه رضایت نامه از جری میگر�ت.
دو بار هوس کرد جوجه و ماهی بخوره که جری یه کار کرد از دماغش در بیاد.
ØØ§Ù„ا اینها همش تو خارج بود گربه های ایران جرات اینکار ها رونداشتن. یه غذایی داشتند Ú©Ù‡ شبها از توی کیسه زباله ها میخوردند. بعضی مردم هم خودشون بهشون غذا میدادن. میرÙ�تن زیر ماشین یه جای گرم پیدا میکردن میخوابیدند. ØµØØ¨Ù‡Ø§ ناچار بودند زود از خواب بیدار شن وگرنه میموندند زیر ماشین.
اونجا تام همیشه خوش شانسی میاورد. تقریبا هیچوقت هم نمرد. یا یه آدم بود که هواشو داشت که نذاره بمیره یا خودش زرنگی میکرد و یه جوری از دست قاتلها درمیر�ت.
تام شانس آورد که تو ایران به دنیا نیومده چون اگه ه�ت تا جون هم داشته باشه بالاخره میکشنش.
از وبلاگ روزهای مسکو (http://borzoo.persianblog.com )
خرا�ات در روسیه
مردم روسیه علیرغم 80-70 سال ØÚ©ÙˆÙ…ت کمونیست ها Ú©Ù‡ هر چیز را با دیدگاه های علمی Ù…ÛŒ سنجیدند ØŒ همچنان عقاید Ùˆ آدابی دارند Ú©Ù‡ پایه در خراÙ�ات دارد. جالب آنکه این عقاید Ùˆ آداب در بین تمامی اقشار ØØªÛŒ اÙ�رادی با Ø³Ø·Ø Ø¯Ø§Ù†Ø´ بالا وجود دارد Ùˆ رعایت Ù…ÛŒ شود.
آنها معتقدند بعضی انجام بعضی کارها باعث دعوا و جدال می گردد ( مثل بعضی از ایرانی ها که می گویند قیچی را باز و بسته نباید کرد وگرنه دعوا راه خواهد ا�تاد ):
اگر کسی بطور تصاد�ی پای کسی را لگد کرد طر� مقابل همه باید پایش را لگد کند وگرنه دعوا خواهد شد.
اگر با یک دستمال یا ØÙˆÙ„Ù‡ دو Ù†Ù�ر همزمان دست Ùˆ صورتشان را خشک کنند دعوا خواهد شد.
اگر موقع غذا خوردن ظر� نمک چپه شود دعوا خواهد شد.
اگر کسی عکسش را به دوست هدیه دهد دعوا خواهد شد.
اگر کسی به دوستی تل�ن کند و او صدایش را نشناسد یا اگر کسی در خیابان به دوستی برسد و آن دوست �وراً او را نشناسد پولدار خواهد شد!
اگر کسی سکسکه کند به او می گویند کسی به یادت است!
اگر در موقع غذا خودرن کارد یا چنگال به زمین بی�تد مهمانی خواهد آمد. اگر کارد بی�تد مهمان مرد و اگر چنگال باشد مهمان زن خواهد بود!
اگر در خانه سوت بزنید ثروت و دارایی تان از بین می رود!
اگر پرنده از پنجره وارد خانه ای شود کسی در آن خانه خواهد مرد و باید پرنده را از پنجره بیرون کرد و نه از در یا جای دیگر !
اگر یک ن�ر در نشستن یا راه ر�تن بین دو ن�ر هم نام قرار گیرد باید �وراً آرزویی بکند زیرا آرزویش برآورده می شود. اگر اسم خودش و پدرش یکی باشد ( در روسیه برخلا� ایران این کار غیر معمول نیست ) دو آرزویش بر آورده خواهد شد!
اگر جمع سه شماره اول و سه شماره دوم بلیط اتوبوس یا تراموا برابر باشد بلیط مبارکی است و باید آنرا بلعید و آرزو کرد!
اگر دود بجای آنکه بالا برود روی Ø³Ø·Ø Ø²Ù…ÛŒÙ† ØØ±Ú©Øª کند باران خواهد بارید!
اگر پرنده ها بجای آسمان در نزدیکی زمین پرواز کنند نشان باریدن باران است!
اگر در دو طر� چارچوب در کسی را ببیند نباید با او دست دهد یا چیزی از او بگیرد چون بد شانسی خواهد آورد!
اگر کسی خانه را به طر� چارچوب در جارو کند بدبختی نصیب خانواده می شود!
اگر کسی در خانه کسی مرده تا زمانی که جسدش بیرون نر�ته نباید جارو زد شگون ندارد!
اگر از خانه خارج شدید Ùˆ یادتان آمد Ú©Ù‡ باید برگردید چنانچه مسئله خیلی مهم نیست برنگردید Ùˆ اگر برگشتید ØØªÙ…اً در خروج دوم جلو آینه بایستید Ùˆ Ø´Ú©Ù„Ú©ÛŒ در آورید Ùˆ گرنه بدشانسی به شما روی خواهد آورد.
اگر در خانه عنکبوت دیده شود دلیل گر�تن هدیه یا آمدن نامه است بخصوص اگر س�ید یا بزرگ باشد. در هر صورت کشتن عنکبوت شگون ندارد!
اگر Ù…ÛŒ خواهید از برنامه های آینده تان ØØ±Ù� بزنید یا از کسی یا چیزی تعریÙ� کنید سه ضربه به جسمی چوبی بزنید یا بطور سمبلیک روی روش چپتان تÙ� کنید وگرنه چشم زخم به شما Ù…ÛŒ رسد Ùˆ در کارتان موÙ�Ù‚ نمی شوید!
اگر Ù…ÛŒ خواهید به کسی گربه ای هدیه دهید باید بطور سمبلیک آنرا بÙ�روشید ( مبلغ ناچیزی بگیرید ) هدیه گربه شگون ندارد Ùˆ گرنه گربه ÙˆØØ´ÛŒ Ùˆ بداخلاق خواهد شد!
اگر Ù…ÛŒ خواهید به کسی هدیه ای بدهید ØØªÙ…اً دستمال نباشد Ú©Ù‡ خیلی بد است زیرا شما برای طرÙ� مقابل آرزوی گریه Ùˆ غم Ù…ÛŒ کنید!
اگر به کسی چاقو هدیه بدهید طناب دوستی خودتان با او را قطع کرده اید!
اگر Ù…ÛŒ خواهید Ú¯Ù„ هدیه بدهید ØØªÙ…اً باید تعدادش Ù�رد باشد. تعداد زوج برای عزاداری استÙ�اده Ù…ÛŒ شود!
اگر Ù…ÛŒ خواهید مهمانی بروید ØØªÙ…اً هدیه ای با خود ببرید هرچند ارزان باشد اما دست خالی نروید!
اگر کسی آینه را بشکند بلاهای زیادی به سرش خواهد آمد!
اگر جوانی در مراسم سال نو در گوشه میز بنشیند ( نوک میز ) 7 سال بختش بسته خواهد شد!
اگر ظر� شکستنی از دست کسی بی�تد و بشکند بلا از او دور شده و هرچقدر تعداد قطعات بیشتر باشد بهتر است!
اگر دختری در جایی بخوابد Ú©Ù‡ قبلاً نخوابیده ( Ú†Ù‡ خانه خودش ØŒ Ú†Ù‡ Ù…ØÙ„ دیگر ) Ù…ÛŒ تواند آرزو کند Ú©Ù‡ شوهر آینده اش را ( ØØªÛŒ اگر او را نمی شناسد ) در خواب ببیند Ùˆ او شوهر آینده را ØØªÙ…اً در خواب خواهد دید!
یولا خانم همکار عزیز ما معتقد است Ú©Ù‡ این مورد ØØªÙ…ا خراÙ�ات نیست ØŒ چون خودش آنرا Ø§Ù…ØªØØ§Ù† کرده Ùˆ درست از آب در آمده است!
از وبلاگ شبهای مسکو (http://moscownights.persianblog.com )
سالها پيش بهار Ùˆ زمستان دل به هم بستند Ùˆ سخت عاشق هم شدند. پری بهار دختری بدنيا آورد Ú©Ù‡ نامش را اسنگوروچکا (Snegurochka) يا دختر برÙ�ÛŒ نهادند. آنها به خوبی Ùˆ خوشی زندگی ميکردند تا اينکه اسنگوروچکا شانزده ساله شد. دختری ظريÙ� Ùˆ زيبا Ú©Ù‡ بايد او را از نور خورشيد دور Ù†Ú¯Ù‡ داشت وگرنه خواهد مرد! Ø±ÙˆØ Ø¬Ù†Ú¯Ù„ وظيÙ�Ù‡ Ù…ØØ§Ù�ظت از او را به عهده گرÙ�ت. او به دخترک گوشزد کرد تا زمانی Ù…ÛŒ تواند از او مراقبت کند Ú©Ù‡ عشق هيچ مردی در قلبش رخنه نکرده باشد.
پدر و مادرش خانه را ترک کردند تا جهان را برای �صل بهار آماده کنند.
در دهکده ای زيبا دهقان پيری با همسرش زندگی Ù…ÛŒ کرد. آنها بسيار اÙ�سرده وغمگين بودند زيرا Ù�رزندی نداشتند.ÙŠÚ© روز ØµØ¨Ø Ø²Ù† Ùˆ شوهر پير جلوی در خانه شان چيزی را ديدند Ú©Ù‡ از تعجب خشکشان زد. دختری با قبايی درخشان بر تن Ùˆ تاجی از يخ بر سر Ú©Ù‡ چشمانش همچون بلور Ù…ÛŒ درخشيد . دختر به آرامی Ú¯Ù�ت :نترسيد! من آمده ام تا دخترتان باشم.
زوج پير در ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ هنوز گمان Ù…ÛŒ کردند خواب Ù…ÛŒ بينند، او را به کلبه خود راهنمايی کردند.
اين دختر کسی نبود جز اسنگوروچکا دختر برÙ�ÛŒ. زوج پير Ú©Ù‡ از Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ÛŒ در پوست خود نمی گنجيدند، از او به خوبی مراقبت Ù…ÛŒ کردند.چند سال به خوشی گذشت.پيرمرد Ùˆ پيرزن Ù¾ÛŒ برده بودند Ú©Ù‡ اسنگوروچکا هرگز از خانه بيرون نمی رود .آنها Ú©Ù‡ نگران رنگ پريدگی او بودند، اصرار Ù…ÛŒ کردند Ú©Ù‡ به بيرون برود ØŒ در دهکده قدم بزند Ùˆ دوستی پيدا کند. اسنگوروچکا هميشه با Ú¯Ù�تن اين جمله Ú©Ù‡ در کنار شما بودن برايم لذتبخش است،از بيرون رÙ�تن سر باز Ù…ÛŒ زد . اما در ØÙ‚يقت او از خورشيد Ù…ÛŒ ترسيد.
يکشب وقتی از پنجره بيرون را نگاه Ù…ÛŒ کرد،جوانان دهکده را ديد Ú©Ù‡ دور هم گرد آمده اند Ùˆ مشغول رقص Ùˆ پايکوبيند.بيش از اين نتوانست طاقت بياورد. چقدر آنها Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ند Ùˆ من Ú†Ù‡ تنهايم! در را باز کرد Ùˆ به آنها پيوست.او با دختر جوانی بنام کوپاوا آشنا شد. کوپاوا دختری زيبا ØŒ قوی Ùˆ بی پروا بود Ú©Ù‡ با همه پسران Ù…ÛŒ گشت Ùˆ غم Ùˆ غصه ای در دنيا نداشت.کوپاوا دست اسنگوروچکا را گرÙ�ت Ùˆ به دوستانش معرÙ�ÛŒ کرد.آنها تا Ø³ØØ± خواندند Ùˆ رقصيدند.
لل(Lel) پسرک چوپان آنشب سخت گر�تار عشق اسنگوروچکا شد.
روزی تاجری جوان بنام ( ميزگار ) به روستا Ù…ÛŒ آيد Ùˆ در رقص Ùˆ آواز خوانی جوانان ده شرکت Ù…ÛŒ کند. تاجر جوان با ديدن موهای سياه کوپاوا جذب او Ù…ÛŒ شود Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ برايش ولخرجی Ù…ÛŒ کند. کوپاوا با هدايای گرانقيمتی Ú©Ù‡ تاجر جوان به او داده است در دهکده خودنمايی Ù…ÛŒ کند.
شبی ديگر هنگام رقص ، ميزگار اينبار با اسنگوروچکا آشنا ميشود! و علاقه اش به کوپاوا کمرنگ ميشود.او با خود می گويد: اين دختر زيبا ، کمرو و ظري� را کجا می توان با آن دختر خشن مقايسه کرد؟! بله . او به رابطه اش با کوپاوا پايان می دهد و با ر�تن به ملاقات اسنگوروچا ار وی درخواست ازدواج می کند.
کوپاوا که اين خبر را می شنود ، خشمگينانه ابتدا نزد اسنگووچکا ر�ته و چنگ و دندان نشان می دهد و سپس به قصر پادشاه ر�ته ، از او شکايت می کند.
پادشاه Ú©Ù‡ Ù�ردی مدبر Ùˆ مهربان است، دستور Ù…ÛŒ دهد اسنگوروچکا را نيز به قصر بياورند تا هر دو طرÙ� دعوا مجال Ú¯Ù�تن ØØ±Ù�های خود را داشته باشند. در نهايت بی گناهی اسنگوروچکا ثابت Ù…ÛŒ شود Ùˆ دختر به کلبه بازميگردد. ولی از آن به بعد ديگر پايش را بيرون از کلبه نمی گذارد.ØØªÛŒ لل عاشق دلسوخته او نيز نمیتواند او را متقاعد کند.اسنگوروچکا هر روز غمگين تر Ùˆ رنگ پريده تر Ù…ÛŒ شود.
بهار پای به دهکده گذاشته است. پرندگان به آشيانه هايشان بازگشته اند. لل بار ديگر نزديک پنجره Ù…ÛŒ آيد Ùˆ اسگوروچکا را دعوت ميکند. دخترک ابتدا نمی پذيرد ولی تاب نمی آورد. به همراه لل به ست جنگل ØØ±Ú©Øª ØØ±Ú©Øª ميکنند.به چمنزاری سبز Ùˆ خرم Ù…ÛŒ رسند. اسنگوروچکا Ù…ÛŒ گويد:آهنگی بزن . ای دوست عزيزم!
لل Ù�لوتش را بر ميدارد Ùˆ آهنگ دلخواه اسنگووچکا را میزند. دختر آهنگ را Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ شنود دلش Ù…ÛŒ لرزد . عشق را درقلب خود Ø§ØØ³Ø§Ø³ ميکند. بخاطر Ù…ÛŒ اورد روزی نسبت به اين Ø§ØØ³Ø§Ø³ به او هشدار داده بودند. اشک از چشمانش سرازير Ù…ÛŒ شود.اسنگوروچکا دارد ذوب Ù…ÛŒ شود.
چند Ù„ØØ¸Ù‡ بعد از او تنها هاله ای سÙ�يد رنگ باقی مانده است.
اسنگوروچکا دختر زيبای بهار و زمستان در گرمای عشق خود ذوب شد . خورشيد او را بسوی خود خوانده است.
در روسيه شب سال نو پاپانوئل که روسها آنرا [ د�د ماروز ] يا بابابزرگ سرما می نامند ، تنها نيست!
اسنگوروچکا اين دختر جوان زيبا و خوش قلب همه جا او را همراهی ميکند. آنها شادی را به خانه های کودکان می آورند ، به آنها هديه می دهند و همراه با آنان به جشن و پايکوبی می پردازند.
خالق اين شخصيت دوست داشتنی ، الکساندر نيکلايويچ ا�سترو�سکی(متولد 1823 مسکو) ، نويسنده و درام نويس شهير روسی است.
بر اساس اين اثر ، نيکلای اندرويچ ريمسکی ک�رساک� بسال 1881 اپرای دختر بر�ی را اجرا نمود
از وبلاگ دیوانه خانه(http://sanatarium.persianblog.com ): ميگن يه کسی داشته با ÙŠÚ©ÛŒ از دولتمردا ØØ±Ù� ميزده يه جمله Ú¯Ù�ته Ú©Ù‡: شما از Ù�رار مغزها ØØ±Ù� ميزنيد Ùˆ من از مرگ مغزها!
مرگ مغزها!
واقعن کی مقصره؟ من روز مرگمو دارم با چشمام ميبينم که همه اون کسايی که هيچ خبری هيچ موقع ازشون نبوده دور جنازم جمع شدن و ا�سوس ر�تن منو ميخورن! آره! من مطمينم که بعد از مرگم دنيا ا�سوس مرگ منو خواهد خورد و همه از هم ميپرسن: واقعن کی مقصره؟
دنيا ا�سوس مرگ من رو خواهد خورد
من معتقدم وجود من، بودن من، و هوش و استعداد من ميتونست جهانی رو دگرگون کنه! اما دريغ! دريغ از استعدادی که خشکيد! دريغ از هوشی که بر باد ر�ت! و دريغ از مغزی که مرد!
من زنده ام؟ نه! من در ØØ§Ù„ ØØ§Ø¶Ø± ÙŠÚ© مرده ام! ÙŠÚ© مرده Ù…ØªØØ±Ú©!
اما يه چيز جالب از س�ر اخيرم!
موقع رÙ�تن نزديکيهای سهند Ú©Ù‡ رسيده بودم، يه Ù„ØØ¸Ù‡ Ù�وق العاده ديدنی رو ديدم! صØÙ†Ù‡ ای Ú©Ù‡ به ØØ¯ÛŒ قشنگ Ùˆ دوست داشتنی بود Ú©Ù‡ Ù�قط موقع برگشتن يادم اÙ�تاد اين همه پول دادم يه دوربين ديجيتال خريدم برای ثبت همچين Ù„ØØ¸Ø§ØªÛŒ! Ùˆ اونموقع به تنها چيزی Ú©Ù‡ Ù�کر نميکردم همين بود! اما اون صØÙ†Ù‡..
هوا تقريبن تو Ú©Ù„ مسير ابری بود Ùˆ ما بالای ابرا پرواز ميکرديم. ميشد ابرا رو مثه يه دشت سÙ�يد تصور کرد، اما با ديدن سهند، Ø´Ú©Ù„ ديگه ای به خودشون گرÙ�تن. سهند، سهند عزيز من، سهند دوست داشتنی سÙ�يد Ùˆ مثه هميشه استوار، تنها قله هاش رو از زير ابرا آورده بود بيرون تا بگه من هستم! ابرای سÙ�يدی Ú©Ù‡ Ú©Ù„ زمينه آسمونو پوشونده بودن اين تصور رو به آدم ميدادن Ú©Ù‡ تو يه اقيانوس، چند تا کوه يخ سر از دل سرد آب بيرون آوردن! تصور غرور Ùˆ ايستايی سهند، همراه با تصور اينکه «تمام عظمت ÙŠÚ© کوه يخ به اينه Ú©Ù‡ تنها Û¸/Û± اون بيرون آبه» Ø§ØØ³Ø§Ø³ خوبی رو تا مدتی برام به ارمغان آورد.. Ø§ØØ³Ø§Ø³ÛŒ Ú©Ù‡ زياد طولانی نبود!
يکی پيشنهاد کرد برای رهايی از وضع موجود زن بگيرم!
آره �کر خوبيه! بعد از چند وقت هم چارتا توله دور آدمو ميگيرن و انقدر آدمو مشغول زندگی روزمره ميکنن که ديگه �رصت �کر کردن به خيلی بلند پروازيا نميمونه! انقدر آدم غرق زندگی عيالواری ميشه و انقدر با منزل (چند سال پيش واسه يه کن�رانس دانشجويی با قطار ر�ته بوديم مشهد. خيلی سرو صدا ميکرديم و کوپه بغلی واسه آروم کردن ما اومد گ�ت «لط�ن کمتر سرو صدا کنين! کوپه بغلی با منزل اومدن!» تا مدتی ما �قط داشتيم به اين ميخنديديم که يارو خونه شو از تهران زده رو کولش آورده!) درگير ميشه که مثه خيلی آدمای بدبخت هی راه ميره و بخاطر هيچی خدا رو شکر ميکنه (يکی هم نيست بگه واسه چی داری شکر ميکنی؟ واسه اين بدبختی که توش غوطه وری؟)!
نميدونم! شايدم همين کارو کردم!
(يه زن خوب واسه من سراغ داری؟ ترجيØÙ† بيوه بالای Û³Û°
از وبلاگ ال� . دانشجوی پزشکی (http://afooli.blogspot.com )يكي از همين روزها بود
پاييز بود
و هوا سرد
و برگها روي سرمان مي ريختند
گ�تم:
بگذار بر شانه هايم
همه خنده هايت
همه گريه هايت
و همه دلواپسي هايت را
تا ابد...
تا واپسين دم...
بگذار ابريشم گيسويت را
در خالي دو دستم
تا آخرين وداع...
...
خواندي:
"...ديگه اين قوزك پا، ياري ر�تن نداره"
گ�تم:
مترس و دل بسپار...
خواندي:
"ديگه دل با كسي نيست..."
گ�تم:
شايد اين آخرين دل سپردن باشد...
و پايدارترين آن...
خواندي:
"مثل لاك پشت تو خودم قايم شدم
ديگه هيچكس دلمو نمي بره..."
گ�تم:
�ردا نيامده است...
�ردا روشن است و پر اميد...
خواندي:
"مگه �ردا چي ميشه؟تو ميدوني؟"
باز گ�تم:
�ردا نيامده است...
�ردا روشن است و پر اميد...
...
باز گ�تم و
باز خواندي...
باز گ�تم و
باز خواندي...
باز گ�تم و
باز خواندي...
...
اميدي به بازگشت نبود
...
ساز بدست گر�تم
و خواندم برايت:
"دل خسته از اين عالم و
جان خسته دلواپسي
يارا تو به دادم برس
از بي كسي و بي كسي..."
...
آسمان چشمانت ابري شد ...
خواندي:
"من نيازم تو رو هر روز ديدنه..."
رنگين كمان
my Weblog is my mentality!
Saturday, January 04, 2003
Wednesday, January 01, 2003
Tuesday, December 31, 2002
وبلاگ اصلي من اينجاست
نامه هاي بي جوابم به Ø§ØØ³Ø§Ù†:
آقاي ØØ³ÙŠÙ† زاده.. نمي دونم چرا جواب من رو نمي ديد.. آقا Ø§ØØ³Ø§Ù†.. جالبه كه در وبلاگتون لينك وبلاگ بلاگ اسژات من رو گذاشتيد.. هر كي اون رو ببينه مي Ù�همه كه اشتباه كرديد.. من اونجا اينطور نوشتم: باند کاپوچينو کنار هم نشسته بودن..Ùˆ همديگه رو خيلي تØÙˆÙŠÙ„ مي گرÙ�تن!..من Ú©Ù‡ به دوستي اونا ØØ³ÙˆØ¯ÙŠÙ… ميشه Ùˆ اميدوارم Ú©Ù‡ هميشه اين دوستي ها پا برجا بمونه Ùˆ رونق بيشتري بگيره! .. خيلي خوبه Ú©Ù‡ يه عده هميشه هواي هم رو داشته باشن.. اما Ú†Ù‡ بهتر Ú©Ù‡ اين دوستي ها گسترش پيدا کنه.. Ùˆ اجازه بدن Ú©Ù‡ بقيه هم اين لذت رو تجربه کنن...
بايد براي مطلبي كه نوشتيد اين لينك رو ميذاشتيد..: http://ranginkamaan.persianblog.com/
سر بلند باشيد.
سلام Ø§ØØ³Ø§Ù† عزيز.. کاش مطالب ديگر من رو مي خوندي .. مطالبي Ú©Ù‡ در کامنت هايي Ú©Ù‡ در وبلاگ پرستو نوشتم.. Ùˆ بعد در مورد من اونجوري قضاوت مي کردي.. کاش دوستان بهت مي Ú¯Ù�تن Ú©Ù‡ چقدر از کاراي شماها خوشم مياد Ùˆ چقدر همه جا از گروه شما ØÙ…ايت مي کنم.. Ùˆ کاش .... ديشب هم به خانوم الهام راشدي Ú¯Ù�تم Ú©Ù‡ با شما ØµØØ¨Øª کنه Ùˆ با من ØØªÙ…اً تماس بگيريد .. براي ÙŠÚ© کار طراØÙŠ Ø³Ø§ÙŠØª.. .
اگه سوءت�اهمي پيش اومده من از شما و تمام دوستان معذرت مي خوام.. خواهش مي کنم معذرت من رو در وبلاگتون بنويسيد..
در هر ØØ§Ù„ براي شما Ùˆ دوستان خوبتون هميشه آرزوي موÙ�قيت مي کنم Ùˆ اميدوارم باز هم در کارهاتون موÙ�Ù‚ باشيد.. مخصوصاً اين سايت شما معرکه است..
من Ù�کر مي کنم اينقدر شجاعت داشته باشم Ú©Ù‡ بگم Ú©Ù‡ بهتون ØØ³ÙˆØ¯ÙŠÙ… ميشه!.. در وبلاگ پرستو هم اين رو نوشتم.. هميشه دلم مي خواست کاري ماندگار Ùˆ اثرگذار انجام بدم.. Ùˆ هميشه از زيبايي ها، از دوستي هاي زيبا Ùˆ از کارهاي خوب ØÙ…ايت کردم.. اما برخي از دوستان هيچوقت ÙŠÚ© جواب ØØªÙŠ Ù…Ø®ØªØµØ± هم به ايميل هاي من ندادند..
مي خواستم اينا رو در قسمت نظرخواهي وبلاگت بنويسم.. امكا نشد.. در هر ØØ§Ù„ من الان خيلي Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÙ…!.. عقده شهرت هم ندارم!!.. اما مثل همه آدم ها از Ù…Ø·Ø±Ø Ø´Ø¯Ù† خوشم مياد!..
آقاي Ø§ØØ³Ø§Ù† ØØ³ÙŠÙ† زاده.. دوست دارم ببينيمت Ùˆ ØØ¶ÙˆØ±ÙŠ Ø¨Ø§Ù‡Ø§Øª ØµØØ¨Øª كنم.
باز هم ميگم.. کاش مطالب ديگر من رو هم مي خوندين!
Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø Ù…Ø§Ù�يايي رو هم چلچراغ به کار برد .. Ùˆ من دقيقاً اون Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø Ø±Ùˆ از اونجا گرÙ�تم.. Ùˆ ازش اصلاً قصد بدي نداشتم.. Ùˆ بيشتر مثل يه شوخي بود ... Ùˆ واقعاً متأسÙ�Ù… Ú©Ù‡ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª شديد Ùˆ در وبلاگتون در مورد من اونجوري نوشتيد.. Ùˆ من رو به داشتن ادا Ùˆ اخلاق هاي عقده اي Ù…ØÚ©ÙˆÙ… کرديد!
لط�اَ يه بار ديگه كامنت هاي من براي پرستو رو بخونيد.. و يه مطلبي كه در وبلاگ دومم كه در بلاگ اسژات هست و در مورد مراسم جشن وبلاگ ها نوشته بودم را هم بخونيد! .. اونوقت مي بينيد كه در قضاوتتون در مورد من اشتباه كرديد ..
Monday, December 30, 2002
در کشورهاي سردسير بايد نوشيد
در کشورهاي گرمسيري، مقدار آب خون در اثر عرق ريزي زياد تبخير مي شود؛ بنابراين بايد مايعي مشابه آب جاي اين آب تبخير شده را بگيرد. آب بهترين چاره در اين مورد است، شراب هاي قوي موجب انعقاد گلبول هاي خون مي شود که پس از عمل تبخير باقي مي ماند.
در کشورهاي سردسير، مقدار آب خون به علت پايين بودن ميزان عرق ريزي کمتر تبخير مي شود؛ ميزان آب خون از اين ØÙŠØ« بالا است؛ بنابراين در مناطق سردسير مي توان شرابهاي قوي نوشيد بي آن Ú©Ù‡ خطر انعقاد گلبولهاي خون در ميان باشد. در اين مناطق آدم ها بسيار با نشاط Ùˆ سرخوش اند؛ بنابراين شراب هاي قوي Ú©Ù‡ گردش خون را تشديد مي کند در اين گونه سرزمين ها اگر مصرÙ� شوند، براي سلامت جسم زيان رسان نيستند.
بنابراين قانون اسلام، که نوشيدن شراب را ممنوع اعلام کرده است، قانوني است براي عربستان؛ قبل از اسلام نيز عموم عرب ها آب مي نوشيدند. قانوني که مردم کارتاژ را از نوشيدن شراب منع مي کرد، باز هم قانون اقليمي بود؛ در واقع دو کشور عربستان و کارتاژ آب و هواي تقريباً مشابهي دارند.
چنين قانوني متناسب کشورهاي سردسير نيست، Ú©Ù‡ آب Ùˆ هواي آن مقداري باه گساري ملت را، Ú©Ù‡ با باده گساري Ù�ردي تÙ�اوت دارد، الزامي جلوه داده است. باده گساري، بر ØØ³Ø¨ سردي Ùˆ رطوبت هوا، در سراسر کره زمين گريزناپذير است Ùˆ رواج دارد. اگر از خط استوا به طرÙ� قطب جنوب برويم، مي بينيم Ú©Ù‡ هر Ú†Ù‡ جلوتر مي رويم بر ميزان باده گساري اÙ�زوده مي شود. از همين خط استوا در جهت مخالÙ� ØØ±Ú©Øª کنيم، مي بينيم Ú©Ù‡ باده گساري به طرÙ� قطب جنوب Ú©Ù… Ú©Ù… اÙ�زايش مي يابد، مثل وقتي Ú©Ù‡ به طرÙ� قطب جنوب پيش مي رÙ�تيم.
طبيعي است در جايي Ú©Ù‡ شراب خلاÙ� طبيعت Ùˆ در نتيجه خلاÙ� سلامت است، زياده روي در نوشيدن آن با شدت بيش تر از جايي مجازات مي شود Ú©Ù‡ نوشيدن شراب در انجا آقار نا مطلوبي براي سلامت انسان ايجاد نمي کند، Ùˆ زيان کمتري به جامعه مي زند، انسان ها را آتشين مزاج نمي کند Ùˆ Ù�قط کمي اØÙ…Ù‚ مي کند.بدين ترتيب، قوانيني Ú©Ù‡ رند شراب خوار را کجازات مي کند Ùˆ اين مجازات به خاطر خطايي است Ú©Ù‡ شخص مذکور مرتکب شده است، Ù�قط نسبت به بادگساري آن شخص قابل اعمال است. (...) ÙŠÚ© آلماني بر ØØ³Ø¨ عادت باده مي نوشد، اما ÙŠÚ© اسپانيايي براي کسب لذت اين کار را انجام مي دهد.
در کشورهاي گرمسيري سستي سلول ها موجب عرق ريزي مي شود؛ اما در مناطق سردسير سلول ها س�ت ترند و در نتيجه تبخير کمتري مي گيرد. سلول هايي که اعمال بسيار ضعي�ي انجام مي دهند و خاصيت ارتجاعي کمتري دارند از پا در نمي آيند، و شيره غذايي کمي براي ترميم انها ک�ايت مي کند: بنابراين چنين انسان هايي در چنين سرزمين هايي بسيار کم مي خورند.
اين نياز هاي گوناگون در آب و هواهاي گوناگون است که موجب ايجاد شيوه هاي گوناگون زيستن شده است؛ و اين شيوه هاي گوناگون زيستن موجب ايجاد قوانين گوناگون شده است. وقتي ا�راد کشوري بسيار اهل برقراري رابطه باشند، به قوانيني نيازمندند. براي ملتي هم که ا�راد آن اهل برقراري رابطه نيستند، باز هم قوانين، منتها قوانين ديگري نياز است.
مونتسکيو ۱۷۴۸، Ø±ÙˆØ Ø§Ù„Ù‚ÙˆØ§Ù†ÙŠÙ†
Sunday, December 29, 2002
ديروز مراسم اختتاميه مسابقه انتخاب بهترين وبلاگ ها بود.. اما من طبق معمول هر ماه قرار بود در برنامه نمايش Ù�يلم Ù�رهنگسراي Ø´Ù�Ù‚ هم شرکت کنم!.. اول رÙ�تم پارک Ø´Ù�Ù‚ Ùˆ بعد وقتي Ú©Ù‡ هم تعداد شرکت کننده ها Ú©Ù… بود Ùˆ هم مسؤول سالن هم نيومده بود، برنامه رو لغو کرديم Ùˆ رÙ�تيم مرکز تØÙ‚سقات مخابرات!.. بيرون سالن وقتي به آقاي اروج زاده Ú¯Ù�تم من رنگين کمان هستم!.. ايشون با ترس Ùˆ شوخي Ú¯Ù�ت من شما رو نمي شناسم! .. يه آقايي Ú©Ù‡ در کنارش بود Ùˆ بعد Ù�هميدم آقاي اشرÙ� زاده هست، نام Ùˆ نام خوانوادگي من رو به زبان آورد! ..
بعد از کمي چاق سلامتي ر�تم تو سالن.. ديدم ۳ ن�ر از دوستاني که تو �رهنگسرا ودن و اصلاً ربطي هم به وبلاگ نويسي ندارن.. اومدن اونجا! .. و جالب اينکه در قرعه کشي اي که انجام شد، اعظم و مژگان که خواهر هم هستند، يکيشون کامپيوتر برد و يکي ساعت مچي!!
از اينکه نويسنده وبلاگ هاي معروÙ� رو مي ديدم خيلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم Ùˆ از اينکه من رو نمي شناختن، Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª! .. جدي اين ØØ³ جاه طلبي Ùˆ شهرت طلبي بد درديه!
آقاي گرگين مجري برنامه در واقع شومن بود، ØØ±Ù�هاي جالبش باعث خنده همه شده بود، اما در عين ØØ§Ù„ باعث پر رنگ شدن ØØ§Ø´ÙŠÙ‡ ها شده Ùˆ اصل قضيه Ú©Ù‡ وبلاگهاي برتر بودن Ù�راموش شده بود! .. از ديدن خورشيد خانوم خيلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم.. Ùˆ همينطور خانوم Ù†Ù�يسه مطلق Ú©Ù‡ خيلي خانوم زيبا Ùˆ با نمکي هستن. ... Ø§ØØ³Ø§Ù† رو هم ديدم.. نمي دونم چرا همه کشته مرده اين آقا Ø§ØØ³Ø§Ù†Ù†Ø¯!.. سعيد نيک خواه، داريوش آگاه، رنگين کمان، سينا مطلبي، بازيگر آماتور، عمو ØÙ…يد، جاودانگي، خاتون Ùˆ Ù…Ø³ÙŠØØ§ÙŠ Ú¯Ù„ØŒ دکتر شکرخواه، ناصر عزتي (Ù�ارسي ديک)ØŒ امير قويدل، پرستو دوکوهکي، آرش عاشوري نيا، زهرا ØØ³ÙŠÙ† بابايي Ùˆ خيلي هاي ديگه اونجا بودن! Ùˆ من از ديدن همه Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ بودم.. هوشنگ گلمکاني هم بود Ùˆ دعوت شد Ú©Ù‡ چند کلمه ØØ±Ù� بزنه، اما خودش نمي دونست Ú©Ù‡ Ú†ÙŠ بايد بگه!.. ÙŠÚ©ÙŠ از دوستان به موقع Ú¯Ù�ت: من Ú†ÙŠ کاره بيدم!!.. Ùˆ همه زدن زير خنده! ..گلمکاني چت کردن رو به مزاØÙ…ت تلÙ�ني نتشبيه کرد Ùˆ من اصلاً از اين مقايسه اش خوشم نيومد!.. بعضي سخنراني ها هم طولاني شد Ùˆ بچه ها اصلاً راضي نبودن! .. اگه اجراي برنامه رو بر عهده خود وبلاگ نويسا مي ذاشتن خيلي بهتر ميشد!
خورشيد خانوم خيلي خوب ØµØØ¨Øª کرد Ùˆ من واقعاً خوشم اومد .. زهرا خيلي آروم Ùˆ تودار بود! .. مثل وبلاگش نبود!.. البته ميشد Ù�هميد Ú©Ù‡ خيلي Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§ØªÙŠÙ‡!.. وبلاگ جاودانگي از خانوماي دانشگاه خودمون بود!.. پلي تکنيکي Ù�راوان به چشم مي خورد!.. ساعت هاي ما رو هم بهمون ندادن!.. آقاي اشرÙ� زاده (زبان Ù�ارسي در دنياي ارتباطات)خيلي آقاست.. وبلاگش هم عاليه!.. من از اينکه سعادت ديدارش رو پيدا کردم خيلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم.. باند کاپوچينو کنار هم نشسته بودن..Ùˆ همديگه رو خيلي تØÙˆÙŠÙ„ مي گرÙ�تن!..من Ú©Ù‡ به دوستي اونا ØØ³ÙˆØ¯ÙŠÙ… ميشه Ùˆ اميدوارم Ú©Ù‡ هميشه اين دوستي ها پا برجا بمونه Ùˆ رونق بيشتري بگيره! .. خيلي خوبه Ú©Ù‡ يه عده هميشه هواي هم رو داشته باشن.. اما Ú†Ù‡ بهتر Ú©Ù‡ اين دوستي ها گسترش پيدا کنه.. Ùˆ اجازه بدن Ú©Ù‡ بقيه هم اين لذت رو تجربه کنن... راستي نيما اÙ�شار نادري سايت پندار هم بود.. Ú†Ù‡ کوچولويه!.. همش با آرش آينه بود.. تو اين مطلبم اصلاً ØØ§Ù„ لينک دادن ندارم!.. شايد بعداً عشقم کشيد لينکا رو هم گذاشتم!.. خلاصه اينکه مراسم خوب برگزار نشد.. Ùˆ جا داشت بهتر از اينا بشه!
راستي يادم رÙ�ت بگم خاتون Ùˆ Ù…Ø³ÙŠØØ§ دارن بازگر ميشن!.. من هم مي گشتم هر Ú†ÙŠ پسر خوش تيپ ميديدم بهشون معرÙ�ÙŠ مي کردم:).. اين دو تا خيلي ماهن!
ÙŠÚ©ÙŠ از دوستان خوب اينترنتي هم Ù…ØÙ„ÙŠ ما از آب در اومد Ùˆ بعد از مراسم تا خونه به هم اومديم Ùˆ کلي با هم ØØ±Ù� زديم!.. کاش همسر Ùˆ Ù�رزند سينا مطلبي هم مي اومدن، خيلي دوست داشتم ببينمشون..
ديشب وقتي اومدم خونه بازم ØØ§Ù„Ù… بد شد.. باز Ù�کراي عجيب غريب.. Ù�کر آينده نا معلوم.. Ù�کر اينکه خيلي عقبم از زندگيم.. Ù�کر اينکه کسي دوستم نداره!.. يا ØØ¯ اقل اونايي Ú©Ù‡ با سليقه من جور در ميان دوستم ندارن!... دوستي Ú©Ù‡ تا الان نديدمش دعوتم کرد واسه عروسيش برم مشهد!... اما من پولش رو ندارم برم (بليط هواپيما گرونه!) .. نمي دونم آخر عاقبت من Ú†ÙŠ ميشه... Ú†Ù‡ زندگي اي خواهم داشت.. به نيمه عمرم رسيدم.. Ùˆ از اين پس Ø§ØØªÙ…الاً سراشيبي شروع ميشه Ùˆ توان Ùˆ قواي من هم کاهش پيدا مي کنه.. Ù…Ú¯Ù‡ چند سال قراره زنده بمونيم؟!.. بگذريم!
شنبه ۷ دي
Saturday, December 28, 2002
آقاااااا .. پريشب عجب شبي بود!ر�تيم عروسي گيلي!.. قرار بود ما بعد از مراسم عقد اونجا باشيم.. به صر� شيريني و شام!.. اما وقتي ما ر�تيم هنوز عاقد نيومده بود!.. ۳ ساعت تأخير داشت! .. اولين چيزي که توجه من رو به خودش جلب کرد سر کجل آقا داماد بود! .. کلي ذوق زده شدم!.. آخه از من کچل تر بود!.. کلي به خودم اميدوار شدم.. به کچل ها زن مي دان آقاااااا ... خووووووووبم زن ميدن!
به Ù…ØØ¶ ورود مانيا رو ديدم Ùˆ اونم من رو به دوستان گيليارد Ú©Ù‡ همراه شوهراشون بودن معرÙ�ÙŠ کرد.. مريم خانوم رو قبلاً ديده بودم.. اما زياد تØÙˆÙŠÙ„ نگرÙ�ت!!.. بعد يواشکي وقتي Ú©Ù‡ شوهرش نبود از من معذرت خواست!.. Ùˆ ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø¯Ø§Ø¯ Ú©Ù‡ اونبار Ú©Ù‡ در تولد مانيا در يه کاÙ�ÙŠ شاپ ديده بودمش زماني بود Ú©Ù‡ با نامزدش (شوهر Ù�عليش) کمي مشکل داشت Ùˆ با يه آقاهه اومده بود اونجا! .. Ùˆ نمي خواست Ú©Ù‡ شوهرش اين قضيه رو بدونه Ùˆ به خاطر همين تØÙˆÙŠÙ„مون نگرÙ�ت!
از همون اولش Ú©Ù‡ رÙ�تيم دوستاي گيليارد تØÙˆÙŠÙ„Ù… گرÙ�تند!. بعد Ù�هميدم Ú©Ù‡ بي منظور نبوده.. خيال کرده بودن Ú©Ù‡ من رييس گيلياردم (بندگان خدا تقصير ندارن، تيپ ما به رييسا مي خوره!!) Ùˆ ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ گيليارد داره ميره خارج (بعد از عروسي ميرن آلمان) اونا مي تونن به جاش استخدام بشن! (اينو هم بگم Ú©Ù‡ گيليارد يه کار توپ با ØÙ‚وق بالا داشت!) .. اما بعد Ú©Ù‡ Ù�هميدن من رييس نيستم.. آه از نهادشون برخاست!
وقتي Ú©Ù‡ ديدن عاقد خيلي دير کرد.. مانيا با اميد (همسر دوستش شيدا) رÙ�تن دنبال عاقد.. اما اينا هم دير کردند.. شيدا بيچاره Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بود.. مي Ú¯Ù�ت نکنه عاقد اميد Ùˆ مانيا رو عقد کرده باشه؟!!! .. اما با پيدا شدن سر Ùˆ کله مانيا Ùˆ اميد Ùˆ عاقد همه نگراني ها برطرÙ� شد!
البته تا اومودن عاقد من Ùˆ سيامک (همسر ÙŠÚ©ÙŠ ديگه از دوستان مانيا) کلي در مورد اينکه اصلاً عقد لازم هست يا نيست ØµØØ¨Øª کرديم.. خوشبختانه در اين مورد تÙ�اهم داشتيم Ú©Ù‡ عقد Ùˆ مراسمش يه چيز الکي Ùˆ تزييني هستش! .. Ùˆ مهم رضايت طرÙ�ينه Ùˆ اين خطبه Ùˆ اينجور چيزا ارزش نداره! .. راستي يادم رÙ�ت بگم تا اومدن عاقد اينا! .. کلي قليون کشيديم Ùˆ کلي هم تو Ú©Ù� عکاس Ù…ØØªØ±Ù… رÙ�تيم Ú©Ù‡ از سالي Ùˆ بهار (دو تا از دوستاي مجرد گيليارد) عکس مي گرÙ�ت!... Ú†Ù‡ Ù�يگورايي ميومد اين بهار! .. آقا دردسرتون ندم عاقد اومد Ùˆ عقد کرد Ùˆ رÙ�ت (Ù�کر کنم ØØ¯ اقل ÛµÛ° هزار تومان هم گرÙ�ت!) .. خوشبختانه عاقد آخوند نبود! Ùˆ در ضمن با خانوماي سربرهنه Ùˆ يقه باز هم مشکلي نداشت! (ØØªÙ…اً تا الان Ù�هميدين Ú©Ù‡ مراسم مختلط بود... اصولاً من مراسم غير Ù…ØØªÙ„Ø· نميرم!) .. گيلي کلي با عاقد شوخي مي کرد.. راستي پذيرايي مراسم رو هم يه دختر خانوم خوش تيپ انجام مي داد Ùˆ همش سر ميز ما شيريني مي آورد! .. يه آقايي هم اونجا بود .. Ú©Ù‡ شبيه طغرل بود!.. مو نميزد (دوستاي تهراني Ú©Ù‡ برنامه طنز مهران مديري رو مي بينند .. طغرل رو مي شناسند!)..
خانوما هم Ú†Ù‡ لباس هايي پوشيده بودن.. جالبه Ú©Ù‡ سردشون نمي شد!.. اما يه چيز جالب اينکه همين خانومايي Ú©Ù‡ ØØªÙŠ Ù‚Ø§Ú† سينه هاشون معلوم بود.. اگه بيرون از اونجا با شما برخورد کنند.. چندين بار روسريشون رو ميارن جلو Ùˆ به Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø ØØ¬Ø§Ø¨Ø´ÙˆÙ† رو Ù…ØÚ©Ù… تر مي کنند!.. اما اينجا عين خيالشون نبود.. تو عروسيا همه با کلاس ميشن!.. دمشون گرم!.. البته کسي هم نگاه Ùˆ توجه نمي کنه.. آقا يون اينجور جاها نشون ميدن Ú©Ù‡ ظرÙ�يتشون بالاست! .. اونا هم دمشون گرم!.. راستي يادم رÙ�ت بگم دامن کوتاه هم چيز خوبيه!
يه آقاي آلماني هم بود Ú©Ù‡ خيلي با استعداد بود!.. اولاً Ú†Ù‡ مي کرد با اين قليون!! .. دوماً! Ú†Ù‡ قشنگ ايروني ميرقصيد! .. دقيقاً ØØ±Ú©Ø§Øª ديگران رو تقليد مي کرد!.. ØØªÙŠ Ø¨Ø§Ø¨Ø§Ú©Ø±Ù… هم رقصيد.. در همينجا از معلم بزرگوار مانيا تشکر مي کنيم! (از طرÙ� شاگرد آلماني)
ØØ±Ù� رقص شد!.. نمي دونيد Ú†ÙŠ مي کرد اين آقا جواد! .. آقا اصلاً ما تو جاهايي Ú©Ù‡ ما رو نمي شناسن خيلي Ø±Ø§ØØªÙŠÙ…! .. همچين Ú©Ù‡ عاقد رÙ�ت دمبل ديمبو شروع شد! .. گيلي از راه دور اشاره کرد Ú©Ù‡ بيا وسط!.. من هي دور Ùˆ ورم رو نگاه کردم .. همه Ú¯Ù�تن منظورش منم.. بي معطلي دليرانه پا به عرصه جهاد مقدس گذاشتيم!.. آقا ØØ§Ù„ا نرقص Ú©ÙŠ برقص! .. مانيا هم چشم دوستش Ù�رهنگ رو دور ديده بود.. با ما مي رقصيد! .. راستي مانيا مي Ú¯Ù�ت Ú©Ù‡ انار در شعر سهراب Ù…Ù�هوم عشق داره Ùˆ وقتي Ú©Ù‡ من در تور ابيانه Ùˆ نطنز يه انار چيدم دادم به مانيا بعضيا غيرتي شدن! غاÙ�Ù„ از اينکه من اصلاً در اين زمينه ها بيغ بيغم!.. مانيا اون روز از دست ÙŠÚ©ÙŠ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بود.. منم يه سيب سرخ Ùˆ يه انار بهش دادم!.. تازه Ù�هميدم Ú©Ù‡ اين کارام Ú†Ù‡ شايعاتي درست کرد! .. آخه من سهراب شناسيم کجا بود؟!.. جووناي اين دوره زمونه از بس نامه عاشقانه مي نويسند، کلي شعر شناس شدن! Ùˆ نماد هاي مختلÙ� ابراز عشق رو از برن.. ما Ú©Ù‡ دورانمون اينجوري نبود.. خودمون هم سر در نمي اورديم Ùˆ تازه سهراب خون هم نبوديم!
خوب زياد ØØ§Ø´ÙŠÙ‡ رÙ�تم.. اين مانيا وسط رقص يهو ما رو ول مي کرد مي رÙ�ت با ÙŠÚ©ÙŠ ديگه مي رقصيد!.. اونوقت من Ø§ØØ³Ø§Ø³ مي کردم من اين وسط Ú†ÙŠ کاره بيدم؟!!
راستي کلي برره اي هم رقصيديم!
آقا وسط برنامه ديديم برخي از آقايون پيداشون نيست!.. بعد �هميديم يه پيکي اونجا بوده.. نمي دونم از طر� کي اومده بود.. هر کي مي ر�ت چند تا ميزدش!... جريان کتک زدن پيک رو ديگه سانسور مي کنم!!...
ما Ú©Ù‡ با ديدن سر Ú©Ú†Ù„ آقا داماد کلي ذوق کرده بوديم.. با ديدن بساط شام ØØ§Ù„مان گرÙ�ته شد!.. عجب شامي بود. خوراک بره (Ø·Ù�لي گيلي .. بره ها رو خيلي دوست داره) .. باقالي پلو، زرشک پلو، Ù�سنجون، جوجه کباب، Û³Ù€Û´ نوع سالاد، ژله، بستني، کرم کارامل Ùˆ .... آقا هزينه شام خيلي زياده.. درسته Ú©Ù‡ داماد از من Ú©Ú†Ù„ تره!.. اما مثل من بي پول نيست! .. البته پسر خوبي هم بود! .. خدا رØÙ…تش کنه!
ملتي که پيک رو زده بودن ظاهراً شارژ بودن و همينجور يک ن�س مي رقصيدن! .. جالب اينکه دو تا آقا بودن که با هم مي رقصيدن و واسه هم مي خوندن چه خوشکل شدي امشب! ... خلاصه اينکه ما همه جور رقصيديم!.. يواش، تند، بندري! .. کلي استعدادهاي هنري نا مکشو�مون رو سر پيري کش� کرديم!.. تازه با توجه به اينکه بقيه از مراسم هاي پارتي و غيره و ذلک کلي تجربه داشتن.. ما با تجربه کممون پوز زني کرديم!.. خوب نخورديم نون گندم ديديم دست مردم!.. اما متأس�انه تانگو ديگه نرقصيدم!..
بعد از اينکه همه با هم خوندن خداي آسمونها.. خداي کهکشون ها برس به داد دل عاشق ما جوونها.. با خوندن دسته جمعي سرود اي ايران !! مراسم تموم شد! (تا اي ايران سروع شد.. مانيا صدام کرد.. مطمئنم به ياد اي ايراني که در آتشکده زرتشتيان در ابيانه خونده بوديم ا�تاد!)
راستي چهره آدمها در نوري Ú©Ù‡ مدام خاموش روشن ميشه.. خيلي ÙˆØØ´ØªÙ†Ø§Ú© بود!
مراسم تموم شد و من با تجربه جديد که پيدا کردم! .. راهي خونه شدم.. ساعت ۲ بعد از نيمه شب تو خيابون مي گشتم دنبال تاکسي.. در يک اقدام شجاعانه سوار يه ماشين سواري شدم.. و دربست تا خونه اومدم!
وقتي عکس عروس داماد رو که آخر مراسم بهمون دادن رو به مادرم نشون دادم.. اون گ�ت، اين آقا دوستت خيلي وقته آلمانه؟!.. گ�تم مادر جان من با خانومش دوست هستم!.. �کر کنم داشت از سر مادرم دود بلند ميشد.. مادرم گ�ت تو هم وقتي مي خواي عروسي کني مثل اين آقا کچلي!.. مادرم ط�لي کلي واسه ما غصه مي خوره!.. آخه بدون پول که نميشه عروسي کرد... تازه کسي که زن يه آدم سياسي نميشه؟!!.. من هم که آدم تو دل بورويي نيستم که ملت عاشق جمالم بشن!.. تازه معيارهاي خودم هم خيلي مهمن!.. من اصولاً زن سنتي نمي خوام!.. و..... بگذريم!
مادرم در ضمن به من گ�ت کراواتت رو جوري در بيار که گره اش باز نشه!.. چون بعد نمي توني ببنديش!.. راست مي گه من آخرش اين گره زدن کراوات رو ياد نگر�تم و خواهرم يه بار يه سال پيش کراواتم رو گره زد و من تا الان جرأت نکردم بازش کنم!
اما خودمونيم!.. خيلي خوش تيپ شده بودم... چشم شيطان کور!
هزينه ازدواج رو يه بار چند سال پيش ليست کردم!.. طلا Ùˆ جواهر، Ù�يلم برداري، هزينه سÙ�ره عقد، لباس عروس داماد، پذيرايي Ùˆ شام، Ù…ØÙ„ برگزاري مراسم، گروه موزيک، هزينه هاي عقد ØŒ آرايشگاه Ùˆ ... با اين هزينه ها من نمي تونم هيچوقت ازدواج کنم!.. نگيد Ú©Ù‡ اين هزينه ها بيخوده!... اين روزا واسه اکثر دخترا اين چيزا مهمه Ùˆ تازه خونواده ها هم اگه اين مراسم به طور کامل برگزار نشه.. Ø§ØØ³Ø§Ø³ بدي بهشون دست ميده Ùˆ تازه براي خيلي از دخترا عقده هم ميشه!.. Ùˆ بعدها در زندگيشون ÙŠÚ©ÙŠ از مواردي ميشه Ú©Ù‡ ايجاد اختلاÙ� مي کنه!...
يه مشکل بزرگ من شايد اين باشه که من از نظر مالي از طبقه زير متوسطم .. اما از نظر �کري و �رهنگي با طبقات بالا! جور در ميام! .. اين عدم توازن اذيتم مي کنه! گاهي اوقات مي گم کبوتر با کبوتر باز با باز!.. يهو ارتباطم رو با اين دوستان سانتي مانتالم قطع کنم و ... اما نمي تونم!..
راستي عکس گوس�ند عروس پيدا نکردم واسه اين مطلبم!
شنبه ۷ دي
