Wednesday, March 19, 2003



عيد نزديکه، ما نه سبزه اي سبز کرديم و نه س�ره ه�ت سيني چيديم، نه من و نه مادر حال و حوصله نداريم، مخصوصاً که امسال خواهرم و بچه هاش ايران نيستند، برادرم امشب از جنوب مياد، من تو اين �کرم که آيا با حضور� برادرم مي تونم بر خجالتم غلبه کنم و مادرم رو ببوسم يا نه؟!.. شايد واسه شما خنده دار باشه، اما من يکي خجالت مي کشم!
امروز يه دسته گل خريدم و آوردم خونه، چند شاخه گل مريم و چل شب بود و گل سرخ و ميخک!
مادر گ�ت، مي دونستم گل مي گيري!.. کار� هر سالم هست، آوردم و دادم به مادرم و بهش گ�تم، تقديم به مادر� عزيزم.. ولي باز هم نتونستم بوسمش!..
توي عيد شايد مادر رو ببرم کاخ� سعدآباد، �کر مي کنم خوشش بياد.. آخه همش تو خونست، به خاطر اينکه پاش خيلي درد مي کنه، نمي تونه بره بيرون .. خودم رو که جاش ميذارم، مي بينم که حق داره گاهي بدخلقي مي کنه، آخه يکي همش خونه بشينه و همش تلويزيون نگاه کنه، خوب رو روحياتش هم تأثير ميذاره ديگه!.. البته مادر� من خيلي گله!.. ميشينه مسايل رو تحليل مي کنه و تازه روزنامه هايي که من ميارم خونه رو با دقت مي خونه و بعد با من در مورد� مطالبش صحبت مي کنه.. البته من که همش پاي� کامپيوتر هستم و �قط مي گم بله، نه خير!!.. آخه مگه اين اينترنت ميذاره!؟



اين روزا به ياد� عزيزاني که در زندان هستند هم هستم، ط�لي علي ا�شاري، باطبي و بقيه اونايي که زندان هستند، زرا�شان، سلطاني، دادخواه، آقاجري، عبدي و ... خونوادشون حتماً خيلي ناراحتند، همينطور خونواده عليرضا نوري که خيلي چهره مظلومانه اي داشت، اونا هم حتماً عيد بهشون سخت ميگذره.. بايد به خانواده ا�شاري زنگ بزنم.. بقيه رو شماره تل�نشون رو ندارم.. اگه ميشد بهشون زنگ ميزدم..اين آقاي عبدال�تاح سلطاني خيلي آدم� خوبيه، رژيم با زنداني کردن� اينا بيشتر مشروعيتش رو از دست ميده.. آقاي سلطاني وکيل� بچه هاي نشريه موج بود .. وقتي من بازداشت شدم، بچه ها به من گ�تن که برم نزد� ايشون.. ايشون گ�تند اگه مي خواي من وکيلت باشم .. بايد قرارداد امضا کنيم.. ولي اگه مي خواي لايحه بنويسي .. من برات مجاني لايحه مي نويسم!.. ايشون براي من لايحه تجديد نظر نوشتند� و کلي هم در موارد مختل� راهنماييم کردند و هيچ پولي هم نگر�تند.. من هم در تجديد نظر تبرئه شدم!.. اميدوارم اين عزيزان هم زودتر آزاد بشن و به خونه برگردند..


0 Comments:

Post a Comment

<< Home