Thursday, May 01, 2003

نامه سيد ابراهيم نبوي به سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور
پيرامون بازداشت سينا مطلبي
nabavionline.com




سلام، آقای خاتمی!

جناب آقای خاتمی
آنچه می نويسم نه يک نامه سرگشاده به قصد ا�شاگری چيزی است و نه قصد دارم شما را برای کاری که نمی توانيد بکنيد تحت �شار بگذارم، �قط يک درددل است که جز شما کسی را پيدا نکردم که قابل باشد تا بتوان با او حر� زد. می دانم شما نيز مثل ما تحت �شار و اضطراب هستيد و شايد امروز از صندلی ای که رويش نشسته ايد متن�ر باشيد. نمی دانم! اما همچنان مثل اولين روزی که راديو خبر پيروزی شما و مردم را در انتخابات اعلام کرد دوستتان دارم. همچنان تنها کسی هستيد که می دانم روح انسانی تان از وضعی که درآنيد آسيب می بيند و رنج می کشد. می دانيد! شما را مانند مرد محترمی می دانم که در کوچه و محله اش توسط موجودی غيرمحترم و يک لات بی و سروپا به دعوا دعوت می شود و جز عرق ريختن و کنار کشيدن خود از دعوا کاری از دستش برنمی آيد. بگذريم.
امروزه روزی است که بهترين دوست من- سينا مطلبی- در بازداشت است. بازداشتگاهی غيرقانونی، غيرمسوول و غيرانسانی بازداشت او را عهده دار بوده است و مثل بيش از ۵۰-۴۰ ن�ر از هنرمندان و روشن�کران در طول دو سال گذشته به دليل پرونده ای واهی در حال تحمل زندان است. حداقل دو يا سه بار پای من هم به اين پرونده کشيده شد و برخوردهای خشن و غيرمنطقی بازجوی اصلی اين پرونده را ديدم و چون دوست نداشتم دچار مشکل شوم در مورد آن حر�ی نزدم، چون من هم اگرچه يزدی نيستم، ولی مثل شما از دعوا کمی می ترسم.


آقای خاتمی!
شش سال است که می نويسم و شش سال است که در اضطراب زندگی می کنم. شش سال پراز اضطراب و ترس �قط به دليل نوشتن. و تازه من خوشبخت ترين نويسندگان اين مملکت هستم، چون نه شجاعت اکبرگنجی و عمادالدين باقی و شمس الواعظين را داشتم که در زندان بمانم و نه حاضر بودم مثل احمد زيد آبادی رنج بيکار ماندن و ننوشتن را تحمل کنم. �کر کردم حداقل بگذارم آنچه را می شود گ�ت بگويم، اگرچه تمام حقيقت نيست.


ر�يق عزيز!
می دانم که اهل ادب و هنر و �کر هستيد و می دانم که بارها بخاطر ناتوانی تان که ناشی از شرايط کشور است رنج کشيده ايد، اما حداقل با شما درددل که می شود کرد. ما، نويسندگان مطبوعات و کسانی که کتاب می نويسند و �يلم می سازند و �کر می سازند و کار هنری می کنند شش سال است که در کنار توليد اثر هنری رنج می کشند. دائما در ترس زندگی می کنند. ترس از اينکه با يک تل�ن يا يک برگه احضار شوند وبازجويی با لحن اهانت آميز و با تهديد آنها را تحت �شار بگذارد و زندگی شخصی و حر�ه ای شان را زير سووال ببرد و بارها چيزی را که هزار بار درجاهای مختل� توضيح داده اند دوباره بپرسد. ما در ترس و وحشت زندگی می کنيم. ما دائما در هراس بازجويی و بازداشت چيز می نويسيم. دائما در هيچان از بين ر�تن آزادی مان هستيم و هميشه بايد با اين �رض زندگی کنيم که تمام تل�ن های مان و تمام روابط مان تحت کنترل است. آقای خاتمي! از نظر شما آيا اين شرايط شايسته يک نويسنده است؟
در اين پنج سال، چند باری به س�ر بلاد �رنگ ر�ته ام. هميشه وقتی هواپيما از �رودگاه مهرآباد – که ظاهرا مکان مهرو محبت است- بلند می شود احساس راحتی می کنم و وقتی برای بازگشت به وطن سوار ايران اير می شوم قلبم تير می کشد. وقتی وارد آسمان ايران می شوم اضطراب شروع می شود. تمام دردهای عصبی و بحران های روحی سراغم می آيد و از اول شروع می شود به آزار کشيدن. چه بايد بکنيم؟ الان يک ماهی است که از وحشت و ترس به اروپا آمده ام. آقای عزيز! می ترسم. چه کنم؟ به من می گويند که يکی از پرکارترين نويسندگان سالهای اخير ايران و جزو طنزنويسان مهم کشور هستم. حداقل اين است که در سالهای اخير سه سال پشت سرهم جايزه بهترين طنزنويس کشور را گر�ته ام. اما می ترسم در ايران بمانم و بنويسم. می ترسم. می �هميد؟ وقتی بازجوی نيروی انتظامی از من می خواهد آنچه در مورد مشارکت و رضا خاتمی و تاج زاده و نمايندگان مجلس می دانم بنويسم وحشت می کنم. می خواهند آدم را به لجن تبديل کنند. بيشتر از اين نمی توانم به لجن کشيده شوم. رذالت هم حدی دارد. بالاخره حداقلی از شرا�ت وجود دارد که از آن نمی توان عدول کرد و تازه، مگر ما چه کار کرده ايم؟ من نويسنده ادبيات و �رهنگ هستم، نه رهبر سياسی. چرا بايد هميشه در ترس و وحشت زندگی کنم؟


آقای خاتمی!
سينا مطلبی يکی از پاک ترين و شري� ترين �رزندان اين کشور است. نه �قط او، بلکه اکثر بچه های نويسنده در روزنامه ها و اينترنت از اکثر مديران کشور و آقايان واعظ و روحانی پاکدامن تر و شري� تراند. آنها اهل مدارا و سازش هستند، اما هيچ راهی جلو پايشان نيست. ده روز است که سينا مطلبی در بازداشت است. جرم او نوشتن در اينترنت است. جرم خيلی ديگر از بچه های اهل �رهنگ و هنر ديدن �يلم های تاريخ سينماست. طبق مصوبه قوه قضائيه کسی حق ندارد �يلم های شخصی يک �رد را در خانه اش بررسی کند. اما مثل آب خوردن آدم ها به هر چيزی – قانونی و غيرقانونی- متهم می شوند. سينا مطلبی، بايد ماهها در ترس و اضطراب زندگی کند، چون به �کر اصلاحات است و به شما ارادت دارد.
آقای خاتمی!
در سنت ايرانی اگر کسی برای ما يک لط� کوچک می کرد، تا ما چند برابر آنرا تلا�ی نمی کرديم احساس رضايت نمی کرديم. استاد! ما به خاطر اصلاحات، بخاطر آزادی، بخاطر دموکراسی بارها زندان ر�تيم و عذاب کشيديم. بگذاريد از شما انتظار داشته باشيم که حداقل عصبانی بشويد. سينا مطلبی بارها در د�اع از جنبش اصلاحات مقاله نوشته است. شما به او و به ما مديون هستيد. حداقل کمی عصبانی بشويد و بگذاريد ما ب�هميم عصبانی هستيد.


آقای خاتمی!
دختر من با من تل�نی حر� می زند و می گويد که دلش برای من تنگ شده است، اما به من می گويد �علا به ايران نيا، آخر اين چه مملکتی است که درست کرده ايم؟ ما هم که شده ايم يهودی سرگردان. دو ه�ته که از ايران بيرون می رويم دلمان تنگ می شود برای ايران و اتاق های بازجويی و سلولهای ان�رادی و وقتی به ايران برمی گرديم قصد بيرون ر�تن از کشور را می کنيم. ما چه بايد بکنيم؟ می دانيد! وقتی می گويند دوروبری های صدام را آمريکايی ها گر�تند دلم خنک می شود. وقتی می شنوم آمريکايی ها در بغداد قدرت شان را تثبيت می کنند دلم خنک می شود، اين در حالی است که هميشه از زورگويی آمريکا متن�ر بودم. ولی بخدا قسم بسياری از رژيم های استبدادی از آمريکا بدترند. حداقل اين است که وقتی آمريکا می آيد در زندگی خصوصی انسان دخالت نمی کند و جلوی آزادی های �ردی را نمی گيرد. باور کنيد آزادی �ردی از استقلال کشور مهم تر است. در بسياری از رژيم های سياسی استقلال �قط راهی برای اعمال استبداد است.


آقای خاتمی!
از هرچه عکس عظيم و بزرگ است متن�رم. نمی دانم چرا �قط در سوريه و عراق و کره شمالي و ايران و کشورهايی مانند آن آدم عکس های عظيم می بيند. دلم می خواهد تمام اين ديوارهايی که عکس های کاسترو و صدام و کيم جونگ ايل روی آن نقاشی شده توسط تانک های آمريکايی ويران شود. جالب است که دوستان روزنامه کيهان می خواهند صدام حسين را يک بار ديگر در کربلا و نج� احضار روح کنند. آقا جان، تمام شد! شتر مرد، حاجی خلاص! اين مرده به دم هيچ مسيحا ن�سی زنده نمی شود. مردم در تمام جاهای دنيا آزادی می خواهند. آزادی شرط اول زندگی انسانی است. خدا را هزار بار شکر می کنيم که مردم عراق اينقدر رنج استبداد را کشيده اند که حاضر نيستند سرمقاله های کيهان را بخوانند و يک بار ديگر غلطی را که در زمان حزب بعث کردند تکرار کنند. و خدا را شکر که �علا بشار اسد چنا ن ترسيده است که ديگر غلط های پدرش را تکرار نمی کند.


آقای خاتمی!
دنيای آينده آنقدر نزديک است که خوشبختانه هيچ کس از شر آن در امان نيست. �قط از شما خواهش می کنم حداقل بخاطر بدهکاری که به ماها ونسل جوان داريد کمی به برادران بازجو �شاربياوريد که تعداد بازجوها را بيشتر کنند تا دوستان ما زودتر از نکير و منکر بارگاه دادستانی محترم خلاص شوند و از اين عذاب اليم نجات پيدا کنند. ضمنا خواهشمند است حداقل شرا�ت ايرانی را در نظر بگيريد و به يکی از کارمندان د�ترتان بگوييد که به خانه سينا مطلبی تل�ن کنند و به پسر چند ماهه اش اطمينان بدهد که پدرش زودتر به خانه برمی گردد.