Friday, March 14, 2003


وبلاگ اصلي� من اينجاست.. اما اين مطلب رو گ�تم اينجا پست کنم و بعد اونجا بهش لينک بدم!
مطلب من در مورد انتخابات� شورا ها رو هم با تيتر� امنيت ملي در نظام نا مشروع ممکن نيست! در وبلاگ� اصلي� رنگين کمان بخونيد!

بيانيه تحليلي انجمن اسلامي دانشجويان اميركبير در رابطه با وضعيت اصلاحات

نهم اس�ند ، �رياد پايان اصلاحات حكومتي




انتخابات 9 اس�ند و نتايج تامل برانگيز آن ، واقعه اي بود كه مي تواند به روشن شدن وضعيت اصلاحات در ايران كمك كند . تحليل آنچه منجر به عدم مشاركت مردم در انتخابات شد مي تواند �ضا را براي يا�تن مسير صحيح براي به جلو بردن اصلاحات و برقراري دموكراسي در ايران روشن سازد .تحليل نادرست پيامي كه ملت در انتخابات 9 اس�نده ماه به دولتمردان دادند توسط آنهايي كه سر در بر� �رو كرده و خود را به ناشنوايي زده اند و ر�تارهاي مردم را هنوز در چارچوب نظام ارزيابي مي كنند آينده شومي را براي مملكت تدارك خواهد ديد و ديري نخواهد پاييد كه كشتي اي را كه سوراخ كرده اند به گل نشيند .
اما با اين وجود، گويا آنها كه سكان كشور را به دست دارند خود را از غرق شدن در اين تو�ان سهمگين در امان مي‌بينند كه اينگونه بر مرام و روشهاي خود پاي مي �شرند و بيمي از بازتاب سهمگين اعمال ناصواب خود ندارند .
مردم ايران در چند انتخابات متوالي پيام هشدار آميز خود را به گوش ناشنواي بخش بزرگي از حاكميت رسانده بودند اما در دو انتخابات 18 خرداد ماه و 9 اس�ند ماه روي سخن مردم با اصلاح طلبان حكومتي و آن بخش از اپوزيسيون بود كه با حضور خود و با سرمايه كردن از عنواني به نام اصلاحات ، سرماية مشروعيت نامشروعاني را �راهم كرده بودند كه مردم ديري است از آنها دل بريده اند . به اين ترتيب انتخابات 9 اس�ند داراي نكاتي ظري� و در عين حال رسايي بود كه اگر درست رمزگشايي نشود ، �اجعه اي عظيم را براي مردم ، كشور و سكان داران آن ببار خواهد آورد .



***

نهم اس�ند ماه ، �رياد رساي ملت ؛
انتخابات بهترين جايي است كه ملت خواست ها و پيام هاي خويش را به گوش آنهايي كه در مسند قدرت نشسته اند مي‌رسانند. مردم ايران نيز در انتخابات 76 به بعد با آهنگ هاي مختل� پيام ها و خواسته هاي خود را به حاكميت ابلاغ كرده اند پيام هايي كه با داشتن هوشي حداقلي نيز مي شد آن را به درستي دريا�ت .
مردم در دوم خرداد 76 يكصدا به سالها مديريت خ�قان آميز اقتدارگرايان اعتراض كردند و تغيير و اصلاح روش ها ومنش ها را به شيوه هايي مسالمت آميز خواستار شدند و با راي به محمد خاتمي آن بخش از حاكميت را كه مدعي اصلاح روشها و منش ها بر پايه انسان مداراي و مردم سالاري بود بر مسند قدرت نشاندند تا شايد به بخشي از خواستهاي خويش دست يابند. مردم حتي در انتخابات دور اول شورا و انتخابات مجلس ششم نيز حمايت خويش را از اين بخش حاكميت اعلام كردند و خواستار است�اده اصلاح طلبان حكومتي از پشتوانه‌هاي اجتماعيشان براي پيشبرد برنامه ها و شعارهايشان شدند. اما در انتخابات نهم اس�ند ماه ديگر اينگونه نبود و مردم اينبار نشان دادند كه اكنون مشكلات را نه در اشخاص و نه در شيوه ها و روش ها كه در چارچوب هايي كه مسير اصلاحات مورد نظر مردم را مسدود نموده است مي بينند. مردم در انتخابات 9 اس�ند ماه با سكوت خويش به رويكردهاي اصلاحي كه تكيه اش بر ظر�يت هاي پارلماني اندك نظام بود و به اراده اصلاحي كه هر روز كمرنگ تر مي شد ريشخندي تلخ زدند . اما گويا نشستگان بر مسند قدرت از درك سكوت معنا دار ملت عاجزند. آخر آنهايي كه ملت را تنها در پاي صندوق هاي راي مي شناختند و از آرمانهاي باخته ملت بي خبر بودند چگونه مي توانند �رياد رساي ملت را در سكوتشان بشنوند ؟
آنچه اقتدار گرايان را به ورطه اي انداخت كه اكنون 4% راي شهروندان تهراني را به منزله پيروزيشان در انتخابات و اقبال مردم به خويش تحليل مي كنند نشيندن پيام ملت و يا به نا شنوايي زدن خويش بود و اكنون اين بيماري چندي است كه اصلاح طلبان حكومتي را نيز مبتلا كرده است و آنها نيز توان تحليل صحيح از خواست و راي مردم را ندارند .
آنهايي كه راي هاي به صندوق نريخته مردم در انتخابات 18 خرداد ماه را تحليل هاي نا صواب مي كردند امروز ديگر چه تحليل نويني براي رأي هاي به صندوق نريخته مردم دارند تا بتوانند آن را به عنوان پشتوانه خويش معر�ي كنند ؟
عدم حضور اكثريت مردم در انتخابات تهران و شهرهاي بزرگ ، آنهم انتخاباتي كه بدون شك آزادترين انتخابات در تاريخ نظام جمهوري اسلامي بوده است نشان از عدم اطمينان مردم به حاكميت و عدم مشروعيت در عاليترين سطح آن مي باشد .
انتخابات نهم اس�ند ماه نشان داد كه امروز ديگر نه حذ� نظارت استصوابي و نه حتي حضور نيروهاي اپوزيسيون در رقابت هاي سياسي نيز نمي تواند مطالبات مردم ايران را تضمين كند . حضور آزادانه نيروهاي اپوزيسيون در صحنه و عدم استقبال مردم از آنها به وضوح مي رساند كه اكنون ديگر حتي اپوزيسيون نيز در چارچوب اين نظام پذير�ته نيست . و خواسته هاي مردم بسيار �راتر از اين مسائل ر�ته است .
مردم به خوبي دريا�ته اند كه ظر�يت هاي پارلماني و قانوني نظام در مواجهه با نهادهاي انتصابي ، ديگر امكان پيشبرد اصلاحات را ندارد و سخنان رهبر نيز در نيمه هاي روز انتخابات مبني بر رد صلاحيت نمايندگان مردم ، حتي بعد از انتخاب شدنشان توسط مردم ، ميزان پايبندي مجموعه حاكميت را به راي و نظر مردم نشان داد و به منزله نمادي از عدم پايبندي حاكميت به آنچه خواست و نظر اكثريت است درآمد و نشان داد كه حاكميت به هيچ وجه حاضر به پذيرش خواست اكثريت نبوده نيست و نخواهد بود .
جامعه ايران دريا�ته است كه اصلاحات سالهاست به ديواره‌هاي قانون اساسي برخورده است و در چنبره مشكلات ساختاري و غير دموكراتيك آن گر�تار آمده و اصلاح طلبان نيز سالهاست كه تلاش بيهودي مي كنند چرا كه اراده اي در برداشتن ديواره هايي كه سد راه اصلاحات است در انها وجود ندارد . اين اصرار اصلاح طلبان حكومتي بر روش ها و منش هاي به بن بست رسيده يشان ، با وجود هشدار هاي جنبش دانشجويي در 18 خرداد ماه 80 اكنون به جايي رسيده است كه اصلاحات را در محاق كشانده و پتانسيل هاي اجتماعي آن را به هرز برده است و سرانجام اصلاحات حكومتي تنها به لوث كردن م�اهيمي چون آزادي بيان ، آزادي عقيده ، حقوق بشر ، جامعه مدني و دموكراسي و از ميان بردن نهادهاي و جنبش هاي اجتماعي انجاميده است .
امروز ديگر سخنان تند و صريح خاتمي نيز اثر نخواهد كرد ! كه مردم نيك مي دانند كه اين سخنان از كجا مي آيد و به كجا خواهد انجاميد . ديگر حتي مردم به اپوزيسيون هاي نظام كه به دليل دوري از قدرت با آنها همگام ترند نيز اعتمادي ندارند و اين يعني در معرض خطر بودن امنيت ومنا�ع ملي ايران !
اگرچه نهم اس�ند ماه يك حماسه بود ، حماسه اي كه نشان از ميزان آگاهي ملت داشت ، اما �اجعه اي بزرگ را نويد داد، �اجعه‌اي كه نه در عدم حضور مردم و نه در شكست اصلاح طلبان حكومتي بلكه در عدم اعتماد مردم به اپوزيسيون حاشيه نظام ظهور كرد . آري اين ديگر زنگ خطر نيست كه ناقوس خطري است كه به صدا در آمده وصداي دل بريدن مردم از حاكميت را به آن سوي مرزها نيز رسانده است .
اما چه چيز اصلاحات را به اينجا رساند؟ ، بدون شك بررسي آنچه منجر به سلب اعتماد مردم از اصلاح طلبان حكومتي و بخشي از اپوزيسيون شد مي تواند ما را به يا�تن راهكاري براي برون ر�ت از انسداد سياسي موجود رهنمون سازد.

***

اصلاح طلبان ر�رميست هاي محا�ظه كار ؛
يكي از دلايل بزرگ به بن بست رسيدن اصلاحات روش هاي بكار گر�ته شده توسط اصلاح طلبان حكومتي بود . جبهه دوم خرداد كه حول يك تحول اجتماعي بزرگ شكل گر�ته بود ، محوريت خود را در ن�ي محا�ظه كاران و حمايت از خاتمي قرارداد و همين آنان را بر آن داشت تا با است�اده از ظر�يت هاي پارلماني نظام و با جلب حمايت مردم تنها به �تح سنگر به سنگر قدرت بپردازند و شعارهايي چون حقوق بشر ،‌ بسط آزاديهاي مدني و اجتماعي و پيگيري حقوق و منا�ع ملت نيز تنها بصورت آذيني براي جذب مردم در آمدند .
جبهه دوم خرداد هيچ خط قرمزي راي براي عقب نشيني مشخص نكرد و از هر روش و معامله اي براي كسب قدرت بهره جست . اگرچه شعار مردمسالاري مي داد ، اما در برابر حذ� نمايندگان منتخب مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و ابطال آراي مردم در آن انتخابات سكوت كرد . شعار آزادي بيان مي‌داد اما نه براي تصويب قانون مطبوعات قدمي برداشت و نه در برابر توقي� �له اي روزنامه ها و نشريات و بازداشت روزنامه نگاران مقاومتي كرد . اگرچه از حقوق شهروندي سخن مي‌گ�تند اما در برابر بازداشت هاي غير قانوني و محاكمه هاي قرون وسطي اي قوه قضاييه هيچ عكس العملي نشان ندادند . شعار حقوق بشر سر دادند و در برابر شكنجه هاي روحي و جسمي زندانيان تنها سكوت كردند. از بسط نهادهاي مدني دم زدند و �عالانه براي حذ� جنبش دانشجويي گام برداشتند و با دخالت ، ن�وذ و �شار به مضمحل كردن آن پرداختند . و عجيب است كه هيچگاه معلوم نشد كه جبهه دوم خرداد ، اصلاحات را در چه چيز جستجو مي كند ؟
نداشتن خط قرمز حداقلي براي اصلاح طلب بودن منجر به آن شد كه برخي اصلاحات را به ماندن خويش در قدرت ت�سير كنند و هركه به نقد قدرت طلبيشان برخيزد را به تندروي و يا ضد اصلاحات بودن متهم كرده و همگام و همراه با اقتدار گرايان به حذ� او بپردازند.
اصلاح طلبان اگرچه با راي مردم بر سر كار آمدند اما آنچه را كه �راموش كردند نقش مردم در �رآيند اصلاحات بود .
اگرچه استراتژيي چون �شار از پايين و جانه زني از بالا در پي است�اده از پتانسيل هاي اجتماعي بود اما حتي در اين استراتژي نيز اصلاح طلبان بر آن بودند كه بايد �شار هاي مردم كنترل شده و در راستاي خواسته هايي باشد كه خود براي آنها مشخص مي كنند و از اين رو �شار مردم را نه �شاري بر پايه نهادهاي مدني كه حضوري توده وار مي خواستند و به همين دليل هيچ تلاشي در ح�ظ و بسط نهادهايي مدني چون جنبش دانشجويي نكردند بلكه به سنگ اندازي ، مداخله و مضحمل كردن آن پرداختند .
ساير استراتژي هاي اصلاح طلبان حكومتي نيز بيشتر به يك بيانيه شباهت داشت كه هر از چند گاهي برخي كلمات را وارد �ضاي سياسي كشور مي كرد. اين استراتژي هاي نيز مبتني بر نقش و محوريت اصلاح طلبان حكومتي بود ، نه به مشاركت و خواست مردم .
اكنون مي بينيم كه با گذشت زمان و بدست آوردن تمام ظر�يت هاي پارلماني و انتخابي نظام توسط اصلاح طلبان حكومتي نه تنها پيشر�تي در مسير اصلاحات بوجود نيامد كه انسداد سياسي ناشي از اتخاذ سياستهاي تهاجمي اقتدار گرايان از يكسو و ناكارآمدي روشهاي اصلاح طلبان در جبهه دوم خرداد از سوي ديگر منجر به نا اميدي مردم از اصلاح‌طلبان و اصلاحات حكومتي گرديده است .
اگر اصلاح طلبان حكومتي در انتخابات خرداد 80، 14 ميليون راي به صندوق نريخته ملت را مي ديدند و بر آن نمي شدند تا با «راي اوليها» كاهش مشاركت مردم را كتمان كنند و به جاي ان به تحليل درست و واقعگرايانه پيام آن راي‌هاي به صندوق نريخته مي پرداختند امروز نه سرنوشت اصلاح طلبان حكومتي اينگونه بود و نه سرنوشت اصلاحات .
�شار اصلاح طلبان بر جنبش دانشجويي براي حمايت از خاتمي در 18 خرداد ماه 80 ، رايزني با روشن�كران و سرمايه هاي اجتماعي و هزينه كردن آنها براي جلب حمايت مردم از خاتمي و پس از آن بي نتيجه ماندن 22 ميليون راي داده شده به خاتمي ،‌ مسائلي بود كه همگي باعث ان�عال و سرخوردگي و ياس از جبهه اصلاحات داخل حاكميت شد.
اصلاح طلبان كه هر راي جز راي ناصواب خود را به ديده راديكاليسم انگاشتند غا�ل از آن بودند كه خود در ورطه محا�ظه كاري‌ ( ح�ظ وضع موجود ) ا�تاده اند و اين شيوه ، آنان را از تحليل درست �ضاي سياسي كشور بازداشته است .
اصلاح طلبان با محور قرار دادن خويش به عنوان �صل الخطاب اصلاحات ، مردم و خواسته هايشان را به �راموشي سپردند و اصلاحات را به آنچيزي تقليل دادند كه توسط يك يا دو ن�ر در جلسات خصوصي به عنوان استراتژي جبهه اصلاحات به جبهه دوم خرداد تزريق و از طريق آنها به عنوان خواسته هاي ملت تلقي مي گشت .
اصلاحات حكومتي در پي كاستن بحرانهاي موجود در حاكميت ايران بود اما نتوانست در ايران راه تو�يقي بدست آورد . تشديد بحران مشاركت ، مشروعيت و كارآمدي اثباتي است بر آنكه اصلاحات حكومتي مدت مديدي است كه به پايان راه خود رسيده است و اكنون بر همگان مشخص شده است كه جبهه اصلاحات داخل حكومت توانايي ايجاد تغييرات ساختاري در نظام در جهت خواست و منا�ع جامعه را ندارد .
انتخابات 9 اس�ند ماه زنگ خطر نبود ! زنگ خطر خيلي وقت پيش به صدا در آمد . اگر انتخابات خرداد 80 را زنگ خطري براي به پايان رسيدن اصلاحات حكومتي بدانيم ، انتخابات 9 اس�ند 81 مهر تاييدي بود كه از سوي مردم بر ابطال پرونده اصلاحات حكومتي زده شد .
و اكنون تنها راه باقي مانده براي اصلاح طلبان حكومتي براي آنكه ياد و خاطره اي خوش از آنها در تاريخ ثبت شود برگزاري ر�راندوم قانون اساسي در كشور است تا مردم بتوانند خود سرنوشت خويش را رقم زنند .

* * *

اپوزيسيون ، نخبگان كم هوش ؛
اپوزيسيون قانوني ايران نيز يكي از بزرگترين اشتباهات سياسي خود را در انتخابات اس�ند ماه سال 81 مرتكب شد .
در حالي كه بيشتر نخبگان از مشاركت پايين مردم در اين انتخابات دم مي زدند و از طر�ي در حالي كه شوراي شهر تهران هيچ نقش تاثير گذاري در جنبش اصلاحي ندارد . مشخص نيست كه اپوزيسيون با كدامين تحليل پاي در انتخابات شوراي شهر تهران گذارد .
عجيب است كه در حالي كه نمايندگان منتخب مردم در مجلس كه طبق قانون اساسي از مصونيت پارلماني برخوردار مي باشند توانايي برداشتن حتي يك گام در جهت پيشر�ت اصلاحات را ندارند و حتي حق اظهار نظر نيز از آنها سلب شده است و رئيس جمهور منتخب 22 ميليون جمعيت ايران نيز در مقابل نهادهاي انتصابي بدون كسب اجازه نمي تواند هيچ اقدامي انجام داده و حتي حق مسلم اش يعني تعيين اعضاي كابينه نيز از دست او خارج است و به سادگي از طر� نهادهاي انتصابي برنامه هاي اقتصادي مدون ! و برنامه هاي مبارزه با م�اسد اقتصادي به او تحميل مي شود ، نيروهاي اپوزيسيون به اميد كدام پيشر�ت و تحقق كدام برنامه در اين انتخابات حضور پيدا كردند ؟!
در حالي كه سكان هدايت كشور ، ديوانه وار به سمت تهديد امنيت و منا�ع ملي و ايجاد بحرانهاي غير قابل ترميم رانده مي شود و از سوي ديگر جبهه اصلاح طلبان حكومتي با ورشكستگي روشي و پشتوانه اي مواجه شده است ، بايد مراقب بود كه نا اميدي مردم از روش هاي اصلاح طلبان حكومتي به اتخاذ روش هاي غير عقلاني ، از روش هاي خشونت آميز گر�ته تا دل بستن به بيگانگان و يا سلطنت طلبان براي اصلاح امور كشور منجر نگردد .
و اين مهم بر عهده اپوزيسيون نظام است كه با اتخاذ روشهاي مسالمت آميز و ترسيم ا�ق هاي روشن و واقع بينانه اي براي اصلاحات و همچنين ابرام بر شكستن بن بست هاي قانون اساسي مانع از آن شود كه مردم ايران براي تحقق آرمانهاي از دست ر�ته اش چشم به بيگانگان بدوزد . آنهم در شرايطي كه تجربه ا�غانستان و آنچه بر عراق مي رود بي شك عوامل تشديد كننده اين موضوع مي باشند .
امروز و در شرايطي كه از عدم درايت مراكز قدرت در جلوگيري از چرخش نگاه مردم به خارج و عدم نگراني آنها از تهديد امنيت و منا�ع ملي مطمئن گشته ايم ، انتظار اين است كه نيروهاي اپوزيسيون با درك صحيح �ضاي سياسي كشور و موقعيت هاي سياسي اينگونه هزينه هاي بيهوده نداده و سرمايه هاي خويش به هرز نبرند اما متاس�انه حضور و شركت اپزيسيون در انتخابات شوراها نشان از هوش� كم نخبگان اپزيسيون داشت .

***

جنبش دانشجويي همانگونه كه بارها �رياد زده است باز هم به همگان هشدار مي دهد كه راه برون ر�ت از وضعيت موجود و گام گذاردن در راه اصلاحات مورد نظر جامعه نه در حاكميت كه در ميان جامعه و روشن�كران دور از قدرت يا�ت مي شود . اصلاحات حكومتي هيچ گاه توان برآورده كردن خواسته هاي جامعه را ندارد و معر�ي اصلاحات حكومتي به منزله تنها راه مسالمت آميز ممكن در جهت اصلاحات در ايران ، دروغي است براي ح�ظ مسند بر قدرت نشستگان .
اصلاحات حكومتي روشي بود كه بدون بدست آوردن نتيجه اي تنها منجر به هرز ر�تن پتانسيل هاي اجتماعي شد .
اما امروز جنبش دانشجويي براي برون ر�ت از وضعيت موجود تشكيل جبهه دموكراسي خواهي را پيشنهاد مي كند . جبهه اي كه بايد از تمام نخبگان آزاديخواه و آنهايي كه دغدغه دموكراسي در ايران را دارند تشكيل شود جبهه اي مردمي كه اينبار نه حول محور كسب قدرت كه حول هد� برقراري دموكراسي تمام عيار، حقوق بشر و تامين آزادي هاي اجتماعي در ايران تشكيل شود. جبهه اي كه خطوط قرمزش را از ابتدا مشخص كند و آنها را �داي هيچ مصلحتي نكند .
از اين رو انجمن اسلامي دانشجويان اميركبير ضمن دعوت از همه نخبگان ايراني كه نه سوداي قدرت بلكه دلمشغولي آزادي و دموكراسي در ايران را دارند مي خواهيم كه با اعلام حضور در جبهه دموكراسي خواهي پيش از آنكه كشور در بحرانهاي �جيع تري كه امنيت و منا�ع ارضي و ملي اش را به خطر بيندازد غوطه ور شود به تبين استراتژي هايي براي است�اده از پشتوانه هاي كشور جهت برقراري خواست اكثريت جامعه بپردازند .

0 Comments:

Post a Comment

<< Home